من
و پالتاك
پويان انصاري
مقالات
سايت هاي اينترنتي را بنا به عادت، مُرور ميکردم، که به نوشته اي از رودا کياني
برخورد کردم، اين نام برايم آشنا بود چرا که
ايشان در مورد کتاب " بذر هاي ماندگار " نوشته اشرف دهقاني، به قول خودش به نقد نشسته بود و منهم
ناچارأ به ايراد هاي بني اسرائيلي او جوابي دادم. به همين دليل اين احساس در من
بوجود آمد که اين دفعه چه ايراد بني اسرائيلي گرفته است! نام نوشته اش نيز به تعجب
ام انداخت :جعل واقعيت و پرستش کيش شخصيت!" آنهم در نقد نادر ثاني که چند روز قبل
مقاله اي در رابطه با صمد بهرنگي نوشته بود!
بعد
از خواندن نوشته ديدم احساسم اشتباه نبوده و لازم است پاسخي به او بدهم و بهتر ديدم
که در ابتدا با بخشي از مقاله ي که در مورد کتاب بذر هاي ماندگار، به او جواب داده
بودم شروع کنم چرا که ايشان گويا فقط کافي است کسي از اشرف دهقاني در جايي نام
ببرد، حمله اش شروع ميشود و اصولأ کاري به محتواي مقاله ندارد، نام اشرف دهقاني
کافي است که چشمان خود را ببند و قلم اش در هوا بچرخاند و هر چه دل تنگ اش ميخواهد
مينويسد يا بقول خودش واژه ها را
پرتاب کُند! و حتي حداقل زحمت فهميدن مقاله طرف را به خود ندهد. براي او تنها مهم
اين است که اشرف دهقاني را بکوبد و خودي نشان دهد. به اين طريق فکر مي کنم که شما
خوانندگان دقيقأ متوجه اين مسئله ميشويد که ايشان مسئله اش چيز ديگري است
.
من
در پاسخ به مقاله قبلي او اينطور شروع کردم:
"وقتي
ميخواستم پاسخ خانم و يا آقاي رودا کياني را در مورد کتاب "بذر هاي ماندگار" نوشته اشرف دهقاني
را بدهم، باور کنيد نميدانستم از کجا شروع کنم، چرا که ايراد ايشان به کتاب دويست
صفحه اي بذر هاي ماندگار مانند ايراد هاي بچه هاي بهانه گير و غُرغُرو، چيزديگري
نبود. هر چند ايشان خيلي زيرکانه و به شيوه ي بسيار زشت نظر خود را از همان سطر اول
در مورد اشرف دهقاني ابراز فرموده اند و سپس مينويسند: "اخيرأ کتابي بدستم رسيد
تحت....."
نتيجه تمام نوشته ايشان چند سطر بيشتر نيست و رسيدن به چنين نتيجه اي،
احتياجي به صفحه سياه کردن نداشت.
اما حرف اول و آخر ايشان اين است که: اشرف دهقاني از وقايع
نويسي و تاريخ نگاري اين کتاب چشم داشت سياسي و يا شخصي داشته و ميخواهد براي خود
در خارج از کشور چهره ي انقلابي دست و پا کند (! ) و ايشان در پراتيک مبارزه فعلي، فعال نيست
(حتمأ ايشان ديگر مبارزه مسلحانه نميکند ولي ديگران ميکنند!) و اين امر که چرا در
يک صفحه ي کتاب " نام من..." بکار بُرده شده و اشرف دهقاني منم منم کُن کلمه ي
"خلق" را فراموش کرده است. ايراد ديگر اينکه اشرف دهقاني دروغ ميگويد و معروف نبوده است.اين بود
تمام ايرادي که ايشان، به اشرف دهقاني داشته اند. ايشان ميتوانند براي اطمينان،
يکبار ديگر نوشته خود را بخوانند!
ايکاش،
قبلأ نوشته اي و يا شناختي از تفکُرات رودا کياني داشتم، چرا که کار بسيار برايمان
ساده تر ميشد. در هرحال، متاسفانه از آنجا که ايشان کتاب را کاملا نخوانده و يا با
دقت نخوانده اند،
حال
هم بايد بگويم واقعأ من نميدانم از کجا شروع کنم، بهرحال هرچند ميدانم باز اگر فردي، چيزي بنويسد که نام اشرف دهقاني در
آن باشد شما رودا کياني باز کار خود
را ميکني ولي من اين نوشته را به اين خاطر مينويسم که شايد کساني باشند که ترا مي
شناسند و مواظب حال و احوال ات باشند .
آقا
و يا خانم رودا کياني، از تيتر نوشته ات شروع مي کنم که نوشته ايد: "جعل واقعيت و پرستش کيش
شخصيت!"
مگر
نوشته نادر ثاني در مورد کيش شخصيت بوده؟ در کجا ايشان به اين مسئله پرداختند؟ شما
در نوشته خود اينطور شروع ميکنيد: امروزه جنبش نوين کمونيستي ايران....
نگاهي
به شکل گيري جنبش نوين کمونيستي از زمان 1349......
براستي
چرا رهبران بايد .....
اما
در کجاي نوشته نادر ثاني به اين
مسائل اشاره شده است؟ در ثاني شما هنوز ياد نگرفته ايد که وقتي ميخواهيد نقد کنيد
دست کم يک خط از نظر طرف مقابل را بنويسيد و بعد به نقد فيلسوفانه خود
بپردازيد.
شما
در جايي مينويسيد: ........چرا " رهبران" سکوت کرده اند و ذهن ميليونها انسان را با
انباني از تحريفات مسخ شده پُر نمايند؟.... رودا کياني، اين ميليونها انسان کي ها هستند؟ هر که
باشند بايد به قول شما اين ميليونها انسان آدم هاي کودن و بيشعوري باشند که رهبراني
که هيچ حرکتي نمي کنند و شناخته شده و معروف هم نيستند باز ميتوانند مغز آنها را
دست کاري کنند از جمله رهبراني چون اشرف دهقاني، آيا اين توهين به سطح شعور و آگاهي
مردم نيست؟
اما
برويم سر اصل مطلب، شما درست همان حرکت زشت و ناپسندي را که در مورد کتاب بذرهاي
ماندگار اشرف دهقاني بکار برده ايد با نوشته نادر ثاني هم بکار گرفته ايد و اينجاست
که کينه توزي شما با اشرف دهقاني مشخص ميشود و اسم آن را هم نقد گذاشته ايد حتمأ
آنهم نقد کمونيستي! شما به نقدي که نادر ثاني به نوشته سهيل آصفي در مورد صمد
پرداخته همه را ول کرديد و ناگهان چشمتان به نام اشرف دهقاني خورده است و
مينويسيد:
"
اخيرأ نوشته اي از نادر ثاني تحت عنوان "صمد، راز يک زندگي و يک مرگ" را از سايت
هاي مختلف ديدم که جدا از اينکه به تقد "سهيل آصفي " پرداخته است، نکته اي که ذهن
منرا بخود جلب نموده است و از حقيقت بدور مي باشد، قلمداد نمودن اشرف دهقاني بعنوان
"پيشگامان" سازمان چريکهاي فدايي خلق و همرزم "خواندن وي با صمد بهرنگي مي
باشد."
و
اين درست همان روشي است که در مورد کتاب 200 صحفه اي بذرهاي ماندگار بکار گرفتيد و
در اينجا هم همان روش را دوباره بکار گرفته ايد در آنجا نوشتيد:" که چرا اشرف
دهقاني منم منم ميکند" و اينجا هم از اين دو کلمه ناراحت شديد " پيشگامان " و "همرزم "
من
واقعأ در تعجب و حيرانم، شما که ظاهرأ مبارز سياسي هستيد و شايد هم بر عکس رهبران بي عمل در خارج از کشور، در آتش مبارزه طبقاتي درکوه
کمن سخت مشغول هستيد حدالقل اين زحمت را به خود ميداديد و براي فهميدن معناي اين دو
کلمه به فرهنگ فارسي رجوع ميکرديد و يا از دوستان و رفقا خود سئوال ميکرديد. شما در حاليکه معناي اين دو کلمه را
نفهميد به نقد مينشينيد!
آقا
و يا خانم رودا کياني، پيشگامان به معناي بنيانگذار نيست، بناينگذاران جريکهاي
فدايي خلق احمد زاده ، پويان ..... بودند. اشرف دهقاني از پيشگامان سازمان بوده است
يعني به زبان ساده اکابر او را
بعنوان اولين زن چريک فدايي خلق دستگير ميکنند نه بعنوان يک فرد معمول. ايشان در
زندان چريک نشد وي از رفقاي اوليه چريک فدايي بوده است، در کجا نوشته نادر ثاني و
يا مهمتر از همه خود اشرف دهقاني جايي ديده ايد که او خود را بنيانگذار سازمان
معرفي کرده است؟ اگر چشمان بسته ات را کمي، آنهم نه زياد باز کني و به سايت چريکهاي
فدايي نظري بياندازيد ميبينيد که با يک کليک بر روي سايت سه عکس، احمد زاده پويان و مفتاحي به مثابه بنيايانگذار چريکهاي فدايي خلق مي آيد حال
من نميدانم شما کدام آنها را اشرف دهقاني ميبينيد.
اما کلمه "همرزم " که شما را چنين آشفته
کرده هم از آن کلماتي است که شما از قرار معلوم معناي آن را نمي دانيد. چون اگر مي
دانستيد مي فهميديد که من ميتوانم بگويم با پويان به خاطر مرامش همرزم هستم بدون
اينکه ايشان را ديده باشم و يا با او دست در دست دريک سنگر جنگيده باشيم . ولي
دشمني شما نسبت به اشرف دهقاني چنان کينه ورزانه است که واقعأ من نميدانم شما کي هستيد؟ نکند شما هم از زُمره افرادي هستيد که
آگاهانه مي کوشند بحث نادر ثاني در مورد "راز مرگ صمد" را کنار زده و با پيش کشيدن
بحث دلخواه خود، از افشاء شدن چهره کساني جلوگيري کنند که در دوره جمهوري اسلامي در
رابطه با مرگ صمد به کمونيست ها تهمت زدند! واقعأ مُضحک است که به خودتان اين اجازه
را ميدهيد که نوع رابطه اشرف دهقاني را با سازمان و صمد راهم مشخص کنيد. راستي چرا
در چند خط تاريخچه سازمان را براي ما خوانندگان ناآگاه توضيح نميدهيد! شما مينويسيد
که: .... وي از زمره ي پيشگامان
سازمان تلقي نگرديده و نخواهد گرديد" اولأ اين ديگر به شما ربطي ندارد که وي
اين بوده است يا آن، انسانها شعور دارند و خود با خواندن تاريخچه سازمان پي به
مسائل خواهند برد شما زياد جوش نزنيد هرچند من نميدانم شما اين پيشکسوتان چريکها را
در چه کساني ميبينيد؟
آيا
خائنيني چون فرخ نگهدار، کشتگر، مدني و فتاح پوراز پيشگامان هستند؟ آيا مستوره احمد
زاده خجالت زده خاتمي است؟ که شما
ناراحت هستيد چرا نام آنها برده نميشود؟ آيا مهدي سامع و توکل و ... هستند،
بنا
به تعريف شما از پيشگامان ، وقتي مينويسيد" که اشرف دهقاني از زمره ي پيشگامان
سازمان تلقي نگرديده و نخواهد گرديد " چرا اين شهامت را نداريد که بگوئيد چه کساني
هستند؟
رودا
کياني، چه شما بخواهيد چه نخواهيد بر
عکس نظر شما اشرف دهقاني از جايگاه و نقش تاريخي ويژه اي در جنبش کمونيستي ايران
برخوردار است و از آنجايي که شما دشمن قسم خورده اشرف دهقاني هستيد نمي فهميد که
منظور از جايگاه ويژه چيست، همانطور که معناي پيشگام و همرزم را نفهميديد. چرا که
مينويسي " اشرف دهقاني نه تاريخ جنبش نوين کمونيستي ايران را رقم زد و نه ابداع
کننده ي تئوري نويني در سطح جامعه بوده است" و به اين ترتيب نشان مي دهي که حتي
نميداني که معناي "تاريخ جنبش نوين کمونيستي را رقم نزده"!! چيست. اما بهتر است
بداني که عليرغم همه اينها او باز هم اشرف دهقاني است!
رودا
کياني، در خاتمه بايد به شما منتقد ارزشمند!!! و علامه دهر بگويم شما هيچ از نقد
نادر ثاني در مورد نوشته سهيل آصفي نفهميديد چرا که معتقدم آنرا حتي بطور سطحي هم نگاه نکرديد و وفقط دنبال اين بودي که نام اشرف دهقاني
هست يا نه، ولي اجبارأ برايت ميگويم که نوشته نادر ثاني درباره اشرف دهقاني نبود، او در
تلاش بود که نشان دهد که تمام خائنين به جنبش کمونيستي از " راز مرگ صمد " براي
کوبيدن جنبش کمونيستي و افراد صادقش استفاده ميکنند .
من
يقين دارم که اگر اشرف دهقاني از گُل و بلبل هم بنويسد و يا هواداري و يا فردي در
مورد اشرف دهقاني بنويسد شما کاري به نوشته نداريد يک کلمه از آن را ميگيريد آنهم
بدون اينکه معناي آن را به فهميد و اشرف دهقاني را مورد حمله فرار ميدهيد .
رودا
کياني، حال فرض را بر اين بگذار که اشرف دهقاني پيشگام که هيچ ، بلکه چريک فدايي هم
نبوده !
اصلأ
به جرم چريک فدائي بودن هم زنداني نشده آيا تو راضي ميشوي؟ و يا آن ميليون انساني
که ازشان نام برده ايد مغزشان از تحريفات ايشان پاک ميشود ؟ و يا اينکه تو کاري به
اين حرفها نداري و دفعه بعد چيز ديگري را عَلم ميکني؟
دسامبر
2005 استکهلم