من و پالتاك

 

كاتماندو، جزيره كوچكي در مريخ؟

 

سربلند

 

در شرايطي كه دنياي سرمايه داري با تمام امكاناتش سعي در الغا كردن اين مسئله دارد كه دوره انقلابات و جنبشهاي رهايي بخش به پايان رسيده. در دوره اي كه سالهاست در تلاش خالي كردن ماركسيسم از محتواي انقلابيش هستند. در حالي كه شعار دنياي متمدني را سر ميدهند كه تمدنش با اشغال و بمباران مردم بيدفاع عراق و يوگوسلاوي معني پيدا ميكند . در حالي كه كمونيستهاي ايراني 25 سال است دور خود ميچرخند و بالاترين دست آوردشان ساخت سايت هاي اينترنتي است.  در گوشه اي از كره زمين عده اي كمونيست  ارتش خلق راه انداختند و بدور از تمامي اين تبليغات مردم را مسلح و متحد كردند و پايتخت كشور را به محاصره خود درآوردند.

 

پانزده سال پيش يك گروه كوچك كمونيستي در نپال ، با الهام از نظريات مائو ارتش كوچكي را سازمان دادند كه امروز آنچنان قدرتي دارند كه هر زمان اراده كردند ارتباط پايتخت را با ديگر نقاط كشور قطع ميكنند. با فراخوان اعتصابهاي عظيم توده اي برپا ميكنند. در بسياري از روستاها و شهرستانها مدارس ماركسيستي برپا كردند و بدون كوچكترين واهمه اي پرچم سرخ كمونيست را در هر كوي برزني برپا كردند.

بله، تمام اينها در همين قرن اتفاق افتاد نه در قرن 19، تمام اينها در دوره اي اتفاق افتاد كه مائويست بيش از هر زمان ديگري مورد حمله رويزيونيستها و تروتسكيستهاي رنگارنگ قرار دارد. تمام اينها در دوره اي اتفاق افتاد كه كمونيستهاي شش آتشه اش هم بلاترين درجه شهامت خود را در چاپ عكسهاي شش درچهارشان ميدانند. تمام اينها در دوره اي اتفاق افتاد كه امپرياليستها با وحشيگري هاي خود در صدد مرعوب كردن مردمي هستند كه از وضع موجود به جان آمده اند وبرايشان پيغام تحمل و اينكه دنيا همين است و كاريش نميتوان كرد ميدهند. اما با تمام اينها، در گوشه اي از دنيا يك عده كمونيست كه كفش به پا نداشتند و تنها اسلحه در دستشان قدرت ماركسيسم لنينيسم مائويسم بود جو موجود را شكستند تا كاغذي بودن امپرياليستها را اثبات كنند.

 

با تمام اين اوصاف چرا كمونيستهاي ايراني در مقابل اين واقعه مهم تاريخي سكوت كردند؟ چرا براي آنها يك تظاهرات ضد جنگ در گوشه اي از اروپا مهم است و آن را برجسته ميكنند ولي واقعه اي به اين بزرگي، يعني پيروزي چشمگير كمونيستهاي مسلح را ناديده ميگيرند؟ چرا هرگز در صدها نشريه رنگارنگ آنها خبري در موردش نميشنويد؟ مگر نه اينكه در نوشته هاي بيپايان خود مردم را به قيام تحت پرچم كمونيستها ترغيب ميكنند؟ مگر نه اينكه شعار قهر انقلابي و جنگ مسلحانه ميدهند؟ پس چرا حالا كه در نقطه اي از دنيا اين امر به واقعيت پيوسته در موردش سكوت ميكنند؟

 پرسش هاي بالا تنها يك پاسخ  دارد كه وحشت آنان از همه گير شدن و اشنايي مردم با فلسفه" مائويسم "  و تنگ نظري هاي حقيرانه شان است، همان تنگ نظري كه در برخوردشان به قيام سربداران در آمل هم خود را نشان داده بود. آنان نميتوانند درك كنند كه چرا در حالي كه شب و روز در حال فلسفه بافي هستند اما هيچ تاثيري در اوضاع نميتوانند داشته باشند و در عوض، در مقابل چشمان بهت زده شان گروه هاي كوچكي با الهام از دانش مائويست در دنيا زلزه بپا ميكنند؟ همانگونه كه بزرگي و عظمت قيام 5 بهمن آمل هم آنانرا چنان شوكه كرده بود كه راهي جز سكوت حقيرانه در مقابلش نداشتند. 

 

كمونيستهاي ايراني كه امروز دلشان را به ساخت وب سايتهاي رنگارنگ خوش كردند و محك و ده ها مقاله در مورد فلان تحصن در مكزيك و يا جزاير كارئيب مينويسند اما آنجايي كه پاي اسلحه كمونيستها و پيروزيهايشان بميان ميايد بيكباره نابينا شده و تلاش ميكنند با سكوت از كنار آن بگذرند، غافل از اينكه كمونيستهاي نپال در تمام اين سالها در سكوت به پيروزيهاي امروزشان رسيده اند، در تمام اين 15 سال هيچ كسي از انان ياد نكرد و آنها بيتفاوت به اين ايگنور كردنها راه خود را رفتند تا جايي كه امروز به نقطه اي رسيده اند كه با قدرت براي دولت ارتجاعي نپال تعيين تكليف ميكنند كه چه زماني اجازه تردد به خارج از پايتخت را دارند و چه زماني خير!

 

به هر رو تاريخ نشان داده است كه توده ها بدنبال آنچيزي خواهند رفت كه سعادت و رفاهشان را در آن ببينند، و در اين بين موعضات امپرياليستها و رويزيونيستها برايشان كوچكترن اهميتي نخواهد داشت، شايد آنها بتوانند براي دوره اي تاريخ را آنگونه كه دوست دارند تعريف كنند اما انقلاب و خواست بر حق زحمتكشان و كارگران انها را مانند خس و خاشاكي به كنار خواهد زد و راه خود را بسوي سوسياليسم باز خواهند كرد.

شايد چپهاي ايراني امروز بتوانند وانمود كنند كه " كاتماندو" جزيره اي در كره مريخ است و ارتباطي با دنياي زميني ها ندارد، اما ديري نخواهد پائيد كه كمونيستها نپال به آنان و دنيا ثابت خواهند كرد كه كمونيست خارج از اراده اين و يا آن گرايش در ظاهر كمونيستي ولي در باطن ضد كمونيست راهش را به جلو باز خواهد كرد و برق پيروزيهايشان چشم آنان را با حقيقت روشن خواهد كرد.

جوانان و آنانيكه براستي در تلاش تغيير وضعيت موجود هستند بايد بيش از گذشته به تحولات جهاني دقت كرده و آنها را مورد تجزيه تحليل قرار دهند. متاسفانه آنها بايد خودشان بدنبال پرسشهايي از اين دست بروند كه چگونه مائويستهاي نپال توانستند به اين پيروزيها برسند؟ اين چه ديدگاهي است كه توانست بيش از يكميليارد جمعيت گرسنه در چين را به بزرگترين قطب صنعتي دنيا تبديل كند و امروز توانست در كشوري فقير و با مناسبات بشدت عقب مانده انقلابي توده اي و تمام عيار بپا كند؟ آنها چگونه شهامت اين عمل را پيدا كردند؟ چرا كمونيستهاي ايراني در عوض جنگ اوري به  تحليلگر و محقق هاي بي بو وخاصيت تبديل شدند ، به دلخوشي هاي حقيرانه مشغولند و چرا در مقابل پيروزيهاي كمونيستهاي نپال سكوت اختيار كردند و از چه وحشت دارند؟ چرا مائويستهاي ايراني موفق نيستند و تفاوت آنها با همفكران نپاليشان در چيست؟

جوانان بايد خود بدنبال اين سئوالات بروند و قطعا براي يافتن پاسخ خود نميتوانند از هيچ كدام از جريانات چپ ايراني كمك بگيرند و تنها راه رسيدن به حقيقت و پاسخهاي درست مطالعه بيشتر و بيشتر فلسفه هاي مبارزاتي ، از جمله فلسفه ماركسيسم لنينيست، مائويست است.

كاتماندو در كره مريخ نيست، همين بغل گوشمان است

 

در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد

نظر دهيد

 

برگشت