من و
پالتاك
در پاسخ
به "هنر" طفره
رفتن از پاسخ
("پاسخ"
شباهنگ راد به
سوالات من)
غلام
امیدوار
پیش
از هر چیز بر
این امر تاکید
کنم که
در شرایط
ایران
پیشاهنگ طبقه،
یا دسته پیشرو
طبقه کارگر
باید در
تشکیلاتی سیاسی
–نظامی سازمان
یابد. رفیق
مسعود زمانی
گفت ما "شکل و محتوا
"(نقا به معنی)
را یکی می
دانستیم. واز
این امر غافل
بودیم، که شکل
سازمانی را
شرایط ویژه هر
کشوری تعیین
می کند در
حالی که محتوا
ثابت است،محتوا
را فهم علمی
از اسانس
انقلابی م ل،
ثشکیا می دهد و این
محتوا در نزد
کمونیستها نه"
شریعت جامد"
بلکه سلاح
ایدئواوزیکی
طبقه کارگر
است. از نظرمن راه
انقلاب
پیروزمند در
ایران م م
توده ای
طولانی است.
حال
به مسائل طرح
شده از طرف
شباهنگ راد که
از پاسخ مشخص دادن به
سوالات من
خواسته یا نا
خواسته طفره
رفته است می
پردازم. من
نمی دانم
شباهنگ از
کجای نوشته من
به این نتیجه
رسیده که من
"تعاریفی" از
"دو مطلق" و
"نقش طبقه
کارگر در این
مرحله از
انقلاب" و "نقش
پیشاهنگ" در نوشته
ام داده ام .
آیا این نحوه
برخورد شیوه ای مذموم در
برخورد به
مسائل مشخص
نام ندارد؟
شباهنگ
راد هر آنچه
را که به
"نفعش" است از
نوشته من به
اصطلاع بر
داشت کرده و
نتیجه
دلخواهش را هم
گرفته است او
می گوید
"بهتان بگویم
که شالوده
تفکرات رفقای
بنیانگذار بر دو
مطلق که شما
به آن اشاره
کرده اید پایه
ریزی نگردیه
است" سوال این
است که او از
کجای نوشته من
به چنین
برداشتی
رسیده است؟
برای اینکه
نشان دهم او برای
طفره رفتن از
سوال من و بر
اساس ذهنیت از
قبل شکل گرفته
اش در همین
ارتباط
چنین آسمان و
زمین را به هم
"وصل" میکند تا آنچه
را که می
خواهد به
خوانند
الغاء کند و
برای جلو گیری
از این روش
ناپسند بهتر
است به نوشته
من رجوع کنیم
که به روشنی
نشان می دهد
او(راد) در
بهترین حالت
اشتباه می کند،
که چنین
"برداشتی " از
تئوری م م را
به من آن هم بر
اساس نوشته ای
که کلا از یک مقدمه
و چند سوال
معین از او
تشکیل شده "ربط"
می دهد.
من در
نوشته ام چنین
گفته ام : "می
دانی که در یک
دوره چریکهای
فدائی خلق
مرادشان از دست
زدن به مبارزه
مسلحانه که
امیدوارم
بدانی (در
اینجا من فرض
را بر این
گذاشته ام که
نه تنها او
بلکه آنهائی
که کمترین اطلاع
را از این
تئوری و
دیدگاه دارند
می دانند که
در اغاز م م از
طرف چفخا
عمدتا هدف
افشاگری از
ماهیت پوشالی
رژیمی بود که
بر اثر عوامل
گوناگون
ومهمتر از همه
بر قرار کردن
یک دیکتاتوری
سیاه، خیانت
نا رهبران در دوران
کودتا، این
ذهنیت را در
کارگران و
زحمتکشان
ایجاد کرده
بود که از نظر
روانشناسی آنها –توده
ها قدرت دولت
را ضربه
ناپذیر و خود
را نا توان
ازدر افتادن
با حکومت
وابسته شاه می
پنداشتند)، افشاگری
سیاسی از وضع
موجود و شکستن
دو "مطلق" در ذهنیت
زحمتکشان بود
که چفخا به
گواه واقعیات
در رسیدن به
این هدف نه
چندان کوچک موفق
شد . این گفته
به هیچ وجهی
نه خواسته
آنچیزی را لغاا
کند که راد
آگاهانه فهمیده
است.
در
ادامه این
نوشته درک خود
را از اینکه م م از طرف
بنیانگذاران
بر چه اساسی
ریخته شده است
و"تعریف" می گردد
خواهم گفت.
ولی فعلا به نوشته
من رجوع کنیم.
نوشته در
ادامه چنین می
گوید "به نظرم
اکنون ما با
چیزی به نام دو"
مطلق" در
ایران روبرو
نیستیم "
فکرمی کنم آنچه در
کشور ما هم
اکنون از طرف زحمتکشان
و در راسشان
کارگران، با
همه ضعف های
شناخته شده
این مبارزات،
بر علیه رژیم
وابسته به
امپریالیسم
ج.اسلامی در
کشورمان جاری
است درستی این
ایده رانشان
می دهد، مگر
اینکه شباهنگها
که اصولا
درکی تاکتیکی
و تبلیغی از م
م دارند وبرای
توجیح درک
سطحی که از
این تئوری و
نقش پیشاهنگ
طبقه و اهداف او در این
مرحله از م م دارند
آن را، قبول
نداشته باشند
و همچنان در
تخیل خود به پندارند
شرایط کنونی
مانند
شرایط
دوره آغازین
م م(وجود دو
مطلق) از طرف
چریکها است .ودر
ضمن می بینند
که"رژیم
کاملا بر
میادین
کارخانه ها تسلط
دارد" که حرف
درستی است (با
این تفاوت که
آنها برای
توجیح درک
تاکتیکی خود
از م م نمی خواهند
وجود جنبشهای
جاری تحت
دیکتاتوری
حاکم را ببینند)
اما آنها از
این واقعیت
بدون در نظر
گرفتن این
حقیقت که در
شرایط کنونی
به فرض جاری
شدن م م از طرف
پیشاهنگ فرضی،
هدف از م م باید
عمدتا ضربه
زدن نظامی به
دشمن طبقاطی
باشد که به
حدی از
سارماندهی و
بسبج توده ها
نیازمند است و نه
عمدتا تبلیغ
مسلحانه . فکر
می کنند که
پیشاهنگ جدا
از توده
ها، برای
کشاندن آنها
به صحنه
مبارزه سیاسی
به م م دست می زند.
.
به همین دلیل
هم از دادن
پاسخ به سوال
من که می پرسم:
"با این توضیح
کوتا فکر می
کنی هدف یا
اهداف(پیشاهنگ-این
لغت برای فهم
بهتر سوال
اضافه
گردیده)از دست
زدن به م م در
شرایط(مرحله
کنونی-اضافه
شده)با فرض
وجود یک جریان
در داخل و
معتقد به این
دیدگاه در
ایران چه می باشد؟"
در همین ارتباط که به
خوبی نشان می
دهد من به
مبارزه مسلحانه
به
عنوان تنها
راه و نه تنها
تاکتیک
(آنطور که
شباهنگ از م م
درک می کند) ،
به پیروزی انقلاب،
انقلابی که پیروزیش
منوط است به
متشکل شدن
کارگران و
زحمتکشان ایران
در ارتباطی
ارگانیک با
سازمانی از
انقلابیون
حرفهای به
رهبری طبقه
کارگر
اعتقاد دارم.
و دیکتاتوری
منبعث از
کارکرد سرمایه
داری وابسته
را تنها یکی
از عوامل اصلی
پراکندگی
جنبشهای
زحمتکشان و در
راسشان جنبش طبقه
کارگر می
دانم.
اما
شباهنگ جه کار
کرده است؟ او
نوشته مرا بدون
هیچگونه
استدلالی متهم
می کند که او
را به یاد آن
نظراتی می
اندازد که"
دیکتاتوری
فردی شاه" را علت
"همه
نابسامانی ها
" می دید
و اینکه
"شالوده
تفکرات رفقای
گذشته بر دو
مطلق" که "شما
به آن اشاره
کرده ای ،
پایه ریزی
نگردیده است"
که حقیقتا هیچ
ربطی به سوال
من و درک من از
تئوری م م ه ا ه
ت ندارد.
ببینیم من
خصوصا در
ادامه طرح
سوالم چه گفته
ام و راد
خواسته چه
برداشت کند.
نوشته با این
درک که قبول
دارد م م تنها راه
برون رفت از
وضعیت کنونی
است (م م
طولانی که
توده ها
بتدریج به آن
می پیوندند) ولی
تفاوتهای
اوضاع کنونی
با اوضاعی که
چفخا م
م را آغاز
کردند را می
بیند و تایید
می کند، از
شباهنگ بر این
اساس که از
درکش از م م و
نقش پیشاهنگ
مطلع است می پرسد
"با این توضیح
کوتا فکر می
کنی هدف یا
اهداف(پیشاهنگ
ف برای درک
بهتر جمله
وسوال اضافه
گردیده) از
دست زدن به م م (می
بینید نوشته
قبول دارد که
باید مبارزه
مسلحانه در
مقابل رژیم تا
بن دندان مسلح
و سرکوبگر در
جامعه جاری
شودو می پرسد "هدف یا
اهداف" از این
عمل چه هستند)
در شرایط
کنونی بله در
شرایط متفاوت
کنونی ،
متفاوت ازجنبه
هائی). با فرض
وجود جریانی
در داخل ومعتقد
به این دیدگاه
(در اینجا نیز
سیاسی-نظامی
بودن جریان معتقد
به تئوری م م
فرض گرفته شده
است) در ایران
چه می باشد؟"
سوال
این است که:
راد چگونه از
نوشته ای به
این شفافی به
آن برداشت که
گوئی من می
گویم" شالوده
تفکرات رفقای
گذشته بر دو
مطلق"
"پایه ریزی"
شده است رسیده
است؟ آیا
واقعا این نوع
برخورد مغرضانه و
بعد فهمی نیست؟
وآیا به این
دلیل نیست که
ناتوان از یک
مبارزه نظری
سالم
می باشد؟ چرا
این سوال را
می کنم؟ علتش
این حرف شناخته شده
شباهنگها می
باشد! او می
گوید "می دانید
این نظرات مرا
بیاد آن نظر
می اندازد، که
بر این باور
که همه نا
بسامانیها بدلیل
دیکتاتوری
فردی شاه است."
(تاکید از من).
عجبا! اولا نه
"شاه است"
بلکه "شاه
بود" درزمان گذشته.
دوما مگر شما
آقای راد نه
گفتی من
"هوادار"
جریکهای"
کنونی " هستم؟
مگرهمین
جریان بعد از
قیام و غلبه خائنین
بر سازمان با
ادعای "باور"
به دیدگاه رفیق
جزنی انرژی
واقعا زیادی
صرف مبارزه با
همین دیدگاه نکرد؟
به کتابها و
جزوات این
جریان که هر
کسی می تواند
با رجوع به سایت
آنها به آنها
دسترسی پیدا
کند رجوع
کنید! مگر
رفیق اشرف و
رفیق حرمتی
پور جزوه "در
باره شرایط
عینی " را در
رد همین نظر
ننوشتند؟
ثانیا اگر از
برخورد کوته
بینانه و
مغرضانه هم
دست برداری
آنوقت بخوبی
خواهی دید ،هنگامی
که
امپریایستها
تصمیم گرفتند
برای حفظ
منافعشان در
ایران و منطقه،
شاه نوکر خانه
زاد شان را
قربانی کنند
همین جریان تنها
جریان است که
در
تحلیهایشان
که با "مصاحبه
با رفیق اشرف
دهقانی" آغاز
شد یعنی
مصاحبه ای که
در واقعه
اعلام جدائی
چریکهای
فدائی واقعی
از سازمانی
بود که می گفت
"دیدگاه
جزنی"(همه می
دانیم که رفیق
جزنی تضاد
مرحله ای را "تضاد
بادیکتاتوری
فردی شاه" می
دید) را جایگزین
"دیدگاه
احمدزاده" کرده، به گواه
واقعیات(نوشته
های این
جریان) چریکهای
فدائی خلق ازهمان
مصاحبه به بعد
با این درک که"در
حقیقت هر گونه
تحولی در
جامعه بدون آنکه
به تضاد اصلی
نظام، یعنی
تضاد میان خلق
و سلطه
امپریالیستی
توجه
شود،تبدیل به
یک چیز پوچ
ومهمل می
گردد" (م م ه ا ه
ت ص55).نشان
دادند که شاه
سگ زنجیری بیش
نبود و حال که
خود و رژیمش
ار نقطه نظر
منافع
امپریالیسم
تاریخ
مصرفشان به سر
رسیده، با حفظ
ماشین دولتی بورژوازی
وابسته و ارتش
دست ساز
امپریالیسم که
یک شبه بجای
"ارتش
شاهنشاهی"
نامش را به
"ارتش
ج.اسلامی"
تغییر یافت ومهمتر
از آن هر چه هم
دولت جدید(جمهوری
اسلامی) می
کند برای حفظ
مناسبات
وابسته به
امپریالیسم
است .بنابراین
رژیم جدید
"رژیمی
وابسته به
امپریاایسم "
است. پس بستن
دیدگاهی که
"دیکتاتوری
فردی شاه" را
چنین و چنان
می دید به
"هوادار" نظر
مسعودها و پویان
هابه هیچ نحوی
نمی چسبد!
مضافا
به این دلیل
که سلطه
امپریالیسم
را یک مناسبات
تولیدی-سرمایه
داری وابسته
ونه "همچون
جریانی که بهر
حال نقشی
دارد"(نقل به
معنی از رفیق
مسعود) و نه
جریانی
بیگانه آنطور
که عمده
تحلیلهای اپورتونیستی
از سلطه
سرمایه جهانی
بر کشورمان می
فهمند ،
مناسباتی که
به مثابه جزئی
ارگانیک از
سرمایه جهانی
عمل می کند
،مناسباتی که
به علت
عملکردش
(تامین فوق سود
امپریالیستی
وسود مشتی
سرمایه دار
انگل صفت)
روبنای سیاسی
اش در برابر
کارگران و
زحمتکشان
ایران یعنی
اکثریت جمعیت
ایران دیکتاتوری
خشن و
سیستماتیک می
باشد، می دیدند
و می بینند، و
می دیدند که
ارتش به مثابه
"عامل ابقاء"سلطه
امپریالیسم
دست نخورده
باقی مانده،و
قیام تودهها
ماشین
بوروکراتیک-نظامی
بورژوازی
وابسته را
نابود نکرده،و
از طرف دیگر
به عملکرد
دولت جدید که
از همان
ابتدای روی
کار گذاشتنش
کاری به جز
سرکوب انقلاب
و خواستهای به
حق کارگران و
زحمتکشان
انجام نداد و
نداده است توجه
داشتند!،
نظرات و
تحلیلهای
کاملا درستی
را که در تضاد
کامل با
دیدگاهی که
تضاد اصلی را
"دیکتاتوری
فردی شاه " می
دید در
سطح جنبش مطرح
کرد . به همه
این دلائل
درست و در آن
جوی که
چاپلوسی و لنگ
انداختن، در
درگاه
بورژوازی
وظیفه اصلی
اپورتونیسم
غالب بر جنبش
کمونیستی بود
آنها فریاد
زدند که
"انقلاب شکست
خورده
زنده باد
انقلاب" و گفتند"بهار
آزادی" دروغی
بیش نیست و به این
دلائل
شعار "پیش
بسوی سازماندهی
مسلح توده ها "
را که در
شرایط ایجاد شده
جدید وظیفه
اصلی پیشاهنگ
پرولتری متکی
به تئوری م م ه
ا ه ت برای برپائی
جنگ انقلابی و
بسط آن
"سازماندهی
توده ها"( کدام
تودها؟ توده
هایی که یکی
از بزرگترین
دست آورد
قیامشان سلاح
هایی بود که
از زرادخانه
دشمن طبقاتی
به چنگ آورده
بودند) بود سر
دادند. بله
مبارزه
مسلحانه یک جا
برای ازمیان
بردن رکود
وخمودی که بر
مبارزات
کارگران و
زحمتکشان
حاکم بود توده
ها را مورد
خطاب قرار می
دهد و در
شرایط دیگری
که توده ها به همین
پیشاهنگ مسلح
پاسخ مثبت
داده و خود
وارد عرصه
مبارزه به
اشکال
گوناگون شده و
همانطوریکه
گفتم سلاح های
زیادی هم بدست
آورده ، در چنین
شرایطی این
توده ها را
تحت رهبری خود
بسیج و
سازماندهی می
کند تا بهتر
بتواند جنگ
مسلحانه را
توسط خود توده
ها به پیش برد.
چریکها
همچنین شعار
"در تمام
اشکال
مبارزاتی
تودها باید
شرکت کرد و
آنرا ارتقا
داد" شعاری که
در هر شرایطی
باید در دستور
کار پیشاهنگ کمونیستی
باشد و در
واقع به طرز
شفافی جلو تحریفات
اپورتونیستی
در این زمینه
را که چفخا
"همه کارها را
می خواهد با
استفاده از
اسلحه" انجام
دهد را می
گرفت بدرستی مطرح کرد.
البته در این
حرف
اپورتونیستها
یک حقیقت
نهفته است و
آن این می
باشد که در
شرایط ایران اصولا
پیشاهنگ
پرولتری نمی
تواند عنصری
سیاسی-نظامی نباشد
، ولی این حرف
به این معنی
نیست که این
پیشاهنگ جایز
نیست با توجه
به شرایط
متغیر ، از
تاکتیکهای
گونا گون برای
تحقق استراتژی
مبارزه
مسلحانه توده
ای طولانی به
عنوان تنها
راه پیروزی
انقلاب به
رهبری طبقه
کارگر
استفاده کند.
بله آقای راد
دست از غرض
ورزی که در
تمام طول این
سالها در سر
لوحه سیاست
اپورتونیسم
در ارتباط با
چفخا بوده است
بر دارید.
من
بطور ساده می
گویم امروز
جامعه ما با
"دومطلق" به
این معنی که جامعه
با رکود و
خمود
مبارزاتی از
طرف کارگران و
زحمتکشان
روبرو نیست،
روبرو نمی
باشد . مگر نه آنکه
رژیم وابسته
به
امپریالیسم
شاه در اثر
کودتا و ضعف "رهبریهای"
آن زمان و
حاکم کردن یک
فضای مختنق و
یک دیکتاتوری
سیاه توانسته
بود این ایده
را که "با این
رژیم نمی توان
در افتاد " و
"نمی توان
مبارزه کرد" را به
ذهنیت
زحمتکشان
تبدیل کند ؟ و
مگر چریکهای
فدائی خلق و
دیگر مبارزین
مسلح با تحلیل
درست از این عوامل
روبنائی
نتوانستند
این وضعیت را
بر هم بزنند و
عملا به
کارگران و
زحمتکشان
نشان نداد ند
که اشتباه می
پندارند و می
شود با رژیم در
افتاد.
من نمی گویم
که " با شکسته
شدن دومطلق
جایگاه واقعی
ت م م" باز می
گویم به عنوان
تنها
راه رهائی کارگران
و زحمتکشان از
وضعیتی که
شاخص اصلی
روبنای سیاسی
منطبق بر
مناسبات سرمایه
داری وابسته در هر
شکلی که ظاهر
شود،
دیکتاتوری خشن و
سیتماتیک حتی
در برابر
خواستهای
اقتصادی
کارگران
وزحمتکشان
مانند ،خواست
دستمزدهای
معوقه است
باید "بگونه ای
دیگرتعریف
گردد" اقای
راد هیچ فرد
مسئول و بویژه
کمونیستی
جایز
نیست آنچه را
که می خواهد
در پلومیکش ،
به دیگران
نسبت دهد و
نمی دهد! در
فوق با رجوع
به نوشته ام
نشان دادم که
من چنین فکر
نمی کنم. و
اصولا در
مقابل
جریاناتی که خود
می پذیرند که
علت اصلی پراکندهگی
مبارزات
کارگران و
زحمتکشان
ایران "خفقان
و دیکتاتوری"حاکم
است می گوییم
اگر چنین است
و تجربه هم
نشان داده تا
زمانی که این
دیکتاتوری با این
کمیت در کشور
حاکم است تلاش
نکنید توهم "ایجاد
تشکیلات
مستقل"
کارگری را در
میان کارگران
اشاعه دهید و
چنین دیدگا
هایی را افشا
می کنیم. مگر
به آنها تجارب
تاریخی را
برای صحت
نظرمان هر جا که
فرصتی پیش آید
گوش زد نمی
کنیم که
کارگران
زمانی می
توانند تشکل
مستقل خود را
بنا نهند که توازان
قوا به هم
خورده باشد و
رژیم حاکم به
رغم میلش
نتواند جو
اختناق و
دیکتاتوری را
بر جامعه مسلط
کند؟ و مگر
پراتیک
اجتماعی درستی
این حرف را
ثابت نمی کند
؟ پس آقای
شباهنگ دست از
سطحی نگری و
تحریف نظرات
انقلابی بر دارید.
برای
یاد آوری به
شما چه جریانی
در مقابل دشمنان
رنگارنگ
کارگران و
زحمتکشان از
جمله رژیم و
وزارت اطلاعات
رژیم و کار
کنان شناخته
شده و نشده اش که
از طریق نشریه
آدینه در
دوران ریاست
جمهوری
رفسنجانی
حمله به
اموزگار
کمونیست و
انقلابی، رفیق
صمد بهرنگی و
یاران چریکش
را به منظور"
ضربه" زدن به
ارزشهای
کمونیستی
ایجاد شده
توسط یاران
کمونیست صمد
در حامعه را
اغاز کردند و
هنور ادامه
دارد ایستاده
و این گونه تلاشهای
ارتجاعی را
افشا کرده؟
چریکهای
فدایی خلق
موجود. شما می
توانی یک خط
از خودت و
همفکرانت در
این مورد را
به کسی نشان
دهی؟ نه! آقای
راد! چه کسی
راست رویها و
سازشکاریهای
رهبری زحمتکشان
نپال و به باد
دادن دست
آوردهای این
زحمتکشان را
که در طول ده
سال جنگ انقلابی
بدست امدند
راافشا کرد؟
چریکهای
فدایی خلق
موجود. مگر
همین امروز
بعد از اینکه
"مائویست"های
نپال با حفظ
ماشین دولتی
وابسته به
امپریالیسم در
قدرت سیاسی
شرکت کرده و
امپریالیسم و
طبقه حاکمه در
نپال
برای"فریب"
کارگران و
زحمتکشان
نپال به خاطر
حفظ
مناسبات سیاسی
اقتصادی
موجود،
مناسبات
استثمارگرانه
و ستم گرانه
حاکم، و حفظ
سلطه خود بر
این کشور با
این عمل،
انقلاب نپال
را به شکسته
کشانده اند به
درستی نگفته
اند" نپال:
ضرورت
انقلابی
دیگر"؟ آقای
شباهنگ کدام
مصالح سبب
گردیده شما که
این همه می
نویسی یک خط در
این مورد
ننوشتید؟
زمانی که به دلیل سازشکاری
"مائویست"ها
جریانی که
واقعا دلش
برای انقلاب
کارگران و زحمتکشان
جهان از جمله
نپال
می تپد
با استناد به
اسناد گفت
"خلع سلاح ارتش
خلق نپال" و
حفظ ارتش
شاهنشاهی د ست
ساز
امپریالیسم
یعنی "شکست
انقلاب"! مگر یک
عده ای
فحاشی به این
جریان را برای
مدتی سرلوحه
کار خود
نکردند ؟ همانهایی
که بر اثر
تحلیلهای
درست از وقایع
نپال از طرف
چریکهای
فدایی خلق
آنها را مورد
فحاشیهای
اپورتونیستی
خود قرار
دادند اکنون
شرمگینانه
دست به به
اصطلاع
نقد آنچه از
طرف
مائویستها ی
نپال رخ داده
است نزده اند؟
البته نوشته
ای پر از تناقض!
به "حقیقت
"نشریه
سربداران که
آنموقع طبق معمول
وپرنسیپهای خرده
بورژوائیشان
چریکها را
مورد شماتت
قرار دادند
رجوع کنید.
شمای
"مدافع"
تئوری
م م و گذشته گان
چریکها در آن
زمان مشغول
چه کاری بودی؟
آیا کسی می
تواند ادعای "مدافع"
ت م م ه ا ه ت
بودن را داشته
باشد و در
مقابل چنین
موضوع خطیری
سکوت کند؟ چه
مصالحی باعث
گردیده ، شما
که این همه
دست به قلمت
"خوب" است در
این مورد نظرت
را مطرح نکرده
ای؟
من
بر خلاف درک
سطحی و
دگماتیست
شباهنگها به
روشنی گفته ام
آن هم با رجوع
به خود رفیق
مسعود: که
تئوری م ل
"شریعت جامد"
نیست
بلکه "راهنمای
عمل " است و
مضافا بر
بستر واقعیت
"گشترش پیدا
می کند ، لذا
با این برداشت
بر این اعتقاد
راسخم که
تئوری م م تطبیق
جوهره خلاق مارکسیسم ل با
شرایط ویژه
ایران است و
از اصل
علمی ذکر شده
مستثنی نیست و
تئوری علمی
انقلاب
کارگران و
زحمتکشان
ایران است و
باید با آن به
مثابه علم
برخورد کرد.
به چه دلیل
این اعتقاد
درست است؟ به
این دلیل که م
م مبتنی بر
شناخت مارکسیستی
-لننیستی ازسرمایه
داری ایران و
نقش این سرمایه
داری در
چهارچوب
سرمایه
جهانیست (
سرمایه داری
که در این سه
دهه در ابعاد
وسیعی در
ایران بسط و
گشترش یافته،
تولید کالائی
به وسعت ایران
تعممیم یافته
است، کار مزدی
شکل عمده
اشتغال در
ایران است و
طبقه کارگر از
نظر کمی وکیفی
رشد نسبتا
زیادی کرده
است) که بر
همین اساس وظایفی
بر دوشش
گذاشته شده
است که به
خاطر آن روبنای
سیاسیش در هر
شکلی که ظاهر
شود
دیکتاتوری
خشن و سیستماتیک
حتی در مقابل
مسالمت
آمیزترین و صنفیترین
اعتراضات
کارگران و
زحمتکشان
ایران است.
بنابراین م م
تنها راهی است
که در بستر آن
طبقه در صف
مستقل خود
متشکل می شودو
م م راه راهایی
کارگران و
زحمتکشان
ایران از
وصعیت موجود
است ! م م بر این
پایه ها تعریف
می گردد.
گفته ای "به مانند گردانندگان پیام فدایی بر این باورید که امروزه(تاکید ازمن) می بایست شعار مستقل طبقه کارگر را سر داد" و هم چنین نوشته ای که من گفته ام "مسعود به این دلیل شعار مستقل طبقه کارگر را نمی داد، چرا که آنزمان مبارزات طبقه کارگربمانند امروزتبلور عینی نداشت"ببین گفته ای "امروزه" اگر منظورت از امروزه این است که همین امروز امکان ایجاد تشکل مستقل طبقه کارگر وجود دارد هر چند جواب این موضوع را در فوق داده ام ولی باز صریحا به شما می گویم خیر ! علتش هم روشن است یکم: با وجود دیکتاتوری حاکم به عنوان یکی از عوامل اصلی عدم سازمان یافتگی طبقه، ودوم اینکه دو سوم نیروی کار در ایران در کارگاهها و کارخانجاتی کا رمی کنند که بیش از ده نفر کارگر در آنها کار نمی کند ( این واقعیت محصول کارکرد سرمایه داری وابسته است) وبر خلاف کشورهای متروپل، صنایع بطور زنجیره ای به هم متصل نیستند که اعتصاب در یک حلقه از این زنجیره بر دیگر حلقه ها تاثیر بگذارد مثلا اعتصاب کارگران جنرال موتورز تولید