من و پالتاك
مقدمه:
سربلند،
15 سپتامبر 2006
با
اوج گيرى
اعتراضات
خودجوش
كارگرى كه
حاصل طبيعى
دوران سركوب و
استثمار است
عملا دو خط در
جدال با
يكديگر قرار
گرفتند. يكى
خط رايج اكونوميستى
سنديكاليستى
كه تلاش مىكند
مبارزات طبقه
كارگر را در
همان حد و
حدود مبارزات
صنفي نگه
داشته و مانع
حركتى
آگاهانه و
برآمده از يك
بينش پرولترى
باشد كه اين
دسته همواره
از سوى جناح
هاى بورژوا
امپرياليستى
كه در غالب
انواع و اقسام
سنديكاها و
اتحاديه
كارگرى به
ظاهر مستقل!
فعالند مورد
حمايت و تبليغ
قرار مىگيرند.
خط دوم همان
خط لنينى است
كه تلاشش بر
اين استوار
است كه
مبارزات
خودرويى طبقه
كارگر را به مبارزه
اى آگاهانه و
براى كسب قدرت
سياسى منحرف
كند. اين خطى
است كه در
جريان قيام
كارگرى 1905 شوروى، توسط
لنين بر عليه
خط سازشگرى و
رويزيونيستى
ترتسكى ،
كائوتسكى
فرموله شده
بود. بديهى
مىباشد كه خط
راديكال فوق
بدليل چشم
انداز و اهداف
گسترده اش
همواره و تا
به امروز هم مورد
حمله
سازشكاران و
اپورتونيستها
قرار دارد.
چندى
پيش در همين
ارتباط بحثى
را در يكى از
وبلاگهاى چپ
داشتم كه
نتيجه اش هجوم
كسانى بود كه
با ارائه
تعريفى وارونه
از تاريخ
سربداران
تلاش داشتند
كه مخالفين خود
و آنانى كه
اصلى ترين
وظيفه طبقه
كارگر را " كسب
قدرت سياسى
بشيوه قهر
آميز" دانسته
و هرگونه
اعتصاب و
اعتراض با
تنها با اين
چشم انداز
قابل وصول مى
دانند را به
استالينيست و
مائويست بودن
متهم كنند(
هرچند كه از
نظر من اينها
حتى اتهامات
شرم اور هم
نيست!).
از
همين رو براى
آندسته از
جوانانى كه با
سابقه جنبشى
بنام "
سربداران"
اشنا نيستند
بخشهايى كه
جزوه " با سلاح
نقد" را منتشر
مىكنم تا دريابند
كه سربداران
عملا برآمده
از يك گسست و انشعاب
سياسى
ايدئولوژيك
از خط
اپورتونيست
اتحاديه
كمونيستهاى
ايران بود كه
به حمايت بنى
صدر شتافت و
مواضع غلطى را
در خصوص
جمهورى اسلامى
اختيار كرده
بود.
جزوه
اى كه در زير
بخشهايى از آن
را خواهيد خواند
تنها يك نوشته
ساده نيست.
اين كلمات و
جملات با خود
فضايى را
بهمراه دارند
كه بيش از دو دهه
است جنبش
كمونيستى
ايران از
فقدانش رنج
مىبرد. فضاى
بچه هاى عاشقى
كه در نقد خود
بىمهابا
مىتاختند و
منيت هايشان
را در پس
آرمانى
والاتر فدا
مىكردند.
لازم به تاكيد است كه صاحب اين قلم هيچ ارتباطى با آندسته و گروه هايى كه امروزه خود را سربداران مىنامند نداشته و دفاع اين قلم از جنبش سربداران تنها به معنى دفاع از يك تفكر انقلابى و عملى شجاعانه براى شكستن جو خفقان و خيزش براى كسب قدرت سياسى در مقطع خاصى از تاريخ ، و همچنين ارائه تاريخچه درستى از اين جريان انقلابى و كمونيست مىباشد.
در
مواجهه با
اوضاع گره
گاهى سال 60،
زمانى كه
ارتجاع حاكم
به اوج ذلت و
بى ثباتى از
زمان قدرت
گيرى اش
رسيده و توده
ها نيز در اوج
ضديت با
حاكميت قرار
داشتند،
سئوال مشخص " چه
بايد كرد؟" در
مقابل
اتحاديه قرار
گرفت و بر سر
اين سئوال،
مبارزه درونى
سازمان ما
بشدت بالا
گرفت. اين
مبارزه
سرانجام بدور
مسئله
پاسخگويى به
وظيفه مركزى
كمونيستها
يعنى كسب قدرت
سياسى از طريق
قهر و لزوم
حركت
مستقلانه
پرولتاريا در
اين جهت گره
خورد و به
فوران جوشش
انقلابى از
درون صفوف ا ك
ا ( اتحاديه
كمونيستهاى
ايران ) پا داد.
درواقع، سازمان
ما بواسطه
اختلافات
عميق سياسى
ايدئولوژيك
در تمامى عرصه
ها دو شقه شد و
در طرفين سنگر
مبارزه دوخط
هم دو جهش
صورت گرفت.
در
يكطرف ، جهشى
كامل از
انحرافات
راست و التقاط
ها و گيج سرى
ها به منجلاب
رويزيونيسم و
انحلال طلبى و
نفى كمونيسم
بود، و در طرف
مقابل جهشى
جهت گسست از
انحرافات و و
احياى اصول
ماركسيسم
انقلابى. اين
بهيچوجه
اتفاقى نبود
كه حتى
اختلافات "
فراموش شده"
و بسيار قديمى
در ميان رهبرى
ا ك ا ، از جمله
بر سر كمينترن
و جمعبندى از
سياستهاى
راست و
اكونوميستى
غالب در دوره
هايى از حيات
آن و اختلاف
مائوتسه دون
با اين
سياستها،
دوباره مطرح
گشت. همه
اينها به اين
معنى بود كه
مبارزه دو خط
بشدت در حال
عمق يافتن است
و خط فاصل
مىرود تا
بوضوح ترسيم
گردد. گره
گاهها هميشه
ياريگر خط
انقلابى و
افشاگر خطوط
منحط و
اپورتونيستى
هستند. در
چنين
زمانهايى است
كه شكوفا شدن
تضادهاى
طبقاتى پرده
ابهام را كنار
مىزند، صفوف
راست را فشرده
تر و چهره
كريه اش را كريه
تر مىسازد و
در مقابل ، به
چپ نيز اماكن برون
آمدن از گيج
سرى و و دست
يافتن به
انسجام را
مىدهد. اينكه
ا ك ا سرانجام
در يكى از اين
گرهگاههاى
تاريخى ( مقطع
خرداد 60) تقسيم
بدو شد امرى
اتفاقى نبود،
بلكه ريشه در
تاريخچه اين
سازمان داشت.
همانطوريكه
در اغاز اين
نوشته آمده
اتحاديه
محصول و زاده
قيام كمونيستها
عليه
رويزيونيستهاى
روسى و برپايى
انقلاب
فرهنگى بود.
م ل
انديشه
مائوتسه دون
تا زمانى نه
چندان دور
تعيين كننده
راستاى خط و
عملكرد
سازمان ما بود
و عليرغم
اينكه انحرافات
سانتريستى و
التقاط گرايى
بهمراه سياستهاى
اپورتونيستى
راست اتحاديه
راه به ميزان
زيادى از اين
ميراث
دورساخته بود
، اما كماكان
اثار و علائم
آن سازمان ما
را همراهى مىكرد
و سرانجام
همين رشته
هاى پيوند
بود كه به عده
اى از رهبران
و كادرهاى
سازمان ، آنها
كه هنوز
اعتماد
استراتژيك
خود را به
كمونيسم و امر
انقلاب
پرولترى از كف
نداده بودند
كمك كرد تا با
گسستى
انقلابى از
انحرافات پيش
گفته دست
زنند. و همين
پيوندها و
همچنين ،
اوضاع مساعد
جامعه بود كه
باعث سمت گيرى
اكثريت بدنه سازمان
با اين گسست
انقلابى گشت.
در تيرماه
1360 مصوبه هشت
ماده اى
اكثريت هيئت
مسئولين
اتحاديه
كمونيستهاى
ايران به اين
گسست رسميت
بخشيد . در اين
مصوبه برلزوم
حركت مستقلانه
پرولتاريا
جهت سرنگونى
حكومت
ارتجاعى جمهورى
اسلامى و كسب
قدرت سياسى
تاكيد گذاشته
شده و تحليل
صحيح از اوضاع
عينى جامعه ،
تناسب قواى
موجود ميان
نيروهاى رژيم
و پايه اجتماعى
حاكميت،
نيروها و
اقشار متزلزل
و ميانى ، و
بلاخره
نيروهاى
انقلابى و
توده هاى عاصى
ارائه گرديد و
بر اين مبنى
امكان دست زدن
به قيامى فورى
و بدين ترتيب
برانگيختن
وسيعترين توده
ها در راه
سرنگونى رژيم
برآورد گشته بود.
خط
اكثريت
اتحاديه و
بطور كلى اين
حركت ، نام سربداران
بخود گرفت.
سربداران بيش
از هرچيز قيامى
اگاهانه عليه
خط راستى بود
كه تاروپود سازمان
را فراگرفته
بود و كسانى
در مقابل اين قيام
ايستادند به
ورطه انحلال
طلبى و دست شستن
كامل از اصول
درغلتيدند.
سربداران
جدالى بود با
التقاط ها و
ضعفها، تلاشى
انقلابى و
جسورانه بود
براى ايستادن
در سنگر كموناردها
و قيامگران
اكتبر و
شانگهاى.
سربداران
كوششى
پىگيرانه بود
براى استفاده
از شرايط مساعد
جهت جبران عقب
ماندگيها و
حركت بقصد بازبرافراشتن
پرچم م ل
انديشه
مائوتسه دون برفراز
سازمان ما. و
همه اينها در
طنين صلاى رزم
مسلحانه
پرولتاريا
براى كسب قدرت
سياسى متبلور
گشت.
از
فشار شرايط و
پيچيدگى
اوضاعى كه
گسست سربداران
در متن آن
آغاز شد كه
بگذريم، خط
سربداران با
خود
محدوديتهاي
دوران اغازين هر
گسستى را حمل
مىكرد،
محدوديتهايى
كه فقط با
كامل شدن گسست
از ميان
برداشته
مىشدند و اين
گسست كامل هيچ
چيزى كمتر از
جمعبندى هايى
كه امروزه ج ب
ك ( جبهه بين
المللى
كمونيستى ( سربلند))
و سازمان ما
بمثابه بخشى
از أن بدان
دست يافته
نمىباشد.
بعبارت ديگر،
پس از آغاز آن
گسست
انقلابىفقط
از طريق
پرداختن به مسايل
مبرم
ايدئولوژيك
سياسى انقلاب
پرولترى، جمع
بندى از تجارب
مثبت و منفى ج
ب ك و در پرتو
آن جمع بست و
سنتز تجارب
اتحاديه و
درسهاى
انقلاب ايران
بود كه امكان
زدودن بقاى
انحرافات و
روشن ساختن
گوشه هاى
تاريك و مبهم
در نگرش
پرولتاريا
انقلابى
بوجود مىآمد.
براى
پرهيز از
برخوردى ذهنى
گرايانه يا
اراده
گرايانه در
تحليل از
ضعفها و
محدوديتهاى
سربداران
بايد آنها را
با در نظر
گرفتن
فاكتورهاى
فوق بررسى
كنيم. ما
مسلما اين
ديالكتيك را از
نظر دور
نمىداريم كه
تعميم و گسترش
گسست به تمامى
عرصه ها
نيازمند دست
زدن به مبارزه
مشخص سياسى
ايدئولوژيك
در هر عرصه
است. اما باد
گفت كه جناح
انقلابى ا ك ا
از همان اغاز
دچار اشتباهاتى
شد كه پيش از
اينكه با
محدوديتها و ضعفهاى
تاريخيش رقم
خورد، نتيجه
تسليم شدن به فشار
اوضاع و شرايط
بود.
نخستين
اشتباه
سربداران اين
بود كه گسست
در زمينه
سياسى ايدئولوژيك
را به سطح
انشعاب
تشكيلاتى
ارتقا نداد.
مسلما ترجمه
اين گسست به
زمينه
تشكيلاتى ،
خود مبارزه
سياسى
ايدئولوژيك
عميقترى را دامن
مىزد و بدنه
اين سازمان را
به بينش انقلابى
روشنترى مسلح
مىساخت و گسست
را در همان
محدوده
تاريخيش به
زمينه هاى
بيشترى تعميم
مىداد. اما
اين امر و به
اشتباه تحت
لواى "حاد بودن
اوضاع " ، " خطر
از دست رفتن
فرصت" و ..... به "
زمانى ديگر "
موكول شد.
كمترين
نتيجه اين خطا
آن بود كه
ارگانهاى حياتى
تشكيلات نظير
كميته اجرايى
و ارگان انتشاراتى
اتحاديه به
ميزان زيادى
تحت نفوذ خط
اقليت باقى ماند
( به
توضيح ضميمه
رجوع كنيد).
و اين نه
بدليل توان
آنها، بلكه
بعلت سازشى بود
كه با آنها
صورت گرفت.
يكى از
مهمترين استدلالات
ارائه شده از
جانب مخالفين
انشعاب سريع
آن بود كه
هنوز بسيارى
از كادرهاى
انقلابى
سازمان بدليل
پاره اى
ابهامات با ما
سمتگيرى
نكرده اند و
انشعاب زودرس
مىتواند آنها
را بسوى راست
براند. اين
استدلال در
نظر نمىگرفت
كه ايده هاى
صحيح همواره
در ابتدا از
آن عده قليلى
است. بگذريم
از اينكه در
وضعيت مشخص
تشكيلات در آن
مقطع، اكثريت
بدنه سازمان
بدلايل تاريخى
و اوضاع مساعد
جامعه با خط
سربداران سمتگيرى
كرده بودند. و
اين تنها ،
پراگماتيسم و
محافظه كارى و
عدم اعتماد
استراتژيك
برخى از رهبران
قديمىتر به
توانايى پايه
هاى انقلابى اين
خط بود كه
مانع از تحقق
انشعاب و گسست
تشكيلاتى
سربداران از
اپورتونيستها
و انحلال طلبان
شد.
يكى
ديگر از
استدلالات
رايج از سوى
مخالفين انشعاب
سريع آن بود
كه براى "
انشعاب رسمى"
بايد شوراى
سازمان تشكيل
شود و فعال
امكان برگزارى
آن نيست . اين
برخورد
فرماليستى از
نظر كادرهاى
انقلابى
سازمان مسخره
بنظر مىآمد،
به همين دليل
ساده كه
اپورتونيستها
را بدون
برگزارى شورا
هم مىتوان
اخرج كرد!
آنچه
مسلم است
محافظه كارى و
عدم جسارت
بخشى از
رهبران
اكثريت در اين
زمينه مشخص ،
خود بيانگر
درجه نازل
اعتماد آنها
به خط سياسى
ايدئولوژيك
نوين سازمان
نيز بود.
درصورت توجه
دقيق
نمايندگان خط
پرولترى به
امر حياتى تعميق
مبارزه دو خط،
همراه با
پيشبرد طرح
مركزى سازمان
، اين گرايش
متزلزل
مىتوانست
اشكارتر جلوه
كرده و آنگاه،
آگاهانه كنار
زده شود. چنانچه
ديديم ، بعدها
پس از قيام
آمل و از دست
رفتن اكثريت
رهبرى
سربداران،
حاملين اين
گرايش سياستى
كاملا
سانتراليستى
در پيش گرفتند
و كوشيدند
برخلاف نظر و
اراده اكثريت
كادرهاى
سربداران،
جريان منحط
اپورتونيستى
و راست را با
جريان
پرولترى
دوباره بهم
جوش دهند.
جدايى
قطعى جناحى از
بورژوازى
بنمايندگى بنىصدر
از هيئت حاكمه
و وقوع
برخوردهاى
خصمانه ميان
آن با جناح
حاكم تحت
رهبرى خمينى،
اگرچه فرصتهاى
مساعدى را
براى
پيشرفتهاى
انقلابى در
شرايط ضعف و
شكاف درونى
رژيم، در
مقابل پرولتاريا
قرار داد،
ليكن از طرف
ديگر زمينه
مساعدى را
براى كشش
خودبخودى
توده ها بزير
پرچم يك جريان
بورژوايى را
نيز فراهم
آورد. و اين مسئله
اى بود كه
مىبايست
بمثابه معضلى
در راه جلب و
بسيج توده هاى
وسيع تحت پرچم
سرخ پرولتاريا
بدان برخورد
مىشد. اما
بجاى اينكار، همزمان
با تصويب طرح
سربداران
بمثابه طرح مركزى
سازمان،
حقيقت ( ارگان
مركزى
اتحاديه) به طرح
شعارهايى
نظير " جبهه
واحد بزرگ از
كليه نيروهاى
ترقى خواه و
ملى" پرداخت.
اين سياست نه تنها
جاى پاى اقليت
اپورتونيسم
سازمان و نشانه
نفوذ رهبران
و كادرهايى
بود كه از زاويه
بورژوادمكراتيسم
انقلابى با
سربداران سمتگيرى
كرده بودند،
بلكه در عين
حال نمايانگر
جان سختى
بينشى
مكانيكى بود
كه از تاكتيك "
زدن يك به يك
دشمن" يك اصل
هميشه صادق و
جهانشمول
مىساخت. بىجهت
نبود كه
همزمان با
انتشار سند
داخلى هشت
ماده اى هيئت
مسئولين و
اعلام طرح
مركزى سازمان
و تاكيد بر
امر اتكا به
نيروى خود و
سازمان دادن
صف مستقل
پرولتاريا،
در ستون
حقيقت" ميثاق
وحدت" رجوى
بنى صدر مورد
پشتيبانى
قرار مىگرفت و
اين سياست تحت
عنوان منفرد
ساختن باند
حاكم بحداكثر
و " زدن يك به
يك دشمنان"
تعبير و تفسير
مىشد.
" در شرايط
كنونى ، ادامه
و تكوين
انقلاب دمكراتيك
ملى كشورما با
سرنگونى
حكومت مستبد و
مشروعه گر بورژوا
فئودال كنونى
گره خورده و
قيام مسلح خلق
و در راس آن
طبقه كارگر و
پيشروان ان
بمنظور سرنگونى
ولايت فقيه .........
در دستور روز
قرار گرفته
است .......
حال
كه قيام
مسلحانه بر
عليه حكومت
مستبد و مشروعه
گر بورژوا
فئودال
كنونى به
مهمترين وظيفه
عملى براى طبقه
كارگر و
پيشروان آن
تبديل شده،
هدف قيام و وظايف
ناشى از ان
براى طبقه
كارگر و
پيشروان آن
حائز اهميت و
توجه است."
" ..........
درشرايط
كنونى ...... با
توجه به دوران
طولانى دنباله
روى طبقه
كارگر در
مسايل انقلاب
دمكراتيك از
طبقات ديگر ....
از انقلاب
مشروطه تا
كنون، روشن
شدن ذهن طبقه
كارگر از لحاظ
درك وظايف
سياسى خويش، و
در حلقه مركزى
آن برقرارى حاكميت
خلق تحت رهبرى
خود حائز كمال
اهميت است"
................
مىبايستى در
زمينه قدرت
سياسى، طبقه
كارگر از دنباله
روى از طبقات
ديگر دست
برداشته و با
انحرافات
درون خويش دست
بمبارزه
بيرحمانه اى زند
" ( نشريه
حقيقت 146،
صفحات 1 و 2 و 3 )
در
اين مقاله ،
همچنين با
زمزمه هايى
مبنى بر اينكه
" ما هنوز ضعيف
و پراكنده
هستيم و نيازمند
وحدت و ائتلاف
با نيروهاى
مترقى ضد رژيم
مىباشيم " هم
مرز بندى شده
بود:
" بعلت ضعف
و پراكندگى
سياسى
تشكيلاتى و
نظامى طبقه
كارگر نسبت به
ديگر طبقات
مخالف رژيم خودكامه
كنونى و بويژه
نسبت به
ائتلافى از
بورژوازى ملى
و خرده
بورژوازى
شهرى
بنمايندگى بنى
صدر رجوى، با
توجه به سابقه
تاريخى و نفوذ
انحرافاتى در
ميان طبقه كه
به دنباله روى
سياسى عملى
كارگران
مىانجامد
كاملا راه و
زمينه براى حل
شدن طبقه
كارگر در ديگر
طبقات مهيا
مىگردد " (
حقيقت 146 و 145
ابان 1360)
اگر
چه خط اكثريت
سازمان بدين
ترتيب با ترهات
بورژوا
دمكراتيك ،
پاسيويستى و
تسليم طلبانه
مرزبندى
نموده بود اما
بايد بصراحت
گفت در بينش
سربداران يك رگه
پراگماتيستى
وجود داشت كه
همزيستى با پرچمداران
اين انحرافات
را باعث مىشد.
اقليت
اپورتونيست
سازمان در
مقابله با
سياستهاى
انقلابى
اتخاذ شده از
سوى اكثريت
هيئت مسئولين
، نه تنها به
كارشكنى عملى
و قبضه كردن برخى
امكانات دست
زد، بلكه در
زمينه سياسى
ايدئولوژيك
نيز تهاجمى را
عليه خط
سياسى غالب بر
تشكيلات
سازمان داد.
طفره رفتن از
اعلام علنى
هويت سياس
ايدئولوژيك
سربداران در
ارگان سازمان
در فواصل
ابانماه 60 تا
نبرد 5 بهمن
آمل، تبلور
حركت اقليت در
جهت اخلال در
تبليغ علنى
هويت
سربداران بود.
اينها حتى از
چاپ اطلاعيه
سربداران
مبنى بر هويت
كمونيستى داشتن
و همچنين
انتشار
فراخوان
سربداران به
كمونيستهاى
ايران جهت
برافراشتن
پرچم كسب قدرت
سياسى ، در
صفحات حقيقت
سرباز زدند .
مسلما اقليت
انحلال طلب
بدون وجود
تزلزلات معين
سياسى
ايدئولوژيك
در صفوف
اكثريت
نمىتوانست دست
به چنين
تحريفى بزند.
بر
اين زمينه و
با انگشت
گذاردن بر افت
در روحيه
انقلابى توده
ها و همچنين
زير حمله قرار
دادان
ناروشنى ها و
ضعف هايى كه
از عدم روشن
كردن جايگاه
سربداران در
طرح كلى راه
انقلاب
برمىخواست ،
جناح اپورتونيسم
سازمان وقوع
يكى دو نمونه
اعتصابات اقتصادى
كارگرى حول
شعارهاى بس
عقب مانده را بهانه
قرار داده و
در صفحات
ارگان
تشكيلات يورشى
سياسى را عليه
خط انقلابى
اكثريت ا ك ا
آغاز
نمود.سلسله
مقالاتى كه
تحت عنوان " طبقه
كارگر و لزوم
مبارزه سياسى
عليه حكومت " (
آذر و دى 60) در
جمعبندى از
تجربه اعتصاب
ايران ناسيونال
انتشار يافت،
دقيقا براى ان
بود كه پيشروان
طبقه كارگر را
به اعتصاباتى
از اين دست ،
كه حتى با
برداشتن عكس
خمينى و
شعارهاى ارتجاعى
همراه بود،
مشغول
گردانده و طبقه
كارگر را از
مبارزه سياسى
انقلابى و
عاليترين شكل
آن يعنى
نبردمسلحانه،
بازدارد. اكونوميسم
ناب در سطر به
سطر اين مقاله
بچشم مىخورد :
" اعتصاب
كارگران
ايران
ناسيونال
حركت خودجوش و
خودبخودى
كارگران اين
كارخانه بود
كه مستقيما بر
عليه حكومت و
سياستهاى
ضدكارگرى آن
نشانه رفته و
توانست توده
وسيع كارگران
اين كارخانه
را بطور متحد
بخود جذب
نمايد..... بدين
لحاظ كه اين
اعتصاب تا
قيام راهى است
كه بايد در
جنبش كارگرى
ميهنمان
پيموده شود "
اين
سياست
اكونوميستى
در حقيقت
ضدحمله اى بود
عليه سلسله
مقالاتى كه از
جانب خط
پرولترى
سازمان در
فاصله مرداد
تا آذر 60
پيرامون ضرورت
برپايى
انقلاب
مسلحانه در
شرايط
گرهگاهى جامعه
نگاشته شده .
اين سياست
اكونوميستى
در صفحات همان
ارگان منعكس
مىشد كه در
شهريور 60 در مقاله
" يادداشت
سياسى روز" با
اين قبيل ترهات
تسليم طلبانه
و تدريج
گرايانه و نتايج
عملى آن ،
قاطعانه
مرزبندى نمود:
" نگرانى ما
در آنست كه ......
خودويژگى
هايى كه شناخت
و دقت نظر در
آنها راهگشاى
تبديل قوه به
فعل يك انقلاب
و پيروزمندى
آن تحت يك
شرايط مشخص
است ( خود
ويژگى هايى كه
از تفاوت شكل
هاى مختلف و
تكامل انقلاب
در شرايط
انقلابى متفاوت
بىمىخيزد)
توجه نشود
بلكه صرفا به
سابقه ذهنى
تكيه گردد
تولد
اين طفل (
انقلاب) .... چه
بسا شكل خاصى
مىخواهد ،
ابزار معينى
مىطلبد و يا
ابتكارى براى
عمل در آن
لازم است. در
اينجا واى از
دست آنكسى كه اين
حالت خاص و
الزامات آن را
نبيند و نفهمد
و بالاقيدى و
بىمبالاتى
مدعى شود كه .....
هنوز وقت
كارنرسيده است.
براى
مثال اين نظر
كه گويا
اوجگيرى
انقلاب هميشه
و تحت هر
شرايطى با
يكرشته
اعتصابات و تظاهراتهاى
عمومى پيش
مىايد، و
اينكه آغاز قيام
و بدست گرفت
سلاح در همه
حال با شيوع
فوق العاده
فعاليت عملى و
خودبخودى توده
ها بايد
همزمان و
مطابقه داده
شود .... بر مشتى فرضيات
و سوابق ذهنى
تكيه دارد،
آنها بخيال خود تلاش مىكنند كه توده ناامده را براى قيام اماده كنند و اوجگيرى انقلاب را سرعت بخشند، ليكن در واقع بر عقب ماندگى خويش از ذهنيت توده ها و احيانا بر عدم توانايى خويش در رفع سريع اين عقب ماندگى و حل ناآمادگى هاى خودشان پرده مىكشند و در نتيجه با اينكار به حركت عوامل ذهنى انقلاب يعنى حركت تشكيلات انقلابى و از اينطريق به انقلاب زيان مىرسانند"
با
سلاح نقد
صفحات
تايپ شده:از
صفحه 49 تا 54
موخره:
سربلند: اين از حداقل وظايف هر حزب مدعى رهبرى طبقه كارگر است كه اسناد مهم و كليدى اش را در دسترس عموم بگذارد كه در رابطه با " م ل م " انتشار كامل سند بالا ميتواند درس مهمى براى ادامه دهندگان اين مبارزه باشد ، چرا كه در آن جزوه ما ميتوانيم چگونگى شكل گيرى يك انحراف دهشتناك و نقد آن را هم خوانده و براى بررسى يك مقطع از تاريخ سياسى چپ در ايران قضاوت عادلانه اى داشته باشيم.
اما جزوه قيد شده آنقدر راديكال، صريح و انقلابى است كه شايد انتشارش امروز به صلاح هيچ كس نباشد! وقتى آنجا كه بزرگترين ضعف سربداران را عدم گسست با خط اپورتونيست موجود ميدانست و بخود نقد ميكند "كه نبايد از انشعاب و گسست ميترسيديم و بايد آن را كامل ميكرديم". جزوه اى كه بخشى از آن را در بالا خوانديد توسط دليرترين و صادق ترين نسل انقلابى ايران ، در زير خشن ترين شكل حملات ارتجاع به تحرير در آمده بود.
رفقاى ما در آن سالها چه زيبا و حيرت انگيز به اين مسئله نادرست برخورد كرده بودند كه " چون ضعيف و كم تعداد هستيم نيازمند اعتلاف با نيروهاى ملى و ضد رژيم هستيم ". آنها بدرستى اين خط نادرست را افشا كردند اما شايد تصورش را نميكردند كه رهروانشان پس از سى سال دوباره بسمتى رو كنند كه روزى به قيمت يك شكست دردناك آن را نقد كرده بودند..
ياد دليرمردان و شيرزنان سربدار گرامى و راهشان پر رهرو باد
در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد