من و
پالتاك
استا
لینیسم
وخیانت به
سوسیالیسم مارکسی
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
علی
یحیی پور سل
تی تی
بيستم
مي
2008
استالین
با تز
سوسیالیسم در
یک کشور
بزرگترین
مدافع
بورژوازی
درسطح بین
الملل شد
وبزرگترین
خیانت را به
سوسیالیسم
مارکس وطبقهء
کارگر کرد
اصولاٌ تئوری استالین
برای بنیان
ساختمان
سوسیالیسم در
یک کشور بر
چند پایه قرار
دارد که به آن می
پردازم .:
اول
اینکه
استالینیسم
مارکسیسم را
ایدئولوژی
میکند وبه شکل
احکام جزمی
وانتزاعی
ارائه می دهد
مارکس می گوید
ایدئولوژی
آگاهی کاذب است
ایدئولوژی
کردن اندیشه
های مارکس
ومذهبی کردن
آن خیانت به
اندیشه های
مارکس است
جنبش چپ در
سطح بین المللی
متاء ثر از
استالینیسم
اندیشه های مارکس
را
ایدئولوژوی
کرده بود
وآنرا مثل آیات
آسمانی می دید
وبه خاطر همین
از تحلیل
شرایط موجود
خود وجامعهء
خود عاجز بود(
" .از دیدگاه
مارکس نه
مارکسیسم نوعی
ایدئولوژی
است ونه
پرولتاریا
برای رهائی
خود احتیاج به
ایدئولوژی
دارد .؛ ایدئولوژی
آگاهی کاذب
طبقه ای است
که به خاطر موقعیت
خود در تولید
اجتماعی قادر
به کسب آگاهی
صحیح نیست
بورژوازی به
مثابهء طبقهء
حاکم در
جامعهء سرمایه
داری باید که واقعیات
وروابط
اجتماعی را
وارونه جلوه
دهد این طبقه
منافع ویژهء
خود را پشت
منافع ملت که
ایدئولوژی
اورا میسازد
؛مخفی می سازد
در صورتی که
پرولتاریا
هدفی
جزءایجاد جامعهء
بی طبقه ندارد
ومنافعی
جزمنافع
اجتماعی کل
جامعه را
معرفی نمی کند
پرولتاریا
باید
واقعیاتی را
که دنیای
ایدئولوژی
بورژوائی
وارونه ساخته
باز شناسد وبه
جامعه
بشناساند مارکسیسم
ابزاریست که
به واسطه اش
نه تنها این
واقعیت
شناسانده
میشود بلکه
نحوهء تغیر آن
واقعیت هم به
نفع جامعه
شناسانده میشود"
بحران
ایدئولوژیک"
مارکسیم
دقیقاٌ در همین
است که
مارکسیسم خود
به ایدئولوژی
تبدیل شده
است"
ایدئولوژی پرولتری"
همان
ایدئولوژی
طبقات غیر پرولتریست
که در میان
پرولتاریا
نفوذ دارد ؛ ایدئولوژی
حاکم است ؛
ایدئولوژی
طبقات حاکمه
است وآگاهی
پرولتری به
معنی رهائی پرولتاریا
از قید
وبندهای
ایدئولوژیست
" به نقل از
تراب ثالث در
مقالهء
روشنفکران
وبحران چپ سال
١٣٦٢
)
بلی
استالینیسم
به عنوان
ایدئولوژی
بورژوائی در
درون صفوف
طبقهء کارگر
خود را به
عنوان
ایدئولوژی
مارکسیستی جا
انداخته است
تا اندیشه های
پویای مارکسیسم
را با اندیشه
های
لیبرالیستی
اش به خورد
واز درون بپوساند.
دوم
اینکه
استالینیسم از
سوسیالیسم؛
دولتی کردن اقتصاد
وسیستم جیره
بندی وتقسیم
فقر در
شرایط
"عادلانه" را
می فهمید در
این نوع
سوسیالیسم
آزادی های
فردی به شدت سرکوب
میشد وطبقهء
کارگر به حساب
نمی آمد
وشدیداٌ
سرکوب میشد
سرکوب طبقهء
کارگر در زمان
استالین
نتیجهء این
سیاست است چرا
که به خود
رهائی
کارگران وخود
مدیریتی طبقهء
کارگر اعتقاد
نداشت که اساس
فلسفهء مارکسی
است اصولاٌ
وقتی خود
مدیریتی
کارگران در
امر تولید
وتوزیع
کالاها از
طبقهء کارگر
به حزب وبه
دولت غیر پرولتری
ودولت حزبی
منتقل شود
آزادی
واستقلال طبقاتی
توده ها نفی
می گردد
واستبداد
وبورو کراسی
حاکم می گردد .
سوم
اینکه
استالینیسم فرمافرمائی
حزبی را مستقر
میساخت
استالین
بارها می گفت
به طبقه نباید
اعتماد کرد
ودر نتیجه
رهبری طبقهء
کارگر را نفی
می کرد وخود رهائی
کارگران را
نفی می کرد
استقرار
حاکمیت حزبی
به جای هژمونی
طبقه با عث
ظهور
بوروکراسی در
رهبری حزبی
جامعه می شد که
خود استالین
نمونه وشاخصش
بود اصولاٌ
اتحاد شوروی
سابق با تحکیم
همین بند از
هم فرو پاشید
زیرا حاکمیت
بوروکراتیک
که حاکمیت
حزبی بود باعث
فساد در
دستگاه دولتی
میشد
واستقرار
سیستم
امتیازی؛
وباعث می شد یک
مشت آدمهای
شکم گنده
وفاسد در
دستگاه رهبری
نفوذ کنند
وسکان رهبری
جامعه را
بگیرند؛ با
استقرا ر رهبری
حزب به جای
طبقه باعث افت
تولید وافت بار
آوری کار میشد
و موجب عدم
رشد تکنولوژی
میگردید وجلوی
رشد نیروهای مولده
را می گرفت وهمین
موجب این میشد
تولیدات زمخت
وغیر قابل رقابت
در سطح بین
المللی تولید
بشوند ؛
اصولاٌ اگر
طبقهء کارگر
نتواند رشد بار
آوری کار را
گسترش دهد ودر
یک رشته یا دو
رشته از
تولیدات ملی
بستگی به
شرایط اقتصاد
طبیعی آن کشور
دارد ؛ در
بازارهای
جهانی سری
داشته باشد در
خود خفه خواهد
شد طبقهء
کارگر باید
دستی در
بازارهای
جهانی داشته
باشد وگرنه
شکست خواهد
خورد برای
نیل به این
امر رهبری
طبقهء کارگر
در تولید وخود
مدیریتی کارگران
وایجاد
وسیعترین
دموکراسی در
جامعه ؛ ضرورت
دارد .
چهارم
اینکه استا لینیسم
با استقرار
دیکتاتوری تک
حزبی وسرکوب
حق گرایش
همراه بود ؛
استالین
باسرکوب
احزاب متعدد
وسرکوب حق گرایش
در درون حزب
باعث سرکوب
اساسی ترین
اصول
سوسیالیسم
علمی یعنی
دموکراسی
کارگری شد از
سال ١٩٢٦ که
استالین"
تئوری
ساختمان
سوسیالیسم در
یک کشور" را
شروع کرد شروع
کرد به سرکوب
اندیشه های
مخالف خود در
درون حزب این
مسئله یکی از
پایه های سقوط
استالینیسم
در سوسیالیسم
اردوگاهی است
استالین با
استقرار
سیستم تک حزبی
وسرکوب حق گرایش
ثابت کرد جز
یک لاشهء
متعفن
بورژوازی روسیه
وخانوادهء
رومانف چیز
دیگر نیست استالین
با اجرای این
تز هزاران نفر
از
کومونیستهای
شجاع درون
حزب ورهبران
بلشویکی را
قتل عام کرد
وتاریخ
خونینی از خود
وننگ ابدی
ازخود به جای
گذاشت یکی از
این راهبران
تروتسکی رهبر
ارتش سرخ بود
که استالین با
تبر سرش را در
مکزیک که
تروتسکی به
آنجا پناه
برده بود ؛
شکافت از کومونیستهای
ایران رفقا
نیک بین
وسلطانزاده
ولادبن برادر
نیما یوشیج
شاعر انقلابی ایران
که از رهبران
حزب کومونیست
ایران بودند
واعضای کمینترن
بودند به دست
استالین جلاد
تیر باران
شدند زیمو نیف
؛ کامنف
وبوخارین که
از رهبران
بلشویک بودند
به دست استالین
تیر باران
شدند استالین
نه تنها با
استقرار
فاشیسم در
درون حزب متهم
است بلکه با
اجرای این
سیاست در سطح بین
المللی باعث
سرکوب
مخالفین توسط بورژوازی
آن کشور ها
میشد چون یکی
از تز های استالینیسم
سازش با
ارتجاع
وبورژوازی کشور
هاست .
استالین بر
طبق همین
تئوریها با
هیتلر پیمان
دوستی می بندد
ودر قتل عام کومونیست
دست هیتلر را
باز می گذارد
ودست از حمایت
از طبقهء
کارگر آلمان
بر می دارد ببینیم
تروتسکی در
مورد همکاری
استالین با هیتلر
چه می گوید
:"ارنست تلمان
رهبر حزب کومونیست
آلمان بود که
سیاست فاجعه
آور کرملین را
از سال ١٩٢٩ تا سال ١٩٣٣ در آلمان
طابق النعل اجراء
کرد در نتیجه
ء این سیاست
کومونیستها از
بسیج کارگران
آلمان در جبهه
ای واحد بر
علیه نازی ها
که در حال پیش
روی بودند
؛خود داری
کردند واین به
پیروزی هیتلر
در سال ١٩٣٣ انجامید
تلمان در سال ١٩٣٣ توسط
نازی ها
دستگیر شد ودر
اردوگاه
زندانیان جان سپرد
"بین الملل
چهارم
تروتسکی ؛ بلی
این است همکاری
استالین با
هیتلر .
پنجم
تز انقلاب
دومرحله ای
دیمیتریف :باا
جرای این تز
استالین سازش طبقاتی
را در سطح بین
الملل با
بورژوازی
کشور ها آغاز
کرد تئوری دو
مرحله ای کردن
انقلاب
سوسیالیستی
در کشورهای
پیرامونی وصنعتی
به بهانهء
دفاع از انقلاب
دموکراتیک
ملغمه ای شد
در دفاع از
بورژواز ی
وارتجاع
مذهبی که از
سال ١٩٢٦ احزاب
کومونیست چپ استالینیسم
را فرا گرفت
با این تز
استالین انقلاب
١٩٢٧ چین
را به خاک خون کشید
ودستور داد که
حزب کومونیست
چین در حزب
کومین تانک
منحل شود
وهمین باعث
خلع سلاح
کومونیستهای
چین شد وچان
کای چک پس از
خلع سلاح
کومونیستها ؛
کومونیستها وطبقهء
کارگر را قتل
عام کرد چون
استالین بر طبق
تئوری انقلاب
دومرحله ای می
گفت حزب
کومونیست
باید با
بورژوازی ضد
امپریالیست
متحد شده وخود
را در آن منحل
کند این سیاست
ضد کومونیستی
باعث شکست
انقلاب چین شداما
مائو پس از
شکست انقلاب
چین در سال ١٩٢٧ راه
خود را از
استالین جدا
کرد وبه
استقرار حزب
کومونیست که
اکثر کادر
هایش را چان
کای چک
نمایندهء
بورژوازی ملی
چین قتل عام
کرده بود؛
پرداخت و دوباره
باز سازی کرد
وتا سال ١٩٤٩ مائو
در دوجبهه می
جنگید هم با
بورژوازی ملی
وهم با
امپریالیسم وقتی
انقلاب ١٩٤٩ به
رهبری مائو در
چین پیروز شد
استالین
گفت"انقلاب
قلابی" حال
ببینیم خود
مائو چه می
گوید :"انقلاب
چین هنگامی به
پیروزی نایل
آمد که خلاف
عمل استالین
عمل کرد وقتی
انقلاب ما در
سال ١٩٤٩ به
پیروزی رسید استالین
گفت قلابی است
"( گفتارها
ونامه های مائو
تسه دون ١٩٥٦ تا ١٩٧١ متن
انگلیسی
صفحهء ١٠٢ وباز
در جای دیگر
مائو می گوید
:"استالین
علیه انقلاب
چین بود حتی
قبل از انحلال
بین الملل سوم
ما از او
اطاعت نمی
کردیم " (بر
گرفته از
مقالات مازیار
رازی )؛ استالین
با تئوری
دومرحله ای
انقلاب
دموکراتیک
باعث شکست
انقلاب
اسپانیا وسر
کوب
انقلابیون کومونیست
در اسپانیا
در سال ١٩٣٦ شد
انقلاب دو
مرحله ای فقط
در کشورهای
زیر سلطهء امپریالیسم
نبود که اجرا
شد بلکه در
اسپانیا ؛
استالین
طبقهء کارگر
اسپانیا را وادار
کرد که با
بورژوازی ضد
فرانکو سازش
کند ودر
فرانسه با
ژنرال دوگل
علیه فاشیسم
همین سیاست را
بکار برد وبا او
متحد شد
وباعث هم
شکست انقلاب
در اسپانیا و هم
شکست انقلاب
در فرانسه شد
وهزاران
کومونیست
انقلابی که هم
علیه
بورژوازی می جنگیدند
وهم علیه
فاشیستهائی
چون فرانکو وهیتلر
تیر باران
شدند این تز
استالینیستی بزرگترین
ضربه را به
طبقهء کارگر
در سطح بین المللی
زد در ایران
حزب توده
واکثریت مدافع
سر سخت
استالینیسم و
مدافع این
تئوریست وبر
طبق همین
تئوری با ارتجاع
به اصطلاح "ضد
امپریالیست"
خمینی پیوند
خورد
وبزرگترین
ضربه را به
جبش طبقهء کارگر
زد وهنوز می
زند در ایران
استالین جنبش ملی
آذر بایجان را
با قوام ودولت
امپریالیستی
شاه معامله
کرد وپس از معامله
وگرفتن قول از
بورژوازی ایران
بر سر امتیاز
نفت شمال قوای
خودش را عقب
راند
وکومونیست ها
وجنبش ملی آذر
بایجان را خلع
سلاح کرد با
عقب نشینی
استالین از
آذر بایجان
ارتجاع
امپریالیستی ودولت
دست نشاندهء
شاه هجوم
وحشیانه ای به
آذر بایجان
کردند وبه
گزارش تاریخ هزاران
نفر از
روستائیان را
قتل عام کردند
که پیشه وری با
اجرای اصلاحات
ارضی وگرفتن
زمین ها از
فئودالان
آنها را صاحب
زمین کرده بود
پس از قتل عام
روستائیان
دولت شاه تمام
زمینها از
دهقانان گرفت
وبه مالکان
سپرد سید
جعفر پیشه وری
که مخالف
اهداف
استعماری استالین
در مورد نفت شمال
بود توسط
استالین در
آذربایجان
کشته شد واستالین
با خواهر شاه
در مرگ پیشه
وری شراب
نوشید
وپالتوی پوست
پلنگ به خواهر
شاه در ضیافت
شامی در مسکو
به او هدیه
کرد .
ششم
بورو کراتیسم
مزمن
وپیشوامنشی:
گفتم وفتی
دموکراسی وحق
گرایش در حزب
سرکوب شد در
عوض به جای آن
بورو کراتیسم
وفساد در
دستگا رشد می
کند وطبقهء کارگر
در این شرایط
به شدت
استثمار
میشود وارزش
افزونهء
اجتماعی نصیب
یک مشت شکم گندهء
اشرافی وبورو
کرات می گردد
در این شرایط
اخلاق
کومونیستی
رخت بر می
بندد وهر کس
نالایق
ودستمال به
دست جذب رهبری
جامعه می شود
در چنین
شرایطی
لمپنیسم در
درون طبقهء
کارگر رشد میکند
وکیش شخصیت
پرستی به حد
کمال می رسد
ویک سیستم
مذهبی ومستبد را
در رهبری
جامعه بر قرار
می کند .
هفتم"
دموکراسی مال
بورژوازیست
به درد کومونیست
ها وطبقهء
کارگر نمی
خورد" این
جمله ورد زبان
همیشهء
استالین بود
در حالیکه آنچه
که بورژوازی
به در وغ
دموکراسی
خطاب می کند ؛
دموکراسی
نیست بلکه
لیبرالیسم است
مارکس هیچوقت
نگفت
دموکراسی
بورژوائی همیشه
می گفت
لیبرالیسم
چون معتقد بود
که دموکراسی
یعنی حق
حاکمیت مردم
متعلق به طبقهء
کارگر است
سوسیالیسم مارکسی
با وسیع ترین
دموکراسی
همراه است
تعدد احزاب
وبه رسمیت
شناختن حق
گرایش در درون
حزب کومونیست
یکی از اساسی
ترین شرط وجودی
سوسیالیسم
مارکسی است با
ایجاد وسیعترین
دموکراسی
وتشکیل مجلس
موءسسان سوسیالیستی
پایه های
سوسیالیسم
مارکسی شکل می
گیرد بدون
دموکراسی
سوسیالیسم
ساخته نمی شود
دموکراسی مال
سوسیالیسم
ونتیجهء مبارزات
طبقهء
کارگراست این
فضای
دموکراتیکی
که ما در کشور
های مرکزی می
بینیم که در
کشور های
پیرامونی
وجود ندارد
نتیجهء مبارزات
طبقهء
کارگراست که
بورژوازی وسرمایه
به شدت در صدد
سرکوب آنست در
سایهء چنین
دموکراسی ئی
سوسیالیسم پا
می گیرد واستوار
می گردد در
چارچوب
استقرار
دموکراسی آزادی
های فردی
واجتماعی
مستقر میشود بورژوازی
بزرگترین سر
کوب کنندهء
آزادیهای فردی
واجتماعی است
مصدق در ٢٧ ماه
زمام داریش
هرگز حکومت
نظامی را ملغی
نکرد ووحشت می
کرد از استقرار
جمهوری
وحاکمیت مردم
مصدق ضد حق رای
زنان ؛ ضد
اصلاحات ارضی
؛ ضد جمهوری و
ضد انقلاب اجتماعی
وضد دموکراسی
وحاکمیت مردم
از پائین بود
مصدق حاکمیت
مردم را زیر
سایهء حاکمیت
شاه می خواست
یعنی جمع
نقیصین را که
محال بود واین
در طینت فرهنگ
سرمایه
دارانه اش بود
در طینت
طبقاتی اش بود
بورژوازی در
تاریخ همیشه
ضد دموکراتیک
عمل کرده است ومی
کند مصدق در
شب کودتا با
هندرسن سفیر
امریکا
ساعتها گفتگو کرد
وبر سر آمدن
شاه موافقت
کرد وبرادر
زادهء خود
سرتیپ احمد
دفتری که در
کودتای ٢٥ مرداد
علیه مردم
شرکت داشت
ومردم اورا
گرفته
وزندانی کرده
بودند مصدق به
جای محاکمهء
این عنصر خائن
وخود فروش اور
ا از زندان
آزاد کرد
ورئیس
شهربانی اش
کرد وبه
داریوش فروهر
دستور داد در
روز ٢٨ مرداد
روز کودتا
بیرون نیاید
ومردم را بسیج
نکند وخودش
حکومت نظامی اعلان
کرد
وعملاٌدست
کودتا چیان را
باز گذاشت
زنده یاد دکتر
فاطمی می گفت
این پیر مرد
با این
سیاستها همه ء
ما را به کشتن
می دهد
وهمانطوری هم
شدزنده یا د
کریم پور شیرازی
سروده است "
کاخ این خون
خوارگان را واژگون
بایست کرد
...ریختن باید
زنو از خون
بنای انقلاب "
کریم پور
شیرازی با این
سروده های
انقلابی
همیشه مورد
نفرت مصدق
بود به گفتهء
خود مصدق کریم
پور شیرازی
بارها از مصدق
تقاضای
ملاقات خواسته
بود ولی مصدق
اورا
نپذیرفته بود
(کتاب ملی
گرایان
وافسانهء
دموکراسی در ایران
تاء لیف بهزاد
کاظمی ) ؛بورژوازی
هر گز در
تاریخ مدافع دموکراسی
به عنوان
حاکمیت مردم نبود
بلکه علیه اش
بود واستالین
از این زاویه
گوی سبقت را
از بورژوازی
در تاریخ
ربوده است .
هشتم
تئوری هدیه
کردن
سوسیالیسم از
بالا :مطابق
این تئوری استالینیسم
همیشه دنبال
ناجی وقهرمان
می گردد
وتئوری امام
زمانی را
ترویج می کند وبه
خود رهائی
توده ها
اعتقاد ندارد
وبه خود آگاهی
توده ها
اعتقاد ندارد
وهمیشه سوسیالیسم
را نتیجه ء
هدیه ء
قهرمانانی از
بالا می داند که
برای مردم ّبه
ارمغان بیا
ورند این نوع
از
استالینیسم
در چپ سنتی ما
از جمله
سازمان
چریکهای
فدائی خلق به
عینه مشاهده
میشد با
استقرار چنین دیدی
از
استالینیسم
تمام هفت قسمت
دیگر استالینیسم
مثل کلافی
پیچیده به هم
در آن سازمان
مستقر میشود
بی دلیل نیست
چپ سنتی ما مثل
اقلیت قادر به
انطباق با رشد
طبقهء کارگر
نبود پر واضح
است
استالینیسم
در این سازمان
ریشه ء
ایدئولوژیک
وتاریخی داشت وهر
گز اورا رها
نکرد انشعاب
اقلیت از
اکثریت بر سر
جدائی آنها از
استالینیسم نبود
. اقلیت هرگز
به حاکمیت
طبقهء کارگر
اعتقاد نداشت
وهیج برنامه
ای برای
پیشبرد مبارزهء
طبقاتی وخود
رهائی طبقهء
کارگر نداشت
وهیچ برنامه
ای برای
سازماندهی
طبقه ء کارگر
به عنوان طبقه
ای مستقل از
سازمان ها
واحزاب
نداشت وهمین
باعث شد که
هرگز در میان
توده های
کارگران مطرح
نشود وتمام
هواداران خود
را از دست داد
.گرایش
انقلابی
وسوسیالیستی که
در درون اقلیت
در سالهای
اوایل انقلاب
بوجود آمد ودر
کنگره سازمان
اقلیت ٣٣% رای آورد و با
مانع اتوریتهء
تشکیلاتی
استالینیستی
توکل روبه رو
شد وتوسط تو
کل نا بود
گردید در واقع
کشتار
گاپیلون در
کردستان
ادامهء کشتار
رفقای گرایش سوسیالیستی
که در
چاپخانهء
نشریه ء کار
کار می کردند
بود توکل با آگاهی
از اینکه احمد
عطا الهی خود
را فروخته است
تشکیلات چاپ
را که عطا
الهی عضوش بود
از زیر ضرب
خارج نکرد
وآگاهانه
رفقای گرایش
را تحویل پلیس
جمهوری
اسلامی داد واین
استا لینیسم
توکل بود که
عمل کرد استالینیسم
مرامش خنجر
زدن به سوسیالیسم
بود و در این
را ه از اجرای
هیچ جنایتی
ابا نداشت استالینیسم
امروز مثل
خوره این
سازمان را از درون
خورد ومتلاشی
کرد واز آن کانگستر
های آدم کش
بیرون آمدند .
.ریشه تمام این تئوریها در تز"ساختمان سوسیالیسم در یک کشور است " که استالین برخلاف مارکس ولنین آنرا به جامعهء