من و پالتاك
سربلند نهم دسامبر 2004
رشد و گستردگى شهرهاى بزرگ به علت تمركز كار و سرمايه از يك سو و رشد ناهمگون اقتصادى از سوى ديگرسبب بوجود آمدن پديده اى بنام " حاشيه نشينها" در اطرف شهرهاى بزرگ شد. كشورايران و كشورهايى نظير آن در آمريكاى لاتين در دو دهه گذشته شاهد سيل مهاجرت بىپايان دهقانان و كشاورزانى بودند كه ماكليت خود را بر زمينها بواسطه تحركات سرمايه دارى از دست داده و به سوى شهرها رانده شدند. ايندسته از مردم بدليل تفاوتهاى فرهنگى ، قومى نتوانستند جذب شهرها شده و بناچار در حاشيه شهرها با وضع اسفبارى اسكان گزيدند. اين دسته از مهاجرين باز هم به سبب نداشتن حرفه و فن جذب بازارهاى كاذبى از قبيل كارگران فصلى، ساختمانى، دوره گردان و دست فروش شدند.
در پى مهاجرتهاى گسترده روستاييان به سمت شهرها حاشيه نشينى هر روز ابعاد گسترده ترى بخود گرفت و شهرهاى بزرگ و نيمه صنعتى اينگونه كشورها تقريبا از سوى حاشيه نشينها محاصره شدند. حاشيه نشينها عملا فاقد طبقه مشخص اجتماعى يا توليدى هستند و از همين رو همواره از سوى جريانات كمونيستى ناديده گرفته شده اند. كمونيستهايى كه هر گونه انقلابى را تنها بواسطه عمل مستقيم كارگران صنعتى ميسر مىدانند امروز از يك نيروى بزرگ اجتماعى كه سهم زيادى از ستم سرمايه دارى موجود را متحمل مىشوند را ناديده گرفته و هيچگاه بطور جدى به تحليل آن نپرداختند. در حالى كه در چند سال اخير شاهد اعتراضات بسيار راديكال و خودجوشى از سوى همين حاشيه نشينها بوديم كه براى زمانى كوتاه توجه كمونيستها را بخود جلب كردند و دوباره به بوته فراموشى سپرده شدند.
اما براستى نقش و جايگاه اين دسته از توده ها در انقلاب چيست؟ چه وظايفى را مىتوان از آنها انتظار داشت درحالى كه همانها كمتر از كارگران صنعتى در رنج و فلاكت نيستند كه گاهى حتى وضعيتى بمراتب وخيمتر از كارگران دارند. بسيارى از حاشيه نشينها حتى فاقد امكانات اندكى هستند كه كارگران از آن برخوردارند. بواسطه فقر اجتماعى گسترده در ميان حاشيه نشينها مىبينيم كه باندهاى فحشا و مواد مخدر هر روز شبكه گسترده ترى را در ميانشان سازمان مىدهند. اما همانها نشان دادند كه در امر اعتراضات بر رژيم همواره پيش قدم بوده و بمراتب راديكالتر از ديگر بخشهاى جامعه حركت مىكنند. بنابراين امروز با مسئله تازه اى روبرو هستيم كه " حاشيه نشينها" نام دارند. پديده اى كه در دوران ماركس و لنين وجود نداشتند و امروز ما چه پاسخى برايش داريم و تحليلمان چيست؟
پاسخ به اين مسئله شايد تا حدودى به انتظاراتمان از جريانات سياسى كمونيستى برگردد. بدون ترديد نمىتوان از جرياناتى كه در انقلاب هيچ نگاهى به دهقانان و كارگران غير صنعتى ندارند انتظار بررسى همه جانبه اى داشت و آنان كماكان با جنبشهاى خودجوش و پراكنده كارگران در كارخانجاتهاى مختلف سرگرمند و حتى براى همانها هم رهنمود مبارزاتى مشخصى ندارند. اما اين انتظار از جرياناتى كه هميشه همگام با مسئله كارگران به ديگر اقشار جامعه كه در عين كارگر نبودن اما ستم طبقاتى سهمگينى را بر دوشهايشان حمل مىكنند نگاه داشتند مىتواند شكل ديگرى بخود بگيرد.
روزى مائو با تز " محاصره شهرها از طريق روستاها" در تلاش سامان دادن جنبش انقلابى از ميان دهقانان به سمت شهرها بود كه با در نظر گرفت شرايط اقتصادى و اجتماعى كشورش توانست كار آمد باشد اما امروز در كشورى مانند ايران عملا به نقطه اى رسيديم كه اين محاصره خارج از اراده ما صورت پذيرفت!. حاشيه نشينهايى كه شهر هاى بزرگ كشورهايى مانند ايران را در محاصره خود در آوردند عملا همان دهقانان و كسبه خورده پايى بودند كه بنابر رشد ناموزن سرمايه به حاشيه شهر ها پناه آوردند و امروز تبديل به همان نيروهايى شدند كه بقول لنين " چيزى جز زنجيرهاى پايشان براى از دست دادن ندارند". بنابراين از نيروهاى مائويست كه افق ايدئولوژيكى وسيعترى نسبت به ديگر گرايشان جنبش دارند انتظار مىرود كه اين پديده را مورد تحليل قرار دهند، ولى آيا در اين مسير گامى برداشته اند؟ آيا تواستند نقش اين نيروى بزرگ كه بمثابه انبار باروتى در اطراف شهرها گسترش پيدا كرده اند را در انقلاب بررسى كنند؟
حاشيه نشينها ويژگى هاى برجسته اى دارند كه نيروهاى انقلابى قادرند از آن سود ببرند. شهركهاى حاشيه اى مىتوانند محلهاى امنى براى حضور انقلابيون باشند. در آن نقاط مزدوران و عوامل رژيم بسرعت بچشم مىايند زيرا عوامل رژيم بواسطه امكاناتى كه به دست مىآورند بسرعت نحوه زندگى و حتى خورد و خوراكشان هم تغيير مىكند كه همين مىتواند سبب شناسايى سريع آنان شود. حاشيه نشينها بواسطه فقر مفرطى كه دارند كينه عميقى از جمهورى اسلامى با خود حمل مىكنند كه گاهى بصورت اتشفاشان در جنبشهاى خود جوشى مانند " آب" و " بهداشت" خود را نشان مىدهد و از همين رو بيشترين پتانسيل را در جهت راديكال شدن در خود دارند. پتانسيلى كه حتى در ميان كارگران كارخانه ها هم به اين شدت ديده نمىشود. زيرا آنها به هر حال به يك ثبات نسبى رسيده اند كه از ترس از دست دادن آن تحرك كمترى را خواهند داشت. بخصوص در كشورهايى مانند ايران كه بدليل فقدان سنديكاهاى كارگرى و مجامع دفاع از حقوق كارگران هيچ اطمينانى از اينده خود در براه اندازى اعتصابات پيوسته نمىبينند. شاهد بوديم هرجا اعتراضات كارگران راديكال شد كه براستى چيزى براى از دست دادن نداشتند. اما هر كجا كه تهديد از دست دادن شغل و گرسنگى خانواده در ميان بود اعتراضات شكل ملايمتر و ارامترى بخود گرفت و بسرعت خاموش شد.
كارگران اگر اعتراض مىكنند نه براى رسيدن به سوسياليسم كه براى بهبود وضع معشيتى خود معترض مىشوند كه از همين رو مىتواند نسبت به طرح خواسته ها و ميزان دست يابى به آنها اشكال مبارزاتىشان تفاوتهاى كيفى زيادى داشته باشد. و اما تمامى اين ضعفها در ميان حاشيه نشينها وجود ندارد. آنها به روز زنده اند و سرنوشت خانواده به فردا بستگى خواهد داشت كه بتوانند پولى در بياورند يا خير.
يكى ديگر از مسايل مهم حاشيه نشينها ممزوج شدن طبقاتى آنها با كارگران است. حاشيه نشينها با وجوديكه خودشان از زاويه توليد فاقد طبقه اجتماعى معينى هستند اما ارتباط گسترده و تنگاتنگى با كارگران دارند كه مىتوان از همين ويژگى سود برد. بدين شكل كه با بردن آگاهى سوسياليستى بدرون جوامع حاشيه نشين بنوعى آن آگاهى ها را به طبقه كارگر منتقل كرد. البته اين بحث براى كسانى كه معتقدند كارگران اتوماتيك و مادرزادى سوسياليسم بدنيا آمده اند! بحث پوچى خواهد بود اما براى بسيارى از جرياناتى كه درگير جنبشهاى كارگرى بوده و سوسياليسم را بمثابه يك " علم" رهايى بخش مىشناسند كه بايد آموزش داده شود مىتواند جاى بحث داشته باشد.
جمع بندى:
بدون ترديد اين بحث ناپخته بوده و ضعفهايى خواهد داشت كه مىتوان بتدريج به ان پرداخت اما نكته مهم در اين نوشتار نشانه گرفتن پديده جديد سرمايه دارى ، يعنى " حاشيه نشينها" مىباشد كه كمتر به آن پرداخته شده .
قابل درك است كه اين بحث براى اندسته از چپ هايى كه هنوز بدنبال الگوى 57 بوده و معتقدند كه با اعتصاب مىتوان رژيمهايى مانند ايران را سرنگون كرد و بدنبال سنديكا و مجلس موسسان هستند جذابيتى نداشته و در عوض براى آندسته از كمونيستها كه با تفكرات اكونوميستى و سنديكاليستى مرزبندى روشنى داشته و به قهر مسلحانه تمام عيار توده اى نگاه دارند مىتواند قابل تعمق باشد