من و پلتاک

**************************************

 

روز کارگر گرامی باد

 

نزدیک شدن به روز کارگر باعث شد که برای ادامه بحثم که در مقاله "کی مقصره" قولش را داده بودم صبر کنم و فقط اخبار و اطلاعیه ها و تحلیلها را بخونم و قصد هم نداشتم که چیزی بنویسم اما نمیدونم چطور شد که هر چی که فاصله تا اول ماه مه کمتر شد یک چیزی غلغلکم میداد و یک فکرهایی تو کله ام رژه میرفت که نمیتونستم آروم بشینم.

فکر کردم حالا که هر کی هر کیه و هیچ کسی هم نیست که بخاطر تحلیلهای آبکی و اطلاعیه های تکراری و رهنمودهای کنار گودی و شعارهای دقیقه نودی که بازیکنان اصلی قبل از شروع مسابقه و تو رختکن کهنه اش کردن، یقه گیری کنه خوب منهم یک چیزی بگم که یک وقت ملت فکر نکنن که لالم.

و اما همون جور که همه خبر دارین اوضاع جهانی قاراشمیشه مخصوصا در خاورمیانه که مملکت ما هم نمیدونم از بخت بد یا خوب همون جاست. بغل دستمون در عراق هر روز تعدادی از سربازهای آمریکایی و انگلیسی و ارتش سرهم بندی شده عراق کشته میشن. ناسلامتی قرار بود برای چاپیدن نفت عراق بوسیله کارتلهای نفتی آمریکایی و انگلیسی بجای روسها و فرانسویها و ژاپنی ها و آلمانیها به اسم اینکه جلوی تولید سلاح کشتار جمعی توسط رژیم صدام را بگیرن و دمکراسی برای مردم عراق بیارن، همه چیز خیلی سریع و بی دردسر فیصله پیدا کنه و بعدش هم برن سراغ بقیه. ولی حالا بعد از چند سال و چند هزار کشته و این وضعیتی که خودشون باعث و بانیش بودن و هر کاری میکنن نمیتونن جمع و جورش کنن، بین خودشون تو حکومت آمریکا دعوا راه افتاده و بقیه قدرتها مثل روسیه و اروپا هم دیگه مثل سابق تحویلشون نمیگیرن. دمکراتها از ترس اینکه هر روز عده بیشتری از مردم آمریکا به صف مبارزه ضد جنگ جلب بشن و توهمشون به دمکراسی آمریکایی و کل حاکمیتشون بریزه علم برگرداندن نیروهای آمریکایی از عراق در تاریخ مشخصی را بلند کردن. در مقابل دارودسته بوش که فرمون کاخ سفید تو دستشونه و جمهوری خواهها که بخاطر شکست سیاستهاشون در عراق تو خودشون اختلاف پیدا کردن،گفتن که حاضر نیستن تاریخ مشخصی برای تخلیه عراق از نیروهای آمریکایی بدن چونکه میترسن که با این کار در معامله با بقیه قدرتها موضعشون خیلی ضعیف بشه و امکان اینکه همه چیز در منطقه از کنترلشون خارج بشه خیلی بیشتر میشه.

اوضاع طوریه که در افغانستان هم که بعد از اشغالش نمایش داده میشد که وضعیت در امن و امانه، دوباره درگیریها شروع شده و حتی روزنامه های غربی میگن که طالبان دوباره خودش را بازساری کرده و داره برمیگرده.

چهار سال پیش یعنی موقعی که آمریکا به همراه متحدینش افغانستان را اشغال کردن و بعد همراه نیروهای انگلیسی عراق را اشغال کردن و نعره "هل من مبارز" میکشیدن و در فکر این بودن که بعدش نوبت کجاست: ایران یا سوریه. جمهوری اسلامی که از ترس ماستها را کیسه کرده بود و در جریان هر دو حمله از هیچ کمکی به شیطان بزرگ دریغ نکرده بود شروع کرد به التماس و گریه زاری بر درگاه ارباب و نامه نگاری که حاضرم هم برنامه هسته ای را تعطیل کنم  هم اسرائیل را برسمیت بشناسم هم دست از کمک به حزب اله و حماس بردارم و خلاصه اینکه "چرا دنبال نوکر میگردی وقتی خودم حاضرم دست از همه جفت و لگد انداختنها بردارم و  دست هر چی نوکره از پشت ببندم". اما آمریکا که بخاطر پیروزیهای سریع و راحتش در اونزمان به خودش غره شده بود و از خوشحالی در پوست نمیگنجید دست رد به سینه این نوکر دغل و حقه باز زد غافل از اینکه نشاشیدی شب درازه!!

 موقعی که معلوم شد آمریکا در عراق مثل خر تو گل گیر کرده جمهوری اسلامی یک کمی ترسش ریخت و به این فکر افتاد که نمیتونه روی این حساب کنه که علیرغم انکار آمریکا همه جوره باهاش همکاری کنه و کمکش کنه تا اوضاع را در عراق کنترل کنه و اونوقت بخاطر این خوش خدمتیها از سر تقصیراتش بگذره و بعنوان پاداش، نوکریش را قبول کنه چون موقعی که در جریان اشغال افغانستان همه جور ه همکاری میکرد بوش نه گذاشت و نه برداشت و جمهوری اسلامی را یکی از محورهای شرارت اعلام کرد و با اینکه در جریان اشغال عراق از هیچ کمکی فروگذار نکرد آمریکا بودجه چندین میلیون دلاری برای سرنگونی حکومت ایران تصویب کرد.

بنابرین تنها راه برای جمهوری اسلامی که بتونه آمریکا را قانع بکنه، "فرار به جلو" بود و قرعه اجرای این سیاست به نام احمدی نژاد افتاد.

منظور از سیاست "فرار به جلو" این بود که.اولا برنامه هسته ای که برای ابراز حسن نیت به آمریکا متوقف شده بود دوباره شروع بشه. جمهوری اسلامی میدونست که با شروع مجدد فعالیت هسته ای، آمریکا شروع میکنه به هارت و پورت کردن و تهدید به تحریم وحمله اما بخاطر شرایطش در عراق و گسترده تر شدن مخالفت مردم آمریکا با جنگ  و شدیدتر شدن تضاد منافع با اروپا روسیه و چین نمیتونه کار زیادی انجام بده.

در اصل جناح حاکم که همیشه شعار "مرگ بر آمریکا" سر میده و بقیه جناحها را به سازش با آمریکا متهم میکنه و مبارزات مردم را به اسم توطئه آمریکایی سرکوب میکنه با راه انداختن بازی هسته ای هم میتونه توجیه خوبی برای رابطه علنی با آمریکا داشته باشه و هم آمریکا را که هیچ جوری تحویلش نمیگیره وادار کنه که وارد مذاکرات مستقیم با جناحی از جمهوری اسلامی بشه که آمریکا میخواد از تو حاکمیت حذفش کنه.برای همین از همون روز اول اعلام کرد که خواهان مذاکره مستقیم و بدون پیش شرط با آمریکاست.

ثانیا به لطف گرون شدن نفت، جمهوری اسلامی یک بودجه گنده هم تصویب کرد برای دخالت در عراق و انجام عملیات ایذایی بوسیله گروههای وابسته اش برای فشار آوردن به آمریکا.

یکی دیگه از شگردهای جمهوری اسلامی این بود که از یکطرف احمدی نژاد میگفت که اسرائیل باید از نقشه حذف بشه و از اون طرف یک مدت بعد میگفت که ما هیچ تهدیدی برای هیچ کشوری حتی اسرائیل نیستیم و راه حل مسئله فلسطین برگزاری یک رفراندوم هست و نتیجه رفراندوم هر چی که باشه جمهوری اسلامی میپذیره و اینجوری چراغ سبز به آمریکا و اسرائیل میداد.

نتیجه کل این بندبازیها به زبون بی زبونی اینه که جمهوری اسلامی به هر دری داره میزنه تا آمریکا را از خر شیطون بیاره پائین و وادارش کنه که به نوکری مفتخرش کنه.

از اون طرف، آمریکا بعد از مدتها تهدیدات تو خالی و مترسک هوا کردنهایی مثل ناو نظامی به منطقه آوردن و بردن آخرش این شد که سازمان ملل تحریمهایی را به مورد اجراء گذاشته که تا حالا تاثیری بر حکومت ایران نگذاشته. معلومه وقتی دارودسته بوش که برای تصویب بودجه برای نیروهاش یا حتی اضافه کردن نفراتش در عراق به هزار تا مانع میخوره و تازه بهش فشار هم میارن که تاریخ مشخص بده برای خارج کردن نیروهاش و مقیدش میکنن که هر نوع تصمیم برای حمله به ایران با نظر کنگره باید باشه و طرح آمریکا از خاورمیانه بزرگ تبدیل میشه به امن کردن بغداد که همون هم در حال شکست خوردنه انتظار اینکه یک جنگ دیگه در هر سطحی در منطقه و در رابطه با ایران راه بیفته، بعید ه. اما با این حال آمریکا دو راه در پیش داره یا تحریمها را شدیدتر کنه و آماده بشه برای حمله نظامی و حک و اصلاح رژیم با توجیه این که ایران در ناآرامیهای عراق دست داره و برای پیروزی در عراق باید رژیم ایران را با حمله یا فشار نظامی وادار به تغییر سیاستهاش کرد. این راه با توجه به شکافهای توی حکومت آمریکا و تضادهای بین قدرتهای امپریالیستی و محدودیتهای عملیات نظامی، دور از انتظاره.

راه دوم اینه که با جمهوری اسلامی کنار بیاد و جایی را براش در طرحهای خاورمیانه ایش در نظر بگیره.

بنابرین حالا که جمهوری اسلامی حاضره هر کاری بکنه برای بدست آوردن افتخار نوکری و آمریکا هم در موقعیتی نیست که بتونه اون بلایی را که میخواد سرش بیاره فقط یک راه میمونه: مذاکره و معامله و کنار اومدن. به این ترتیب حمله آمریکا به ایران یا تغییر رژیم یا حتی اصلاح حاکمیت در چارچوبه نظام جمهوری اسلامی بوسیله آمریکا در شرایط حاضر منتفیه گرچه تغییر بعضی سیاستها بسته به معامله و مصالحه رژیم و آمریکا محتمله.

یکی از مهمترین مسائلی که در این معامله میتونه موضع رژیم را تضعیف کنه جنبشهای مختلف اجتماعی و کارگریه که هر روز در حال زیاد شدن و عمومیت پیدا کردنه.

با این وضع اون چیزی که امسال در پیشه، یکی جریان مذاکره و معامله جمهوری اسلامی و آمریکاست و یکی دیگه ساکت کردن اعتراضات و مبارزات اقشار و طبقات مختلف مردم بطور جدی و موثره.

در برخورد با مذاکره و معامله کارهایی که لازمه که انجام بشه اینه که:

اولا بیشتر از همیشه میشه نشون داد که دعوای این دو تا حکومت نه فقط سر لحاف ملاست و ربطی به مردم نداره بلکه اصلا سر اینه که چطوری مردم را بیشتر بچاپن. اینجا جمهوری اسلامی مطمئنا به نفع خودش تبلیغات راه میندازه که با مقاومت و پافشاری روی حق ملت ایران برای داشتن فناوری هسته ای به پیروزی رسیده و از این طریق هم با تحریک احساسات ناسیونالیستی مردم برای خودش کسب اعتبار کنه و هم این توهم را ایجاد کنه که امکان تغییر رژیم که بخاطر موضعگیریهای آمریکا در ذهن خیلیها حتی بخشی از اپوزیسیون بوجود اومده بود نیست. برای همین مهمه که برای مردم روشن کرد که اصلا از همون اول قصد حکومت از به راه انداختن چنین جنجالی نه درگیر شدن بلکه معامله کردن با آمریکا برای در قدرت موندن بوده و در صورتی که مورد تایید ارباب بزرگ واقع بشه قدم بعدی سرکوب و کانالیزه کردن جنبشهای موجود اجتماعیه که مدتی هست شروع کرده.

ثانیا میشه پوچ بودن تبلیغات کاذبی که معمولا از طرف جناحی از سرمایه داران وابسته و زمینداران بزرگ میشه که آمریکا این رژیم را میبره و آزادی میاره نشون داد و هم زمینه را برای شکستن توهم خرده بورژواهای مرفه و متوسط که ترجیح میدن سرشون را به یک سری خرده کاریهای رفرمیستی گرم کنن تا موقعی که آمریکا بیاد و از شر این حکومت خلاصشون کنه بوجود میاره. از این نظر فضایی برای فعالین کارگری و جنبشهای اجتماعی بوجود میاد که بتونن با همچین تبلیغات و توهمات مسمومی که از طرف طبقات بالایی و مرفه بخاطر امکاناتشون دائما در بین کارگران و زحمتکشها پخش میشه مقابله کنن. یکی از توهماتی هم که میتونه در صورت شروع معامعاملات بوجود بیاد اینه که چه اشکالی داره اگر این مذاکرات و معاملات باعث بشه که رژیم یک مقداری تعدیل بشه و بعضی از حق و حقوق مردم بر اساس قوانین بین المللی برسمیت شناخته بشه و مردم بتونن یک نفسی بکشن بجای اینکه این کار از طریق حمله و بمباران و کشتار مردم بیگناه انجام بشه. روشن کردن این مسئله که چه با جنگ یا چه با مذاکره قراره که نفس مردمو بگیرن نه اینکه اجازه نفس کشیدن بهشون بدن و جا انداختن این نظر که مردم باید فقط به نیروی خودشون اتکاء کنند میتونه از نظر ذهنی راه را برای ایجاد صف مستقل مردم باز کنه و مبارزاتشون رادیکالیزه کنه.

ثالثا میشه با دست گذاشتن روی وضعیت آمریکا در عراق و عاجز بودنش در برخورد به جنجال هسته ای ایران نشون داد که آمریکا هم با همه الدورم بلدورمش ضعیفتر از اونه که حتی از پس رژیم زپرتی مثل جمهوری اسلامی بر بیاد.

در مورد سرکوب، حاکمیت اسلامی در برخورد با اعتراضات مردم همیشه سرکوبگرانه عمل کرده اما اینبار چون پای امتیازگیری از آمریکا وسطه و همونطوری که آمریکا بارها نشون داده که سعی میکنه به شکلهای مختلف از هر نوع جریان مخالف از جمله مبارزات مردم بر علیه جناح حاکم و زمینه سازی برای دخالت مستقیم برای اجرای سیاستهاش استفاده کنه و میکنه بهمین خاطر سرکوب کردن هر صدای مخالفی برای حاکمیت هم لازمه و هم حیاتی. برای همین مهمه که برای مردم روشن کرد که دلیل مشخص این موج سرکوب در شرایط حاضر کاملا ربط داره به معامله جمهوری اسلامی و آمریکا.

نکته دیگه ای که مهمه اینه که ساکت کردن جنبشهای مردمی تنها بوسیله سرکوب خشن نیست گرچه عمده ترین شکلش خواهد بود. به سازش کشوندن و منحرف کردن از مسیر رادیکالیسم و دادن امتیازات کوچک و تامین نصفه نیمه بعضی خواسته های صنفی برای جلو گیری از عمومی شدن حرکتها، نفوذ کردن در تشکلات صنفی و ایجاد جو بی اعتمادی و جاسوسی و نهایتا از بین بردن یا زیر بال و پر نیروهای امنیتی درآوردن تشکلات مردمی، در کنار مرعوب کردن فعالین و یا شناسایی و از بین بردن فعالین رادیکال، همراه با سرکوب خشن و ایجاد جو رعب و وحشت چیزهایی هست که باید انتظار داشت.

فعال شدن طرح مبارزه با بدحجابی، دستگیری فعالین کارگری و دانشجویی و بازداشت و احکام زندان بعضی از فعالین جنبشهای زنان در طی روزهای اخیر در عین حالی که بی ارتباط با نزدیک شدن روز کارگر نیست اما کلا نشونه یک دوره فشار و بگیر و ببند ، درگیری بین مردم و نیروهای امنیتی و انتظامی به راه افتادن موج دستگیری و جلوگیری از هر نوع تظاهرات خواهیم بود. بنابرین مقابله با این وضعیت یکی از مهمترین مشغله های ذهنی فعالین خواهد بود. اینکه چطوری باید برخورد کرد هیچکس نمیتونه یک نسخه حاضر و آماده تجویز کنه اما میشه با اتکا به تجارب و اصولی در مورد مرتبط کردن و هماهنگ کردن جنبشهای مختلف برای مبارزه به شکل سراسری تر و فراگیر تر، رابطه اصولی و درست برقرار کردن بین کار مخفی و علنی برای محافظت نیروهای مبارز از ضربات رژیم و  تضمین ادامه مبارزه در پیش گرفتن شیوه های مبارزه جویانه بجای راههای مسالمت آمیز و قانونی.

 

سیم آخر

30 آوریل 2007

 

 

بازگشت