نکاتی چند پیرامون " بذرهای ماندگار " بقلم اشرف دهقانی

 

 

رودا کیانی

وقایع نویسی و تاریخ نگاری، بدون چشم داشت های سیاسی فردی – گروهی، از منظر کمونیست های راستین می تواند همواره تجارب مثبت، واقعی و آموزنده ایی را برای نسل  های حال و آینده و بار آوری جنبش های انقلابی بر جای بگذارد. هر انسان آزاده و شریفی و بویژه انسانهایی که با آگاهی، جان خویش را وثیقه ی آزادی و رهائی مردم شان از زیر ستم دولتهای غاصب و سوکوبگر قرار داده اند، حکم می نماید تا نه از درگاه تکبر، غرور، خود محور بینی و ارزش نگری بیش از حد بر خویشتن، بلکه متواضع، فروتن، از خود گذشته و برابری دیدن بنگرند. امروزه به بهانه ی امانت داری از گذشتگان، تاریخ و خاطره نویسی به امر رایجی در صفوف عناصر و نیروهایی که ادعای برقراری جامعه کمونیزم را یدک می کشند، تبدیل گشته است. بی تردید نگاه سنجیده به این امر می تواند نقش بسزائی را در شناخت آیندگان، بمنظور کسب تجربه و دوری از خطاها و آموزه های صحیح ایفاء نماید؛ امّا بهمان میزان تحریف و جعل تاریخ و یا بهره برداری های سیاسی بمنظور ارضای خویشتن، از بار واقعی آن کاسته و منجر به مسخره و بی اعتبار ساختن گذشته تبدیل خواهد گشت.

 

دنیای عجیبی است، فقدان ارتباط و دوری از آتش بر افروخته در جامعه و ناتوانی در ایفای نقش در سمت و سو دادن اعتراضات توده ای چندین ساله ی عناصر و جریانات سیاسی موجود در خارج از کشور، باعث گردیده است تا بمنظور هویت بخشیدن به عنصر وجودی و سازمانی، به گذشته و سوار بر شان گذشتگان گردیم. بدون شک بروز چنین تفکری ریشه در تمایلات خرده بورژوا مابانه ای داشته که با بنیانها و اندیشه ی ظفرنمون مارکسیسم – لنینیسم در تضاد عمیق قرار می گیرد. کم نبوده و نیستند که بدلیل ناتوانی و یا بعبارتی واقعی تر، تهی شدن از جوهره ی تعرض انقلابی، دست به بزرگ نمایی زده تا هم از قبلِ آنچه در گذشته صورت گرفته است، سودی جویند و هم ضعف، ناتوانی و فقدان نقش آفرینی خویش را با توسل جستن به بیان و نوشتارهای چندین باره و تکراری، بخود و جریانات خویش در شرایط کنونی، " مقبولیتی " بخشند. ترویج چنین ایده های بغایت انحرافی بر توهمات خواهد افزود و نه تنها بر بار گذشته ی انجام شده خواهد کاست، بلکه این سئوال را در مقابل هر انسانی که دلی به آینده داشته، قرار می دهد که رابطه ی گذشته با حال را چگونه باید توضیح داد و چشم اندازها بر تغییر وضعیت موجود کدام اند و میراث داری در بستر چه پراتیکی معنا می یابد؟

 

اگر بخواهیم نه از زبان منفعت طلبی حقیرانه ی فردی، بلکه سخنگوی آنانی باشیم که ایثارگری، برابری و تواضع را در سر لوحه ی منش، رفتار و کردار شان قرار داده اند، ملاک قرار دهیم؛ بی تردید از حیطه ی فردی و محور بخشیدن به منمیت خارج گشته و بر نگاه طبقاتی در تمامی عرصه ها، خط قرمزی خواهیم کشید و دچار کج اندیشی و مبلغ نا برابری ها نخواهیم شد. جنبش انقلابی بطور عموم و جنبش کمونیستی بطور اخص، از زمان پای گیری اش عناصر بی شماری را از دست داده است و هر یک از آنان نقش بسزائی در بار آوری و شکوفایی تا کنونی آن داشته اند. خطر، جسارت و شکستن فاصله ها و بدبینی ها با توده ها و توده های سازمانی از سوی مبلغین راستین جنبش نوین کمونیستی بر این واقعیات صحه می گذارد که رشد و شکوفائی هر عنصری در آن موج جاری جنبش و جریانهای های اجتماعی قابل تبیین می باشد. از یک سو فاصله گیری از آنها، مخدوش سره از ناسره و ایجاد اغشتاش در ذهن میلیونها جوانی که مشتاق شنیدن و دانستن از بزرگان جنبش انقلابی می باشند، منجر خواهد گردید و از سوی دیگر یکسان ندیدن افراد متشکله در یک جریان اجتماعی ای که بگونه ی برابر، چه در رشد آن و چه در سرازیری آن نقش داشته اند، نادرست می باشد. چنین نگرشی نه تنها با بزرگان جنبش نوین کمونیستی هیچگونه قرابتی نداشته و ندارد، بلکه بنوعی دیگر در تخالف با اصولیت و برابری قرار خواهد گرفت.

 

اخیراً کتابی بدستم رسید تحت عنوان " بذرهای ماندگار "، بقلم اشرف دهقانی. اگر چه نویسنده ی این کتاب بقول خویش از مدتها قبل قول انتشار آنرا بر یاداشت های چندین باره ی حماسه مقاومت داده بود و آنرا بعنوان تجربه برای نسل های حال و آینده، به رشته تحریر در آورده است، امّا جدا از ارزش گذاری مقاومت آنزمان اشرف دهقانی، در برابر شکنجه گران رژیم شاهنشاهی و تأثیرگذاری آن بر روی زندانیان سیاسی شاه بعنوان یکی از سمبل های مقاومت و ایثارگری، نکته ای که در این کتاب به چشم می خورد، علیرغم تاکیدات فراوان بر ارائه ی تجربه به جنبش کنونی، باید در همان حد مقاومت یک زندانی سیاسی که دستگاههای شکنجه ی رژیم را در مقابل منافع ی خلق به سخره گرفته است، دید و در همین چارچوبه قابل ارزش و به جای خود الگو می باشد. مازاد بر موضوعِ فوق، - مقاومت و افشای جنایات رژیم پهلوی در حق زندانیان – در قسمت حقایق نا گفته ........ به مسائل و نکات گوناگونی اشاره گردیده است که در ذهن هر فردی دهها سئوال، انحراف و فاصله گیری با گذشتگان، از سوی نویسنده نقش می بندد. بگذریم از اینکه دلائل سکوت 27 ساله، یعنی از زمان کنار گذاشتن رژیم شاهنشاهی و جایگزین نمودن جمهوری اسلامی از سوی امپریالیست ها با چه معیار و منافعی قابل توجیه می باشد. بهرحال این کتاب در بطن خود مبلغ روحیات گوناگونی می باشد که با روحیات همه ی جویندگان راه رهائی آنزمان، دره ی عمیقی فاصله دارد. در صفحه ی 74 این کتاب می خوانیم که:

 

" ....... خانواده های مجاهدین، در درجه اوّل به خاطر ناهید مجاهد وارد این قضیه می شدند و ناهید نیز طی ملاقاتش، علاوه بر خودش، در مورد فرار من صحبت کرده بود. اگر به جای من هم رقیه برای کار آماده می شد. آیا برای صدیقه رضائی و یا کسان دیگری که در گیر این موضوع می شدند. فرق نمی کرد که نفر دوّم به جز ناهید، از میان چریکهای فدائی، من باشم یا کس دیگر؟ علیرغم چنین اموری واقعی، با توجه به اشتیاقی که رقیه نشان داد، چهار نفری روی موضوع فرار، با هم صحبت کردیم. صحبت ما به درستی روی هدف و انگیزه ی فرار متمرکز شد و در این رابطه به وضوح تاکید شد که در اینجا پای موضوع شخصی در میان نیست و باید معیار را منافع خلق قرار دهیم. با توجه به چنین امری نظر بر این بود که با توجه با این امر که من در میان مردم شناخته شده هستم و نامم در میان مردم مطرح است، فرار من تأثیر تبلیغی هر چه بیشتری در جامعه، به جای خواهد گذاشت ".

 

" ... آنها بدون اینکه من از قبل بدانم، مرا بخوبی می شناختند، با نام من آشنا بودند " . - ص 81 کتاب -  

 

سئوالات و نکات بسیار عجیب و مهمی در همین چند سطر نهفته می باشد که با ایثارگری ها، از خود گذشتیها و برابری دیدن انسانهایی که در یک تشکل معین برای هدفی واحد می جنگیدند، در تناقض قرار می گیرد که در واقع نه آنانی که آنگونه می اندیشیدند، ربط و نزدیکی داشته، بلکه اینانی که به چنین افکاری دست یافته اند، مرتبط می باشد. مواردی همچون به جای من، آیا کس دیگری انتخاب می شد، برای کسان دیگر می توانست سئوال بر انگیز باشد، موضوع در این میان شخصی نیست و باید معیار را منافع خلق قرار داد، نام من در میان مردم مطرح و ......، در عمق خود چه روحیه و انگیزه ای را در دل جوانی که قصد فراگیری ایثارگری و تجربه اندوزی از گذشتگان اش را دارد، بر جای می گذارد.

 

دنیای عجیبی است. در سرتاسر این کتاب، بر نقش و تأثیر گذاری مبارزه مسلحانه بعنوان یک حرکت اجتماعی بر روح و روان جامعه تاکید می ورزد تا جائیکه در قسمتی دیگر از کتاب، از آنان بعنوان مردمان آگاه و شجاع که هم ستم شاهنشاهی را با پوست و گوشت شان لمس کرده اند و هم بدلیل اینکه در زیر چکمه های خون آشام سرکوبگران مورد شدیدترین شکنجه ها قرار گرفته اشاره می گردد، در حالیکه در قسمتی دیگر در ذهن همان مردمان آگاه و شجاع در فرار فردی بغیر از اشرف دهقانی می توانست سئوالاتی مطرح شود و یا اینکه در نهایت ممکن بود، ناهید جلال زاده، صدیقه رضائی و خانواده ی زندانیان سیاسی از یاری و همکاری و فرار فردی دیگر از سیاهچالهای مخوف شاهنشاهی سرباز زنند و یا بعبارتی روشن تر و به باور نویسنده کتاب " دست چین " شده ها می توانستند، از این حقوق – فرار - برخوردار گردنند. برخورد دو گانه چه به زندانی مجاهد – ناهید جلال زاده – و صدیقه رضائی و خانواده های زندانیان سیاسی مجاهد مبنی بر اینکه عدم انتخاب اشرف دهقانی در آن حرکت برنامه ریزی شده، می توانست در کمک و همیاری آن انسانهای آگاه - که بکرات در این کتاب اشاره می گردد - خللی وارد گردد، بغایت دور از واقعیات و تحریف آشکار، از انسانهایی است که در آن مقطع تاریخی همه ی زندانیان سیاسی را جدا از تفاوت های نظری فرزندان شان، در مقابل رژیم سراپا جنایت شاهنشاهی بگونه ی یگانه می دیدند و در یاری رسانی همه ی مخالفین شاه در تمامی زمینه ها از ارسال اخبار فرزندان زندانی شان به دیگر خانواده ی زندانی، با تقبل ساعتها فاصله ی زمانی با مکان زیستی شان گرفته تا تهیه ی پوشاک، مواد غذایی و غیره دریغ نمی ورزیده اند، می باشد. چگونه می توان بمانند اشرف دهقانی به توده های آگاهی که خود بارها از آنان در کتاب اش تاکید می ورزد، نگاه و دید دو گانه داشت.

 

بدون شک آنچه تجربه ی تا کنونی بر جای مانده ی جنبش انقلابی و کارکرد تمامی خانواده های زندانیان در دوران گذشته را تشکیل می دهد، این است که رهائی هر یک از فرزندان شان از چنگال جلادان و شکنجه گران رژیم شاهنشاهی هیچگونه تفاوتی نداشته است و مهمتر از آن فرار هر یک از آنان با هر " مقام " و " مسئولیتی "، " شناخته " و یا " نا شناخته " بودن شان، نه تنها هیچگونه تناقضی با منافع و معیار خلق نداشت، بلکه دقیقاً بر مبنای یگانه دیدن توده ها از تمامی فرزندان شان که برای رهائی شان علیه ی سرمایه داران وابسته سلاح به کف گرفته اند، معنا می یابد و فرار هر یک از زندانیان سیاسی را با هر رده و مقامی، ضربه ای سنگین بر پیکر رژیمی که خود را در هر کوی و برزنی قدر قدرت جلوه می داد، قلمداد می نمودند. بی تردید هدف یک عنصر فدائی و یا مبارزی، رد منافع ی شخصی است. یک مبارز در هر محیطی تلاش می ورزد تا مبارزه را علیه ی دشمنان کارگران و زحمتکشان سازمان دهد. اشاعه ی مقاومت و ایستادگی در زندان و سازمان دادن زندانیان در زندانها به اشکال متفاوت علیه ی زندانبانان و همچنین فعالیت در بیرون از زندان، هر یک به سهم خود می تواند تأثیر بس مثبت و ارزنده ای را بر کل جامعه، بر جای بگذارد. انقلابی اسیر شده در چنگال مزدوران، با مبارز در زندان بزرگ تر جامعه، وظایف و معیار واحدی را با خود حمل می نمایند. بنابراین مبارزه در درون زندان و در قفس های احاطه ی شده ی پر از سگان و همچنین فعالیت و ضربه به ارگانهای رژیم در بیرون از چهار دیواری، در راستای منافع ی خلق قرار داشته و دارد و معیار مشترکی را تعقیب می نماید. آیا می توان فرار یک زندانی سیاسی را با فرار زندانی دیگری از چنگال رژیم تفاوت قائل شد و اینگونه ارزیابی نمود که فرار یکی بر دیگری از زندان، با معیارها و منافع ی خلق بیشتر منطبق می باشد و بگونه ی طبقاتی نگریست؟ در کدام تفکری کمونیستی، فرار فردی بجای فرد دیگر با معیار و منافع ی خلق در تناقض قرار خواهد گرفت و یا معادله های درون خلق را بر هم خواهد زد؟ آیا فرد زندانی که به خاطر آرمان هایش، شلاق جلادان را تا پای جان، به جان می خرید و از " محبوبیت " و " شناخت " بیشتری از دیگران برخوردار نبوده و نمی باشد، جان اش به همان میزان از ازرش برخوردار نیست که جان یک فرد " شناخته " برخوردار می باشد؟ مگر شگنجه گران ساواک دیروزی و ساوامای امروزی بگونه ی مساوی شلاق های شانرا به رذیلانه ترین شکل برای به زانو در آوردن زندانیان بکار نه بسته و نمی بندند و چنین نگاهی به مخالفین شان داشته و دارند؟ آیا هدف شان بغیر از این بوده و می باشد تا آنجائیکه در توان داشته و دارند، هر زندانی سیاسی را وادار به تسلیم، خثنی و در نهایت بدام خویش گرفتار سازنند و ......؟ کدام سنن وخصال فدائی برچنین تفکرات بغایت عقب افتاده و خود محوربینی صحه می گذارد. نگاه طبقاتی به عناصر و خون ها در یک جریان اجتماعی با ایده های بزرگان جنبش نوین کمونیستی بیگانه می باشد. دهها رفیق فدائی علیرغم مسئولیت های متفاوت و نقش آفرینی شان در میادین مبارزه، جان خود را سپر دیگر رفقای شان می نمودند تا ثابت نمایند که برای برابری و یگانگی می جنگند. امروزه اشرف دهقانی بعد از این همه تجربه ی بر جای مانده از ایثارگری صدها فدائی جان باخته، به این باور دست می یابد که در آن زمان فرار وی از زندان، بیش از فرار دیگران می توانست با معیارهای خلق منطبق گردد و دلائل این امر را بعنوان حقایق نا گفته برای خلقها بر می شمارد، بدون اینکه مضمون و دلائل پنهانکاری بیش از سه دهه در این زمینه را برای توده ها و جوانان بدرستی توضیح دهد؟

 

نکته ای که در کنار مورد فوق باعث گردیده است تا اشرف دهقانی، بعنوان فرد منتخبی از میان زنان زندانی فدائی، مبادرت به فرار از زندان نماید، بنابه توضیحات خویش، شناخته بودن وی در میان مردم می باشد، که بدون شک با حقیقت فاصله دارد. اشرف دهقانی، اگر چه مقاومت قهرمانانه ایی را در درون زندان علیه ی جلادان شکنجه گر، سازمان  داده بود، امّا در میان عموم مردم فرد نا شناخته ای بود که با فرار خویش، زمینه های شناخت را در دل روشفکران بوجود آورد. واقعیت این است که آن دوران، دوره ی ابتدائی فعالیت چریکهای فدائی خلق علیه ی رژیم شاهنشاهی بود. رژیم با محاکمه و چاپ عکس تعدادی از چریکها در مطبوعات و اعلان جایزه ی 100 هزار تومانی بر سر آنان، باعث گردیده است تا چریکها، علی الخصوص در ذهن دانشجویان آگاه جای باز نمایند و در روند خود بخشی از آنان جذب سازمان گردنند. بی تردید دلائل این امر به اختناق گسترده، سانسور شدید و کنترل شده ی رژیم شاهنشاهی و بموازات آن فقدان حداقل امکانات تبلیغی و مادی سازمان چریکهای فدائی خلق، محدودیت فعالیتها و از همه مهمتر نفس و خصلت مبارزه ی اساسًا چریکی مخفی، باعث گردیده است تا زمینه ی شناخت علنی هر عنصر چریک، نه تنها در سطح عموم، حتی نام شان در میان افراد خود سازمان در حین فعالیت ناشناخته باقی بماند. در پس چنین واقعیاتی نباید و جایز نیستم تا برای نسل کنونی و آینده، صفحات تاریخ را از دریچه  غیر واقعی و فرد گرایانه بر روی کاغذ آوریم و اغراق نمائیم. تاریخ و واقعه را باید به همان گونه که اتفاق افتاده است به رشته تحریر در آورد و نقش خود را به همان اندازه ای که واقعی بوده و می باشد، به تصویر کشید.

 

 

 

سئوال نسل کنونی از همه ی مدافعین گذشتگان و بویژه از اشرف دهقانی بعنوان یک فعال غیر حرفه ای سیاسی امروزی، این است که چگونه می توان، خود را میرات دار تفکری دانست که با بنیانهای آن، در نظر و عمل روز به روز فاصله گرفت؟ واقعیت این است که نسل کنونی، تشنه ی جهت دادن مبارزات شان علیه ی بیدادگری ها و بی عدالتی های دهشتناک در جامعه می باشد. پرونده ی فعالیت چریکهای فدائی در دهه ی 50 بر آن استوار می باشد که آنان با انبانی از ایثار و فداکاری، نه از دور دستی بر آتش، بلکه در دل آتش به جنگ با سرکوبگران دشمن خلق پرداختند و بر بستر چنین اعمالی قادر گردیدند تا نام فدائی و پرچم سازمان را در دور افتاده ترین نقاط جامعه برافرازنند. امروزه وظیفه ی انقلابی این است تا این تفاوتهای فردی و جریانی را به نسل کنونی و مردم، با صراحت فدائی اوائل دهه ی 50 توضیح داد. هزاران اعتراض کارگری، دانشجوئی، زنان، معلّمان و غیره در صحن جامعه بوقوع می پیوندد که هر یک از آنان بدون نمایندگان سیاسی شان از یک سو سرکوب و از سوی دیگر ملعبه ی دست خائنین می گردنند. پرداختن به تاریخ و به تحریر در آوردن خاطره ی چندین باره ی زندگی سیاسی گذشته، جزء اولویت ها و همه ی کار نیست. بررسی حوزه های نظری و عملی از سوی فردی که در دوره های متفاوت درگیر با آن بوده است، می تواند بعنوان تجربه برای حال و آیندگان موثرتر واقع گردد. امروزه جنبش انقلابی در ایران تشنه ی ارتباط و عمل انقلابی سازمان مادر خویش در صحن جامعه می باشد. عملی که آگاهترین عناصر مبارز در دهه ی 50 بدان دست یازیدند و با تعرض انقلابی شان در دل میلیونها انسان آزادیخواه ریشه دوانیده اند. توضیح واقعی تفاوت دو شرایط و دو عنصر و سازمان در گیر با آن، خود اولین نشانه های صداقت با مردم خویش می باشد.

 

خلاصه ی کلام اینکه هر کتاب و یا مقاله ای، بدون شک می بایست حاوی پیام های معین سیاسی و تجربی باشد. مطالعه ی این کتاب علیرغم تاکید نویسنده مبنی بر اینکه قصد نموده است تا برای نسل های حال و بعدی تجاربی را بر جای بگذارد، خالی از آن بار و تجربه اندوزی لازمه می باشد. جای داشت تا کتاب بیش از 200 صفحه ایی، به بررسی کارکردهای گذشته در عرصه های متفاوت، به دلائل و ریشه یابی ضربات وارده از سوی رژیم، توضیح و بر شمردن دلائلی که باعث گردیده است تا مدافعین تئوری مبارزه مسلحانه، به چنین وضع نا روشن و بی آینده ای دچار گردنند، مبادرت می ورزید که انجام چنین کاری می توانست تجربه ای باشد برای نسل جوان امروزی که از تکرار اشتباهات گذشتگان اش مبرای گردد. حلقه ی مفقوده ای که در سراسر کتاب نمایان می باشد.

 

 

 

 

تیرماه 1384