من و پالتاك

 

 

پروتوکل در مورد  ترور علیه ترور جنگ علیه جنگ...

 

با نوشته شدن مقاله ای به نام ترور علیه ترور جنگ علیه جنگ رفقایی  نسبت به این موضوع ابراز نظر کردند. من مطمئن هستم که این رفقا میتوانند نه در چند جمله کوتاه  بلکه با نوشتارهای بلند تری به این موضوع بپردازند. عکسالعمل رفقا اگر چه کوتاه ولی روشن و واضح بود. فکر میکنم این عکسالعمل طبیعی انسانهایی هست که دلسوزانه عملا در طی بیش از بیست و هشت سال سیاست حاکمییت  و عکسالعمل اپوزیسیون و مردم را نظاره گر بودند. این عکسالعملها بی پیرایه و به دور از دغل و دروغ و در چند سطر کوتاه خود را بیان کرد.  من نیز به نوبه خودم از این رفقا تشکر میکنم که با صداقت و راستی نظر دادند. بیشترین  تشکر را از رفقای سایت من و پالتالک  دارم که به درج این مقاله پرداخت. این نیز نشان صداقت و راستی گفتار و کردار همکاران این سایت میباشد. رفقایی که در انعکاس اندیشه رادیکال هیچ مرزی نمیشناسند و عافیت طلبانه نمی اندیشند. تا به حال نوشته ها و مقالات بسیاری به سایتهای دیگر فرستاده شد ولی همکاران آن سایتها که از بام تا شام برای طبقه کارگر و زندانیان سیاسی سینه سپر میکنند از درج آن خودداری کردند. من به نوبه و به جای خود به علت جهت گیریهای  سیاسی اینگونه سایتها در زمان دیگری خواهم پرداخت.

واقعییت این است که بسیاری از کسانی که در نشر و ترویج  رادیکالیسم تلاش میکنند  در خطر تهاجم قرار میگیرند. این تهاجم میتواند فیزیکی و یا به قیمت از دست دادن فرصتهای شغلی و غیره باشد. با پرداختن به این موضوع میتوان از همه طرف مورد تهاجم قرار گرفت. این تهاجمات میتواند از طرف رفقای سابق تان باشد که همیشه در دفاع از زحمتکشان ایران کاسه داغ تر از آش هستند باشد . میتواند از طرف ارازل و اوباشان رزیم باشد و همچنین از طرف اپورتونیستهایی که چنین نوشتارهایی را به نفع خود نمیبینند و تلاش میکنند که دگر اندیشان را به دیوانگی  و یا به خشونت طلبی و غیره متهم کنند. همه ما به خوبی میدانیم که دستگاههای عریض و طویل دولتهای کاپیتالیستی در خدمت چه چیزی قرار میگیرد و قوانین کنترل بر مردم چگونه هر روزه به نفع و در خدمت حاکمین و به ضرر مردم تغییر میکند. امیدوارم با سیل عظیم توده ها به خیابانها و جنبش مسلحانه مردم

تاریخ ورق خورده و همه کسانی که دشمن ریز و درشت خلقهای ایران هستند برای همیشه محروم بمانند.

 

من قبل از همه به نظر رفیق سربلند در نقطه مقابل رفیق خوب دیگرم  آقای سل تیتی  میپردازم که مینویسد اگر امروز قادريم كمي سرمان را با افتخار بالا نگه داريم بواسطه حضور درخشان همان رفقا است كه اينهمه سال نقدشان كرديم. تصور كنيد اگر جنبش فدايى و جنبش هاى مسلحانه را از تاريخمان حذف كنيم ايا چيزى باقى ميماند كه به آن بباليم؟ فكر ميكنم بايد نگاهمان را تازه كنيم و آنهمه كد هاى قديمى را از ذهنمان پاك كنيم تا بتوانيم درس درستي از تاريخ بگيريم.

 

واقعا نیز همین طور است که سربلند میگویید. ایا افتخار ما به آندوران نبود که در گورستانی مانند ایران گلسرخی با شعر و فقط با گفتن شعر و آقای دانشیان در دادگاهش فقط با یک جمله من مبارزه مسلحانه را تایید میکنم ما را در مقابل صفحه تلویزیون به فکرنمی انداخت. آیا تا بحال در مدارس و یا در گوشه و کنار نمیشنیدیم که میگفتند خانواده تان را نابود خواهیم کرد اگر کلمه ای در مورد شاه و خاندان پاکش  گفته شود؟. آیا در محیط کار نمیگفتند که دیوار موش دارد و موش گوش؟. آیا گوشهای این موش کثیف با به هوا رفتن مجسمه شاه و فرح توسط بمب در ساری و رشت کر نشد؟. آیا همین انسانها که جرات نفس کشیدن را در چهار دیواری خانه هایشان نداشتند با جاری شدن به خیابانها به این موش ثابت نکردند که مجبور شود صدای انقلابشان را بشنود؟.در میان خانواده ها چند بار میشنیدیم هیس هیس نگو  میشنوند . چند بار جملات عافیت طلبانه به گوشمان خورد؟.

گلسرخی فقط در مورد سیل انقلابی مردم و رادیکالیسم شعر سرائید. دانشیان در دادگاه به خاطر جانش چانه نزد و فقط یک جمله گفت و راهی جوخه اعدام گردید. بایستی از خود سوال کنیم که او چرا فقط یک جمله گفت و خاموش ماند؟. چرا تایید و دفاع از مبارزه مسلحانه با مجازات اعدام پاسخ داده میشد؟.  

 

سالها  پس از گفتگوهای طولانی و تحلیل سیاستهای  خفت بار احزاب رفرمیستی دهه سی حمید اشرف و دهها کمونیست ایرانی مسلحانه به پایگاههای شکنجه و مزدورانش هجوم بردند و سرانجام همه این ابتکارات به جاری شدن  خلق به خیابانها ختم . مردم فقط در طی دو روزمبارزه مسلحانه در روزهای بیست و یک و بیست و دو بهمن  دودمان خاندان پهلوی را بر انداختند. خلق فقط با در دست داشتن دو روز اسلحه تمامی ژنرالهای به اصطلاح غیور شاه را به سوراخهایشان برگرداند. مردان به اصطلاح دلیر و غیور ارتش شاه فقط زمانی توانستند بار دیگر به بیرون بخزند که خمینی دستور عفو شان را صادر کرد. بیهوده نبود که بلافاصله این مردان غیور در زیر پرچم خمینی لبیک گفتند و بار دیگر دستگاههای شکنجه به کار افتاد.

باید توجه داشته باشیم که مبارزه مسلحانه و هجوم خلق فقط یک انتقام محض نبود بلکه پاسخی بود از طرف مردم  به ضرورتها. پاسخی بود به ددمنشی رژیم شاهنشاهی که دهها سال سرکوب میکرد. پاسخی بود به  سنت خیانتکاران که با گردش منافع چهره عوض میکردند و در خدمت حاکمین جدید قرار میگرفتند. جوانان مردم در سال پنجاه و هفت راه کسانی را برگزیدند که تاریخ ایران کمتر به خود دیده بود. برای آنکه به این موضوع باور داشته باشیم مروری کنیم به نقش احزاب و سازمانها و نیروهای  جوانی  که پس از قیام پنجاه و هفت  حذب این سازمانها شدند. بایستی بفهمیم که چرا  نیروهای جوان سالهای پنجاه و هفت حزب سازمانهای رادیکال انقلابی شدند و نه احزاب رفرمیستی مانند حزب توده .علت ین گرایش چه بود؟.     

 

 

 

نویسنده: داود رحیمیسه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت: 1:37

 

 

با هزاران درود بشما

 

تنها راه رها ئی از ظلم و فساد مبارزه مسلحانه میباشد و راه دومی وجود ندارد . امپریالیسم و عوامل ضدبشرشان در داخل را در یک خط میتوان معنی کرد و کافی است که فقط بگوئیم در ضدیت آشکار و صد در صد بامنافع توده ها قرار دارد و جای هیچ بحث و تحلیل و اما و اگر هم ندارد ، با اراده راسخ و سلاح بر دست راه نابودیشان میباشد و نوید پیروزی خلقهای تحت ستم .................

 

 

در مورد نظر این رفیق لازم نمیدانم که چیز بیشتری بگویم. نوشته این رفیق گویا تر از آنچیزی هست که من در چند صفحه تلاش کرده ام که بیان کنم. فقط  نوشته این دوست را به علامت تایید دوباره ذکر کرده ام.

 

  

نویسنده: نوشین سه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت:

 

ما " ترجیح میدهیم با چگواراهای خطاکار باشیم تا عافیت طلبان گوشه نشین" و یاهمصدا با رهبریهای کمونیست مدرن و مو’دب که منتظرند که رژیم وحشی اسلامی ایران از رو برود و از پشته های کشته هاخجالت بکشد. تضاد روز افزون و خشونت آمیز سرمایه جهانی الزاما مقاومت و مبارزه توده های زحمتکش رو در روی آوری به مبارزه مسلحانه و قهرآمیز به ضرورت تبدیل کرده و رژیم اسلامی ایران سمبل اوج خشونت و درنده خویی سرمایه است. تا زمانی که پاشنه در روزگار بر قتل و عام انسانهایی که تنهاگناهشان دفاع از حیثیت و شرف انسانی است, بچرخد, مبارزه قهرآمیز یک ناگزیر است. تنها ره رهایی جنگ مسلحانه

 

این رفیق نیز به نوبه خود و به درستی به نوع تفکرراست حاکم بر احزاب و سازمانهای ایرانی برخورد میکند. من در ادامه نوشته این دوست  میگویم . احزابی که  نوعی تفکر ژورنالیسم غربی را برای ایرانیان داخل تبلیغ میکنند وتصورمیکنند که در چهار چوب این رژیم آزادیهای اجتماعی امکان پذیر است  از سیاست معینی پیروی میکنند. این عمل آگاهانه صورت میگیرد. آیا میتوان با دریافت کمکهای مالی و تبلیغاتی کشورهای به اصطلاح آزاد غربی به آنور مرزها به حمایت از انقلاب توده ها پرداخت؟ چرا با پولهای دریافتی از عراق  در سالهای گذشته این امکان بوجود نیامد؟ آیا نیروهای  توده ای اینگونه احزاب در سالهای شصت بیشتر بود یا حال که بتوانند با اتکا با آنان با توده مردم ایران ارتباط داشته باشند؟. تا کنون این آقایان مودب چند نفر از رفقای خودشان را به دلیل بی تربیتی و دزدی و اختلاس مالی و غیره اخراج کردند؟ سینه چند عوامل و مامور امپریالیستی را در درون سازمانهایشان نشانه گرفتند؟ این آقایان مودب زمانی که اصلاح طلبان رژیم به طرف میکروفونها در برلین هجوم میاوردند که خود را باز تولید کرده  و قانونمدار جلوه دهند نتوانستند حتی یک اعلامیه مشترک تنظیم کنند. هر کدام با دفتر و دستک خود مستقلا و با شعار و پرچم حزبی خودشان در گوشه ای  به سخنرانی پرداختند. آنها حاضر نبودند که بر سر یک آکسیون مشترک به توافق برسند. موضوع چه بود؟. آیا آنها توانایی نداشتند؟. به نظرم اینطور نبود. هر کدام از این احزاب با کمرویی و پر رویی منتظر بود که این اصلاح طلبان به زیر پرچم آنان گرد بیاید. راه کارگر و اکثریت و حزب توده عملا به حماییت پرداختتند. این نیروها توان بسیج توده ها برای انقلاب را ندارند. اینها در هر دوره ای به نوعی به توجیح سیاستهای خود میپردازند. توحیه سیاست خود یعنی بی عملی و یا سکوت و منتظر ماندن به امید روزی که روشن شود با کدام جناح از حاکمییت میتوان کنار آمد.آنها به همه چیز برای دستیازی به قدرت فکر میکنند به غیر از قدرت توده مردم و مبارزه قهر آمیز. آنها به خوبی میدانند مبارزه مسلحانه مردم حساب و کتاب این آقایان و آرزوهایشان برای رسیدن به قدرت را بر باد خواهد داد. به همین دلیل مبارزه مسلحانه را مصادف با خشونت و سپس خشونت را نفی میکنند.این آقایان به خودشان زحمت نمیدهند که تفاوت خشونت را با قهر انقلابی توده مردم توضیح داده و روشن کنند.        

-------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده: احسانسه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت: 14:48

خیلی ها انتظار دارندکه این نوع احساسات ضد رزیمی رادر عرصه عمل ببینند وبشنوندتا به انها ئیکه در عرصه قلم این احساسات را تر سیم می کنند ایمان بیاورند.

بایستی بگویم که یک انسان رئالیست و کمونیست میتوانداحساس داشته باشد ولی نمیتواند احساسی فکر کند و خصوصا  اینکه  این احساس را در عرصه عمل دخالت دهد. قبل از اینکه ما احساسات ضد رژیمی مردم را تهییج و تبلیغ کنیم رژیم با شکنجه و سرکوب در طول بیست و هشت سال این احساس تنفر را  در میان مردم عمیقا نسبت به خود تولید کرده است. کمونیستها میتوانند احساس مردم را به تصویر کشیده و همانطوری که خود میگویید با عمل انقلابی آن را عمیقتر کنند. همانگونه که شاعرین نویسندگان و هنرمندان آمال و آرزوهای نسل خود را توسط سروده ای یا یک کار هنری به مردم انتقال میدهند  کسانی دیگری هستند که با سلاح نقد و اندیشه و قیام مسلحانه علیه بیدادگری رژیمهای مستبد  نقش آفرینان داستانها و سروده های آنان میگردند. مبارزه مسلحانه قهرمانپروری نیست بلکه قبل از همه پاسخی است به ضرورتها.         

 

.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده: محمدسه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت:

 

فکر میکنم در این مرحله همینکه کسانی جرات نوشتن چنین مقالاتی را دارند را باید به فال نیک گرفت . متاسفانه مدتی است که بدلایل مختلف کسی اینگونه صریح و روشن در مورد ضرورت قیام مسلحانه نمینویسد. این مقاله را برای بسیاری از سایت ها گزارشگران سلام دمکرات روشنگری پیک ایران ووووو فرستادم اما تا بحال کسی آن را چاپ نکرد

 رفیق گرامی شما تنها کسی نیستید که این تجربه تلخ را میکنید. بارها و بارها سایتهایی بودند که در حرف خود را رادیکال مینامند ولی عملا متنفر از هرگونه اقدام حتی در جهت رشد تفکر انقلابی هستند. مگر میتوان وابسته به امکانات تبلیغی و مالی بیگانه بود و نظر منطقی را ترویج داد. بروید به نشریات این احزاب سری بزنید. سالهاست که شعار مرگ بر امپریالیسم  از دفاتر شان حذف شده. این آقایان خنجر کمک مالی کشورهای امپریالیستی که برای دفتر و دستکشان پرداخته میشود را بر گلویشان احساس میکنند و مزه نان قندی را در دهانشان. چرا نتوان شعار مرگ بر امپریالیسم اروپایی و امریکا را نداد.چرا بسیاری از احزاب فقط شعار مرگ بر آمریکا را طرح میکنند.آیا امپریالیستهای اروپایی انسانی ترند؟.       

 شعار جامعه سوسیالیستی جای خود را به جامعه انسانی داده. گویی جامعه  سوسیالیستی نمیتواند یک  جامعه ی انسانی باشد. تازه چه کسی میتواند تضمین کند که در یک جامعه انسانی یک انسان نمی تواند جلاد انسان دیگر نباشد. آیا این طبقات نیستند که روند سمت گیریهای سیاسی  اقتصادی واجتماعی را سامان میدهند؟ انسانهایی که بر انسانهای دیگر حکومت کنند. چرا نمیتوان به صراحت شعار جامعه سوسیالیستی را برای مردم ایران طرح کرد؟

 

 

-----------------------

نویسنده: علی یحیی پور سل تی تیسه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت:

 

آفرین بدون مبارزهء مسلحانه هیچ چیز در ایران تکان نمی خورد این مبارزهء مسلحانه باید ملیس خلق را تشکیل بدهد که پس از انقلاب ارتش خلق را سازماندهی بکند وفقط از طبقهء کارگر وحزبش دستور بگیرد یعنی مبارزهء مسلحانه باید در فردای انقلاب هم حظور آگاهانه داشته باشد تا جلوی بازگشت بورژوازی در قدرت را بگیرد می خواهم تاء کید کنم که مبارزهء مسلحانه تا زمانیکه دنیای سرمایه داری وجود دارد باید در ایران انقلابی عمل بکند اهداف سوسیالیسم واهداف کومونیسم استراتژیک انقلاب هستند اما این اهداف استرا تژیک بدون مبارزهء مسلحانه حرفی است توی هوا دشمن را باید کوبید که سر بلند نکند در عصر کنونی فقط قهر است که مقوله های کومونیسم وسوسیالیسم را مادیت می دهد وگرنه همه چیز در هوا است بورژوازی هزار بار خود را بیشتر از زمان مارکس مسلح کرده است

 

وظیفهء انقلابیون کومونیست آگاهی دادن است وشر کت در مبارزات روز مرهء مردم است وظیفهء انقلابیون کومونیست شناسائی پیشگام کارگری است وترغیب او به تشکل یابی در حزب کومونیست.

 

 

رفیق گرامی آقای سل تی تی من به نوبه خود اعتقاد دارم که اگر امکان داشته باشد  از همه ابزارهای قانونی مانند انجمن سندیکا و اتحادیه ها میتوان استفاده کرد و همچنین نیز اعتقاد دارم که از هرگونه شیوه قهر نیز باید استفاده کرد. ولی باید دانست که در ایران در شرایط فعلی میتوانید انجمن و حزب یا سندیکا داشته باشید؟ بر سر سندیکاهها اتحادیه ها  و انجمنها و احزاب ایرانی که پس از قیام سال پنجاه و هفت داشتند کم کم رشد میکردند چه بلایی رسید. آیا آنها داوطلبانه منحل شدند؟ یا اینکه با ترور رژیم سرکوب و محو گشتند؟. چند نفر ازرهبران سندیکایی در آنزمان جلوی کارخانه ها توسط اشرار  موسوم به حزب اللا ترور شدند. این تحریکات زمانی انجام میشد که هنوز حاکمییت اسلامی هنوز به اندازه کافی توان مقابله با انقلابیون و دستاوردهای دموکراتیک را نداشت. شما به خوبی یادتان می آید که در اولین آکسیون تعداد جمعییت معترض جوانان و دیپلمه های بیکار به بیش از صدو پنجاه هزار نفردر همان شهری که خودتان زندگی میکردید  میرسید. از شما سوال میکنم که جمعییت حزب اللا هنگامی که به آنان با چماق و زنجیر و چاقو حمله برد آیا بیش از چهل نفر بودند؟. نتیجه چه شد؟. در هجوم ارازل و اوباشان رژیم به دانشگاه چند نفر توسط گلوله به قتل رسیدند و چند نفر در روزهای بعدی توسط رژیم اعدام شدند. اگر قرار بود که عکس العمل در مقابل خشونت  از طرف انقلابیون به خرج داده شود نتیجه آن چه میشد؟

.تا کنون بیست و هشت سال از آندوران گذشته و صدها هزار انسان کشته شدند. باندهای ارازل و اوباش رزیم تبدیل به اونیفورم پوشان گردیده اند که با خواهش و تمنا از مردم میخواهند که به اعتراض پایان دهند. گاهگاهی با برگ جریمه به منازل مردم میروند. گاهی نیز به راحتی آدم را سر به نیست میکنند. در کنار آنان انواع و اقسام باندهای قانونی نقابدار و بی نقاب بوجود آمده است. کمییت و کیفییت نیروهای   سرکوبگر رژیم بیشتر شده به حدی که نه تنها توانایی مقابله با بحرانهای داخلی و تهاجم احتمالی مردم را دارند بلکه میتوانند در ساعاتی محدود نیروهایشان را در حراست از حاکمییت خود به خارج از مرزهای ایران گسیل کنند. رژیم ج اسلامی در عرصه جهانی نیروهایی دارد که میتواند با اتکا به آنها در بازیهای قدرت های جهانی نقش هر چند کوچک  ولی مهم داشته باشد. حزب اللا لبنان شیعیان جنوب عراق نمونه های کوچک آن هستند. اگر به تناسب قوای انقلاب و ضد انقلاب  در ایران نگاه کنید خواهید دید که قدرت حاکمییت هزاران بار بیشتر از توانایی مردم در مقابله  با آنان است. اگر میبینید که در ایران چند نفر کارگربه میدان می آید و اعتراض میکند به خاطر نداشتن نان و گرسنگی است که جانش به لبش رسیده. او فقط و فقط در فکر نان است. آیا من و شما فقط در فکر بدست آوردن یک تکه نان است که مینویسیم یا اینکه بیشتر برای آینده ای روشن نه تنها برای خود بلکه برای تمام مردم ایران میباشد. ما چقدر باید بنویسیم که حاکمییت ضد انقلاب و دشمن توهها است. آیا مردم نمیفهمند که حاکمییت دارای چه ماهییتی است؟ باید خلق بیشتر کشته دهد که تفهیم شود ح اسلامی چه هیولایی است.  مگر یک ملت چقدر توانایی دارد که هر روز شاهد کشته شدن عزیزانش باشد و آب از آب تکان نخورد. تمامی ثروت فکری و مالی  ایرانیان در طی بیست و هشت سال توسط حاکمییت اسلامی نابود شد. فقر فحشا و اعتیاد گریبان هر جوان ایرانی را گرفته. آیا این ملت   با توجه به این همه فشار توانایی مقابله جدی با حاکمین را دارد؟ ما میبینیم که در اینجا و آنجا مردم اعتراض میکنند و واقعا توانایی ملت بسیار زیاد است که اینگونه جانانه به مقابله با ترور و وحشت رژیم بر میخیزند. ولی آیا فقط اعتراض علنی کافی خواهد بود؟. دانشجویان رزمگاه پلی تکنیک  شعار میکشیم میکشیم آنکه برادرم کشت را سر میدهند. آیا شما یادتان می آید که این شعار در ایران در چه مقطعی داده شد که سرانجام به قیام بهمن ماه منجر گشت. ما فاصله نجومی با زمان ایجاد تشکلات و اتحادیه ها داریم تا چه برسد به تشکیل حزب قدرتمند طبقه کارگر. حزب طبقه ای که باید دستور نابودی بورژوازی را به قول خودتان اعلام کند. حزبی که باید گوش به زنگ باشد و به آرمانهای سوسیالیستی پایدار باشد.

 در شرایط فعلی ایران من فکر میکنم مانند سالهای پنجاه و هشت با در داشتن یک نشریه کارگری مجبور خواهم شد که کارگران کارخانه توشیبای رشت را متقاعد کنم که هدف سندیکا تقسیم سهمیه بندی سیگار وینستون نیست بلکه اهداف درازمدت آنان را باید بر آورده کند. در پایان نیز رهبر سندیکا جلوی کارخانه ترور میشود و سرنوشت خودمان را که خود بهتر میدانی چه خواهد شد.

آیا میتوان در شرایط  فعلی نسخه پیچید و پیش بینی کرد که  انقلاب شورایی خواهد شد و یا اینکه با تشکیل مجلس موسسان دولت مردم بر سر کار خواهد آمد؟. پاسخ به این سوالات نه میباشد. اگر این آقایان شانسی  داشته باشند که بتوانند بار دیگر مانند  سال پنجاه و هفت با نیروهاثی که به احزاب و سازمانهایشان گرایش پیدا کرده بودند بار دیگر آغاز کرده و قدم مثبت به جلو بگذارند کار بزرگی کرده اند. به نظرم توانایی اینکار در بسیاری از احزاب ایرانی نیست.    بایستی گفت که نسخه پیچی برای مردم و آینده انقلاب ایران نتیجه مطلوبی ندارد. مردم خودشان به این ضرورتها خواهند رسید. اگر تلاش نکنیم ک&#