من و پالتاك

 

بذرهاى ماندگار، تراژدى توقف يك نسل

 

سربلند سوم جولاى 2005

 

كتاب " بذر هاى ماندگار" نوشته رفيق "اشرف دهقانى" را بدست گرفتم و بدون وقفه تاپايان خواندم. نثر شيوا ، صداقت در نوشتار و سادگى در بيان مهمترين دليل نزديكى ام به كتاب بود كه دهقانى بخوبى از پس آن برآمده بود. اما پس از اتمام و فاصله گرفتن از لحظات دراماتيك آن  فرصتى براى فكر كردن به آن چيزى كه خوانده شد بدست مىآيد و به دنبالش پرسش هاى زيادى كه در ضمير خواننده نقش مىبندد كه كتاب قادر به پاسخ گويى بر آنها نيست.

 

در " بذر هاى ماندگار" شاهد روايت دوره اى از تاريخ سياسى ايران هستيم كه در طول اين ساليان همواره از سوى ارتجاع مورد تحريف و حمله قرار داشته. دهقانى بدرستى و با تيزهوشى خاصى بهترين زمان را براى انتشار آن درنظر گرفت، زمانى كه جنبش هاى خودجوش و نارضايتى در جامعه استبداد زده ايران به حدى رسيده كه راديكال شدن خيزش ها از منظر هر تفكرى محتمل ترين اتفاقى است كه در اينده شاهدش خواهيم بود. " بذرهاى ماندگار" تلاش در شناسايى نسلى دارد كه صداقت و شور انقلابى اش موانع مبارزه را يكى پس از ديگرى مىشكافت و بجلو مىرفت. بذهارى ماندگار حكايت نسلى است كه متاسفانه نه تنها در تاريخ خود متوقف شد بلكه حتى مدعيان ادامه پرچمدارى اش را در همان دوره متوقف كرد.

 

بذرهاى ماندگار بدون هيچ شك و ترديدى قلب هر كمونيستى را به تپش واميدارد و خاكستر اندوه و حسرت را بر چشمانش مىنشاند، اندوه از دست دادن رفقايى كه در عين صداقت ، پاكى و كمونيست بودنشان اما پاسخگوى نياز دوران نبودند. رفقايى كه جان خود را در راه آزادى ملتى باختند و ثمره آنهمه جانفشانى هايشان چيزى جز شكست نبود. شكستى كه نويسنده كتاب هرگز قادر به اعتراف بر آن نيست و از همين رو پاسخى براى دلايل استيلاى 27 سال حكومت سياه مذهب و سرمايه ندارد.

بذرهاى ماندگار از سويى روايتگر شكوهمندترين مبارزات پيشگامان است و از سويى ديگر پنهان كننده عرصه مبارزات ايدئولوژيكى كه اين جنبش سه دهه دست بگريبان آن بود. اشرف دهقانى مانند تمام نويسندگان سياسى ديگر موضع خاص خود را دارد و خاطره هايش را از منظر دفاع از جنبش چريكى  پيش مىبرد كه قابل درك است. از همين رو " بذرهاى ماندگار" بيش از اينكه اثرى تاريخى باشد اعلاميه اى در تاييد مبارزات چريكى مىباشد. " اشرف دهقانى" با نقل ايثارگرى هاى رزمندگان كمونيست دهه 50 آگاهانه در تلاش تاكيد مجددى بر نظريه " جنگ مسلحانه هم استراژى و هم تاكتيك" بود كه در عين تلاشش باز هم موفق به اثبات درستى اين نظريه نشد زيرا كه سرتاسر كتاب بخوبى نشان از آن دارد كه در تمامى دوران مبارزه چريكى فداييان تنها عنصرى كه در آن بچشم نمىخورد همان " توده ها و زحمتكشان " بودند. در هيچ بخشى از كتاب اشاره اى به " كارگران" و ارتباط مبارزين با آنها نشده. شما حتى براى يكبار هم عبارت " كارخانه" را در كتاب نمىتوانيد بيابيد. در هيچ سطرى از كتاب چيزى از توده هاى مردم نخواهيد شنيد و تمامى اينها نشان از آن دارد كه جنبش چريكى با تمام صداقتش عنصرى دور از توده بود.

 

اشرف دهقانى در " بذرهاى ماندگار" ما را با زاويه هاى نوينى از تشكيلاتهاى سياسى چريكى آن دوران اشنا مىكند و در آن مىبينيم كه آن جنبش اصولا پديده اى در خود بوده ،  شخصيتها فقط در برخورد با يكديگر تعريف مىشوند و نه در ارتباط با توده ها ، حتى نويسنده كتاب هيچگاه نتوانست سندى بر تاثيرگذار مبارزات چريكى بروى جامعه ارائه كند. " مردم و توده ها " از نظر اشرف دهقانى تنها در غالب خانواده هاى زندانيان سياسى و هواداران دور و نزديك مجاهدين و فداييان تعريف مىشوند. توده هاى " دهقان و كارگر " و مليونها مردم عادى جامعه هيچ جايى در خاطرات دهقانى ندارند كه او قادر باشد چند سطرى از آنان بنويسد.

تفكر چريكى  در دوره اى توانست جامعه را به تكانى نسبى دربياورد اما هيچگاه نتوانست " موتور بزرگ" را به حركت اورد زيرا " موتورهاى كوچك" نه در دل موتورهاى بزرگ، بلكه كاملا جدا از يكديگر حركت كردند. دهقانى در بخشهايى از كتابش به تاثير مبارزات چريكى بر جامعه اشاره مىكند اما وقتى وارد جزئياتش مىشود مىبينيم كه منظور او از جامعه همان خانواده هايى بودند كه به نوعى در ارتباط با مبارزين بودند. بطور مثال او در خاطره فرارش از زندان بر حمايت توده ها تاكيد مىكند غافل از اينكه توده هايى كه او به آنها اشاره مىكنند ملاقاتى هاى زندانيان سياسى بودند كه آگاهانه از سيستم موجود نفرت داشته و برخى از آنها خود فعالين سياسى بودند كه اين موضوع در ادامه كتاب روشن تر مىشود. بدين ترتيب شاهديم در خاطرات آوارگى و قطع ارتباطش با سازمان از حمايتهاى توده اى خبرى نبود.

 

بذرهاى ماندگار تنها ارائه خاطراتى پراكنده از شخصيتهاى برجسته جنبش كمونيستى هستند و نه يك كتاب جامعه شناسى سياسى و يا حتى رساله اى انقلابى، زيرا كه كتاب در عين روشن كردن زوايايى از زندگى مبارزان اما سئوالات مهمتر ديگرى را براى خواننده برجسته مىكند. چرا " چريكهاى فدايى خلق"  كه خود را ادامه دهنده راه آن مبارزين مىداند بيش از يكربع قرن در انزوا ماند؟ اگر جنبشهاى چريكى درست بود و تاثير گذار پس چرا اين رفقا ادامه اش ندادند؟ اين 25 سال چه فرقى با دهه 50 داشت كه آن زمان توانستند و حالا نمىتوانند؟ چرا " چريكهاى فدايى خلق" به جريانى حاشيه اى و روشنفكرى بدل شده؟ و در يك كلام " رفيق اشرف " در اين ربع قرن چه كرد كه حالا ادعاى وراثت جنبش فداييان را دارد؟

 

علاوه بر اين سئوالات سياسى ايدئولوژيك ديگرى هم خواهد بود كه كتاب پاسخى برايشان ندارد. در چند جاى كتاب بطورى سطحى و گذرا به خيانت " اكثريت" و باند فرخ نگهدار روبرو مىشويم اما كتاب شكلهاى  اين خيانتها را روشن نمىكند. كتاب نمىگويد كه چگونه از دل سازمانى انقلابى و كمونيست بيكباره جريان پرتعدادى بنام سازمان اكثريت بيرون مىايد؟ آيا يك و يا چند نفر به تنهايى قادرند جنبشى را اينچنين به انحراف بكشند و يا انحراف آنان سربراورده بر نظريات غلطى بود كه از ابتدا در درون فداييان وجود داشت؟ چرا كتاب از نظريات " بيژن جزنى" كه يكى ديگر از رهبران كمونيست آندوره بود  چه در رد و چه در تاييد سخنى بميان نمىاورد؟

بدون هيچ شك و ترديدى  انحرافات درون هر جنبشى برخواسته از خط غلط سياسى ايدئولوژيكى است كه بنوعى در آن وجود داشته. هيچ كسى قادر نيست به يكباره در درون تشكيلات و بخصوص جنبشى كودتا بكند، حتى كودتاگران در عرصه كشورها هم اصولا بر پايه بخشى از انحرافات موجود در درون جامعه سرمايه گذارى و بر آن استوار مىشوند.

 

رفيق اشرف در چند جا از كتاب  سرمنشا انحرافات فداييان كه بعدها در قالب اكثريت خود را نشان داد را" ضد امپرياليست" خواندن جمهورى اسلامى تعريف كرد. در حالى كه خودش در جاى جاى كتاب بدون در نظر گرفت تعلقات مذهبى و ارتجاعى ايدئولوژى مجاهدين همان مبارزات ضدامپرياليستى و ضد سلطنتى شان را مبناى تاييد و تحصينهاى بيشمارش قرار داده است. و حالا چه فرقى  ميان " سازمان اكثريت و مجاهدين" بود؟ مگر همان نيروهاى به زعم رفيق اشرف" صادق و انقلابى و رزمنده مجاهد" نبودند كه اولين لبيك گويان حكومت خمينى شدند؟ مجاهدين كه بسيار زودتر از اكثريتى ها به ثناگويى رژيم اسلامى پرداخته و از معدود جريانات سياسى بودند كه به رژيم اسلامى " آرى" گفتند. مجاهدين كه از چندين سال قبل از قيام بهمن خمينى را پدر و رهبر خطاب كرده بودند. چرا مجاهدين" مبارز و صديق و انقلابى" و اما اكثريتى ها خائن و مزدور شدند؟! تنها يك پاسخ مىتوان داشت و آن اين است كه براى رفيق اشرف مقوله " خواسته هاى طبقاتى" تنها يك واژه سياسى است و نه چيزى بيشتر.

 رفيق اشرف هرآنچه كه برايمان نقل كرد از دريچه احساسات و تجربيات شخصى اش بود  و نه از روى درك طبقاتى و ماركسيستى، كمااينكه در چند جاى كتاب با واژه " مبارزه طبقاتى" برمىخوريم اما در سرتاسر كتاب نه طبقه اى را مىبينيم و نه مبارزه اى كه آگاهانه طبقات اجتماعى را نشانه گرفته باشد. بنابراين  قابل درك است كه نويسنده بدون در نظر گرفتن روند حركت جريانات سياسى كه نشات گرفته از ايدئولوژى هاى طبقاتى شان است واژه هاى " انقلابى و مبارز" را با دست و دلبازى خرج كند.

رفيق اشرف دهقانى  برايمان خاطرات با ارزشى را عنوان كرد كه براى شناختن نسل قهرمانمان ضرورى و مهم بود، اما او در عين حال نتوانست با ارائه تحليلهاى دقيق ماركسيستى و علمى ارزش آنان را با آگاهى هاى ماركسيستى ممزوج كند .

 

كتاب بذرهاى ماندگار  بمثابه نگاه كردن از سوراخ كليدى بر يك دروه از تاريخ مبارزاتى جنبش كمونيستى ايران است. از همين رو زواياى بسيارى از درون آن در كتاب بازگو نشده است . شايد رفيق كه 31 سال صبر كرد تا داستان فرارش از زندان را نقل كند لازم است 31 سال ديگر صبر كند تا از دوره حضورش در خارج از كشور ( قبل از قيام 57) و اتفاقات مهمى كه در آن دوران رخ داد، چگونگى انشعاب از سازمان چريكهاى فدايى خلق،  ماجراى انشعاب مجدد در درون چريكها در سال 1360 ، دوره حضور در جنگل هاى مازندران كه تحولات مهمى در درون چريكها را سبب شد و حضور در كردستان  و ....... بپردازد.

 

در پايان

جنبش چريكى ايران با خود نكات مثبت و منفى زيادى بهمراه دارد كه بايد به آنها پرداخت. هيچ انقلابى بدون  وجود پيشگام متحقق نخواهد شد. مبارزات مسلحانه تنها راه اصلى سرنگونى ارتجاع است و نقد مبارزات چريكى به هيچ عنوان به معنى خط بطلان كشيدن به ضرورت مبارزه قهر آميز نخواهد بود. اما آنچه كه بايد به آن توجه داشت اين است كه مبارزات قهرآميز  بايد در پيوند با توده ها و بخصوص طبقه كارگر باشد.

مبارزات چريكى بدون خصلت طبقاتى قادر نيستند قدمى در راه يك انقلاب اساسى بردارند. بعد از 27 سال با پوست و گوشت خود آموختيم كه بالاترين جانفشانى ها اگر برخواسته از يك ايدئولوژى دقيق ماركسيستى و جهت بندى مشخص طبقاتى نباشند در نهايت راه به انحراف و خيانت خواهند برد. همانگونه كه  مجاهدينى كه نويسنده بدون نقدى بر ايدئولوژى شان انان را " مبارز و صديق" مىخواند امروز به يكى از نوكران بىچيره و مواجب امپرياليستها تبديل شدند.

 

كتاب " بذرهاى ماندگار" را بايد خواند. كتابى است كه اتفاقا نسل امروز ما بايد بخوانند. بىشك كتاب قادر به توضيحات تئوريك نيست و از اين زاويه نمىتواند اثرى معتبر باشد اما مىتواند زيبايى هاى نسل عاشقى را برايمان بازگو كند كه  در تاريخ خود ايستاد و حتى بازماندگانش هم توان ادامه اش را نداشتند.

 

برگشت