من و پالتاك

 

       غلام امیدوار                                     به سربلند گرامی

 

 

سربلند عزیز و همه کسا نیکه نوشته من به نام "چند سوال از شباهنگ راد" خوانده اند ، نوشته ای که در آن گفته ام برخی از اپورنونیستها نیز "شرمگینانه" به برخوردهای گذشته خود  به مشی مسلحانه" انتقاد" کرده وبه درستی  آن "اذعان" کرده اند منبع را به اشتباه کتاب "پرنده نو پرواز" گفته ام به این وسیله اشتباه خود را تصحیح می کنم منبع جزوه "با سلاح نقد" از اتحادیه کمونیستهای ایران است به آن رجوع کنید ودر همین جا از همه شما به دلیل اشتباهم  پوزش  می خواهم. در ضمن این را نیز به سربلند گرامی بگویم ، شما نیز که از منتقدین مشی و راه چریکها بوده و هنوز هم فکر می کنم هستی اخیرا در مقا له ای اعتراف کرده ای که "هر چه داریم از آن رفقا" یعنی چریکهای فدائی خلق ایران(دهه پنجاه) است. حتی بگونه ای درستی راه و مشی آنها را پذیرفته ای. دنبال مقاله ات در سایت گشتم متاسفانه آنرا پیدا نکردم. اما خود شما می دانی که دارم حقیقت را می گویم.

 

 

 

سربلند:

اميدوار گرامى..... ضمن تشكر از توضيحت ،متاسفانه شما باز هم اشتباه كرديد!. در كتاب باسلاح نقد هم ابدا در مورد جنبش چريكى بحثى نشده و عمدتا بر سر يكسرى مباحث تئوريك در مورد " مائويسم " بود و از جمله نقد واكنش اتحاديه به جنگ ، اولين رييس جمهور و برخورد ديرهنگام به اپورتونيسم درون تشكيلات.

بنده جزوه مورد بحث را دارم و اگر شما هم به آن دسترسى داريد ممنون خواهم شد نمونه اى از اين ادعا را در آن جزوه نشان دهيد.

 

اجازه دهيد كمى از آن جزوه و كتاب پرنده نو پرواز كه به نوعى به علاقمندى شما مرتبط است بگويم.

فضاى سالهايى كه " با سلاح نقد" منتشر شده بود فضاى غالب نقد جنبش چريكى بود. ديگر تقريبا كسي باقى نمانده بود كه اعتقادى به آن راه داشته باشد. كمااينكه بزرگترين گروه هاى فدايى هم رسما آن نظريه را بكنارى گذاشته بودند. بهمين خاطر مائويستها كه نه قبل از آن و نه در آن دوره به هيچ عنوان چنين اعتقادى را نداشتند ، طبيعتا به باور مشى چريكى هم نرسيده بودند ( مشى مسلحانه با مشى چريكى متفاوت است)

در كتاب پرنده نوپرواز هم سربداران عمدتا از اين زاويه خود را نقد كرده و دلايل شكست قيام آمل را بررسى ميكردند كه  يكى از اشتباه بزرگ قيام در آن دوره " درهم آميختگى نادرست جنگ چريك شهرى و جنگ خلق بود" .آنها معتقد بودند بايد بر اساس تئوري هاى جنگ خلق پيش ميرفتند و نه جنگ چريكى و يا  از آن بدتر، ملغمه اى از هر دو..... بنابراين آنها در هيچ برهه اى از تاريخ خود مشى چريكى را درست نميدانستند.

 

اما  در رابطه با يادداشت من حقيت را ميگيوييد.... در نوشته هاى مختلفى همين نظر را ارائه داده بودم كه فكر ميكنم منظور شما مقدمه مقاله " زمان شليك " باشد

بخشى از آن اينچنين آمده است كه "

ما هرچند در گذشته هايى دور خودمان از منتقدين سفت و سخت جنبش هاى پارتيزانى بوديم و آن را عملى " جدا از توده" قلمداد ميكرديم اما تجربه سى سال گذشته نشان داد كه جنبش چريكى در ايران هرچند با خود نقدهايى اساسى بدنبال داشت اما تاريخ اين حكم را داد كه درست ترين و كار آمد ترين شكل مبارزه بود. بايد سى سال ميگذشت تا به چشم خود ببينيم ما كه آنچنان بر  " جدا از توده " بودن جنبش چريكى حكم ميرانديم اما خود نه در آن زمان و نه در سى سال گذشته قادر نشديم  دست آوردى بيش از آنچه كه منتقدش بوديم بدست بياوريم. به حدى كه افتخار امروز ما به عنوان كمونيستهاى ايرانى عمدتا با تكيه بر همانهايى است كه روزى " ماجراجوهايى جوان و بيسواد" ميدانستيمشان. ما اگر امروز هنوز قادريم كمى سر خود را با افتخار بالا نگه داريم به واسطه وجود همان رفقايى بود كه در خانه هاى تيمى زندگى كردند ، گلوله هايشان را بر قلب دشمن شليك كرده و هرجا كه لازم بود خود را كشتند تا اطلاعاتشان بدست دشمن نيفتد. كه جنبش كمونيستى ايران مملو از حضور و وجود همان افتخارافرينانى است كه متاسفانه سالها يادشان كرديم بدون اينكه از راهشان چيزى بگوييم.

 

. به آدرس زير

http://www.mano-paltalk.net/pdf2/zaman.htm

 

موفق باشيد

 

برگشت