من
و پالتاك
یا
این همه ی کار و وظایف است؟
رودا
کیانی
نیروهای درون
جنبش کمونیستی ایران در وضعیت بسیار ناگواری بسر می برنند. بیش از دو دهه است که
فاقد نقش آفرینی و چشم انداز تغییر از شرایط و توضیح چرائی آنها هستند و هر یک پرچم
سازمانی خود را بدست گرفته، بدون اینکه از محتوای سازمانی، از نظر عملی و ارتباط
محدود و ضعیف با جنبش های اعتراضی برخوردار باشند. به این وضعیت راضی اند و آنرا
همه ی کار و یا بعبارتی عمده ترین و اصلی ترین وظایف خود بر می شمارنند. ارتباط شان
با خیزش های اعتراضی – اجتماعی بالکل قطع شده است و قصد دارند تا از طریق مانیتورها
و جعبه های کامپیوتر، جنبش های توده ای را هدایت نمایند. این من حیث المجموع تصویر
کلیه ی نیروهای اپوزیسیون چپ انقلابی در خارج از کشور را نشان می
دهد.
بدون شک در
پرتو چنین واقعیاتی سئوالات متعددی در مقابل هر عنصر و سازمان کمونیستی ای که قصد
براندازی نظام سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی را که نزدیک به سه دهه است چون هیولایی
بر روح و روان کارگران و زحمتکشان حاکم گردیده است، قرار می دهد که چگونه و در بستر
چه شرایط و واقعیاتی می توان توده ها را بسیج و رژیم جمهوری اسلامی را به جایگاه
واقعی اش پرتاب نمود و روش های تأثیرگذار در مقابل رژیم سراپا مسلح چگونه می باشد؟
واقعیت این است که نگاه هر جریان و عنصر آزادیخواه و انقلابی می بایست بیان و تشریح
واقعیات خویش و در ثانی تلاش در جهت دستیابی و ارتباط با اعتراضات جاری در جامعه
باشد. دور شدن از پاسخگوئی بموارد فوق بمعنای دور شدن از محتوای وظایف خویش در قبال
منافع ی توده های ستمدیده است. جنبش کمونیستی ایران در چنین شرایطی قرار دارد و قصد
ندارد تا بر پروسه ی بی سرانجام و بدون چشم اندازش پایان بخشد. از یک سو سالهاست که
کارگران و زحمتکشان برای خواسته های بنیادی شان با رژیم وابسته به امپریالیسم
جمهوری اسلامی دست و پنجه نرم می کنند و مبارزات خویش را بدون پشتوانه ی عملی
سازمانهای رادیکال و انقلابی به پیش می برنند و در سوی دیگر میدان، سازمانهای
کمونیستی به سیاست های افشاگرایانه و حمایت و پشتیبانی صرفِ مبارزات توده ای دل
مشغولند و چشم به تحرکات داخل جامعه دوخته اند تا سمت و سو تبلیغات شانرا کانالیزه
نمایند و کاملاً تسلیم شرایط گردیده اند و منتظر تغییر و تحول در درون می باشند.
بینشی که دیگر نه بعنوان سیاست مقطعی و کوتاه مدت، بلکه به سیاست استراتژی آنان
تبدیل گردیده است.
آموزه های
کمونیست های راستین و متعقد به تغییر جامعه نشان داده است که برای دگرگونی هر پدیده
و جنبشی باید بدرون پدیده و در میان مردم رسوخ کرد و آنرا شناخت و راه های تغییر
آنرا دریافت. فاصله گیری از خود پدیده و جنبش انقلابی، بدون دور نمای تعرض، بی
تردید بدفهمی کامل از ایده های بزرگان جنبش انقلابی ایران می باشد. کار و منشی که
در تخالف با دهها کمونیستی که در دوران اختناق شاهنشاهی و سرکوب عنان گسیخته ی رژیم
گذشته، عزم خود را جزم نمودند تا علیرغم امکانات محدود و هار بودن دستگاههای مخوف،
سلاح به دست گرفته و به جنگ با دشمنان پرداختند و فضای یأس و ترس و افسانه ی "
جزیره ثبات و آرامش " رژیم را در هم شکستند، قرار داشته و دارد. آنان از زمره
کمونیست های راستین و فداکاری بودند که همه ی هم و غم شانرا صرف تحقق اهداف شان
نمودند و با عمل انقلابی شان توانستند، صفحه ی درخشانی در تاریخ جنبش کمونیستی
ایران به ثبت رسانند. اگر چه امروزه هر یک از جریانات موجود خارج از کشور، خود را
ادامه دهنده و میراث دار گذشتگان و راه جویان راه رهایی از ستم امپریالیستی می
دانند؛ امّا نگاه اینان نسبت به وضعیت و تعیین وظایف کنونی شان، با نگاه آنان در
قبال منافع ی کارگران و زحمتکشان، ماهیتاً متفاوت می باشد.
بدون شک
واقعیات فوق نشاندهنده ی وضعیت کنونی مدعیان راه رهایی از ستم امپریالیستی بر جامعه
مان می باشد. مرور و نگاه بی غرضانه و منصفانه به فعالیت های جریانات چپ انقلابی،
روند عقب گرد را در مقابلمان بنمایش می گذارد. آغاز آن، به زمان بر سر کار آوردن
رژیم جمهوری اسلامی توسط امپریالیست ها بر می گردد. از آنزمان تا بحال جنبش
کمونیستی ایران به حالت دفاعی و عقب نشینی کامل مشغول بوده و می باشد و در هر عرصه
ای مملو از نا کرده ها است. جمهوری اسلامی تعرض نموده است، جریانات به عقب نشستند، استثمار
شدگان برای مطالبات اش بخیابانها سرازیر شده اند، سازمانها در خود بوده اند و کار
بجایی رسیده است که دیگر حضور خویش را بعنوان هدایت کنندگان مبارزات توده ای
بفراموشی کامل سپرده اند و قصد دارند تا از راه دور و اینترنت توده ها را متشکل و
برای انجام انقلاب بسیج نمایند. در حالیکه امروزه جنبش های کارگری – توده ای
نیازمند ارتباط، دخالت گری عملی نیروهای مبارز و چپ می باشد، و آنان صرفاً و صرفاً
به افشاگری از رژیم جمهوری اسلامی و به حمایت از مبارزات توده های ستمدیده خود را
تعریف و باز تعریف می نمایند، بدون اینکه به عمق وظایف خویش آشنا باشند. واقعیت این
است که بکارگیری چنین متد و اسلوبی بطور دائمی، بمعنای حیات سیاسی نیست، بلکه
مشغولیات سیاسی بدونِ هدف روشن قابل توضیح می باشد. یا باید سازمان خود را با شرایط
خارج از کشور – با تمامی تعیینات اش – تعریف نمود و محتوا و شکل آنرا با واقعیات
کنونی منطبق ساخت و یا با برداشتن گام های عملی و جدی برای حضور در صحنه، چاره ای
اندیشد. دو گانگی و التقاط در کار مبارزاتی بی معنا است. نمی توان هم خود را سازمان
و آلترناتیوان حکومتی دانست و از تلاش عملی برای کسب قدرت منتظر دیگران ماند و یا
بر این باور بود که این همه ی کار و یا بعبارتی تنها راه سر نگونی رژیم جمهوری
اسلامی و به سر انجام رساندن انقلاب می باشد و قادر به رها سازی توده ها از زیر یوغ
دیکتاتوری امپریالیستی در ایران است. حمل چنین تناقضی با تمامی مدافعین راه راستین
انقلاب و بزرگان جنبش نوین کمونیستی در تضاد قرار می گیرد. باید دانست و آگاه بود
تئوری ای که قادر نگردد تا در جریان پراتیک زنده ی اجتماعی بازتاب های عملی خود را
بنمایش بگذارد، از محتوا و نقش آفرینی تهی خواهد شد.
بنابراین
تلاش و دامن زدن به عمل انقلابی از زمره وظایف اساسی و مهم یک سازمان سیاسی است و
کرنش از وضعیت کنونی، دفاع و بمقابله برخاستن با دیگران، بدون تعمق و داشتن درک
صحیح از رهروان دهه ی 50، که بعنوان انسانهای کمونیست و بینش دگرگونه ساز مُهر خود
را بر جامعه کوبیدند، نادرست می باشد. سامان بخشیدن و سازمان دادن به وظایف واقعی
خویش در تمامی عرصه ها در شرایط کنونی از اولویت هاست. باید فضای حاکم بر جنبش
کمونیستی و سازمانی را بدرستی باز شناخت و به زیر ذره بین برد و تعریفی دیگر از
سازمانِ " سازمانیافته " ی خود با شرایط درگیر با آن ارائه داد. ارائه چنین نگرشی
از جمله قواعد اولیّه ی شرکت در هر میدانی است. تا مادامیکه نیروهای درون جنبش
کمونیستی خواسته ها و سیاست های خود را با واقعیات زنده اجتماعی منطبق نسازنند و تا
مادامیکه انجام کارهای کنونی خارج از کشور را همه ی کارشان تلقی نمایند و تا
مادامیکه موقعیت کنونی خویش را بدرستی و با صراحت تمام برای همگان بر نشمارنند و
همچنان بر انجام وظیفه ی غیر عملی، غیر جدی و غیر محتوایی خویش تداوم بخشند، چشم
اندازهای روشنی را نمی توان بر مبارزات کارگران و زحمتکشان متصور نمود. اگر بر این
ایده ی اساسی اعتقاد راسخ داریم که وظیفه کمونیست ها بردن آگاهی در میان توده ها و
صیقل بخشیدن به مبارزات آنان می باشد و این امر تنها در بستر ارتباط ارگانیک و
تنگاتنگ و با توسل جستن به شیوه های صحیح و رادیکال مبارزه میسر می باشد؛ بنابراین
باید در جهت آن تلاش های لازمه را بخرج داد. نمی توان هم خود را مدافع ی کمونیست
های تغییر شرایط دانست و هم در مقابل شرایط بطور کامل زانو زد و منتظر ماند تا توده
ها خود بمیدان آیند و زمینه های تبلیغ آنانرا فراهم سازنند. نگرشی که در تقابل با
بینانهای فکری کمونیست های فداکار و عمل گرا قرار دارد.
سازمانهای
موجود درون جنبش کمونیستی چنانچه بخواهند نه از درگاه ذهینت و منفعت طلبی گروهی و
فردی، بلکه از منظر واقعی و حقیقی بوظایف خویش آگاه گردنند، باید با توضیح راستین و
نقادانه از گذشته، حال را دریابند و آینده را با صراحت کامل ترسیم نمایند. اتخاذ
چنین سیاست و متدی شهامت سیاسی می طلبد و نیازمند به کنار نهادن منافع سازمانی است.
دردی که مزمن شده است و علاج آن آسان نیست. دشوار می باشد، امّا امکانپذیر است. راه
چاره در درجه ی نخست، شناخت و پذیرش درد است. اگر درد را نشناسیم و راه درمان آنرا
نیابیم، انسان و یک جریان سیاسی را از پای در خواهد آورد. چنین امری در حوزه ی
شناخت و بررسی یک سازمان و یا جریان خلاصه نگردیده و نخواهد گردید. پرتاب شدن
سازمانهای سیاسی به خارج از کشور حاصل تفکرات نادرست یک جریان نمی باشد. هر یک به
سهم خود در بروز چنین شرایطی مقصرند. باید تلاش ورزید تا از این وضعیت بدر
آمد.
تیر ماه
1384