من و پالتاك

 

 

شبح کمونيسم برفراز، بام جها ن ، نپال

نپال کشوری کوچک و عقب نگه داشته شده است با جمعيت 26 ميليون نفرکه درجنوب آسيا و ميان چين و هندوستان واقع شده است .اين کشور که با نظام پادشاهی و روابط نيمه فئودالی اداره میشود از سال 1995 درگير مبارزه ارتش خلق حزب کمونيست-مائويست نپال با ارتش ارتجاعی شاه بوده است. در طول اين سالها بخشهای وسيعی از مناطق روستايی از زير نفوذ فئودال ها و ارتش شاه آزاد گرديده و حاکميت توده ها بر آن مناطق استقرار يافته است . پس از شکستهای پی درپی که بر ارتش پادشاهی تحميل شده بود، مبارزات و قيامهای شهری در سال 2006 آغاز گرديدند و نقش بسيار مهمی را در روند تکامل انقلاب نپال بر جای گذاشتند. شکستهای پی درپی ارتش شاه و قيامهای شهری در مجموع باعث شد،که شاه به ناچا قدرت را به رفورميستها،که اندکی پيش از آن با حزب کمونيست-مائويست برای تشکيل مجلس مؤسسان به توافق رسيده بوند، بسپارد .کمونيستهای نپالی  پس از ده سال جنگ انقلابی و دو سال مبارزات پيگير توده ای ، بالاخره برکارشکنيهای دولت رفورميستها فائق شدند ، تشکيل مجلس مؤسسان را به ارتجاع نپال تحميل کردند و نهايتاً انتخابات درروز پنچ شنبه 10 اوريل برگذار گرديد.همانطور که از قبل برای انقلابيون نپال محرز بود، برخلاف همه تبليغات و پيش بينی های مرتجعين و محافل امپرياليستی،حزب کمونيست-مائويست نپال اکثريت آراء مردم نپال را بدست آورد وپيروزی خيره کننده ديگری را نصيب خود ساخت. مردم نپال در انتخاباتی بی نظيرو دمکراتيک شرکت کردند که برآمده از ده سال جنگ انقلابی،و درنتيجه برقراری تعادل نيرو به نفع مردم و برعليه ارتجاع  بود.در اين انتخابات مردم نشان دادند هر زمان که نيروی قهر ارتجاع از سرشان کوتاه شود،  کمونيستها همواره انتخاب اولشان می باشد و ايده های آنها درقلبهایشان جای دارند.

بنا به گزارشات خبرنگاران غربی ، حزب کمونيست-مائويست نپال اکثر آراء مردم را به خود جذب کرده وتا کنون توانسته است  سه برابربيشتر از حزب کنگره،بزرگترين حزب  احزاب هفت گانه بورژوا رفورميستهای نپال،آراء مردم را به سمت خود جلب کند. همانطور که رهبران اين حزب گفته اند اهداف فوری کمونيستها در مجلس مؤسسان لغو فوری سلطنت ونظام فئوداليسم و برقراری جمهوری دمکراتيک فدرالی در نپال می باشد. پيروزی انقلابيون کمونيست درانتخابات نپال در حقيقت نتيجه اجتناب ناپذير پيروزيهای ده سال جنگ انقلابی در نپال می باشد.اگر جنگ انقلابی و تحميل شکست و سردرگمی برارتجاع و ارتشش صورت نمی گرفت و در نتيجه تعادل قوا به نفع مردم و بر عليه ارتجاع حاصل نمی گرديد هرگز نه انتخاباتی دمکراتيک در نپال صورت می گرفت و نه قعر ارتجاع اجازه می داد که کمونيستها بتوانند شرايط سازماندهی شرکت در چنين انتخاباتی را بدست آورند.اين يکی از درسهای مهمی است که کمونيستهای نپالی هرگز فراموش نخواهند کرد.جنگ انقلابی و تحميل شکستهای پی درپی برارتش ارتجاع شاهی به همراه اتخاذ تاکتيک هوشمندانه حزب کمونيست-مائويست درايجاد انشعاب به ميان رفورميستها و ارتجاع دربارو نتيجتاً کشاندن آنها به سمت مبارزه با ارتجاع  شرايطی را فراهم نمود که ارتجاع و دربار شاه در نپال هر چه بيشتر در ميان مردم منفورتر بگردد و توده های شهری به قيامهای پی در پی دست بزنند.اگر تاکتيکهای هوشمندانه کمونيست-مائويستهای نپال در دو سال اخير صورت نمی گرفت با توجه به اوضاع و تعادل قوا در سطح جهان که متأسفانه موقتاً به نفع ارتجاع و امپرياليست است، هيچ بعيد نبود که نپال با درخواست شاه و موافقت بخشی از رفورميستها به اشغال امپرياليستها و هندوستان درآيد،تمام دستاوردهای جنگ انقلابی محو ونابود گردد و کشور به يک گورستان ارتجاعی، شبيه آنچه که در عراق می باشد، تبديل شود. اين آن چيزی نبود که به نفع روند مبارزه انقلابی و طبقاتی باشد و يک حزب کمونيستی مسئول می بايستی مانع از تحقق آن روند بشود.البته بودند نيروهای شبه آنارشيست که تاکتيکهای انقلابی و هوشمندانه حزب کمونيست-مائويست نپال را شکست طلبی وسازش با ارتجاع ارزيابی می کردند وبر عليه اين حزب تبليغات زهرآگينی را آغاز کرده بودند.درک شبه آنارشيستها از انقلاب يک درک قالبی و خطی می باشد و تغيير تاکتيک، متناسب باتغيير شرايط،، در بينش اينها جايگاهی ندارد. متأسفانه بخشی از کمونيستهای ايران نيز متأثر ازتبليغات زهرآگين شبه آنارشيستها  روند تکاملی انقلاب نپال را نپسنديدند و لذا به جمع بايکوت کنندگان آن پيوسته اند. در نپال ارتجاع و نيروی قهرش اگر چه نابود نشده، اما در نتيجه جنگ انقلابی و مبارزات توده ای، شکست خورده،پراکنده و سردرگم است و همين شکست، پراکندگی وسردرگمی در نيروهای ارتجاع، شرايطی ويژه و استثنايی را در نپال فراهم کرده است. اين شرايط ويژه باعث شده است، که برای دوره ای، بخشی از روند انقلاب نپال بتواند در مسير مبارزات عمدتاً مسالمت آميز تکامل يابد. راهبرد هوشمندانه کمونيستهای نپالی (پافشاری بر اهداف استراتژيک وانعطاف پذيری در اتخاذ تاکتيک)باعث گرديد که نه تنها ارتجاع دربار هرچه بيشتردر ميان مردم منفورترگردد،بلکه همه احزاب رفورميست نيز به سبب مماشات با دربار و ارتجاع   درميان مردم منزوی و منفرد گردند،که نتيجه آن پيروزی چشمگيری را در انتخابات نصيب کمونيستها کرد. پيروزیهای کمونيستها درطول ده سال جنگ خلق،قيامهای شهری سال 2006 وپيروزی در انتخابات مجلس مؤسسان هرچند مهم و چشمگيرند وارزش افتخار کردن را دار می باشند  اما چيزی که بيشتر مايه افتخار است،هنوز در راه است ،وآن پيروزی انقلاب دمکراتيک نوين نپال و گذار به سوسيا ليسم است. اين پيروزيها درمقابل مبارزات و مارشهای بزرگ ديگری که در پيش است، به قول مائو"تنها به مقدمه ای از يک نمايشنامه بلند شبيه خواهند بود.اگرچه نمايشنامه با مقدمه آغاز می شود ولی مقدمه اوج داستان نيست".

 

  آرمان کوشا  2008-04-14  

 

در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد

نظر دهيد

 

 

برگشت