من و پالتاك

چرا ناگهان بازار حمله به چريکهای فدايی خلق گرم شده است؟

اين روزها عده ای مغرض طی مقالاتی سر تا پا دروغ در اتهام زدن به چريکهای فدايی خلق با هم مسابقه گذاشته اند. آنها چنان عجله ای در حمله کردن به چريکهای فدايی خلق دارند که حتی فرصت نمی کنند دستورزبان نوشته هايشان را تصحيح کنند. (و يا به يک آدم باسواد بدهند که آنها را برايشان غلط گيری کند. بخصوص نگاه کنید به نوشته های یکی از آنها با نام مستعار رودا کیانی که غلط های دستور زبانی اش آنقدر زیاد است که  بی مقدار بودنش را برجسته تر می کند)، البته فعلاً به مواضع مشترک این مغرضین  با سایت اینترنتی مشکوک " سازمان مخفی جوانان مسلح" کاری نداریم.

نويسندگان اين نوشته ها ظاهرا خود را چپ تر و انقلابی تر از رهبران چريکهای فدائی خلق و تشکيلات چريکهای فدائی خلق می دانند اما من نمی دانم که چرا نوک حمله شان را به جای اينکه به سمت جنايتکاران حاکم بر ايران بگيرند به سمت رهبران انقلابی ترين جريان چپ موجود گرفته اند؟ اگر اين افراد از  چريکهای فدائی خلق هم چريک تر و هم انقلابی تر اند پس چرا در جهت اثبات اين ادعا حرکت نمی کنند؟

وقتيکه ايراد اصلی آنها به چريکهای فدائی خلق حضور اين جريان در خارج از کشور است، چرا خودشان در خارج مانده اند و بلند نمی شوند بروند داخل کشور تا ببينيم که چه دسته گلی به سر مردم می زنند. و اگر آنها نمی خواهند چنين کنند آيا مردم  محق نيستند که از آنها به نام مغرضين نام ببرند؟ افرادی که مسئله اصلی شان نه مبارزه با جمهوری اسلامی بلکه تخطئه شخصيت های انقلابی و مشغول کردن اذهان به مسا ئل بيهوده است.

يکی از اين مخالفين به نام "سربلند" در مخالفت با چريکها که همواره بر انقلاب تاکيد داشته اند تا آنجا پيش می رود که ادعا می کند اکبر گنجی و رضا پهلوی و جمهوری خواهان هم به انقلاب معتقدند! مسخره ترين حرف و  تحليلی که تاکنون خوانده و شنيده ام همين ادعا است. بی ترديد بيان اين ادعای سخيف از طرف کسی که ادعای "تحليلگر"  بودن هم دارد و تازه می خواهد رل منتقد چريکها و  نه تنها آنها بلکه همه سازمانهای کمونيستی که موضعی انقلابی نسبت به جمهوری اسلامی دارند، را هم بازی کند خود به تنهائی ماهيت اين نوع از نقد را روشن می کند. و در همان حال اوج بی اطلاعی سياسی و بی سوادی و عدم درک او از مقوله انقلاب را آشکار می سازد. کسی که مدعی است اکبر گنجی هم طرفدار انقلاب است روشن است که خود از چه انقلابی سخن می گويد.

جدا از نظرات به غايت راست اين افراد، روش برخورد آنها هم با هيچ معيار انسانی انطباق ندارد. انتظار برخورد انقلابی از اين افراد هم که البته انتظاربی جائی است. نگاهی گذرا به نوشته های آنها نيز بغض و کينه به انقلابيون و پيشگامان خلق را به وضوح نشان می دهد.

آنچه که مسلم است، کتاب ها و مقالات اشرف دهقانی کاملاً رادیکال و افشاگرانه است. سخنرانی های پولاد هم هميشه حمله به اصلاح طلبان و راست هايی است که تلاش می کنند خود را در صف انقلابيون قرار بدهند. کتاب بذرهای ماندگار ضمن افشای شيوه های جديد رژيم، آنهايی را نيز که دانسته و ندانسته در خدمت ارتجاع هستند، افشا کرده و به مردم می شناساند. بنابراين قابل درک است که این قبیل مخالفين چريک های فدايی خلق چه ماهیتی می توانند داشته باشند، ریشه  کینه توزی آنان با چریکهای فدائی خلق چیست و دشمنی آنها از کجا آب می خورد.

جهانبخش لک- آلمان

 

 

برگشت