من و پالتاك

 

نگاهى مختصر به مسئله ملى

 

سربلند28 مارس 2004

مسئله ملى يكى از بحث انگيز ترين مسائل ماركسيستى از ابتدا تا كنون بوده و از بدو پيدايش ماركسيست تا به امروز مورد مناقشه بسيارى از ماركسيستهاى جهان بود. علت پيچيدگى بحث " ستم ملى" شايد به خاص بودن اين ستم برگردد. زيرا كه برخى از ستمها در جوامع طبقاتى ، مانند ستم ملى و يا " ستم جنسى" مرزهاى طبقاتى را درنورديده و مىتواند به شكل مستقلى خود را نشان دهد، يا به عبارتى ديگر مىتوان مدعى بود كه اينگونه ستمها تنها بروى يك طبقه تاثير نگذارده و مىتواند تمامى طبقات آن جامعه را مورد ستم قرار دهد.

همانطوريكه مىبينيم ستم جنسى مىتواند بر زنان ، گذشته از اينكه در كدام طبقه قرار داشته باشند اعمال گردد، ستم ملى هم مىتواند بر تمامى طبقات ملت تحت ستم اعم از بورژوازى و كارگرش اعمال گردد، هر چند كه گارگران و زحمتكشانشان درصد بيشترى از ستم را متحمل مىگردند اما به هر حال نمىتوان منكر شد كه بخشهاى ديگر آن جامعه مستثنى از ستم نيستند.

پىگيرى مباحث مربوط به " ستم ملى" و " حقوق مليتها" مستلزم آشنايى با برخى از مبانى فلسفى ماركسيست مانند حق، ملل، ملت ستمگر، حق تعين سرنوشت ، ناسيوناليسم و شوينيسم مىباشد كه بنابرتعريفى كه از اين واژه ها مىدهيم نوع نگاهمان به مسئله ملى تغيير خواهد كرد 

از همين روست كه بررسى مسئله " ستم ملى " به يكى از معضلات جنبش كمونيستى تبديل شده و با خود گرايشات گوناگونى را حمل مىكند كه هر گرايش راه حل خود را ارئه مىدهد. براى گذر از گره گاههاى مبارزه طبقاتى اينچنينى، تنها راه نتيجه گيرى درست مىتواند رجوع به تجربيات گذشته تاريخ جنبش كمونيستى در جهان و بررسى بحثهاى رهبران بزرگ انقلاب باشد.

بسيارى از بحثهاى امروزه جنبش ما بر سر مسئله ملى شباهت زيادى با دوره انقلاب اكتبر و بحثهاى لنين و استالين دارد. در همان دوره هم مسائل و تضادهايى را كه امروز ما با آن رودر رو هستيم وجود داشت. لنين با تمام قدرت تلاش مىكرد كه مسئله" حق تعيين سرنوشت براى خلقها " را از حقوق ابتدايى و پايه اى آنان معرفى كند و از سوى ديگر مخالفينش اعطاى اين حق را موجب گسسته شدن ارتباط پرولتارياى ملل دانسته و سبب جدايى در ميان صفوف كارگران و در نهايت لطمه به جنبش كمونيستى ارزيابى مىكردند

 

لنين و استالين بيشترين نقش را در تعريف از ستم ملى داشتند  و هركدام توانستند از زاويه جديد و متفاوتى به مسئله  نگاه كنند. لنين در كتاب " در باره حق ملل در تعيين سرنوشت خويش" سعى كرد" ملل ستمگر " را به ما معرفى كند و اينكه چگونه يك ملت با تمامى طبقات خود مىتواند بر ملت ديگرى ستم اعمال كرده و تلاش كند ايدئولوژى خود را بر ملت تحت ستم اعمال كند( شووينيسم). لنين از زواياى مختلفى به اين بحث پرداخت و در جاى جاى نوشته اش بر اين نكته تاكيد داشت كه" ادعاى آزادى براى خلقها، بدون حق تعيين سرنوشت، ادعايى دروغ است " . او بدرستى بررسى كرد كه يكى از وظايف جنبش كمونيستى تلاش براى رفع ستم در اشكال گوناگونش است و نمىتوان بسيارى از آنها را موكول به دوران سوسياليسم كرد و از ابتدا بايد براى رفع آن تلاش كرد كه به همين علت " حق تعيين سرنوشت تا سرحد جدايى كامل" را از حقوق پايه اى خلقها دانسته و معتقد بود بايد از اين حق حمايت كرد.

مسئله مهم و ظريفى كه لنين همواره بر مسئله " حق تعيين سرنوشت" تاكيد داشت اين بود كه آن را " حقى بورژوايى" مىدانست، زيرا به علت عدم ساختمان سوسياليسم اين حق مىتواند به شكل امتيازدادن به" بورژوازى ملل تحت ستم" عمل كند. و از روى اينكه به هر حال ساختار اجتماعى ملل تحت ستم استوار بر مناسبات ارباب رعيتى  بوده و مناسبات فئودالى شكل غالب آن مىباشد، اين حق بورژوايى مىتواند در برچيدن مناسبات ماقبل سرمايه دارى در آن جوامع نقش بازى كرده و در نهايت زمينه را براى طرح سوسياليسم آماده كند   

 

مقاله " ماركسيسم و مسئله ملى " نوشته استالين به بخش ديگرى از مسئله ستم ملى پرداخت . او به مسئله نفوذ و رشد ناسيوناليسم در ميان ملل تحت ستم اشاره كرد و از زواياى مختلفى آن را بررسى كرد. به اعتقاد استالين ، مسئله " حق تعيين سرنوشت " و تلاش براى رفع ستم ملى بايد   با مبارزه برعليه " ناسيوناليسم" در ميان ملل تحت ستم همراه باشد. استالين بدرستى توضيح داد كه در صورت عدم افشاى " ناسيوناليسم " در ميان ملل تحت ستم ، آنها را در نهايت به ملت ستمگر تبديل خواهد كرد. به عبارتى ديگر، وجود ستم ملى اگر موجب رشد ناسيوناليسم در ميان ملل تحت ستم گردد، همانها پس از بدست آوردن قدرت لازم مىتوانند خود به ملت ستمگر تبديل شده و ملل ديگر را مورد ستم قرار دهند

 

 

مسئله ملى  در ايران

كشور ايران به دليل كثيرالملل بودنش، خلقهايى دارد كه همواره مورد ستم قرار دارند و بنوعى مىتوان مدعى شد كه ايران " زندان ملل" است . مسئله ستم ملى در ايران به عريان ترين شكلش قابل ديدن است و مىتوان سلطه ملت ستمگر و غالب " فارس" را به عينه در آن ديد.

ما در ايران  شاهد مليونها ملل غير فارس هستيم كه از حداقل زندگى انسانى محروم هستند، اجازه نداشته به زبان خود تدريس كنند و نقشى در تعيين سرنوشت خود ندارند. شووينيست فارس سرمايه ها و حاصل دسترنج آنان را به غارت برده و به جيب بورژوازى فارس سرازير مىكند. فقر و فلاكت از نكات بارز در ميان  خلقهاى ساكن ايران است و در اين ميان به علت وجود ستم مضاعف وضع كارگران و زنان ملل تحت ستم بمراتب وخيمتر است

در اين ميان حداقل وظيفه كمونيستها تلاش براى رفع ستم آنان است. تلاشى كه بايد با آگاهى هاى كمونيستى همراه باشد.  حق تعيين سرنوشت براى ملل ستم كش در نهايت به نفع انقلاب كمونيستى ختم خواهد شد زيرا انان در آندوره بهتر مىبينند كه تنها راه سعادتشان در گرو اتحاد با طبقات تهى دست ملل ديگر است.

بى هيچ ترديدى تنها سوسياليسم  قادر خواهد بود تمامى اشكال ستم را برچيند اما اين مسئله درست نبايد منجر به آن شود كه در مقابل حقى كه ملتها دارند ايستاده و تلاشى براى احقاق حقوقشان نكرد. كمونيستها هر پديده اى را در جهت  كمك به ضرورت انقلاب دنبال مىكنند كه مسئله " حق تعيين سرنوشت" به علت وجود خصلت دمكراتيكش و توان برهم زدن مناسبات ماقبل سرمايه دارى در ميان ملل تحت ستم ، قادر خواهد بود راهگشاى انقلاب سوسياليستى گردد

 

مبارزه بر عليه ستم ملى در ايران بايد تابعى از مبارزه با " جمهورى اسلامى " باشد و هر گونه راه هاى محدود و تنگ نظرانه اى نه تنها قادر نخواهد نبود اشكال ستم را برچيند ، بلكه سبب رشد و گسترش ناسيوناليسم در ميان ملل تحت ستم خواهد شد .

بخشى از جريانات سياسى " كرد" به علت غلبه ناسيوناليسم در ميانشان رهايى مردم كردستان را بدون در نظر گرفتن وجود رژيمى آدم كش و جانى به نام جمهورى اسلامى ، در گرو بدست آوردن " خودمختارى" ميدانند. براى آنان  تفاوتى  ندارد كه ملل ديگر در چه وضعيتى قرار دارند و بصورتى تنگ نظرانه و سطحى ، مسئله " خودمختارى" را مطرح مىكنند. مىبينيم كه براى رسيدن به آن قادرند با امپرياليستها و كسانى كه بيشترين نقش را در استثمار ملل و خلقهاى دنيا داشتند متحد شده و به مذاكره بپردازند. خودمختارى در حاكميت جمهورى اسلامى و بدون تعرض به تماميت رژيم اسلامى، راه حل ناقصى است كه حتى به نفع  خلق كرد هم نخواهد بود و درنهايت منجر به پيدايش ناسيوناليسم افراطى در ميان ملل تحت ستم خواهد گرديد

 

برگشت