من و پالتاك
سربلند،12 ژوئیه 2005
دوست گرامی
براستی
متعجبم که چرا ما قادر به بحثی اصولی با يکديگر نيستيم. چرا نمیتوانيم بدون شاخ
شانه کشيدن برای يکديگر با هم گفتگو کنيم. ما را چه شده است تا مخالف نظری يکديگر
را ميبينيم بايد قبل از بحثی گرز و سپر بدست بگيريم؟
دوست من
سالهائی را
پشت سر گذاشتم که زندگيم سراسر اسطوره بود. ادمهائی برايم حکم بت و پيامبر را
پيدا کرده بودند. با تمام وجودم از مذهب متنفر بودم اما خود به مذهب ديگری گرويده
بودم که ادمهايش پيامبران تازه ام بودند. رکود تاريخی تحميل شده بر نسلمان فرصتی را
سبب شد که بيشتر بخوانم. خواندم و خواندم تا تمام پيامبران جديدم هيبت انسانی بخود
گرفتند. ديگر براي مقدس نبودند تنها ادمهائی شدند که بدون اينکه نقش مقلدشان را
بازی کنم اما در مقابلشان کلاه از سر برميداشتم و ميدارم.اينچنين شد که انها
راشناختم و چه درست و چه غلط شجاعت بررسی شان را پيدا کردم.
دوست من
پاسخت را
خواندم. چقدر خوب ميشد بدون وارد شدن به موضع گيری های هيستريک و نفس کش طلبيدن بحث
ميکردی تا از هم بياموزيم. باور کن از اينکه رفقا احمدزاه و اشرف و پولاد برايت
اسطوره های دست نيافتی هستتد من نميتوانم خودم را سانسور کنم. رفيقی کتاب ارزشمندی
را بطور علنی منتشر کرده و طبيعی است که ان کتاب ميتواند ومخالف و موافق داشته
باشد
براستی اشکال کارمان کجاست. چرا بمجرد نقدی بر نظر وانديشه ای اينچنين هراسان ميشويم؟ هراسمان از چيست؟ از سواستفاده دشمن؟ و يا شايد از اينکه بتها و اسطوره هامان فرود بيايند؟ آيا همينها از دلايل دوری جنبش از بستر واقعی خود که همانا توده های زحمتکش است نيست؟ مگر جنبش چريکی ايران چه بود که کسی جرات نقدش را نداشته باشد؟ مگر رفقا امير پرويز پويان و احمد زاده و اشرف که بودند؟ با اين وضع ما چگونه قادر خواهيم بود انقلابات بزرگی مثل شوروی و چين را بنقد بکشيم؟
احمد زاه يکی از چندين تئوريسين جنبش چپ ايران بود
که نظرات درست و غلطی را ارئه داد. انها مبارز و انقلابی بودند اما به هيچ عنوان
قديس نبودند.
کمونيستها در اين ساليان يادگرفته اند که با نقدی علمی به گدشته
راه خود را بحلو باز کنند. آنها آموختند که تنها با سلاح نقد است که قادر خواهند
بود مدام خود را اصلاح کنند. انقلاب شوروی را دوباره بررسی کردند, ديکتاتوری
پرولتاريا را مورد بازبينی قرار دادند و ساختمان سوسياليسم در شوروی را بررسی کرده
و تلاش ميکنند با اصلاح خود به سمت سوسياليسم حرکت کنند. حالا در اين بين گريه دار
است که ما به عنوان کمونيستهای ايرانی نميتوانيم حتی بحث " جنبش چريکی" که
در جهان کمونيست کمتر کمونيستی به آن اعتقادی دارد را به چالش بکشيم. هنوز دهن
باز نکرده بايد انواع و اقسام انگ توده ای و راه کارگری بودن را بجان بخريم. چرا که
گفيتم جنبش چريکی با تمام صداقتش اما دور از توده بود.
دوست گرامی
شما در نوشته کوتاهت به چيزهايی اشاره
کردی که هر کدام بحث مفصلی خواهد بود. نميدانم چرا من با مجاهدين دشمنی دارم اما
شما نداريد؟! واقعا چرا؟ آيا با آنهه معامله ای داشتم که بهم خورده و يا به هم عروس
و داماد داده بويدم که اينچنين دشمنی داريم؟! ولی هيچ کدام از اينها نيست, من به هر
چيزی که بويی از ارتجاع بدهد حمله خواهم کرد, چه جمهوری اسلامی, چه توده ای و
اکثريت و چه مجاهدين. باور کنيد اشکال از خودشماست و محافطه کاری هايی که در
لباسهای چريکی تان آن را حمل ميکنيد. چرا نميگوييد دليل دشمنی من با گنجی در کجاست
؟ نکند با او هم خصومت شخصی دارم؟! اما نه دوست عزيزم, در اين اشفته بازار
سالوس بازی ها و سکوت های محافطه کارانه تهوع آور از سوی چريک و غيرچريک
آنقدر شهامت دارم که دقيقا همين امروز و نه فردا فرياد بزنم که گنجی جنايتکار است و
زندانی بودنش در جمهوری اسلامی گذشته اش را تطهير نخواهد کرد.
دوست گرامی
تو خود بهتر از من ميدانی که بجز همان
جريان چريکهای فدايی خلق که ظاهرا شما هم از هوادارنش هستيد هيچ بخشی از جنبش
کمونيستی ايران به جنبش چريکی اعتقادی نداشته و حتی با آن مرزبندی دارند. واقعا با
همه اينگونه ميخواهی برخورد کنی؟ مگر اينگونه برخورد کردنها تا بحال ثمری داده که
ادامه اش بدهيم؟ بحث من در آن مقاله چيز عجيبی نبود. من هم مانند بسياری از
کمونيستها در عين اعتقاد به قهر انقلابی و مبارزه مسلحانه اما به مشی چريکی اعتقادی
ندارم که سعی کردم مخاطب را در مقابل چند پرسش قرار دهم. چرا رفقا ی چريک مشی
مسلحانه را نه در عمل بلکه ۲۵ سال شعار دادند؟ اوضاع امروز با دهه پنجاه چه تفاوتی
دارد که آن زمان انجام شدنی بود و امروز نيست؟ در حالی که شرايط سياسی امروز ايران
قاعدتا بايد بمراتب بهتر از دهه پنجاه باشد. توصيه ميکنم اگر خود را عنصری آگاه و
کمونيست ميدانی همين سئوالات را از رفقايت بکن و ببين چه جوابی برايت خواهند
داشت.
دوست گرامی
برداشتن اسلحه نشاندهنده هيچ چيزی نيست. بلکه مهم تفکری
است که پشت اسلحه خوابيده است. از همين رو مجاهدين از همان زمان هم ارتجاعی بودند و
مبارزه مسلحانه آنها با حکومت شاه بمعنی مترقی بودنشان نبود همانگونه که مبارزه
امروزشان با جمهوری اسلامی به معنی مترقی بودنشان نخواهد بود. اگر غير از اين باشد
خودتان در تناقضی خواهيد افتاد که پاسخی برايش نخواهيد داشت. مثلا چرا فرخ نگهدار
را انقلابی و مبارز نخوانديد؟ مگر نه اينکه او هم همدوش شما با حکومت در حال جنگ
بود؟ چرا فتاپور و ده ها نفر مانند او در کتابهايتان جايی ندارد؟
بنابراين
, نه مبارزه مسلحانه , نه جانفشانی و نه .زندانی و شکنجه شدن بخودی خود به معنی
مبارز و انقلابی بودن شخص نيست. کمااينکه لاجوردی سالهای طولانی از عمرش را در
زندانهای شاه سپری کرده بود, و يا بسياری از آخوندهايی که امروز در حال شکنجه و قتل
و غارت مردم هستند خود روزی در اپوزسيون شاه بودند.
در انتها
دوست
گراميم,
مارکس, لنين, استالين و مائو همگی در دوره خود اشتباه داشتند که قابل
درک است زيرا آنها انسان بودند و قدم در راه تحربه نشده ای گذارده بودند. مارکس در
حالی بزرگترين فلسفه مبارزاتی تاريخ بشر را بما هديه کرد که در مورد وقوع انقلاب
اشتباه کرده بود. او معتقد بود انقلاب سوسياليستی در جوامعی بوقوع خواهد پيوست که
ابزار توليد رشد کرده و دارای پرولترهای صنعتی باشند. اما ديديم دو
انقلاب بزرگ سوسياليستی دقيقا برخلاف نطرات مارکس در جاهای ديگری بوقوع پيوست. لنين
بر سر مقوله " ديکتاتوری پرولتاری" از نطر تئوريک اشتباه کرده بود که همان اشتباه
را استالين با شدت بيشتری پيش برد. مائو در حالی افق جديدی از انقلاب در کشورهای
توسعه نيافته را برايمان ترسيم کرد که در مورد "فرهنگ" نطرات اشتباهی را تئوريزه
کرد. اما تمام اينها به معنی رد کردن آن بزرگان نيست. آنها رهبران بزرگ طبقه کارگر
بودند و خواهند ماند. حالا عجيب نيست که رفيقی مانند احمدزاده را معصوم و فاقد
هرگونه اشتباه بدانيم ؟!
دوست گرامی,
چقدر احمقانه است که اگر کسی از من
وحشت داشته باشد و چقدر تاسف آورتر که تو خود را پيشقراول انها بدانی! شايد اگر دو
سال پيش از سانسور توسط ما ميگفتی امکان داشت برخی حرفت راباور کنند, اما بعد از
گدشت سه سال حداقل نشان داديم که همانگونه که شهامت پرداختن به جريانات سياسی را
داريم شهامت درج تمام نطرات مخالف را هم خواهيم داشت. کسی دست به سانسور ميزند که
توان برخورد نظری را نداشته باشد
قول ميدهم در اولين فرصت بمدت يکهفته موضوع
سايت را به بررسی جنبش چريکی ايران اختصاص دهيم و ادامه گفتگوهايمان را اما دقيقتر
در آنجا پی بگيريم
شاد و سرفراز باشی