من
وپالتاك
کدام
پراتيک؟
رودا
کياني
" .. براي
اينکه پايدار بمانيم، رشد کنيم و سازمان سياسي طبقه کارگر را بوجود آوريم، بايد
طلسم ضعف خود را بشکنيم، بايد با توده خويش رابطه اي مستقيم و استوار بوجود آوريم"
«ضرورت م.م و رد تئوري بقاء- امير پرويز پويان -».
جنبش
کمونيستي ايران، اواخر دهه ي سوم خود را در خارج از کشور مي گذراند. زماني اين جنبش
توانست با پراتيک انقلابي اش ضعف و بي عملي دراز مدت نيروهاي کمونيست را در هم
شکند؛ امّا مجدداً با اتخاذ سياست و سازماندهي نادرست، از عمل انقلابي و تأثيرگذاري
بر روي جنبش هاي انقلابي بدور افتاد. حق مسلم اين است که از يک سو چنبش هاي اعتراضي
خودبخودي و وسيع کارگران و ديگر زحمتکشان جامعه عليه مظالم امپرياليستي در ايران،
رژيم حامي اش را کلافه نموده است و از سوي ديگر سازمانهاي انقلابي از نقش و وظيفه ي
حداقل مبارزاتي خويش بدور گشته و در ميداني ديگر و بدون چشم اندازي روشن، سرگرم
جدلهاي بي انتها و بي سرانجام اند. هنگاميکه سازماني، مدعي کسب قدرت سياسي مي باشد
و بر اين باور است که بايد طبقات انقلابي را در مقابل طبقه ي بورژوازي بسيج نمايد و
يا سازماني که قصد دارد تا در برابر نظم ظالمانه، نظم نوين و انقلابي را در جامعه
برقرار نمايد، بايد و مي بايست به وظايف خود عمل نموده و بطور روزمره با توده ي
خويش در ارتباط باشد. رهايي از وضعيت
کنوني از سوي نيروهاي کمونيست، منوط به تعهدات عميق شان نسبت به آرمانهاي والاي
طبقه کارگر ايران نهفته است. مدتهاست که جنبش کمونيستي ايران از اصل خطر
نمودن و ابراز جسارت دوري جسته و کاملاً خود را بازيچه ي حوادث دست ساز
امپرياليستها نموده است.
بي ترديد
شرايط کنوني ايران با دوران ديکتاتوري رژيم شاهنشاهي تفاوتهايي دارد: نه ديگر رژيم
از آن قدرت مطلق برخوردار است و نه توده ها دچار ضعف مطلق مبارزاتي مي باشند. وجود
چنين تغييراتي در سطح جامعه هرگز از اهميت مبارزه و مداخله ي عملي سازمانهاي
کمونيستي در مقابل ارگانهاي سرکوب رژيم بعنوان عامل بقاي سلطه ي امپرياليستي ذره اي
نکاسته است و همچنان بايد بر نقش عملي نيروهاي انقلاب عليه ي نيروهاي ضد انقلاب
تاکيد ورزيد.
نزديک به
چهار دهه است که از آغاز مبارزه مسلحانه توسط چريکهاي فدائي خلق ايران مي گذرد.
مبارزه اي که بدليل پراتيک اش خيلي سريع توانست توده هاي ستمديده را مورد خطاب قرار
داده و بدور خويش گرد آورد. عکس العمل توده ها در قيام شکوهمند بهمن 57، بيانگر
انطباق اين اسلوب از مبارزه ضد امپرياليستي با خواسته هاي آنها بود. در آنزمان
خلقهاي ايران اگر چه با نيروي عظيم شان توانستند، ديکتاتوري را از تخت و تاج اش به
زير کشند، امّا ديکتاتور ديگري محيلانه و بياري امپرياليستها بقدرت خزيد و تمامي
ارگانهاي سرکوب امپرياليستي را در دست خود قبضه کرد و به بازسازي آنها پرادخت. در
زمانيکه جنبش توده اي نيازمند حمايت عملي از سوي سازمانهاي انقلابي بود تا به سلطه
امپرياليستي پايان دهد، اين سازمانها خود دچار سردرگمي و توهم نسبت به حاکميت جديد
بودند.
اين درست است
که بدون تئوري انقلابي هيچ انقلابي به ثمر نمي رسد ولي تکيه صرف به يک تئوري بدون
پاسخگوئي به ملزومات عملي آن، جز به انعفال و حتي بي اعتباري آن تئوري نمي انجامد.
رشد و بقاي يک جريان کمونيستي و همچنين صيقل بخشيدن به تئوري آن در گرو دامن زدن به
پراتيک انقلابي و جنگ رو در رو با ارگانهاي سرکوب رژيم مي باشد. تجارب بسيار غني
برجاي مانده از گذشتگان جنبش نوين کمونيستي ايران اين امر را بخوبي آشکار مي سازد
که آنان با عمل انقلابي خويش، راه مبارزه و انقلاب را نشان دادند. امّا در دو دهه
اخير ناتواني و فقدان شهامت و جسارت لازم از سوي مدعيان تئوري مبارزه مسلحانه، مانع
تداوم راه آنان گرديده است. سازمانهاي مدعي راه و پرچم آنها «همچون چريکهاي فدائي
خلق ايران» با آنکه راه آنها را در عمل ترک کرده و پرچم شانرا بزمين گذاشتند،
همچنان بنحوي غير مسئولانه بي آنکه گامي عملي در جهت تحقق آن آرمانها بر دارند، خود
را در پشت تئوري نوين کمونيستي پنهان ساختند.
اعتقاد واقعي
به رفقا احمدزاده، پويان و مفتاحي ، تداوم راه آنان در عمل مي باشد. تئوري آنان،
تئوري زندگي در شرايط امن، خطر نکردن، تسليم شرايط موجود شدن و "تعرض نکنيم تا باقي
بمانيم" نيست. وفاداري عميق به تفکرات آنان در سازماندهي عمل انقلابي معنا پيدا مي
کند. مدعيان دفاع از تئوري مبارزه مسلحانه مدتهاست که از ارتباط گيري و تماس مستقيم
با خلقهاي ستمديده بدور افتاده و سياست حفظ فيزيکي خود را پيشه ساختند.
نگاهي ساده
به عملکرد آنها کافي است تا دريابيم که آنان در عرصه عمل هيچ نقشي ايفاء ننموده و
گام بگام بموازات ديگر سازمانها، آگاهانه راه عقب را انتخاب نموده و بدنباله روان
سياست سازمانهاي اپورتونيستي به نظاره گران صحنه تبديل شدند. امروزه صرف اعلام
اعتقاد به تئوري مبارزه مسلحانه کافي نيست، بلکه بايد آنرا در عمل بکار بست. تنها
به اين شکل است که ميتوان با اپورتونيست مرزبندي کرد. کاري که آن رفقا با شهامت و
جسارت تمام در شرايط ديکتاتوري و اختناق انجام دادند. واقعيت اين است که در مقابل
جنايات روزمره ي رژيم جمهوري اسلامي، کارگران و زحمتکشان بمبارزات بي سابقه اي
برخاسته اند. در اين ميان وظيفه چيست و پاسخ سازمان مدافع رد تئوري بقاء به شرايط
کنوني چيست؟ آيا تعرض نکردن و نظاره گر سرکوب جنبشهاي اعتراضي بودن و حداکثر تبليغ
وافشاگري و حمايت لفظي از مبارزات کارگران و زحمتکشان در خارج از کشور، ميتواند نقش
راهگشائي ايفاء نمايد؟
پاسخ جدي به
اين سئوال، قبل از هر چيز نيازمند توضيح جايگاه واقعي سازمان مدعي مدافع تئوري
مبارزه مسلحانه مي باشد. يعني قبول اينکه سازمان در خارج از کشور قرار دارد و بهمين
دليل فاقد توان سازماندهي مبارزه در داخل است. وقتي اين حقيقت پذيرفته شد و از بزرگ
نمائي ها و مبالغه هاي آنچناني پرهيز شد تازه آنوقت است که مي شود يک سازمان، با
توجه به وسع توان خود در خارج از کشور به فکر اين بي افتد که چگونه در همکاري با
ديگران و در حد امکانات اش به پاي گيري و رشد مبارزات در داخل کمک کند. در اينصورت
است که ميتواند بفکر ظرف و شکل تشکيلاتي مناسب اين نوع مبارزه بي
افتد.
آبان
1384