من و پالتاك

 

اعتراضات آذربايجان و نگاهي اجمالي بر مواضع حزب كار ايران ، توفان

 

سربلند سوم جون 2006

 

 

خيزش مجدد خلق ترك كه نه بخاطر چاپ يك كاريكاتور، بلكه باز شدن دمل چركين  قرنها ستم ملي بود با خود ميدانگاه تازه اي را در محك زدن كمونيستها به ارمغان آورد.

 

بهمراه خيزش خودجوش مردم آذرباجان در اعتراض به نابرابري ها و ستم قومي  ، تمامي گروه هاي سياسي ايراني در آن خصوص مواضع ، ديدگاه ها و فراخوانهاي خود را منتشر كردند .. مدتهاست كه دنباله روي از حوادث و حركتهاي خودبخودي بخشي از سرنوشت محتوم چپ در ايران شده. چپي كه ظاهرا ميبايست مبارزات را از شكل " خودروئي" خارج كند، در تحولات نقش آفرين باشد و پرچمداري مبارزات توده ها را بر عهده داشته باشد اما به خيل " هورا كشاني" تبديل شده اند كه فقط براي اثبات خود هم قسم شده اند كه براي هر حركت توده اي " هورا " كشيده و در عوض اينكه توده ها را در پشت پرچم خود سازمان دهند اما خود در پشت سر آنها سازمان ميدهند!. اينگونه بر خورد به جنبش هاي اجتماعي سرنوشتي جز شكست نخواهد داشت. چرا كه قرار نيست توده ها همواره شعار و حركت درستي را سرلوحه مبارزات خود قرار دهند. بلكه آنها گاها شعارهايي بشدت ارتجاعي ، ضد خلقي و كاملا  متضاد با منافع خود طرح ميكنند. همگان بياد داريم تظاهراتي را كه توده هاي عرب  در مرزهاي عراق ترتيب داده بودند و از هواپيماهاي آمريكايي خواهش ميكردند كه آنها را هم بمباران كنند!! و يا استفاده از تي شرط هايي كه در آن شعارهاي در حمايت از آمريكا نقش بسته بود و ..... هرچند امروز توده ها بسياري از آن توهمات را بدور ريختند ولي اين اصلاح نظرات نه بخاطر مواضع اپوزسيون و چپ ، كه آنها در همان زمان حتي جرات مخالفت با توده ها را هم نداشتند ، بلكه بواسطه وحشيگري هاي امپرياليستها در مناطق اشغالي اصلاح شده است.

 

حزب كار ايران " توفان" در خصوص مسئله آذربايجان مواضعي را منتشر كرد. ميتوان ماركسيست را تماما از حفظ بود اما كمونيست نبود. ميشود " كاپيتال" را كلمه به كلمه از حفظ كرد اما سراخر درك درستي از مقوله استثمار نداشت.

كساني كه گذرشان به دانشگاه ها افتاده و احيانان در رشته هاي اقتصاد و فلسفه تحصيل كردند بخوبي ميدانند كه ماركسيسم و كاپيتال يكي از واحد هاي مهم درسي آن دانشكده هاست كه توسط اساتيد بسيار مجرب تدريس ميشود. اساتيدي كه ماركسيسم را به دقت ميشناسند و هركدام مفسران " كاپيتال" هستند ، اما بندرت بين آنها كسي خود را " كمونيست" ميشناسد. آنها آن علم را فراگرفته اند بدون اينكه اعتقادي به آن داشته باشند.

بنابراين عنصر كمونيست را نبايد بواسطه اشنايي اش با مباني تئوريك ، بلكه بر اساس برخوردها و مواضعش در خصوص " مبارزه طبقاتي" بايد مورد قضاوت قرار داد. تفاوت ماركسيست ها با آناني كه ماركسيسم را ميشناسند در اين است كه ماركسيستها آنچه كه آموخته اند را در خدمت مبارزه طبقاتي بكار ميبرند و با ارائه مواضع دقيق و كارگشايشان مبارزات توده ها را به عنصر اگاهي ماركسيستي ممزوج ميكنند.

 

حزب كار ايران توفان البته تا بحال مواضع درست، غلط و يا بشدت نادرست را به جنبش ارائه داده است. موضع گيري " توفان" در خصوص " اكبر گنجي" و زنداني آزاده خطاب كردنش نشان داد كه تا چه حد نسبت به مبارزه طبقاتي دركي اشتباه و متوهم دارد. همچنين در خصوص مسئله اتمي جمهوري اسلامي هم نظري كاملا عجيب را ارائه كرد. توفان با دست آويز اينكه " به هر حال آن امكانات ( اتم) سرانجام متعلق به خلق ايران خواهد بود" عملا به حمايت از فعاليت هاي هسته اي رژيم درغلتيد. در حالي كه مسئله كاملا روشن و واضح است. جمهوري اسلامي حق داشتن يك " تيروكمان" را هم ندارد تا چه رسد به " اتم "! . زيرا نه تنها جمهوري اسلامي آنقدر خطرناك هست كه قادر به استفاده غير انساني از هر سلاحي خواهد بود، بلكه از سويي ديگر جمهوري اسلامي اصولا حتي قدرت نگهداري از رآكتورهاي هسته اي و پايگاه هاي اتمي را هم نخواهد داشت و هر آن ممكن است بجهت بيعرضه گي ، دزدي هاي مالي، بيسوادي و غيره سبب بوجود آمدن يك " فاجعه انساني" مانند " چرنوبيل يا بوپال هند" شود.

ايا دريافت اين موضوع بديهي و ساده براي حزبي كه ادعايش گوش تمامي اينترنت نشينان را كر كرده اينهمه سخت است؟!! ايا صرف مبارزه با امپرياليسم آمريكا بايد سبب شود كه نقش سربازان پياده دشمن را بازي كنيم؟ ايا توفان و بسياري از جريانات موسوم به خط 3 هنوز از فجايعي كه اين نوع نگرش در سال هاي اوليه قيام منجر شد درس نگرفتند؟ ايا نميتوان همانگونه كه بدرستي خواهان خلع سلاح جنايتكاران امپرياليست شد در عين حال خواهان خلع سلاح جانوراني مانند جمهوري اسلامي هم باشيم؟ ولي " توفان" مدتهاست كه نشان داده همانقدر كه در بازچاپ آثار كلاسيك كمونيست خوب عمل ميكند اما در ارائه مواضع سياسي بد است.

 

حزب كار ايران " توفان" بنابر عادت ناپسند اپوزسيون كه تصور ميكنند اگر زودتر از بقيه اعلاميه ندهند ممكن است از رقيب خيالي خود شكست بخورند!! از اولين جرياناتي بود كه در خصوص مسئله اذربايجان اعلامه صادر كرد. اولين اعلاميه توفان همانطوريكه انتظار ميرفت بر اساس دريافت از اطلاعات منتشره در روزنامه هاي دولتي و خبر گزاري  بود و نه ناشي از حضور در بطن مبارزه . توفان در اولين اعلاميه خود ضمن محكوم كردن " توهين به مليتها" و كاريكاتور منتشره ، از مبارزات آذربايجان حمايت كرد و در كنارش در چند خط خطر تجزيه طلبان و ناسيوناليست و شوينيست را هم گوشزد كرد.

 

اما دومين اطلاعيه توفان كه پس از گذشت يكهفته از خيزش اذربايجان تهيه شده بود با لحن متفاوتي منتشر شد و در آن  شاهكار دريافتهاي خود را از " ماركسيسم و كمونيسم" به معرض نمايش گذاشت. شاهكاري  كه در آن ميبينيم چگونه برخي كه خود را كمونيست و دخالتگر معرفي ميكنند پشت سپرهاي اخلاقي رفته ، از " اديان و اعتقادات و باورهاي مردم" دفاع ميكند. اعتقاداتي كه برخي نه تنها قابل احترام نيست ، بلكه بسبب تئوريزه كردن جنايت و تشويق جامعه به رويكرد به جنايت و فساد بنوعي نقش معلم ايدئولوژيك جامعه را بازي ميكند.

 

توفان مينويسد:

این رژیم جمهوری اسلامی تنها به مردم آذربایجان توهین نمی کند، نفس وجود چنین رژیمی توهین به بشریت و تمدن تاریخ است. از روزیکه این رژیم بر سر کار آمده است بطور مستمر به سایر ادیان و اعتقادات و باورهای مردم در ایران و به همه خلقهای ایران توهین کرده است. به خلق کرد توهین کرده است، به اهل سنت توهین کرده است، به نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان ایران توهین کرده است بدون آنکه میان زن فارس و یا آذری و کرد تفاوتی بگذارد.   

 

بحث اصلي اينجاست كه ايا اديان ، مانند مسيحيت  و يا حتي تفكر " سني" كمتر از " اسلام" ارتجاعي هستند كه امروز بواسطه مبارزه با رژيم اما از پنجره يك تفكر ارتجاعي ديگر بسويش سنگ پرتاب كنيم؟! اديان از اسلام گرفته تا سني و شيعه و مسيحيت و يهودي و غيره تماما  حاوي و نماينده يكسري قوانين ضد بشري، ضد انساني، ضد زن ، ضد خلق ، ضد مليت و ... است كه هيچ احترامي را نخواهد بر انگيخت. اسلامي  كه پيامبرش يك " پدوفيل " و جنايت كار بود، پيامبر هم شيعه است و هم سني. هرگونه احترام گذاردن به اعتقادات ارتجاعي چيزي جز تاييد آن نيست. كمونيستها به ارتجاع تحت هيچ شرايطي احترام نخواهند گذاشت، حتي اگر تمام كره زمين هم به آن اعتقاد داشته باشد.

 

توفان در ادامه اطلاعيه اش ضمن يكسي افشاگري هاي هزار باره از نقش جنايتكارانه جمهوري اسلامي  اما بر سر نكات مهم و كليدي مسئله مليت ها و ستم مليتي نشان ميدهد كه خود با چه ديد " ناسيوناليستي" به قضيه نگاه دارد. توفان مينويسد:

فراموش نکنیم که اکثریت عظیم نیروهای مترقی و دموکراتیک و خلق آذربایجان مخالف جدائی از ایران است و وظیفه ما حمایت از این بخش عظیم و افشاء اقلیت ناچیز فاشیستهای آذری است. اقلیتی که امپریالیستها و صهیونیستها آنها را خوراک می دهند تا به عنوان ستون پنجم امپریالیسم در ایران عمل نمایند. القاء این شبهه که گویا آذربایجانیها در پی جدائی از ایران هستند و “حقوق بشرشان“ برای “حق خود تعیینی سرنوشت“ بزیر پا گذارده شده است بوقهای امپریالیستی و صهیونیستی است که در اختیار فاشیستهای آذری قرار داده اند تا مسئله داخلی ایران را بیک امر جهانی برای طرح در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بدل کنند و استقلال سیاسی میهن ما و تمامیت ارضی آنرا از بین ببرند.

 

در متن بالا ميبينيد كه چگونه ميتوان روي كاغذ مليونها با از " انترناسيوناليسم " گفت اما در اين گره گاه هاي طبقاتي چگونه در لباس يك ناسيوناليست حرفه اي به دنبال " تماميت ارضي" بود و براي " جدايي طلبان " خط و نشان كشيد!

در حالي كه شعار كمونيست " استقلال خلقها تا سرحد جدايي " است. اين شعاري لنيني است كه در لنين در برخورد با فنلاند آن را به عرصه عمل كشيد . حالا چه شده كه توفان بيكباره نگران " مرزهاي ميهن" شده است و خطر " جدايي طلبي" را فرياد ميزند.  حالا اگر يك زماني گوش شيطان كر! خلق آذربايجان خواهان جدايي كامل از ايران شدند توفان چه برخوردي خواهد كرد؟ ايا همين كلمات نقش بسته بروي كاغذ اما اينبار به گلوله و خمپاره تبديل نخواهد شد؟!!

معلوم نيست توفان انترناسيوناليست!  كه بيكباره مسئله اذربايجان را " مسئله داخلي ايران" !!! معرفي كرده و از ياد ميبرد كه قرار بود منافع كارگران جهان با هم گره خورده باشد؟!!  اصلا اين اصطلاح " استقلال سياسي ميهن" ديگر چه صيغه سياسي است كه بصورت " ايات شيطاني" از دهان توفانيان بيرون ميريزد؟ كدام ميهن؟ كدام استقلال سياسي؟! مگر طبقه كارگر جهان يك سياست واحد ندارند؟ مگر كارگران جهان ميهن و مرز دارند كه امروز از زاويه يك كمونيست اينچنين چهارچنگولي براي حفظش به ديگران دندان نشان دهيم؟! توفان درحالي  خودش تا گردن در لباس " ناسيوناليست" فرو رفته كه خطر ناسيوناليسم و شوينيسم را براي ديگران فرياد ميكند. آخر مگر ميتوان از " استقلال سياسي ميهن ، تماميت ارضي و مسايل داخلي" حرف زد و در كنارش فراخوان مبارزه با ناسيوناليسم را داد؟!!!

 

توفان در پايان تلاش ميكند يك نيمچه ترسي هم در دل كمونيستهايي كه بنابر تعاليم معلمان بزرگ پرولتاريا  " حق تعيين سرنوشت " را ابتدايي ترين حقوق خلقها ميشناسد بياندازد و مينويسد:

وظیفه نیروهای کمونیستی در ایران در عین مبارزه و افشاء رژیم جمهوری اسلامی مبارزه با آن ناسیونال شونیستهائی است که در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم در پی تجزیه ایرانند و با مسخ کردن برخی کمونیست نماها می خواهند از آنها چک سفید برای جدائی از ایران بگیرند. آنها ناسیونال شونیسم را در زیر لوای “حق خود تعیینی سرنوشت“ به ابزار باج گیری بدل ساخته اند. هیچ کمونیستی نمی تواند با تجزیه قومی ایران موافق باشد. این سیاست سیاست روشن و روز امپریالیستی در منطقه است.  

 

بدين شكل يكي از پرادعا ترين بخشهاي اپوزسيون اينترنتي عملا در يك اطلاعيه تلويحا به نفي شعار پايه اي كمونيستها " حق تعيين سرنوشت"  دست زده است . در حالي كه چنين حق پايه اي مشروط به هيچ چيز و هيچ كس نخواهد شد تا چه رسد به حزبي كه پس از مرگ زنده ياد ، رفيق كمونيست" فروتن" ، در دل حزب كار آلباني تشكيل يافت و عملا هيچگاه نقشي در تاريخ سياسي ايران نداشت و تنها وظيفه اش چاپ هراز گاهي چند كتاب از استالين بود.

 

در پايان

از ياد نبريم كه اطلاعيه هاي سياسي معمولا نكات درست و غلط را با خود بهمراه دارند. اطلاعيه هاي حزب كار ايران توفان هم نكات درستي هم دارند كه اشكال قضيه آنجاست كه آن نكات درست گاها منجر به تقويت نكات نادرست  ميشود. بطوريكه مبارزه با ناسيوناليسم ، ارتجاع، امپرياليسم و غيره بايد در خدمت مبارزه طبقاتي و اتحاد انترناسيوناليستي كارگران قرار بگيرد تا نقش درستي ايفا كند ، در حالي كه اگر همين شعارها در كنار ديدگاه هايي شبهه ناسيوناليستي قرار بگيرند خود منجر به تقويت نظرات نادرست خواهند شد.

 

از ياد نبريم كه " استالين" يكي از مهمترين و درست ترين ديدگاه ها را در مورد مسئله ملي به جنبش كمونيستي عرضه كرده بود. او بدرستي اعتقاد داشت " برخورد نادرست به مسئله ملي ميتواند سبب تولد ناسيوناليسم و شوينيسم تازه و هاري درون خلقهاي تحت ستم شود" و اولين كسي بود كه اين ديدگاه را ارائه كرده بود. اما استالين هرگز نافي " حق تعيين سرنوشت " نشد و اصولا سنت مبارزاتي كمونيستها همواره بر استقلال ملل تكيه داشت. استقلال تا سر حد جدايي.

 

حزب كار ايران " توفان" برخلاف ديگر گرايشات درون جنبش ، اصولا نقدي بر استالين را وارد نميداند.  آنها همان دركي را از ساختمان سوسياليسم دارند كه آن زمان استالين داشت  كه منجر بر اشتباهات غير قابل چشم پوشي او در ساختمان شوروي شد. كمونيستها ضمن احترام به استالين اما او را نقد كرده اند . ولي توفان  كماكان با همان درك به پديده ها مينگرد كه خود همين دليلي خواهد شد كه با منتقدينش به شيوه اي برخورد كند كه استالين كرد.

 

 

در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد

نظر دهيد

 

 

برگشت