من
و پالتاك
رفع
يک سوء تفاهم
(پاسخ به
نوشته طلعت الفتي تحت عنوان
"نقش زنان مبارز در
مبارزه
بر عليه ستم را انکار
نکنيد!")
رودا
کياني
براستي
نميدانم که در کداميک از نوشته هايم به نفي اهميت و نفش زنان در امر انقلاب اشاره
نموده ام و يا بعبارتي جان فشاني هاي آنانرا در مقابل سيستم و مناسبات ظالمانهء
سرمايه داري در ايران ناديده گرفته ام. من هم بمانند شما، بر اين باور بوده و هستم
که بدون شرکت وسيع زنان در مبارزه و انقلاب، پيروزي ناممکن مي باشد. حضور صدها زن
انقلابي طي سالهاي متمادي، جايگاه مبارزه زنان را در مقابل رژيمهاي شاه و جمهوري
اسلامي تثبيت نموده است. زنان قهرمان در شروع مبارزه مسلحانهء چريکهاي فدائي خلق،
چه مستقيم و چه غير مستقيم در ياري رساندن به اهداف انقلابي شان نقش بسزائي ايفاء
نمودند و امروزه هزاران زنداني سياسي مبارز و آزاديخواه زن، بخاطر آرمانهاي والاي
شان در زير شکنجه هاي جلادان رژيم جمهوري اسلامي، ابزارهاي مدرن شکنجه گران را به
سخره گرفته و از خود مقاومت هاي عظيمي بر جاي گذاشته که قابل توصيف نمي باشد. چه
کسي مي تواند اين نيروي عظيم که بيش از نيمي از جمعيت جامعه را تشکيل مي دهد،
ناديده گيرد. ارج گذاري به مبارزات زنان که بي ترديد دوشادوش مردان در سنگر انقلاب
جنگيده و خون داده اند، وظيفهء يکايک دوستداران انقلاب مي باشد،
با اين اوصاف
برخورد با ايده هاي نادرست اشرف دهقاني يا هر زن انقلابي ديگر برابر با پايمال
نمودن حقوق زنان در امر مبارزه نمي باشد. بهمان اعتبار که برخورد با نظرات "رهبران"
مرد، مترادف با بي اهميت جلوه دادن مردان مبارز که خون شان را وثيقهء انقلاب
رهائيبخش خلقهاي ميهمنان قرار دادند، قلمداد نمي گردد. پايهء نوشته هاي من بر کمرنگ
نمودن مبارزات اشرف دهقاني در آن دوران استوار نبوده و همچنين از تأثير مبارزات
زنان چريک بر روي ساير زنان جامعه، ذره اي نکاسته است.
اشرف دهقاني در کتاب "بذرهاي ماندگار" –
صفحه 74 - تاکيد نموده است که: ".. در اينجا پاي موضوع شخصي در ميان نيست و بايد
معيار را منافع خلق قرار دهيم. با توجه به چنين معياري نظر بر اين بود که با توجه
به اين امر که من در ميان مردم شناخته شده هستم و نامم در ميان مردم مطرح
است....".
من در نوشته
هايم دلائل فوق اشرف دهقاني را غير واقعي و تحريف حقايق دانسته و تاکيد داشته ام که
وي بعد از فرار از زندان و آنهم در ميان بخشي از اقشار روشنفکر جامعه معروف شد. قبل
از فرار، وي همانند ساير چريکهاي زنداني در حين مقاومت دليرانه در زير شکنجه ها و
نگهداري اسرار مردم براي آنها گمنام و ناشناخته بود.
يکي از عجيب
ترين نکات مطرح شده از سوي اشرف دهقاني، تفکر طبقاتي وي مبني بر اينکه موضوع شخصي
نيست و بايد معيار را منافع خلق قرار دهيم، مي باشد. سئوال من اين بوده است که اگر
فرد ديگري، بغير از اشرف دهقاني براي فرار انتخاب مي گرديد، آيا موضوع شخصي تلقي مي
گرديد؟ و آيا منافع و معيار خلق در آن مخدوش مي گرديد؟ بواقع آيا پويان و احمدزاده
ها داراي چنين تفکر و نگرشي بودند؟ آيا اشرف دهقاني با حمل چنين تفکري براي خود
جايگاه ويژه اي قائل نگرديده است؟ کجاي اين موضوع و سئوالاتي از اين قبيل دشمني با اشرف دهقاني و همه زنان و رواج
فرهنگ "مرد سالارانه" مي باشد؟
مهمتر اينکه
"حمله" به اشرف دهقاني نبايد برابر با ناديده گيري به خواسته ها و نقش زنان در امر
انقلاب معنا يابد. چرا که اشرف دهقاني نماينده جامعهء زنان ايران نبوده و نمي باشد.
دهها زن انقلابي و زنداني در دوران رژيم جمهوري اسلامي مقاومت هايي از خود بر جاي
گذاشتنه اند که بجرات مي توان گفت در تاريخ مبارزاتي زنان، طي دهه هاي گذشته بي
سابقه مي باشد. به همان ميزان که دامنهء سرکوب و شکنجه و به زانو در آوردن زندانيان
زن توسط رژيم جمهوري اسلامي گسترش داده شده، بهمان ميزان هم مقاومت هاي زنان در
برابر شکنجه گران تحسين برانگيز مي باشد. طرح چنين مواردي و يا "ايراد" گيري، دال
بر کمرنگ نمودن و تأثير گذاري مبارزات زنان بر روي اقشار جامعه و يا مقاومت تحسين
بر انگيز اشرف دهقاني در مقابل شکنجه گران دوران رژيم شاهنشاهي نيست، بلکه نشان
دادن درک و ارزيابي هاي نادرست اشرف دهقاني از تفکرات بينانگذاران سازمان مي باشد.
طلعت الفتي
در نوشته اش اشاره مي کند که: " رودا کياني که يا
متعلق به يک خانواده نا آگاه بوده که مبارزين چريک را بنابه تبليغات رژيم شاه
خرابکار خطاب مي کردند و يا اصلاً در سن و سالي نبوده که از مسائل آن دوره خبر
داشته باشد، با بي اطلاعي و در عين حال بطور مغرضانه ادعا مي کند ک مردم ايران در
دوره شاه اشرف دهقاني را نمي شناختند. و به اين طريق بخشي از تاريخ مبارزات زنان
مبارز ما را تحريف مي کند". و در پايان تاکيدش بر اين است که: "بنابراين نبايد اجازه داد که امثال رودا کياني تحت لواي نفي
کيش شخصيت با کينه توزي نقش اشرف دهقاني در تأثير گذاري بر مبارزه زنان را انکار و
به اين ترتيب ارزش و سنتهاي گرانبهائي که زنان مبارز ما بوجود آورند را زير پا
گذاشته و شرايط و تداوم فرهنگ مرد سالارانه حاکم را تسهيل
کنند.".
در اينجا
نويسنده به قضاوت ناعادلانه مي نشيند و با احتمالات و فرضيات خود، خانواده مرا
ناآگاه و تأثير گرفته از دستگاههاي جهنمي رژيم شاهنشاهي قلمداد مي نمايد. در اينجا
وي حکم ميدهد که خانواده من سعي در هموار نمودن راه مزدوران را داشته و اگر هم چنين
نبوده باشد، يا سن و سال من کافي نبوده تا مسائل آن دوره را درک نمايم و يا با
ناآگاهي و "مغرضانه" و "کينه توزانه" قصد، در کتمان تأثيرات مبارزهء زنان و بويژه
زنان چريک در دوران شاه را دارم. گويا در پايان هم قصد بر اين دارم که فرهنگ "مرد
سالارانه" حاکم را تسهيل نمايم!!! بگذريم از اينکه ما چه درک هايي از فرهنگ مرد
سالارانه ارائه داده و نقش طبقات حاکم بر رواج چنين فرهنگ هايي را چگونه ارزيابي مي
کنيم.
بر اين باورم که در جوامع طبقاتي قدرت هاي
حاکم با در دست داشتن تمامي امکانات و ارتباطات جمعي سعي مي نمايند تا بنابه مختصات
آن جامعه، ايدئولوژي ارتجاعي خويش را بگونه هاي متفاوت در اذهان مردان و زنان اعمال
کنند. در افغانستان و غيره به زور بر سر زنان چادر مي گذارند تا آنان را تحت انقياد
کامل خود در آورند و در جوامع اروپائي و به شکلي ديگر زنان را بعنوان کالا و عناصر
سود ده بمعرض نمايش قرار مي دهند تا بر سرمايه هاي نجومي شان بي افزايند.
بايد دانست
که رواج هر فرهنگي کاملاً در ايدئولوژي حاکم بر دولتها نهفته مي باشد و همچنين بايد
آگاه بود که بحث در دنياي نظام سرمايه داري، مبارزه با فرهنگ مرد سالارانه نيست،
بلکه تلاش براي متلاشي نمودن تمامي مناسبات سرمايه داري که در دل خود فرهنگ بغايت
ارتجاعي و سود دهي را بر زنان و مردان تحميل مي نمايد، مي باشد. بنابراين اولويتها
بايد به مبارزه و جايگزيني فرهنگ نوين و انقلابي داده و در اين جهت تلاش
کرد.
نکته ديگري
که چه بصورت آشکار و پنهان دائماً بگوش مي رسد، اشاره بر سن و سال افراد، در ابراز
نظر پيرامون موارد مختلف مي باشد. رواج چنين نگرشي از منطق بدور مي باشد. نبايد
چنين انگيزه اي را در صفوف جنبش انقلابي تقويت نمائيم و از اينطريق آنرا بعنوان متد تثبيت شده در مقابل خود
قرار دهيم. منطقي تر بود که شما به کنهء انتقاد من مي پرداختيد، بدون در نظر گرفتن
اينکه آيا من پير يا جوان هستم. نسل بسيار جوان
سياهکل در سالهاي 46 الي 49، به تاريخ خود ساخته و تحريف شدهء حزب توده در مورد
کودتاي مرداد 32، انتقادات اساسي و پايه اي نمودند و بر خيانتکاري هاي آنان تاکيد
ورزيدند. با شيوه استدلال شما صرف جواني اين مبارزين منتقد، مي توانست دليل حقانيت
حزب توده در تعريف تاريخ کودتا باشد. در مبارزهء سياسي بر جسته کردن سن و سال
افراد و بها دادن به روابط خانوادگي که صرفاً "بزرگ قبيله" مجاز به رقم زدن سرنوشت
افراد مي باشد، قتل آگاهي انسانها است. بايد با چنين تفکري مرزبندي داشت و از آن
پرهيز نمود. در يک کلام اينگونه تفکرات از لحاظ سياسي زمينه را براي رواج کيش شخصيت
فراهم مي سازد.
بگذاريد براي
همه دوستداران و جويندگان حقيقت بگويم که نه از خانواده اي آمده ام که تحت تأثير
تبليغات رژيم شاهنشاهي قرار گرفته باشند و نه قصد داشته و دارم تا از ارزش مبارزات
زنان فدائي آنزمان و از جمله اشرف دهقاني بکاهم و نه از فرزندان آن خانواده اي مي
باشم که در محيط اش – بر خلاف گفته هاي طلعت الفتي – از دانشجو و غيره بدور بودند و
نه همچنين قصد دارم فرهنگ "مرد سالارانه"، که حاصل ايدئولوژي حاکم بر جامعه مي باشد
را تأئيد کنم. در نوشته ام اشاره نموده ام که بايد واقعيات تاريخي را به همانگونه و
ترتيبي که اتفاق افتاده، براي ديگران شرح داد. اگر امروزه افرادي يافت مي شوند که
قصد دارند تاريخ را بر اساس تمايلات فردي شان برشته تحرير در آورند، وظيفهء هر
انسان آزاده اي است تا قلم بدست گرفته و به مقابله با نادرستي ها برخيزد.
نکته اي ديگر
که بايد بطور خلاصه بدان اشاره نمايم نقش شخصيت ها در تاريخ مي باشد. هيچکس نمي
تواند منکر نقش شخصيت هاي برجسته در جنبش هاي انقلابي باشد. مگر ميتوان بر نقش
مارکس، انگلس، لنين، مائو، حيدر عمو اوغلي، پويان ها، احمدزاده ها و جزني ها و ...
در امر انقلاب اشاره نکرد؟ بي ترديد آنان در عمل روزمره خود، نقش ارزنده و بسزائي
در پيشبرد و امر راهيابي مبارزات توده ها در مقابل رژيمهاي جلاد و استثمارگر، ايفاء
نمودند. تفاوتهاي آنان، با "ليدر"ها و "رهبر" هاي کنوني جنبش چپ ايران در اين حوزه
قابل برخورد و تعمق مي باشد. آنان در کوران مبارزه طبقاتي و در جنگي رو در رو،
قابليت هاي خود را در عرصه عملي بنمايش گذاشتند و جنبش را بجلو سوق دادند، امّا
"رهبران" امروزي جنبش چپ، سعي مي نمايند بي عملي خود را زير رنگ و لعاب القابي نظير
"مارکس زمانه" و يا غلوّ در "نقش تاريخي ويژه" خود پنهان کنند.
نکته اساسي و
تفاوتها در اين نهفته است که کسانيکه قادر به سازماندهي – نمي گويم همه – لااقل بخش
کوچکي از مبارزات کارگران و زحمتکشان نمي باشند و در ميدان مبارزه حضور ندارند و
جنبشهاي اعتراضي مردمي را بحال خود وا نهادند و احياناً خود منتظر روز موعودي هستند
که توده ها آنها را بقدرت برسانند، چگونه مي توانند خود را "مارکس زمانه" بنامند و
يا صرفا به گذشته "نقش ويژه و تاريخي" که براي خود قائل اند، اکتفا
نمايند.
مگر فراموش
کرده ايم که چريکهاي فدائي آنزمان در شرايط ديکتاتوري و خفقاق، در شرايط ترس و
تسليم طلبي بي عملان، با کمترين امکانات و امّا با ايماني راسخ به منافع زحمتکشان
به جنگ با رژيم سراپا مسلحي بپاخاستند که در تاريخ جنبش کمونيستي ايران بي نظير
بوده است. ميراث داري آن ايده هاي بزرگ، با فاصله گيري دراز مدت و منتظر ماندن و
تعرض نکردن، منطبق نيست.
برگردم به
نوشته طلعت الفتي، من در نوشته ام تاکيد کردم که تئوري پويان و احمدزاده ها "تئوري
بقاء" نيست. تئوري است که با سازماندهي و تعرض به نيروهاي مسلح دشمن معنا مي يابد.
اين تفاوتهاست که بايد براي جنبش انقلابي روشن گردد. خلاصه کنم من در نوشته هايم
مدعي نشده ام که مردم ايران در زمان شاه اشرف دهقاني را نمي شناختند، بر عکس من هم
مانند طلعت الفتي متعقدم که ايشان بعد از فرار از زندان و نوشتن حماسه مقاومت براي
بخشي از مردم شناخته شده بود و با همين سابقه نيز در زمان قيام مورد استقبال آنها
قرار گرفت. ولي بحث من در اين است که اشرف دهقاني در "بذرهاي ماندگار" قبل از فرار
از زندان، خودش را نسبت به ساير چريکهاي زنداني زن، براي مردم شناخته شده تر مي
داند و فکر مي کنم طلعت الفتي هم در اين نظر با من هم عقيده باشد. بعلاوه من در بحث
هايم با اشرف دهقاني بعنوان يک "چريک فدائي خلق" و يکي از اعضاي رهبري کنوني
"چريکهاي فدائي خلق" بحث مي کنم نه صرفاً با يک "زن مبارز". اتفاقاً شکل ايراد طلعت
الفتي به نوشته من نشان ميدهد که ايشان چنان به فرهنگ مرد سالارانه آلوده اند که
هويت فردي اشخاص را تابعي از جنسيت آنها ميدانند. از اين لحاظ من اصولاً ايرادهاي
طلعت الفتي را بخودم وارد نميدانم و توضيحاتي را که در بالا دادم صرفاً براي رفع
سوء تفاهم هايي است که نوشته من براي ايشان پيش آورده بود و خواستم بگويم که من
بعنوان يک کمونيست هم مشکلات مضاعف زنان را در جامعه طبقاتي درک مي کنم و هم مي
دانم که انقلاب سوسياليستي را بدون همکاري زنان و مردان در يک صف متحد نميتوان بثمر
رساند.
آبان
1384