من و
پالتاك
از
آرشيو سايت
دوست
داشتم
بمناسبت اول
ماه مه چند
خطى بنويسم
اما دستم جلو
نمىرفت. هربار
مقدارى نوشتم
، آن را
خواندم و
احساس كردم يك
چيزى كم دارد.
نمىخواستم به
سبك و قياس
اعلاميه
نويسان حرفه اى
بنويسم. نمىخواستم
هى وعده داده
و بگويم
پيروزى كارگران
نزديك است.
نمىخواستم
براى هر
تظاهرات، تحصن
و يا اعتراض
بگويم " اينهم
آخرين ميخ بر
تابوت رژيم
"!!،
نمىخواستم
ذكر مصيبت كنم
و تمام درد و
رنجى را كه
كارگران و
زحمتكشان
بدوش مىكشند
را براى
ميليونها بار
بدنبال هم رديف
كنم.
نمىخواستم
حرفهايى را
بنويسم كه بوى
كهنه گى اش
مشام را
مىآزارد. آخر
چقدر تكرار بديهيات؟
ديگر چه كسى
است كه از حال
و روز زحمتشان
و كارگرانى كه
براستى جز
بندهاى برده
گى خود چيزى
براى از دست
دادن ندارند
نداند؟ براى
كه بنويسم؟
براى
كارگرانى كه
در طول زندگيشان
نه كامپيوتر
ديدند و نه
اينترنت؟ براى
كه بنويسم؟
براى اين
خانواده
بيمارى كه ديگر
كارى جز
اعلاميه
نوشتن
ندارند؟
براى اين موج
فرسوده كه در
پاى انواع و
اقسام پيامبران
مرده و زنده
حقيقت را
قصابى
مىكنند؟ براى
اينانى كه
مرزهايشان
نسبت به
تمجيد و انتقاد
به سازمان و
گروه هايشان
معنى پيدا
مىكند؟ براى
كسانى كه
برايشان ملاك
انقلاب و ضد
انقلاب در
برخورد با
رهبرىهاى
مادام
العمرشان
تجلى پيدا
مىكند؟
باز هم
در استانه اول
ماه مه ديگرى
هستيم. مثل همه
اول ماه مه
هايى كه آمدند
و رفتند. همان
عكس ها، همان
مطالب، هم
وعده ها ،
همان ارزوها
و...... . ظاهرا
مرثيه نويسى
براى چنين
ايامى تبديل
به سنت ما شده.
مىنويسم ، يك
ارم داس و چكش
بالايش
مىچسبانيم، آخرش
دو تا درود به
كارگران
مىگوييم و
چهار تا مرگ
بر اين و آن .
ديگر عادت
كرديم كه
بنويسم بدون
اينكه
بازتابش را در
جايى ببينيم.
گويى اصلا
انتظار
نداريم آنانى
كه خطاب ما
هستند
بخوانند.
مىنويسم و
منتشر مىكنيم و
پشتش چهار تا
تلفن به دوست
و رفيق و
مىپرسيم "
چطور بود؟" كه
بدون ترديد
دوستانمان
خواهند گفت "
افرين رفيق به
نكات خوبى
اشاره كردى!!"
و اين تمام
داستان " اول
ماه مه " براى
ما كه در روى
كاغذ ادعاى
تسخير جهان را
داريم است.
تصور
مىكنم تا
رسيدن به روزى
كه طبقه كارگر
ايران حركتى
آگاهانه و
انقلابى را
سازمان داده و
شروع كنند راه
درازى در پيش
است. طبقه
كارگر تا
زمانى كه
ماركسيسم را
بمثابه يك "
علم" آموزش
نبيند تمامى
تحركات و خيزش
هاى خودبخودى
اش سرانجامى
جز شكست نخواهد
داشت. طبقه
كارگر بنابر
غريزه اش كه
همان مقاومت
در مقابل ستم
است بارها سر
به شورش و طغيان
برداشت اما
افسوس كه هيچ
انسانى بطور "
غريزى" به
سعادت
خوشبختى
نخواهد رسيد.
براى خوشبخت
شدن بايد
برنامه و نقشه
داشت، بايد
ايدئولوژى و
راهكار داشت ،
بايد تشكيلات
و انسجام
داشت، بايد
نترس و شجاع
بود و بايد..... .
امروز
طبقه كارگر
در دام مخوف
ترين توطئه هاى
دشمن قرار
دارد . دشمن
اينبار نه از
روبرو بلكه از
پشت حمله
مىكند. هزاران
تشكيلات
رنگارنگ
اتحاديه اى و
سنديكايى و
غيره همگى
ساخته و دست
پرورده
دشمنان
طبقاتى كارگر
هستند تا
بتوانند
مطالبات
آنان را در
سطح خواسته
هاى صنفى
كنترل كنند.
طبقه
كارگر براى
اينكه يكبار و
براى هميشه بساط
ظلم و استثمار
را هم از دوش
خود و از جهان
برچيند بايد
خود را
راديكال كند،
بايد به " جنگ" و
قهر مسلحانه
فكر كرده
واسلحه بر دست
بگيرد كه اين امكان
ندارد جز
اينكه قبل از
هر تشكلى بفكر
ايجاد " حزبش "
باشد. هيچ
رفرمى و در
هيچ اندازه اى
قادر نخواهد
بود گشايشى در
كار طبقه
زحمتشكان كند.
اينكه
مىگويند "
رژيم در مقابل
فلان خواسته
كارگران عقب
نشينى كرده"
يك ادعاى مضحك
و بىشرمانه
است. اينان با
اينگونه ادعاها
و شعارهاى
حساب شده
تلاش دارند
مرز قهرمانى
طبقه كارگر را
برايش ترسيم
كنند. در حالى
كه زحمتشكان
نه بدنبال عقب
نشينى هاى
موقتى رژيم،
بلكه بايد
براى نابودى و
از زمين برچيدن
تمام و كمال
آن تلاش كنند.
بورژوازى
در طول اين
ساليان خوب
ياد گرفت كه
طبقه كارگر را
چگونه بازى
دهد. مدتى
حقوق را
نمىدهند،كارگران
اعتصاب
مىكنند،
بورژوازى
تهديد مىكند،
كارگران
اعتصاب را
ادامه مىدهند
و در نهايت
بورژوازى
حقوقشان را به
آنها پرداخت
مىكند!! بيش از
پنجاه سال است
كه اين سناريو
اجرا مىشود و
تنيجه آن اين
بود كه خواسته
هاى كارگران
هميشه در همين
سطح باقى ماند
، و تا امروز چه
جانورانى تحت
عنوان چپ و
سوسياليست
صحنه گردانهاى
اين بازى كثيف
سرمايه دارى
بودند.
بگذريم
، پذيرفته ام
كه اب در هاون
مىكوبم! چون
مقاله نوشتن
در چنين ايامي
بيشتر به نوعى
وظيفه تبديل
شده ( عجيب
اينجاست كه
وظيفه ما هم
فقط بروى كاغذ
است و در عرصه
عمل صفر مطلق!) .
كه اگر غير از
اين بود
ميبايست از
اينهمه عبارت
و جمله هاي
كليشه اي كه
در چنين روزي
همينطور
كيلويي بروي
كاغذ
ميريزيمو
بازتابش را هيچ
جا نميبينيم
از خودمان
خجالت
ميكشيديم....... اين
چند روز هم
خواهد گذشت و
سال ديگر در
چنين روزي باز
همينها را
مينويسم.....
مينويسيم و
مينويسيم و
پشتش گيلاسي
شراب و عوض
كردن كانالهاى
ماهواره ......
بگذاريد
به بهانه
چنين روزى با
نقل قولى از
لنين اين صفحه
ناقص را ببندم.
لنين:
طبقه اى كه
طرز استفاده
از سلاح را
نياموزد
سزاوار آن است
كه مانند برده
با او رفتار
شود.
در
مورد مطلب
بالا نظر دهيد
و نظرات
ديگران را
بخوانيد