من و پالتاك

 

نگاهى مختصر به بحث "محاصره شهرها از طريق روستا"

 

سربلند 2 جولاى 2004

 

محاصره شهرها از طريق روستاها يكى از مباحث قديمى و پايه اى مائويستهاست كه در بسيارى از مباحث بارها آن را شنيده ايم، اما كمتر پيش آمده كه كسى آن را به زبانى ساده بشكافد. كمتر پيش آمده كه در مورد آن تحليل و بحثى ارائه شود و بمانند بسيارى از بحثهاى تاريخى جنبش با سهل انگارى از آن عبور شده است.

مشكل اساسى اين جنبش و عدم ارتباطش با نسل جديد از آنجا ناشى ميشود كه كمتر كسى در جهت تعريفى همه فهم و ساده از اصول  ماركسيسم و ديگر فلسفه هاى مبارزاتى حركتى انجام داده و بحثهاى تئوريك عموما در ميان سطحى از نخبگان رواج داشته و بمثابه سنتى قديمى به بحثهاى محافل كوچك و بزرگ ماركسيستها تبديل شده.

 بارها شاهد بوديم از جمله" اشغال شهر از طريق دهات"، بدون اينكه از مفهوم و فلسفه وجودى آن اطلاع كافى موجود باشد در مباحث استفاده مىشد و تقريبا هيچ كجا نديديم كه كسى مفهوم آن را توضيح دهد.

به همين بهانه تلاش دارم كمى اين تز را شكافته و در حدى كه خسته كننده نشود از زواياى مختلفى به آن نگاهى داشته باشم و در نهايت جمع بندى از آن ارائه كرده  كه البته اين جمع بندى حاصل نوع نگاه نويسنده به موضوع بوده و مىتواند مخالفين و موافقينى هم داشته باشد.

 

نگاهى كوتاه به تاريخ پيدايش اين تاكتيك

 همزمان با مطرح شدن ماركسيست در جامعه بمثابه آلترناتيوى براى دنياى غيرعادلانه موجود، راه هاى چگونگى رسيدن به آن هم مورد تحقيق قرار گرفت. بسيارى يقين آورده بودند كه اين دنياى پر از ستم واژگون بايد گردد، بسيارى از مردم در فقر و بدبختى و زير زنجيرهاى استثمارى كه بر گرده شان سنگينى مىكرد به افق هاى دور دستى چشم دوخته بودند كه در آن از گرسنگى و جنگ و ناعدالتى خبرى نبود. افقى كه در آن توليد نه براى سود  بلكه براى رفاه جامعه بود، مردم خشمگين و عاصى بدنبال راهى براى رسيدن به زندگى در شان انسان بودند كه در نهايت " سوسياليسم" را از طريق علمى كشف كردند.

كشف سوسياليسم و بررسى هاى علمى آن توسط معلمين بزرگ،  ماركس و انگلس، سرآغاز پرسش مهمى شد كه حالا چگونه به اين جامعه آرمانى خواهيم رسيد؟ چه بايد كرد تا روياهايمان متحقق شود؟  براى پاسخ به اين سئوالات بارها مردم جنگيدند و شكست خوردند، بارها به زمين خوردند و از روى اينكه هر ظلمى سبب جوانه زدن شكل جديدى از مقاومت مىشود  باز ايستادند و به روشهاى مختلفى براى احقاق حقوق خود جنگيدند كه مجموع اين تلاشهاى تاريخ مقاومت توده ها را ساخت، تاريخى كه سرانجام ماركس و انگلس با بررسى دقيق شكست ها و پيروزى ها يش به تنها نتيجه ممكنه رسيدند  كه نابودى ماشين خوفناك سرمايه دارى و حركت بسوى سوسياليسم تنها از طريق جنگ و قهر انقلابى امكان پذير است.

 

ماركس در مقدمه كتاب " مبارزات طبقاتى در فرانسه" ضمن بازشمارى وقابع آن دوران و همچنين انگلس در كتاب " آنتى دورينگ"  نتيجه پايانى را گرفتند و گفتند كه براى رسيدن به صلح بايد جنگيد. براى رسيدن به عدالت بايد جنگيد و منظور آنان از جنگ نه رفراندوم  و انتخابات ، بلكه دقيقا خود كلمه " جنگ" بشكل قيام قهر آميز توده ها بود.

پس از ماركس و انگلس، لنين توانست با استفاده از آموزشهاى معلمين خود بزرگترين زلزله تاريخ را در دل سرمايه رقم زند كه انقلاب كبير اكتبر ناميده شد. لنين به قدرت تفنگ و جنگ تمام عيار توده ها بر عليه حكومت فاسد تزار توانست براى اولين بار در تاريخ بشرى  پايه هاى نظرى ماركسيسم را بروى زمين بنشاند.

 

انقلاب شوروى سرآغاز انقلابات بزرگى در گوشه و كنار جهان شد و رنجبران و ستمديدگان جهان از آن الهام مىگرفتند و براى رسيدن به دنياى بهتر خود تلاش مىكردند. يكى از اين كشورها " چين " بود.

 

اگر انقلاب اكتبر داراى ناپختگى ماركسيستى در خط نظامى خود بود اما انقلاب چين از همان ابتدا تلاش كرد كه خط مبارزاتى و نظامى خود را با درسهاى ماركسيستى ممزوج كند .مائو بدرستى دريافته بود كه تنها ابزار مهم در دستش " دركى ديالكتيكى" از اوضاع اطرافش است. دركى كه به او اجازه مىداد نوع آورى كرده و تنها به الگو بدارى صرف از آنچه كه گذشته بود نپردازد. او ماركسيسم لنينسيم را در ارتباط با جنگ توده ها تكامل داد و توانست بوسيله شناخت دقيقى كه از جغرافيا، زبان و فرهنگ مردم خود داشت آنها را در جنگ بزرگى كه بيست سال طول كشيد همراه كند.

تاكيد مائو بر جنگهاى انقلابى همواره بر اين استوار بود كه جنگهاى آزاديبخش بايد خصلتى توده اى داشته باشند. بايستى بتواند توده ها را  با خود درگير كند بطوريكه  آنان منافع خود را در گرو آن ديده و نتيجه شكست و يا پيروزىهايش را در زندگى روزمره خود لمس كنند كه اين نطفه  تئورى " جنگ خلق" بود. جنگ دراز مدتى كه توده ها در طى آن آموزش ديده  تا بتوانند خود را براى حقظ دست آوردهاى خود آماده كنند

بحت مائو بر سر جنگ هميشه بر اين پايه استوار بود كه " جنگ تنها راه حل تضادهاى بين طبقات متخاصم و حتى دولت هاست كه بدرجه معينى از توليد رسيده اند" ، زيرا از ديدگاه مائو " جنگ با پيدايش مالكيت خصوصى و طبقات شروع شده است"( مسايل استراتژيك در جنگ انقلابى چين) ،  بحث و تحليل نهايى او سرانجام اينطور نمود پيدا كرده و برجسته مىشود كه " عالىترين شكل انقلاب و حل مسئله از طريق جنگ، اصل انقلابى ماركسيستى است"

 

از نكات مهم و برجسته بحث مائو در مورد جنگهاى انقلابى مسئله " مناطق پايگاهى " بود، مناطقى كه در آن نيروهاى رزمنده بتوانند براى دوره اى طولانى حضور داشته باشه و به آموزش مردم و خود بپردازند. او با بررسى انقلابات گذشته و تطبيق آن با موقعيت جغرافيايى و ساختار اقتصادى چين به اين نتيجه رسيد كه نيروهاى انقلابى براى پيشبرد استراتژى جنگى خود نياز به حمايت توده ها دارند و بنابراين بايد  مسايلى را نشانه روند كه مسئله روز تودها بوده تا  بتواند در مناطق پايگاهى خود  بمثابه نمونه كوچكى از آنچه كه وعده اش را به توده ها مىدهند  به معرض نمايش بگذارد. با در نظر گرفتن بافت وسيع كشاورزى چين، عدم رشد و عقب ماندگى صنعت و وضعيت اسفبار ميليونها دهقان بىزمين كه در جهنم ملالكان زندگى مىكردند ، مائو مناطق كشاورزى و روستاها را براى نقطه شروع جنگ خلق در نظر گرفت، مناطقى كه ارتش آزاديبخش با تصرف انان بتواند پاسخگوى مسئله مهم و حياتى توده ها ، يعنى مسئله "ارضى" باشد. بدين وسيله او توانست با پيوند روشنى ميان خواست اساسى توده و جنگ، بزرگترين طبقه مردم چين ، يعنى دهقانان را با خود همراه كند.

 

نكته مهم در استراتژى جنگ انقلابى به تعريف مائو آنجا برجسته مىشد كه ضرورت وجود حزب كمونيست در آن به عالى ترين شكل خود نمايان مىشد. مائو بدرستى دريافته بود كه در  جنگ تنها سلاح مهم نيست و تفكرى كه پشت سلاح وجود دارد تعيين كننده نتيجه انتهايى آن خواهد بود، اما آن انديشه و تفكر از كجا بايد نشات مىگرفت؟ از حركت خودبخودى توده ها و يا حزب انقلابى كمونيست؟ او بدرستى دريافت كه هر جنگى  ايدئولوژى خودش را دارد، همانگونه كه ايدئولوژى بورژوازى رهبرى كننده جنگهاى استعمارىاش است، ايدئولوژى رهايى بخش هم بايد پايه هاى اصلى جنگ توده ها باشد كه منبع توليد ايدئولوژى جايى نيست جز حزب كمونيست.

 

از ديگر نكات مهم در طرح تاكتيك " محاصره شهرها از طريق روستا" پهناورى و گستردگى كشور چين بود به حدى كه قواى ارتش سركوبگر نمىتوانست بسيارى از نقاط دورافتاده كشور را پوشش داده و از همين رو آن نقاط كه قالبا در دهات و روستاها قرار داشت مىتوانست نقطه شروع خوبى براى تدارك جنگ بوده و خطر لطمه ديدن نيروهاى انقلابى را كمتر مىكرد.

مجموعه اين مسايل سبب شد كه طرح معروف " جنگ درازمدت خلق و محاصره شهرها از طريق روستاها" از سوى مائو عنوان و تئوريزه شود، طرحى كه سرانجام آن آزادى يك ميليارد مردم گرسته از دست امپراتور فاسد چين بود. مائو با برداشت درست خود از ساختار و فرهنگ جامعه اش توانست ميليونها انسان را به عمل مستقيم تاريخى بكشاند و با تدبير فوق العاده خود مقدماتى را فراهم كند كه مردم پس از رهايى بدانند براى چه جنگيدند و از چه چيزى بايد محافظت كنند كه اين در جنگها و شورش هاى يكشبه امكان پذير نبود. انقلابات آنى مىتواند بساط يك حكومت را برچيند اما هيچ تضمينى براى رسيدن به آن چيزى كه مردم بدنبالش بودند نخواهد بود .

 

جمع بندى

مائو توانست مبارزات مردمش را در مسيرى قرار دهد كه سرانجام آن پيروزى بود و اين كار عملى نمىشد جز با درك درست از دوره اى كه در آن زيست مىكرد. او شجاعانه به نوع آورى دست زد، از گذشته درس گرفت اما الگو بردارى نكرد. مائو با دركى ديالكتيكى به پديده هاى روز خود نگريست و موفق شد راه هاى نوينى را براى پيشبرد مبارزات توده ها مهيا كند.

مائو منتظر نماند تا ابزار توليد به رشد كافى برسد و كارگران صنعتى از اسمان ظهور كنند تا او بتواند انقلاب سوسياليستى كند، بلكه شرايط را همانگونه  كه بود ديد و از آن استفاده كرد. او براى توجيح مبارزات خود از آمار غلط استفاده نكرد و نخواست بزور يك كشور عقب مانده و غير صنعتى را كشورى پيشرفته و سرشار از پرولترهاى صنعتى جا بزند تا بدون ترس از كج شدن آيات ماركسيستى! انقلاب رهايى بخش توده را پايه ريزى كند. بلكه او با واقعيتها شجاعانه برخورد كرد و بر همان اساس  راهكار نوينى  را بوجود آورد.

تمام اينها به اين معنى است كه از الگو بردارى ها دست برداريم و تلاش كنيم مانند لنين ، مائو و ديگر معلمين بزرگ پرولتاريا، خود بر اساس شرايط تاريخى كه در آن زندگى مىكنيم راه هاى نوينى را پيدا كنيم.

كسانى كه براى انقلاب ايران مدل هاى كوبا، ويتنام ، چين و يا شوروى را مد نظر قرار مىدهند نه تنها انقلابى و مترقى نيستند، بلكه مىتوان نام ارتجاعى را بر آنها نهاد ، زيرا آنان هنوز به اين درك پايه اى نرسيدند كه شرايط تاريخى، فرهنگى و حتى شيوه هاى استثمار هر روزه تغيير مىكند و نمىتوان براى رسيدن به ازادى به الگو بردارىهاى مكانيكى بسنده كرد كه اگر مائو هم اينگونه فكر مىكرد هيچ وقت نمىتوانست پيروز شود.

 

تئورى محاصره شهرها از طريق روستا ،در زمان خود  نظرى كاملا كارآمد بود و بر اساس شناخت دقيق از شرايط ويژه چين طراحى شده بود، اما امروزه نمىتوان اين شيوه مبارزه  را در كشورى مانند ايران به پيش برد زيرا هيچ چيز ايران شبيه به چين نيست. شكل متفاوت مسئله ارضى، بزرگ شدن شهرها، رشد كارگران نميه صنعتى، مهاجرت گسترده روستاييان به شهرها و متمركز بودن قواى سركوبگر رژيم در تمامى نقاط كشور همه به اين معنا است كه نمىتوان امروز از تاكتيك محاصره شهرها استفاده كرد و اصرار بر آن نه تنها دركى مائويستى نبوده ، بلكه سبب عقيم شدن تلاش براى يافتن راهكارهاى مبارزاتى مناسب تر خواهد شد.

 

جنگ خلقى كه مائو آن را  به پيش برد در درون خود درسهاى بزرگى دارد كه مىتوان از زاويه درس گيرى از تجارب مهم جنبش از آن سود جست، و از همه مهمتر هنوز مىتوان با اطمينان ادعا كرد:

تنها راه رسيدن به سوسياليسم و آزادى، قهر انقلابى توده ها و جنگ تمام عيار آنها بر عليه ماشين فاسد سرمايه دارى است.

 

بعدالتحرير: موضوع اشاره شده مبحثى بسيار عميق است كه در يك نوشتار كوتاه نمىتوان به جمع بندى درستى از آن رسيد. از همين رو نوشته ارائه شده تنها از زاويه تاكيد بر ارزش نوع آورى و خلاقيت در شيوه هاى مبارزاتى توده ها نگاشته شده است و مبحث " جنگ خلق" از ديدگاه مائو موضوعى بسيار مفصل است كه در اين نوشتار به آن پرداخته نشده است

 

برگشت