من و پالتاك

 

مسائل ملی وموضع چپ سوسیالیستی

علی یحیی پور سل تی تی به تاریخ19 آوریل 2008

 

شعار تعیین سر نوشت ملت ها که لنین پس از مارکس آنرا در سر لوحه ء مبارزات رهائی بحش ملت ها قرار داد و زحمات زیادی هم برایش کشید ومشاجرات فراوانی را در بین مارکسیستهای جنبش بین المللی بر انگیحت  امروز هم به قوت خودش نه به شکل قبلی خود باقی است وتجربهء صد سال از مبارزهء پرولتاریا ثابت کرد که این شعار شعار استرا تژیک طبقهء کار گر است؛ حال نگاهی به جزوه ء "حق ملل در تعیین سر نوشت خویش لنین " می اندازیم وبا کنکاش  در اندیشه های لنین پاسخی مناسب به حل مسئلهء ملی برای ایران آینده تعیین خواهیم کرد ؛ قبل از اینکه به نوشته های لنین رجوع کنیم بد نیست به دو موضع از مواضع سازمانهای سیاسی وشخصییتهای آن نظری داشته باشیم.

 

"حق ملل در تعیین سر نوشت خویش نه فقط یک اصل قابل تعمیم  کمونیستی نیست ؛ نه فقط لزوماٌ آزادیخواهانه نیست بلکه به معنی دقیق کلمه خرافی وغیر قابل فهم است"

درج شده در مقالهء "ملت وناسیونالیسم وبر نامهء کمونیسم کارگری "منصور حکمت  انترناسیونال شمارهء 16آذر ماه 1373

"به همین ترتیب زمانی که "حق ملل در تعیین سر نوشت خویش " مطرح می گردد مسئله را نمی توان به ماهیت دولتی که ملت خاصی خواهان انتخاب آنست مربوط کرد اینکه دولت مستقل کرد یک دولت بورژوائی است مربوط به کسی غیر آن ملت نیست کومونیستها باید از این "حق دموکراتیک "(مانند حق دموکراتیک دیگر )دفاع کرده نه برای ملل ستم دیده تعیین تکلیف کنند مبارزه برای یک حکومت کارگری به جای یک دولت بورژوائی از وظایف کومونیستهای آن ملل ستم دیده است "مازیار رازی در مقاله ء "مسئلهء حق ملل در تعیین سر نوشت خویش "

 

حال برای اینکه به تناقضات این دونظریه پی ببریم به نظرات لنین باز می گردیم :

 

"آیا این خواست بدون چون وچرای مارکسیم در مورد مورد بحث ما عبارت از چیست ؟

این خواست (حق ملل در تعیین سر نوشت خویش )مقدم بر هر چیز عبارتست ازلزوم جدا نمودن دو دوره ء سرمایه داری که از نقطه نظر جنبشهای ملی بطور اساسی از یکدیگر متمایزند از یک طرف دورهء ور شکستگی فئودالیسم وحکومت مطلقه یعنی دورهء بوجود آمدن جامعه ء بورژوا دموکراتیک ودولت است که در آن جنبش های ملی برای اولین بار جنبهء توده ای به خود می گیرند وجمیع طبقات اهالی را به انحاء مختلف از طریق مطبوعات؛ شر کت در مجالس نمایندگی وقس علیهذا به سیاست جلب می نماید ؛ از طرف دیگر در مقابل ما دوره ای قرار دارد که در آن تشکیل دولت های سر مایه داری کاملاٌ صورت گرفته رژیم مشروطیت مدتهاست بر قرار گردیده وتضاد آشتی ناپذیر بین پرولتاریا وبورژوازی قویا شدت یافته  است ودوره ایست که می توان آنرا آستانهء ورشکستگی سر مایه داری نامید

 

صفت مشخصهء دوره ء اول بیداری جنبش های ملی ونیز به مناسبت مبارزه در راه آزادی سیاسی عموماٌودر راه حقوق ملیت خصوصاٌجلب دهقانان یعنی کثیرالعده ترین و"دیر جنبنده ترین "قشر اهالی به سوی این جنبشهاست .صفت مشخصهء دورهء دوم فقدان جنبشهای توده ای بورژوا دموکراتیک است که در آن سر مایه داری تکامل یافته ؛با نزدیک نمودن واختلاط بیش از پیش ملل که دیگر کاملاٌ به جریان مبادلهء بازرگانی کشیده شده اند .تضاد آشتی ناپذیر بین سر مایه که در مقیاس بین المللی بهم آمیخته شده وجنبش بین المللی کارگری را در درجهء اول اهمیت قرار می دهد.

 

البته این دو دوره بوسیلهء دیواری از یکدیگر مجزا نشده بلکه به وسیلهء حلقه های عدیدهء انتقال به یکدیگر متصلند وضمناٌ کشور های گونا گون از لحاظ سر عت تکامل ملی؛ تر کیب ملی اهالی خود ؛ چگونگی استقرار آنها در کشور وغیره وغیره نیز از یکدیگر متمایزند .بدون در نظر گرفتن کلیهء این شر ایط عمومی تاریخی مشخص در یک کشور معین ؛ مارکسیستهای این کشور به هیچوجه نخواهند توانست بر نامهء ملی خود را تنظیم کنند.".

در باره ء حق ملل در تعیین  سر نوشت خویش آثار منتخبه جلد اول قسمت دوم صفحهء   376نوشته شده  به تاریخ 12 دسامبر 1914 لنین تاءکیدات از من است.

 

لنین در این اثر ارزند ه به درستی به مسئلهء اساسی انگشت تاء کید می گذارد وآن تاکید روی  شرایط ودوران تاریخی بود که رزا لو گزامبورگ به آن بی توجه بود بلی در نظر گرفتن  شرایط ودوران تاریخی  زیر بنای حل مسئلهء ملی است لنین در حالی  از حق تعیین  سر نوشت ملتها   تحت رهبری بورژوازی در جنبش های بورژوا دموکراتیک دفاع می کرد که زمینه ء تاریخی آن موجود بود البته  سوسیال دموکراسی روسیه   در کنگره 1896 خود از این حق دفاع می کرد؛ یعنی مصادف بود با سال 1275 شمسی در ایران یعنی ده سال هنوز مانده بود به انقلاب مشروطیت در ایران؛  اولین جنبش  بورژوا دموکراتیک  در سال 1850  به رهبری سید حسن باب در ایران شکل گرفت این جنبش تمام وظایف بورژوا دموکراتیک را در ایران در برنامهء خود داشت ودر ایران اجرا ء کرد همانطور یکه مارکس در دفاع از استقلال ایرلند فورمول بندی کرده بود یعنی مبارزه با فئودالیسم وسرنگونی آن به شکل قهر آمیز ونابودی مناسبات فئودالی ؛ وتحکیم قانون ودادگستری ؛تحکیم آزادی بیان وآزادی زنان ؛ مبارزه با استعمار روسیه  حل مسئلهء ارضی وتقسیم زمین بین دهقانان پس از مصادره ء قهر آمیز آن از فئودالها ؛ تحکیم دموکراسی در ایران یکی از رهبران جنبش زنی بود بسیار شجاع  بنام قره تالعین که در ملاء عام کشف حجاب کرد وبرای دهقانان سخنرانی می کرد  ومردم را علیه شاه وفئودالان تحریک وبسیج می کرد ومردم را رهبری می کرد قره ت العین توسط شاه وایادی میرزا تقی خان امیر کبیر دستگیرشد  وبشکل  وحشیانه ای در چاه اعدام گردید  .  جنش باب بسیار توده ای وقوی بود  وتمام دهقانان را در ولایات ایران بسیج کرده بود در مازندران وشیراز ونیشابور قدرت سیاسی گرفته بود این جنبش که خود را سر به داران معرفی می کرد تمام تشکیلات فئودالی ایران را زیر ضرب نیروهای انقلابی خود گرفته بود جنبش بابیان مصادف با سلطنت ناصرالدین شاه بود که وزیرش میرزا تقی خان امیر کبیر بود که "گل " ناسیونالیستهای ایرانی است میرزا تقی خان از طریق سربازهای قزاق روسی که در خدمت شاه قرار داشتند  جنبش بابیان را  به خاک خون کشید ودر تهران دستور داد بابیان را گرفته وآتش زنند وهزاران بابی را در تهران  وشهر ری آتش زدند

 

جنبش بابیان اولین وآخرین جنبش بورژوا دموکراتیک سراسری در ایران بود که با خیانت میرزا تقی خان امیر کبیر سر کوب وسلاخی شد در انقلاب مشروطیت ما با جنبش بورژوا دموکراتیک روبه رو هستیم ولی وظایف وبرنامه ای که  رهبران مشرو طیت پیش خود گذاشته بودند  به شکلی که ما در جنبش بابیه می بینیم نبود.  در گیلان جنبش بورژوا دموکراتیک دیگری به رهبری میرزا کوچک خان در تاریخ ایران روبرو هستیم  باز این جنبش مثل جنبش مشروطیت مسئلهء ارضی وتقسیم زمین را در برنامهء خود نداشت وبا سید احمد کسمائی که فئودال بزرگ گیلان بود مراوده ودوستی داشت بطبع دوستی با فئودالها حل مسئلهء ارضی را که کلید جنبش بود در سایه قرار می داد با آن که میرزا مردی دموکرات بود ولی روی مسئلهء ارضی ومالکیت؛  بر خورد مذهبی  می کرد ومالکیت فئودالی را مشروع می دانست همین مسئله اختلافات زیادی را بین کومونیستها که با او کار می کردند ودر تشکیلات" جمهوری سوسیالیستی گیلان" بودند ؛ دامن زد وبر سر همین اختلافات هم شکست خورد .

 

جنبش دیگری که  شاهد هستیم در آذربایجان به رهبری پیشه وری اتفاق افتاد پیشه وری سوسیالیست بود وتمام بر نامه های بورژوا دموکراتیک را در آذربایجان اجرا کرد زمین هارا  از فئودالها مصادره کرده و بین دهقانان تقسیم کرد آزادی بیان وآزادی زنان را تحکیم بخشید از طریق تشکیل سازمانهای توده ای در آذر بایجان به رشد دموکراسی وبیسودای کمک کرد ولی جمهوری نو پای آذر بایجان که نتیجه ضعف دولت ایران در جنگ جهانی دوم وحظور ارتش شوروی در ایران بود   دیری نپائید بر اثر بندو بست وخیانت  استالین با دولت قوام وقول گرفتن امتیاز نفت شمال وتهدید ات امریکا به شکست گرائید و منجر به خروج  ارتش شوروی  شد  وتوسط بورژوازی امپریالیستی ایران سلاخی شد وهزاران نفر از دهقانان فقیر بقتل رسیدند  وخود پیشه وری توسط استالین در شوروی بقتل رسید  .

 

باز جنبش دیگری در کردستان به رهبری قاضی محمد به وجود آمد وتوسط ارتش امپریالیستی شاه به رهبری ژنرال سرهنگ همایون سر کوب شد وشخص قاضی محمد اعدام گردید در خراسان جنبش بورژوا دموکراتیک دیگری به رهبری کلنل پسیان بوجود آمد وتوسط قوام اسلطنه سر کوب شد همه ء این جنبشها قبل از دورانی بود که انکشاف سر مایه داری در ایران وجود نداشت در زمان دکتر مصدق هم ما مواجه با جنبش عظیم بورژوا دموکراتیک هستیم ولی