من و
پالتاك
مقدمه:
به همه چيز
منتسب شده
بودم الا
هوادار حزب
كمونيست
كارگرى كه به
اين هم مفتخر
شدم!! . اما آنهايى
كه اينچنين
مىگويند
احتمالا از
ياد برده اند
كه همين قلم
يكى از اولين
كسانى بود كه
در سطح
اينترنت به
نقد منصور
حكمت و حزبش پرداخت
كه هنوز
بسيارى به
نكات آن
استناد مىكنند!!
در عين حال از
همان زمان تا
امروز و در
حالى كه بمدت
يكسال بيشتر
نوك حمله اين
سايت بسوى حزب
كمونيست
كارگرى بود
اعضاى آن حزب
در برخورد با
صاحب اين قلم
پرنسيبهاى
سياسى را زير
پا نگذاشته و
هميشه
برخوردشان در
محدوده
برخورد سياسى
بود . اما
آنهايى كه خود
را كمونيست و ......
بگذريم.
اما چرا
ديگر در مورد
اين حزب
نمىنويسم.
پاسخ كوتاه و
روشن است. من
ديگر هيچ
تفاوتى ميان
اين حزب با
ديگر جريانات
سياسى موجود
نمىبينم و طبيعتا
همگروه كسانى
نمىشوم كه نه
انقلابى هستند
و نه كمونيست
اما در عين
حال مخالف حزب
حكمت هستند. مقاله
زير به شرح
اين نظر
اختصاص دارد
سربلند12
جولاى 2006
براستى
دليل سيل
پايان ناپذير
حمله به هواداران
"منصور حكمت "
بر سر چيست؟
چه چيزى سبب
مىشود كه هر
نويسنده اى با
چاشنى كردن دو
متلك و توهين
به حكمت و
هوادارنش
مطلبى را
بنويسد و يا
به پايان برند؟
پرونده
سياسى منصور
حكمت بسيار
روشن و شفاف است
كه مىتوان از
زواياى مختلف
به آن پرداخت
، نقدش كرد و
به بررسى اش
نشست. اما ايا
بررسى كنندگان
خود مبرى از
خطاهايى
هستند كه به
نقدش برآمده
اند؟ مگر حزب
كمونيست
كارگرى چه كرد
و چه گفت كه
اينهمه قلم
بدست بر عليه
اش مىنويسند و
افشاگرى
مىكنند؟
بطوريكه
پرتاب دو كيسه
رنگ و چند فحش
سياسى گويا
موجب حقانيت
گوينده مىشود.
در حالى كه
متاسفانه
عمده كسانى اينچنين
به حكمت حمله
ور مىشوند كه
خود هم از نظر
تئورى و تحليل
و هم از نظر خط
سياسى اگر
بدتر از حزب
حكمت نباشند
اما كمتر از
آن نيستند.
روزى در
پالتاك شاهد
بودم يكى از
هواداران حكمت
به قصد ارائه
نظر شروع به
سخن كرده بود.
هنوز حرفهايش
را شروع نكرده
بود كه
تكستهاى اتاق پر
شده بود از
تمسخر، اتهام
و فحاشى به
منصور حكمت و
در نهايت
مسئول اتاق هم
بخاطر اينكه
از غافله عقب
نماند پس از
پايان
صحبتهاى شركت
كننده چند لگد
بر جنازه
منصور حكمت
كوبيد تا
كماكان در
جايگاه يك
قهرمان پالتاكى
عرض اندام
كند. كنجكاو
شده بودم ، از
يكى از شركت
كنندگان كه
بشدت بر عليه
حكمت مىنوشت
پرسيدم " چرا
اينها را
مىنويسى؟"،
جواب داد" چون
اين حكمتيسها
خيلى پر رو
هستند و بايد
رويشان را كم
كرد". پرسيدم"
مگر منصور حكمت
چه كرده كه
اينچنين
مخالفش
هستى؟" ،
جوابهاى بى
سرو تهى داد
كه انتظارش را
داشتم. آن شخص
در حالى
آنچنان بر
عليه يك
هوادار حكمت
فعال شده بوده
كه تقريبا هيچ
چى از او نمىدانست.
ظاهرا آنقدر
اين برخوردها
را ديده بود تصور
مىكرد كه براى
پيدا كردن
دوستان و
رفقايى تازه
در پالتاك
بهترين راه
همان حملات
اينچنينى به
هواداران
حكمت است.
اين
برخوردها را
در همه جا
مىتوان ديد،
چه در پالتاك
، چه در اى ميل
هاى گروهى و
چه در دنياى واقعى.
متاسفانه اين
برخوردها
عموما از سوى
كسانى سر مىزند
كه خودشان هم
دقيقا همان
راهى را
مىروند كه
بخاطرش به حزب
حكمت مىتازند.
همه
مىدانيم كه
نظريات منصور
حكمت در خصوص "
مسئله ملى و
حق تعيين
سرنوشت " منجر
به چه فاجعه
اى در كردستان
شد. به جرات
مىتوان مدعى
شد كه منصور
حكمت مسئول
اول خلع سلاح
كردستان و
نابودى يكى از
مهمترين فرصت
هاى طبقه
كارگر بود. او
بواسطه قدرت
كلام و تحليل
خود بزرگترين
تشكل مبارزاتى
كردستان را
پاره پاره كرد
و در نهايت فرمان
برزمين
گذاردن اسلحه
ها و هجرت را
صادر كرد. اما
مسئله
اينجاست كه
حكمت هرچه كرد
ناشى از درك
سياسى و جهان
بينى بود كه
به آن اعتقاد
داشت. در
حقيقت خط
سياسى غلط
استوار بر
حكمت منجر به
چنين اتفاقى
شد در حالى كه
حكمت نه مزدور
رژيم بود و نه
عامل
امپرياليسم.
او تنها درك
غلطى از
مبارزه و
ماركسيسم
داشت. حالا
ببينيم ايا
منتقدينش خود
بهتر از حكمت
هستند؟.
مدتى هست
كه شاهد ارائه
نظرات تازه اى
در خصوص "
مسئله ملى" از
سوى " عباس
توكل ( سازمان
فدايان
اقليت)" هستيم.
آيا ايشان
چيزى كمتر از
نظرات حكمت را
ارئه داد؟ ايا
تحليل امروز
ايشان تفاوتى
با نظر حكمت
در بيست سال
پيش دارد؟
تنها تفاوت
اينجاست كه توكل
پس از بيست
سال به تاييد
نظرات حكمت
پرداخته.
امروز او
اعتقاد دارد
كه " ملت"
ساخته و پرداخته
بورژوازى است
و به رد آن
پرداخت. حكمت
هم مىگفت " ملت
واژه اى
ارتجاعى " است.
توكل مىگويد
تمام مبارزات
ملى اغشته به
ناسيوناليسم
است و به همين
خاطر نبايد از
آن دفاع كرد،
حكمت هم دقيقا
همين بحث را
داشت. حكمت مىگفت
خود " حق"
خواسته اى
بورژوايى است
و توكل هم
همين را
مىگويد. حكمت
اعتقاد داشت
كه حق تعيين
سرنوشت بايد
از برنامه
كمونيستها
خارج شود كه
توكل هم همين
خواسته را
دارد. تنها
تفاوت اين دو
بر اين است كه
حكمت به " ستم
ملى" اعتقاد
نداشت و توكل
به شكل خيلى
خجالتى و درگوشى
به آن اعتقاد
دارد.
نظرات
حكمت در آن
زمان سبب لطمه
بزرگ و جبران ناپذيرى
به جنبش طبقه
كارگر شد و
امروز توكل كمر
بر آن بسته كه
بقاياى شانس
طبقه را به
نابودى بكشد.
در حقيقت توكل
قدم در مسيرى
گذاشت كه روزى
حكمت پيموده
بود و نتيجه
اش را همه
ديديم.
آيا
مىتوان به
منصور حكمت
فحاشى كرد و
اما به ديگرانى
كه همان خط را
ادامه مىدهند
درود فرستاد؟
من هم
مانند بسيارى
ديگر معتقدم
كه حزب كمونيست
كارگرى نقش
مهمى در خلع
سلاح كردستان
داشته. اما
بياييد كلاه
خود را قاضى
كنيم و از خود
بپرسيم " چطور
يك آدم قادر
است يك تنه جنبشى
را خلع سلاح
كند؟" . واقعا
كه " خاك بر سر "
آن جنبشى كه
يكنفر بتواند
نابودش كند!!
منصور حكمت
عملا از نقاط
ضعفى كه در
كردستان وجود
داشت استفاده
كرد. كومله آن
روز يك جريان
بشدت عقب
افتاده بود .
آنها تا همين چند
سال اخير تفكر
درستى حتى در
مورد خانواده و
" زن" نداشتند.
خب، منصور
حكمت آمد و
ضربه را دقيقا
از همان نقطه
وارد كرد.
مسئله
ديگر اين است
كه كردستان نه
محل حضور يكعده
كمونيست از
جانگذشته،
بلكه
متاسفانه جان
پناه گروه هاى
سياسى شده بود
كه در حال
فرار به خارج
از كشور
بودند. شما در
صدها سايت اين
گروه و آن
گروه بگرديد
هرگز به مطلبى
برنخواهيد
خورد كه در
مورد كردستان
و وقليع آن
نوشته شده
باشد!! ( جز در
مورد چهارم
بهمن). ببينيد
هزاران خاطره در
اين سالها
نوشته شده اما
حتى يك خاطره
از دوره حضور
گروه هاى
سياسى در كردستان
موجود نيست!!
از خود
پرسيديد چرا؟
پاسخ روشن
است. آنجا
مبارزه اى در
كار نبود و
همه دنبال راه
فرار به خارج
بودند. ( لطفا
قبل از اينكه رگهاى
گردن خود را
باد كنيد
برويد و در
سايتها و
نشريات
بگرديد!) همين
شد كه فراخوان
منصور حكمت
توانست كار را
تمام كند. در حالى
كه درست در
همان ايام
كسانى كه تن
به فرار نداده
بودند هنوز در
شهرها آخرين
تلاشهاى خود
را مىكردند.
مثل رفقاى
سربداران. و
يا رفيق كمونيست،
انقلابى كبير
" حرمتى پور"
كه هرگز جنگلهاى
شمال را به
قصد منطقه امن
كردستان ترك
نكرد. افسوس
او از ميان ما
رفت ، نامش را
از سايتها پاك
كردند و حرفش
را با سكوت
برگزار كردند.
رفيق حرمتى
پور چريك
فدايى خلقى بود
كه هنوز
جنگلهاى شمال
ايران از طنين
صداى گلوله
هاى او يارانش
بخود مىبالد.
منصور
حكمت فقط
توانست
يكدوره
اجتناب ناپذير
تاريخى را
بجلو
بياندازد. او
بحثهايى را
مطرح كرد كه
ديگران جرات
بزبان راندنش
را نداشتند.
درواقع سوداى
زندگى امن در
اروپا و
آمريكا در ذهن
تمام شكست
خوردگان
مىگذشت و
منصور حكمت
همان را علنى
كرد.
مىگويند
منصور حكمت را
" امام و
پيغمبر و ماركس
زمان" كرده
اند و بهمين
علت به دشمنى
با آن برآمده
اند. اما ايا
ديگر رهبران
جنبش كمتر از
حكمت " امام و
پيامبر " شده
اند؟ ايا اشرف
دهقانى كه 25
سال بروى " حماسه
مقاومت"
بودنش جا خوش
كرده از نظر
هوادارانش
كمتر از همان
امام است؟ ايا
توكل و پولاد
و ده ها نفر
ديگر در اين
جنبش كمتر از
منصور حكمت
براى
هوادارنشان
امام و پيامبر
هستند؟
هوادار هر
جريان سياسى
رهبر خود را
برتر و والاتر
از بقيه
مىداند. اين
مسئله در طول
مبارزه طبقاتى
در تاريخ بشر
وجود داشت.
اگر قرار باشد
با اين مسئله
برخورد كرد
بايد به گذشته
هاى دور
برگشت . امروز
سايتهاى
اينترنتى
مملو از تصاوير
رهبران مرده و
زنده اين جنبش
هستند كه
ادامه
دهندگان
راهشان به اسمشان
قسم مىخورند.
حالا فقط "
منصور حكمت "
زيادى كرده
بود؟! اينهمه
امام و پيامبر
زنده و مرده ،
خب اين يكى هم
روش، اشكالش
در كجاست؟!
كيش شخصيت
تنها مختص
هواداران
حكمت نيست بلكه
بيمارى رايج
كل اين جنبش
است. اين دردى
است كه همه به
آن متبلا
هستند و
نمىتوان آن را
به گروه خاصى
نسبت داد.
مىگويند
حزب حكمت
سكتاريست ،
غيردمكراتيك
و سرقت كننده
مبارزات
ديگران هستند.
اما ايا منتقدينش
اينطور
نيستند؟ ايا
اين
سازمانهاى ريز
و درشت سكت
نيستند؟
تقريبا همه
سكت هستند.
همه متعلق به
خانواده هايى
هستند كه به
ديگران به چشم
خارج از
خانواده نگاه
مىكنند.
بياييد هزار
مقاله و
انتقاد در
مورد توفان
بنويسيد، در
مورد اقليت ،
سربداران،
كومله و هر
سازمانى كه
مايليد
بنويسيد و
آنها را به
مبارزه
ايدئولوژيك دعوت
كنيد. اگر در
پشت پرده
برايتان
آكسيون براه
نياندازند
محال است به
شما پاسخ
دهند. چرا كه
از خانواده
نيستيد. چرا
كه تا زمانى
كه برادريتان
را با هزار
چاپلوسى و
تملق اثبات نكرده
باشيد با شما
طرف صحبت
نخواهند شد.
كدام
سازمان سياسى
و گروه
اختلافات
ايدئولوژيكشان
را علنى حل و
فصل مىكنند؟
مىتوانيد نام
ببريد؟
حزب حكمت
هيچگاه در طول
عمر خود به "
خودش انتقاد "
نكرده. آنها
مانند همه
گروه هاى ديگر
مسئله "
انتقاد از خود
" را بطور كامل
دور ريخته اند.
كدام چريك
فدايى خلقى در
اينهمه سال
بخود انتقاد
كرد؟ كدام
جريان
لنينيست و
مائويست؟ هيچ
كدام. پس ديگر
" سكت" چيست و
كيست؟ كداميك
از جريانات
موجود دمكراتيك
است ؟
مىتوانيد نام
ببريد؟! در
حالى كه همين
حكمتى ها
بيشتر از بقيه
مطالب و
مبارزات درونى
شان را علنى
كرده اند
بطوريكه
بيشتر مخالفين
به مطالبى
استناد
مىكنند كه
جداشدگان بطور
علنى منتشر
كرده بوند.
مىگويند
مبارزات
ديگران را به
سرقت مىبرند.
كدام سازمان
ديگر اين كار
را نمىكند ؟
همه اين
جريانات در يك
تظاهرات با "
دو نفر" شركت
مىكند و
اعلاميه اى صادر
مىكند كه گويى
مليونها نفر
از آنها شركت
داشتند!. حزب
طوفان در حالى
كه تنها " يك
نفر" هوادار
در كشورى دارد
اما يك
اطلاعيه دو
صفحه اى در
مورد شركتشان
در فلان
آكسيون منتشر
مىكند. فلان
سازمان در
حالى روزانه
براى دفاع از
مبارزات
كارگرى داخل
ايران اعلاميه
صادر مىكند كه
حتى حوصله و
انگيزه ندارد
متن اطلاعيه
را نسبت به
متن منتشره در
سايتهاى ايلنا
و ايسنا كمى
تغيير دهد.
خب، كدامتان مبارزات
ديگران را به
سرقت نمىبريد
كه حالا از
حزب حكمت
انتظارش را
داريد؟!
طبيعى است
كه هر گروه
سياسى و حزبى
تلاش دارد خود
را مطرح نشان
دهد و تا
بتواند نيرو
جذب كند. چرا
براى همه
اينگونه
اعمال درست و
آزاد است اما
براى حكمتى ها
خير؟ چطور هر
كسى اجازه دارد
در مورد مسئله
پناهندگى
فعاليت كند
اما حكمتى ها
خير؟
اين مقوله
" دمكراتيك"
چيست كه حكمتى
ها فاقد آن
هستند و
ديگران
هستند؟ كدام
يك از سازمانها
و گروه هاى
سياسى حاضرند
مقالات مخالف
خود را منتشر
كنند ( شما را
به صداقتتان
قسم فقط يك نمونه
بياوريد)؟ اين
روابط " دمكراتيك"
چيست كه ما
قادر نيستيم
آن را ببينيم؟
حتى سازمانى
كه سايت
اينترنتى
ديگرى را به بهانه
" كارى
دمكراتيك"
براه
مىاندازد اما
قادر نيست حتى
يك مطلب درج
كند كه در
تضاد با سازمان
مطبوعش باشد.
خب، حالا چرا
حكمتى ها غيردمكرات
هستند و
ديگران
نيستند؟
روزى منصور
حكمت ادعا
كرده بود كه
براى برقرارى
سوسياليسم در
ايران به "
فرصتى شش ماهه
" نياز دارد و
به همان اساس
از دخالت
نظامى
بيگانگان در
افغانستان
دفاع كرد تا
به آن فرصت
برسد. اما براستى
آن چيزى كه
حكمت بزبان
آورد در ذهن
بسيارى از اين
سازمانهاى
سياسى
نمىگذرد؟! ايا
آنها هم در
دلشان ارزو
ندارند يك نفر
پيدا شود بساط
نظام را بر هم
بريزد تا آنها
بتوانند با
تكرار دوران "
سال اول پس از
قيام 57" دوباره
خود را سازمان
دهند؟ بدون
كمترين
ترديدى همينطور
است، تفاوت
آنها با حكمت
در اين است كه شهامت
گفتنش را
ندارند. وگرنه
چه دليلى دارد
ربع قرن چند
اسم بىخاصيت
را كه بسيارى
از آنها اصلا
وجود خارجى
ندارند را با
عنوان سازمان
و حزب حفظ
كنيم؟ جز
اينكه آن را
براى چنان
روزى در اب
نمك خوابانده
ايم؟!
مىگويند "
حزب كاغذى
حكمت" . خب
لطفا بفرمايد
كداميكى از
جريانات
موجود " كاغذى
" نيست؟ ! حزب
كاغذى يعنى
چه؟ مگر نه
اينكه يعنى
فقط بروى سايت
و روزنامه است
و هيچ نقشى در
تحولات و مبارزات
ندارند؟ خب،
بفرماييد شما
كه كاغذى نيستيد
در كدام تحول
و مبارزه اى
نقش داشتيد؟
ادامه
دهندگان راه
منصور حكمت را
بايد همانگونه
كه هستند ديد.
فحاشى و اتهام
و انگ زنى و
براه انداختن
جنگ هاى قبيله
اى بر عليه شان
تنها سبب
مىشود كه قادر
نباشيم آنها
را درست تحليل
كنيم. آنها هم
مانند هر
پديده ديگرى
نقاط قوتى
دارند كه بايد
برويشان تعمق
كرد. سازماندهى
و كار
تشكيلاتى
هواداران
حكمت باورنكردنى
است. آنها با
تمام عيوب و
ايرادهاى
اساسى شان اما
نشان دادند كه
حزب سازى را
بلد هستند و
مىدانند
تشكيلات چيست
بطوريكه امروز
بزرگترين و
منسجم ترين
تشكيلات
سياسى موجود
ايرانى هستند
كه نمىتوان
انكارشان كرد.
بايد تاسف
خورد كه اين
توان چرا در
آن راه بكار گرفته
شده. بايد فكر
كرد كه آنان
چگونه به اين
موفقعيت نايل
آمدند؟ چرا در
حالى كه ما حاضر
نيستيم پول
نشريه اى كه
برايمان پست
مىشود را
پرداخت كنيم
اما هواداران
آن حزب از
بانكها وام
مىگيرند و
براى چند سال
زير بار قسط
مىروند تا به
حزبشان كمك
كنند؟ چرا ما
قادر نيستيم
روزى چند
دقيقه از
پالتاك فاصله
بگيريم و
بنويسيم و
نظراتمان را
منتشر كنيم
اما هواداران
حكمت پرتوان و
خستگى ناپذير
در ده ها نشريه
و مجله و سايت
و كتاب در
تلاش جا
انداختن
نظريات حكمت
هستند. حزب
انها آنقدر
نشريه و سايت
اينترنتى
دارد كه حسابش
از دست همه در
رفته است.
ممكن بگوييد
حزب آنها از
طريق اسراييل
و آمريكا كمك
مالى مىشود.
باشد، قبول
مىكنيم اما
ايا عوامل
امپرياليسم
مىايند و براى
انها سايت راه
مىاندازند و
در نشريه هايشان
مىنويسند؟!
خير، آنها
همان
هواداران
هستند كه اگر
در ظرفى با
ساختار
ايدئولوژيك
درستى جمع شده
بودند براستى
قادر بودند
براى رژيم و
اينده نظام
خطرات اساسى
بوجود
بياورند.
در پايان
امروزه
كسانى بر
رهروان حكمت
مىتازند كه
داراى ويژگى
هاى سياسى و
نظرى مشتركى
با آنها هستند.
حكمت يك "
انديشه " بود
كه مىتواند در
هر بسترى
بنشيند. او
سربرآورده از
يك خط غلط
سياسى بود كه
بواسطه
ضعفهاى بيشمار
موجود در جنبش
توانست غلبه
كرده و سوار
بر تحولات
شود.
ايدئولوژى كه
روزى جريانى
بنام " حزب
كمونيست
كارگرى" را
بوجود آمد
همين امروز هم
در اشكال
مختلف در
سازمانهاى
سياسى ديگر عمل
مىكند.
منصور
حكمت نه
وابسته به
رژيم بود و نه
وابسته به
امپرياليسم.
بلكه بخشى از
انحراف موجود
در جنبش
كمونيستى
ايران بود كه
توانست در
مقطع تاريخى
مشخصى بر آن
تاثيرگذار
شود. اگر به آن
مسئله درست
برخورد نكنيم در
اينده شاهد
خواهيم بود كه
همان تفكر اما
اينبار با نام
ديگرى عرض
اندام خواهد
كرد.
به هر رو
بهتر است به
نقد انديشه
حكمت بپردازيم
و خود را وارد
جنگهاى قومى و
قبيله اى گروه
هايى كه خود
كمتر از حزب
منصور حكمت
نيستند نكرده
و اجازه ندهيم
كه روش خود را
برما تحميل كنند
در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد