من و پالتاك

 

مدار صفر درجه

گفتگويي بي پرده با سربلند

 اول جون 2006

مصاحبه اي  كه در زير خواهيد خواند حاصل چند جلسه گفتگوي دوستانه با يكي از يوزرهاي قديمي شبكه اينترنتي پالتاك است كه از بدو فعاليت سايت ما آن را دنبال ميكرده.   اين گفتگو كه هيچ برنامه ريزي قبلي برايش تدارك نديده شده بصورت  آنلاين در چند شب دنبال شد .

 

سئوال: ضمن اينكه ازت متشكرم كه حاضر به اين گفتگو شدي اما واقعا يك سئوال برام پيش آمده كه ميخوام اولين سئوالم باشه

سربلند: من هم ازت متشكرم. بپرس

س: برام جالبه بدونم چرا حاضر به اين گفتگو شدي؟ و چرا با من ؟

سربلند: ( خنده) خب چرا نه؟ راستش از جسارتي كه در اولين گفتگويمان ازت ديدم فكر كردم كه اگر قرار يكي بتونه زواياي تاريك روشن كار ما را نشون بقيه بده تو ميتوني باشي. چرا كه اگر به مصاحبه هاي معمول كه همه روزه اينور و آنور منتشر ميشه نگاه كني ميبيني كه معمولا طرفين به قصد مطرح كردن نام خود با يكديگر به گفتگو مينشينند.

س: چطور؟

سربلند: خب ، ميتوني ببيني كه سئولاتي كه طرح ميشه عمدتا سئوالاتي است كه پاسخش از قبل روشنه و مصاحبه كننده تمام  تلاشش را ميكنه كه بتونه خودشو با مصاحبه شونده هماهنگ كنه. رك و راست بگم يك جور بازي را با هم شروع ميكنند كه از همان ابتدا برگهايشان را براي هم رو كرده اند.

س: و فكر ميكني من اينطور نباشم

سربلند: نيستي، چون خودت را به خوانندگان معرفي نكردي و از همان اولين ارتباطمان  پرخاشگرايانه و هجومي بمن برخورد كردي . همين كافي بود كه بفهمم قصد  يه كار جدي را داري

س: ( خنده) با اين تعاريفي كه از من كردي بيشتر دست و بالم را بستي. اگر كمي ديگه ادامه بدي فكر كنم در معذوريت بيفتم

سربلند: خب ، من آماده ام . ميتوني سئوالاتت را شروع كني

س: چندي پيش سايت شما پنجساله شد و مطلبي هم در همون ارتباط نوشتي . مطلبي كه كمي گنگ و نامفهوم بود و اونهايي كه از همان ابتدا اين سايت را دنبال ميكردند شايد  كمي بتونند ازش سردربيارند. ميخواستم بپرسم سايت شما در آستانه ورود به پنجمين سال فعاليتش چه وضعي داره؟

سربلند: سئوال مشكلي است. چون پاسخش شايد كمي طولاني بشه. خلاصه ميگم كه سايت ما در ضعيف ترين شكلش نسبت به چهارسال گذشته است

س: ضعيف از چه نظر؟ شكل و شمايل كه اينو نشون نميده

سربلند: ( خنده) گول شكل و شمايل را نخوريد. ميشه با چند ساعت كار روي يك سايت شكل آن را جوري درست كرد كه انگاري بزرگترين خبرگزاري دنياست ( خنده) . اما اگر به مطالبش دقيق بشيد ميتونيد وضعيتش را درك كنيد

س: بيشتر توضيح ميدي؟

سربلند: نگاه كن، در سالهاي پيش شايد سايت ما اينقدر لينك و اخبار مربوط به سايتهاي ديگر را نداشت. اگر توجه كني ميبينيي كه سايت ما تبديل شده به گلچيني از مطالب سايتها و وبلاگهاي ديگه. در حالي كه ما از اول اينجوري بكارمون نگاه نميكرديم. ما قبلا خودمان توليد داشتيم، بحث درست ميكرديم و بسياري را خلاقانه به بحثها ميكشونديم. اما امروزه اينطور نيست. اگر هم بحث و جدلي را در سايت ميبينيد ساخته ما نيست ، بلكه عمدتا در ادامه جدلهايي است كه در خارج از سايت ما ساخته شده بود و ما هم به آن وارد شديم.

س: درسته. حالا ميتونم بفهمم كه منظورت چيه.

سربلند: سايت ما در سالهاي گذشته نه تنها گزارشات كاملا اختصاصي را منتشر ميكرد بلكه عملا خودش بحثهايي را براه ميانداخت و به انها دامن ميزد كه ميتونست اپوزسيون را تحت تاثير قرار بده. اما حالا در وضعيتي شبيه به صدها سايت اينترنتي ديگر هستيم. سايتهايي كه عمدتا مطالبي  مشابه دارند و اگر در روز به يكي دو تا سر بزني انگاري كه صدها سايت را مرور كردي

س: فكر ميكني دليل اين ضعف در كجاست؟

سربلند: سايت ما مثل هر پديده ديگري دوره هاي مختلفي را پشت سر گذاشته و در اين مسير اشتباهاتي  هم داشته. همون اشتباهات سبب شد كه سايت ما براي بازسازي خودش و اينكه بتونه مسيرش را پيدا كنه وارد يكدوره افول بشه.

س: نگفتي كه آن اشتباهات چه بود

سربلند: در وحله اول بگم كه سايت من و پالتاك مسئولي داشت بنام سربلند. قطعا مسئوليت تمامي شكستها و اشتباهاتش قبل از همه بر ميگرده به سربلند. چرا كه به هر حال من هماهنگ كننده كار بودم و سياستهاي سايت را تعيين ميكردم.

س: خوبه كه از خودت انتقاد ميكني اما اين پاسخ سئوال نشد. بطور مشخص چه اشتباهاتي مرتكب شديد.

سربلند: هر كسي يكطوري اشتباهات را ميبينه. برخي شايد بگويند كه اشتباه ما در برخورد به فعالان سياسي و سازمانها بوده و شايد اگر از من بپرسي بگم كه اشتباه اتفاقا در نزديكي سايت به آنها بوده . اما سايت ما مجموعه اي از يكسري داوطلب بود كه هر كدام گوشه اي از كار را گرفته بودند. هيچ همگوني نظري مشتركي در بين ما وجود نداشت و در مورد تنها چيزي كه همه ما متفق القول بوديم احترام به آزادي بيان و قلم بود. اما واقعيت اينجاست كه براي يك كار مشخص سياسي همين نقطه مشترك كافي نبود.

س: شما كار دمكراتيك ميكرديد و نه سياسي

سربلند: خب من اين تفكيك بندي را قبول ندارم. ما هر دو كار را انجام ميداديم و همين سرآغاز اختلافاتي شد كه  اجتناب ناپذير بود. ما عده اي بوديم با پشتوانه نظري متفاوت از همديگر، يكي مجاهد بود، يكي از حزب كمونيست كارگري، يكي اقليتي ، يكي استالينيست و ديگري مائويست و حتي دوستي از فعالان سايت از طرفداران ملي مذهبي ها بود. با اين ترتيب سايت ما تا زماني كه به مسئله آزادي هاي دمكراتيك ميپرداخت مشكلي نداشتيم اما از زماني كه وارد بررسي جريانات سياسي شديم و شروع به نگارش مطالب تئوريك كرديم عملا در سايت شكاف افتاد.

س: و همان شكاف منجر به اتفاقات بعدي شد

سربلند: اره. خب برخي حق داشتند. در ميان ما  بچه هايي بودند كه در زمينه برخورد با مسايل روزمره حرفهايي براي گفتن داشتند اما وقتي كه مباحث كمي تخصصي تر شد حالا ديگه بايد از چيزهايي كه در گذشته هاي دور بياد داشتيم و يا آموخته بوديم كمك ميگرفتيم . اونوقت بايد مسلط ميشديم به بحثهاي تئوريك. به اين شكل برخي از بچه ها عملا به حاشيه رفتند و نظاره گر شدند. خب ، براي هر كسي ميتونست ناگوار باشه كه از بطن به حاشيه كشيده بشه. درست از همان زمان بود كه بحثهايي از قبيل " امروز چه مسئله اي مهمتره" در ميان ما شروع شد. طبيعي بود هر كسي بنابر پيشينه اي كه داشت علاقمند بود وارد آن بحثها شود. مثلا مسئله رفيقي موضوع سازمان اكثريت بود، ديگري مسئله اش افشاي مجاهدين بود ، يكي ديگر حزب كمونيست كارگري و .... و اينها با هم تداخل ميكرد و مشكلات را پيچيده تر از گذشته ميكرد.

س: و نقش و اشتباه تو در اين ماجرا؟

سربلند: من اوايل تلاش ميكردم بصورت ريش سفيدانه و كدخدامنشي اختلافات را حل كنم و پس از گذشت يك  دوره  كاملا برعكس آن عمل كردم و همه را دعوت به طرح اشكالات و اختلافات بصورت علني كردم. ميخواستم بصورت علني همديگر را به چالش بگيريم و تكليفمان را روشن كنيم . هر دو اين روش غلط بود. يعني اينكه در زمان مناسبش انجام نگرفت و عملا من سبب شدم اختلافات ما هر روز در بن بست تازه اي قرار بگيره.

س: خوب يادمه، همه شما در همين خصوص مطلب نوشتيد و علني منتشر كرديد. اما آنهم چاره كار نشد و در نهايت تعداد زيادي از سايت رفتند

سربلند: بله ، آخرش اينگونه شد اما خيلي متاسف نشدم چرا كه اين مسايل دير يا زود اتفاق ميافتاد و به هر حال بايد شكل كارمون عوض ميشد.

س: آيا آنها را بيرون نكرديد؟ آيا خودشان رفتند و يا فضايي را برايشان ساختيد كه بروند؟ اصلا چرا سربلند نرفت و ديگران رفتند؟

سربلند: من نميتونم به اين سئوال جواب بدم. جوابش را بايد همان رفقا و دوستان بدهند. من بارها رفتم و آنها را تنها گذاشتم اما به هر حال نگران سرنوشت سايت هم بودم. حتي در سال پيش هم به رفقاي همكار بارها پيشنهاد تعطيلي سايت را دادم و يكي از آخرين جلسه هايمان من تنها كسي بودم كه اصرار بر بستن سايت داشتم. اما رفقاي همكار ميگفتند ادامه ميدهيم

س: بدون ديگران؟

سربلند: بله، آن رفقا اگر خواهان سايت بودند حتما بهشان تحويل داده ميشد و من هم مطالبم را در همين سايت منتشر ميكردم. اما آنها هيچوقت چنين تقاضايي نداشتند. و باور كن هنوز هم علت رفتن بعضي از بچه ها را نميدانم. آنها هرگز نه با من حرف زدند و نه با ديگران.

س: الان چه احساسي نسبت به آنها داري؟

سربلند: تك تكشون را دوست دارم. بهترين لحظات زندگيم را با آنها سپري كردم. دوستي من با رفيق عشق و آزادي از موارد نادري بود كه در زندگيم اتفاق افتاده بود. هنوز هم وقتي بيادش ميافتم دل تنگش ميشم.

س: و حالا چند نفريد؟

سربلند: بجز خودم چند نفر ديگر در سايت همكاري ميكنند . اونها بيشتر به كارهاي فني سايت ميرسند و مطالب را از جاهاي مختلف پيدا ميكنند. اين بچه ها تا به امروز پاي تحمل همه جور تهمت رفته اند. اينها بواسطه ارتباطشان با سايت دچار مشكلات جدي در زندگي شخصي شان شدند. اين بچه هايي كه امروز دارند سايت را با چنگ و دندان بدوش ميكشند بچه هايي بي ادعا هستند كه تنها چيزي كه سبب شده كار را ادامه دهند عشقشان به آزادي و عدالت است.

س: يكسال پيش بود كه خبر بسته شدن سايت را داده بوديد و از كساني كه مايل به همكاري بودند دعوت كرديد ، نتيجه اش چه شد؟

سربلند: يك گروه براي اينكار تشكيل شد. از اعضا و هواداران چند سازمان سياسي. اونها خالصانه و صميمانه قصد ادامه كار را داشتند كه به سرانجام نرسيد

س: چرا؟

سربلند: يكي از بچه هاي سايت در نامه اي مخالفت خودش را با اينكار اعلام كرده بود

س: چه كاري؟

سربلند: اينكه سايت تحويل آن گروه داده شود. رفيقمان ادعا داشت كه در صورت اين تغيير و تحول سايت ديگه جسارت گذشته خودش را نداره و تبديل ميشه به يكي از نشريات جانبي چند گروه سياسي

س: نظر تو هم همين بود؟

سربلند: من اوايل مخالف اين رفيق نظر داشتم و بيشتر روي صداقت آن تيم جديد تكيه ميكردم. اونها واقعا بچه هاي صادق و دلسوزي بودند كه قصد داشتند كمك كنند. اما سير حوادث بعدي بمن نشان داد كه در اينطور كارها صداقت كافي نيست. رفيق ما درست ميگفت و من آن زمان دقت نكرده بودم. در حوادث بعدي بمن هم اثبات شد كه آنها تا جايي همراه بودند كه منافي با نظرات تشكيلاتي و سياسي شان نباشد. بعدا هم ديديم كه اتفاقا همان گروه و تيم بمحض انتشار چند مطلب در خصوص سازمانشان ديگر حتي جواب سلام ما را هم ندادند. رفيق ما نظرش درست بود.

س: بغير از اسامي كه بعنوان همكاران سايت آنها را ميشناختيم اما افراد ديگري هم بودند كه در جدل ها فعالانه برخورد ميكردند  ولي مدتهاست كه از آنها هم خبري نيست . دليل رفتن آنها چه بود؟

سربلند: عجب سئوالي ( خنده) ،واقعا چرا فكر ميكني من بايد بدونم؟ بذار يك چيز كلي بهت بگم. بسياري از كساني كه ميبيني يكدوره فعال ميشند عمدتا بخاطر انگيزه ها و علايق شخصي شان بوده . يك بحثي برايشان جذابيت داشته واردش شدند، موضوع كه تمام شد آنها هم رفتند. مثلا يكباره تصميم بگيريم كه سايت را روي موضوع " حزب كمونيست كارگري" فعال كنيم، خواهي ديد كه يكسري نام و اسامي جديد شروع به نوشتن ميكنند. موضوع كه تمام بشه آنها هم ميرند. به همين سادگي

س: يعني ميخواهي بگي سياستهاي سايت و شخص خودت  هيچ نقشي در آن نداشتند؟

سربلند: چرا ، شايد من هم نقشي داشتم . يكي از ايراداتي كه بمن گرفته ميشه اينه كه با اظهارنظرهام در موارد گوناگون عملا فضاي سايت را به يكطرف دعوا ميكشم

س: ايراد درستي هست، بارها اينو ديدم

سربلند: اما واقعا ايراد از من نيست، ايراد از شما است كه اينطور كارها را كليشه كرديد و همون را قبول داريد. چرا من نبايد اظهار نظر كنم؟ به جرم اينكه يك سايت را ميگردانم بايد بي طرف باشم؟اما من هيچوقت بي طرف نيستم و موضع دارم. خب، نظرم را  كجا بايد بگم؟ مسئله اينه شما به سايتهاي ديگر نگاه ميكنيد كه بشكلي كاملا خنثي و بيطرفانه برخورد ميكنند. اما نميبينيد كه همون سايتهاي بي طرف چه سانسور فجيحي را دارند اعمال ميكنند. گناه من در اين كار اين بوده كه خودم هم نظر داشتم و كسي اينو نميبينه كه با تمام اين اوصاف اما هيچگاه به سانسور مطالب ديگران دست نزديم.

س: اما تو واقعا نقش داري و سبب ميشي كه يكطرف دعوا جسارت بيشتري پيدا كنه، يكجور باند تشكيل ميدي و دسته اي را در مقابل دسته اي ديگه صف بندي ميكني. اينو نميشه انكار كرد

سربلند: ( خنده) اين چه دسته بندي هست كه بمجرد پايان صورت مسئله از هم پاشيده ميشه؟! اين چه باند و فرقه سازي است كه هيچ كجا به كمك مشكلاتي كه عموما نوشته هاي خودشون سبب شده نميايند؟ به اينها فكر كردي؟ مثلا ميبيني كه اينروزها بحث علي فرمانده و اقليت در سايت برجسته است. فكر ميكني همينهايي كه اينطور فعال دارند هرچه ميخواهند  مينويسند فردا پشت اين سايت خواهند ايستاد؟ در حالي كه بيشترين صدماتي كه سايت ما خورده دقيقا از انتشار آزادانه همين نظرات بوده اما واقعا وقتي به مشكل افتاديم هيچ كس  تلاش نكرد حمايتمون كنه. در اينده خواهي ديد كه سرنوشت همين بحث هم بكجا ميكشه، ابها از اسياب ميافته و هر دو طرف شروع ميكنند بر عليه اين سايت كه تنها جرم بزرگش انتشار همه نظرات بود دسيسه ميچينند. ما همين تجربه را در مورد دعوايي كه در سوئد ميان ليلا قرايي و چند نفر بود هم داشتيم.  كمي با خودت خلوت كن و به اين ادعاي باند سازي فكر كن لطفا

س: اما قبول كن كه سايت شما نقش بزرگي در جنجالها داره. شما آتش را شعله ور ميكنيد

سربلند: نه قبول ندارم. ما فقط نظرات آنطرفي را هم منتشر ميكنيم. مثلا تو اگر جاي ما بودي چه ميكردي؟ به يكطرف ميگفتي كه حق نداري نظرت را بدي؟ اين روش ديالوگ كردن است؟ شخصي بنام اكبر تك دهقان براي مدتهاي طولاني نظراتش را آزادانه در اين سايت منتشر ميكرد، نظراتي كه اتفاقا در آن  روزها براي ما مشكلات زيادي را بهمراه داشت ، اما بمجردي كه رفقيمان نادر جنوب نقدي بر آخرين مقاله اين شخص نوشت بلافاصله از طرفش نامه اي گرفتيم كه خواسته بود همه مطالبش را از سايت جمع كنيم. حالا همين اقا ادعاي مبارزه ايدئولوژيك هم داره . خب ، شما كه از دور قضيه را ميبينيد فقط متوجه غيب شدن اشخاص ميشيد و براي خودتون يك داستاني را در آن ارتباط در ذهنتان مينويسيد. اصلا  برو به سايتهاي ديگه نگاه كن ، هزار جور ادعاي آزادي بيان دارند و صفحاتشون پر از آكسيون براي آزادي فلان وبلاگ نويس است،  اما وقتي به پاي عملش ميرسه صد جور تبصره و بند و قانون جلوش ميچينند تا جايي كه از تنها چيزي كه اثري نميمانه همان آزاديه بيان هست. تو فقط يك سايت و نشريه بدون سانسور بمن نشان بده تا بريم بر سر همون صحبت كنيم. 

 

س: ( خنده)  خب، ميخوام موضوع صحبت را عوض كنم. خيلي حرفها دارم باهات بزنم ( خنده) .  سربلند پديده اي پر از تناقض هست كه قصد دارم اونها را كشف كنم.

سربلند: ( خنده) اين خيلي خوبه . باور كن خود من هم احتياج به همين دارم. من هم ميخوام راهم را پيدا كنم و چاره اي نيست جز اينكه اول از دست تناقضاتي كه درگيرش هستم خلاص بشم

س: بگو ببينيم چرا سربلند؟

سربلند: چي چرا؟

س: نام مستعارت را ميگم ، چرا اين نام را انتخاب كردي ؟ اصلا كمي از خودت بگو

سربلند: اين نام توسط پالتاك بمن اهدا شده ( خنده) . يه دايي دارم كه نمونه تيپ روشنفكر خانواده هاي سنتي است. كسي كه هزاران جلد كتاب توي خونه اش چيده و يك روشنفكر واقعي. در خانواده همه موقع رفتن با هم " خداحافظي" ميكردند اما او هميشه ميگفت " شاد و سربلند " باشيد ( خنده) . آن روزي كه داشتم يك آي دي پالتاكي پيدا ميكردم يكباره يادش افتادم و واژه " سربلند" را نوشتم كه پالتاك هم بهم هديه كرد.

س: چه جالب

سربلند: آن روز اصلا حتي به مغزم خطور نميكرد اين نام روزي از نام واقعي ام هم مهمتر شود ( خنده) از اينجور اتفاقات زياد پيش مياد. چندي پيش كتاب " پيامبر مسلح " را ميخواندم . اين كتاب را واقعا بخوانيد كه در حد شاهكاره. اونو بخونيد تا بفهميد هيچ چي از وقايع انقلاب اكتبر شوروي نميدانيد ( خنده). اونجا در مورد نام " تروتسكي " خواندم. ميخواهي برات تعريف كنم؟

س: ( خنده) حتما ، جالبه

سربلند: تروتسكي از سيبري فرار كرده بود و قصد داشت به خارج از روسيه مهاجرت كنه. براش با عجله پاسپورت جعل شد و در هيجاني ترين وضع روحي اش ازش پرسيدند چه نامي را انتخاب ميكنه و جواب داد " تروتسكي". بعدا خودش در كتاب زندگينامه اش ميگه " تروتسكي نام زندانبان من بود و هنوز نميدونم در آن لحظات چرا اين اسم بزبانم آمد ؟ و هرگز فكر نميكردم كه اين اسم روزي تمام هويت سياسي من شود" .

س: خيلي جالب بود( خنده). حالا از خودت بگو، چند سال داري؟ كجا زندگي ميكني؟ مجردي يا متاهل و ....

سربلند: ( خنده) بتازگي وارد چهلمين سال زندگيم شدم.  باور كن خيلي هيجان انگيزه كه يك صفر جلوي سن كسي بياد( خنده). در اروپا ساكن هستم. بيش از ده سال پيش از همسرم جدا شدم. ديگه؟

س: اينو اولين باره كه ميشنوم

سربلند: ( خنده) خب اولين باريه كه كسي اينو از من پرسيده

س: از علائق شخصي ات بگو و اينكه در كل چه كار ميكني؟

سربلند: از ساعت شش صبح تا شش عصر بسر كار ميرم. كاري سخت و بدني. وقتي ميرسم خانه ساعتي استراحت ميكنم و ميشينم پشت كامپيوتر......

س: و جنجال آفريني ميكني

سربلند: تا نزديكي هاي نيمه هاي شب سايت ها و نامه ها را ميخوانم و در همين فواصل چيزهايي كه بذهنم مياد را پراكنده مينويسم