من و پالتاك

سهراب شهید ثالث

 

چندروزی بود که میدانستم به دهمین سال از درگذشت سهراب شهید ثالث نزدیک میشویم و قصد کرده بودم از دوربین ثابت او در فیلمهایش و زندگی در حال حرکت  ، بنویسم و از دوفیلم «یک اتفاق ساده و طبیعت بیجان» یاد کنم . شهید ثالث را از کانون پرورش کودکان و نوجوانان میشناختم و تا حدودی هم با افکار او آشنائی داشتم ، شاید باورتان نشود که بگویم او اصلاً سیاسی بدین معنی که میگویند نبود و این خیانت بد و غیرقابل بخششی بود که بعد از مرگش اورا به حزب توده نسبت دادند

 

سهراب شهید ثالث ، ظاهراً سخت ارتباط میگرفت و بقول معروف گوشت تلخ بود ودر ضمن خیلی کم حرف  ولی پشت ظاهر اینچنینی قلب مهربانی داشت و وجودی پرکار و در روابط بسیار وفادار . هرگز خودش را بیشتر و بالاتر و جدا از دوران زندگی سختش در کودکی و نوجوانی اش ندید

با تاریخ و تاریخ ادبیات ایران و اروپا آشنائی و حتی میتوانم بگویم تسلّط  داشت و همچنین شناخت بسیار خوبی نیز به وضعیت و مشکلات مردم ، بخصوص دهات نشینان داشت

پس از تغیرات در رأس کانون پرورش و دخالت های فرح پهلوی و مال خود کردن کانون سهراب و تنی چند از فیلم سازان پیشرو

 ( ناصر تقوائی ، فریدون گله ، خسرو رجائیان ، بهرام بیضائی ، داریوش مهرجوئی ، پرویز کیمیاوی، و فکر میکنم خسرو هریتاش و .........) کانون سینما گران پیشرو را تأسیس کردند که « طبیعت بیجان » نتیجه آن شد و سینما کاپری در میدان بیست وچهار اسفند ، نزدیک به دانشگاه تهران شد پاتوق جوانان و روشنفکران آن زمان و تنها سینمائی که آثار سینما گران موج نو را اکران میکرد و هرگاه که فیلمی در سینما کاپری مورد استقبال قرار میگرفت ، سروکله ساواکی ها هم پیدا میشد و دائماً در هنگام نمایش فیلمی و سکوت تماشاگران مزه میانداختند و سعی در ایجاد آشوب و ............ میکردند

 

 

یادمه دسته جمعی برای دیدن فیلم « آرامش در حضور دیگران » به این سینما رفته بودیم . از ابتدای شروع فیلم دو سه نفر پشت سرمان تخمه میشکستند و نمک میریختند  و حسابی رفته بودند تو اعصابمون . نهایتان پس از چندبار تذکر دادن و .......... کار به دعوا کشید و نتیجه اخراج من از سالن سینما شد که طبیعتاً و بدنبال خروج من از سالن ، همراهانم هم سالن را ترک کردند . در اوج عصبانیت بودم از این بیعدالتی که صورت گرفته بود ! سهراب خودش را بمن نزدیک کرد و زیر گوشم آرام گفت که رفیق مملکتت را ازت گرفته اند و داد و فریاد نمیکنی ولی ببین برای اخراج از سالن سینما چه آشوبی براه انداخته ای ، دادا (اصطلاحی که همیشه بکار میبرد ) اینا مأمور بودند و ..........

 در هر كجای دنیا كه فیلمی ساخته می‌شود و مورد استقبال قرار می‌گیرد،دیگران نیز آن راه را ادامه می‌دهند. ولی در ایران این اتفاق نمی‌افتد، در دهه ۱۳۴۰ كسی علاقه‌ای به كار با ما نداشت تا این كه فیلم‌های «قیصر» و «گاو» ساخته شدند كه تاثیر گذار بودند

او از آغازگران موج نو سینمای ایران بود. در هر كجای دنیا كه فیلمی ساخته می‌شود و مورد استقبال قرار می‌گیرد،دیگران نیز آن راه را ادامه می‌دهند. ولی در ایران این اتفاق نمی‌افتد، در دهه ۱۳۴۰ كسی علاقه‌ای به كار با ما نداشت تا این كه فیلم‌های «قیصر» و «گاو» ساخته شدند كه تاثیر گذار بودند. ما هم به تدریج احساس كردیم كه برای ادامه سینما باید خودمان به فكر باشیم

 

 . .

شهید ثالث ۷ تیر ماه سال ۱۳۲۲ در تهران متولد و ۱۰ تیرماه ۱۳۷۷ درغربت درگذشت.سهراب شهید‌ثالث، کارگردان هم دوره و هم عصر با ناصر تقوایی، علی حاتمی، بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، پرویز كیمیایی، مسعود كیمیایی و عباس كیارستمی بود. فیلم‌سازی را با هم‌نسلان خود شروع كرد و در مسیری متفاوت از حاتمی، مهرجویی،‌ تقوایی و بیضایی و از حیث آزامیش‌گری و بدعت در مسیری گام نهاد، كه كیمیایی و كیارستمی رفتند.

 تقوایی درچهار سال پیش و در سالگرد مرگ شهید ثالث  ضمن اشاره به فیلمسازان نسل موج نو سینمای ایران گفته بود:« این فیلمسازان همگی هم‌سن و سال بودند و جریان موج نو در عرض چهار پنج سال بسیار رشد پیدا كرد. این فیلمسازان اگرچه با هم دوست بودند و رفت‌ و آمد داشتند ولی آثارشان هیچ شباهتی با هم نداشت. آنها می‌خواستند كار خود را با صداقت و خلوص انجام دهند.سهراب شهید ثالث در اندكی بیش از نیم قرن عمرش، ۲۲ فیلم كوتاه و بلند مستند و دوازده فیلم سینمایی ساخت.

 

آرامش در حضور ديگران

 

دست كم دو فیلم نخست كه در ایران ساخت؛ در شمار آثار ماندگار سینمای ایران است. شهید ثالث در فاصله سالهای ۱۳۴۶ -۱۳۴۳ تحصیلات عالی خود را در مدرسه پروفسور كراوس وین در رشته سینما آغاز كرد و در فرانسه ادامه داد. دربازگشت به ایران در وزارت فرهنگ و هنر مشغول به كار شد و فیلم مستند ساخت. بیست و سومین فیلم او قرار بود یك اثر بیست دقیقه‌ای باشد كه به یك فیلم داستانی تبدیل شد، یك فیلم نود دقیقه‌ای به نام « یك اتفاق ساده» فیلمی آرام با نماهای ساكن و ثابت در فضای گرفته بندرانزلی با نور ملایم و در هوای ابری. « یك اتفاق ساده » به نمایش عمومی در نیامد و مورد بی‌مهری و بی‌اعتنایی قرار گرفت. شهید ثالث دو سال بعد «طبیعت بی‌جان» را ساخت و زمانی فیلم در ایران به نمایش درآمد كه او به آلمان غربی مهاجرت كرده بود و «در غربت» را می‌ساخت.

وی ،فعالیت در سینما را از سال ۱۳۴۵ با ساخت فیلم كوتاهی به نام «آیا» آغاز كرد. كارش را به عنوان نویسنده و مترجم سینما بین سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ ادامه داد. در سال ۱۳۵۵ بعد از درخشش فیلم‌های اول و دومش یك اتفاق ساده» (۱۳۵۲) و « طبیعت بی‌جان» (۱۳۵۴) به آلمان مهاجرت كرد.

از فیلم‌های شهید ثالث در آلمان می‌توان به «در غربت» ۱۳۵۴، «قرنطینه» ۱۳۵۵، «زمان بلوغ» ۱۳۵۵، آخرین تابستان گرابه» ۱۳۵۹، « یك زندگی، چخوف » ۱۳۶۰ اشاره كرد. وی چند سال قبل از مرگش از آلمان به آمریكا رفت و در شیكاگو اقامت گزید و از آن پس دیگر فیلمی نساخت. فیلم گلهای سرخ برای آفریقا»، ۱۳۷۰ ، مورد توجه زیاد منتقدان غربی قرار گرفت و توانست جوایزی برای شهید ثالث به ارمغان بیاورد. وی در آخرین روزها عمرش با سرطان دست به گریبان بود و در سال ۱۳۷۷ دار فانی را وداع گفت

.

شهید ثالث كه به تعبیر خودش چخوف برایش « مساله‌ای است شخصی و خصوصی» و نمی‌تواند خود را از زیر باراثرات فرهنگی دیدگاه‌های او خلاص كند، گفته است:« من فیلمهایم را از زاویه نگاه یك نظاره‌گر می‌سازم و با این روش اجازه می‌دهم مخاطبانم خودشان به قضاوت بنشینند.» آیدین آغداشلو نیز سالها قبل در مراسم بزرگداشت این فیلم‌ساز گفته بود:« سهراب، مردم‌گریزی بود كه مردم را دوست داشت.

او می‌دانست كجا ایستاده و چه می‌كند.» آغداشلو مطرح كرده بود: پنج مقاله درباره او نوشتم و بیم داشتم كه از یاد برود و بعدها مطمئن شدم كه از یاد نخواهد رفت. سهراب همیشه در كارهایش حدیث نفس می‌كند. او از شعار، سانتی‌مانتالیزم و احساسات گرایی بسیار نفرت داشت و هر چیز نحیف و پیش‌ پاافتاده‌ای او را رنج می‌داد. او مهر سرشاری نسبت به هر موجودی داشت كه در معرض مخاطره قرار می‌گیرند.

او مردم‌گریزی بود كه هرگز مردم را تحقیر نكرد. سهراب شهید ثالث رفقای اندكی داشت و معتقد بود كه تناقض هر هنرمند از طریق اثرش حل می‌شود. سهراب بی‌جایگزین بود و شیوه‌اش را در دورانش كسی تكثیر نكرد. حرف تلخی به كسی نمی‌زد و با كسی تندی نمی‌كرد. انسان شریفی به تمام معنا بود و وقتی سهراب درگذشت، جهان جای تنگ‌تری شد

 

يك اتفاق ساده

 

دربخشی از مقاله‌ای كه مرتضی ممیز درباره شهید ثالث نوشته است ضمن اشاره به فیلم‌های شهید ثالث، شخصیت‌های فیلم‌های ساخته شده در ایران وی را، آدم‌های خوبی كه تلخ هستند توصیف كرده است و شخصیت‌های فیلم‌های خارجی او را آدم‌های بی‌رحم و تلخ عنوان كرد. آدم‌هایی كه خشن، آزاردهنده و به بن بست رسیده‌اند.

مطلب فوق را بیاد سهراب شهید ثالث تهیه کردم و خاطرات خودم را از او ترکیب کردم با گرفته هایم از سایت های مختلف و امیدوارم این کار من کسی را نرنجانیده باشد و خرده گیران  هم بدانند که نفس و معرفی شهید ثالث هدفم بود نه چیز دیگری و باز تأکید محکم دارم که او یک فیلمساز خوب و متفکر بود و هرگز و در هیچوقت عضویت یا هوادار هیچ تشکل سیاسی ، بخصوص حزب توده نبود او از  مردم و برای مردم زحمتکش بود و آرزویش نابودی ارتجاع سرمایه داری بود

                                                                                                    داود رحیمی

 

در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد

نظر دهيد

 

 

 

برگشت