من
و پالتاك
پ مثل پلیکان 4
پ مثل پلیکان
: هیچ منظوری در انتخاب این نام وجود
ندارد و بیخودی وقت گرانبهایتان را صرف معنی و تحلیل و تفسیر این نام نفرمائید
زیراکه نام پرنده ایست و من در
اینجا بیاد فیلم خوبی از آقای پرویز
کیمیاوی ، که ساخته شده در کانون
پرورش کودکان و نوجوانان بود، انتخاب کرده ام . برای آشنائی بیشتر با کارهای ایشان
میتوانم فیلم بلند و خوب مغولها را نیز
نام ببریم
کیمیاوی سعی کرد گسترش و حضور تلویزیون را در
مناطق محرم ، چون حمله مغولها تمثیل نماید وبخوبی در این فیلم نشان داد که قرار
نیست تلویزیون در خدمت مردم از برای رشد و آگاهی و در جهت ارتباط و اتحاد بین مردم شهرها و اقوام با یکدیگر عمل کند ، که اگر چنین میشد
!؟ ما در 2 بهمن اسیر ارتجاع مذهبی
نمیشدیم . مرکز پخش آن در تهران و زیر نظر مستقیم ساواک اداره و کاملاً در خدمت حکومت قرار داشت .
مغولهای تلویزیونی آمده بودند تا مانع ارتباط و اتحاد بین مردم در نقاط مختلف ایران
شوند و در ضمناً با تولید برنامه های مبتذل و تهیه و پخش سریالهای آنچنانی ، سرپوشی بر نارسانی ها و کمبودهای موجود
باشند و با سرگرم کردن مردم با سریالهای پیتون پِلیس و روزهای زندگی و مراد برقی ،
و یا شوهای مسخره پرویز قریب افشار و علی تابش وفرخزاد ویا پخش مستقیم مسابقات بوکس
محمد علی کلی مسلمان شده سرگرممان
کنند و بدنبال آن و با استفاده از جهل و ناآگاهی مردم کُلّی حدیث و شایع و تبلیغ بنفع
اسلام را بخوردمان بدهند
در رابطه با مسلمانی حضرت محمد علی کلی !:
مادر بزرگ من تلویزیون را حرام میدانست
، اماّ !؟ هروقت که محمد علی خان کلی مسابقه داشت ، سر شب تخمه های هندوانه
و خربزه را بو میداد ( در ماهی تابه حرارتی به آن میداد ) و میفرستاد خانه آقا زرین
زیرا که تنها تلویزیون دار کوچه
بودند ، آنتن ش را هم کرده بودند تو یه پیت حلبی روغن نباتی قو و طوری هم
گذاشته بودند رو پشت بام که همه ببینند و بدانند که این خانه تلویزیون دارد .
اگر یادمان باشد اکثرآ هم پخش مستقیم مسابقات کلی نیمه شب بوقت ایران برگذار میشد .
<< ننه جون >> با آب و تاب تعریف میکرد که کلی اولش مسلمان نبوده ،
یکبار با حریفی چند برابر گنده تر و
قوی تر از خودش مسابقه داشته ، وسطای مبارزه اش مشتی از طرف حریف او را نقش زمین
میکنه و همینطور که بیهوش رو رینگ وِلو بوده ، آقا ! بسراغش میاد و دست بریده اش !! را میکشه
رو سر کلی و اسم محمد علی را روی قهرمان میگذارد ! یکهو کلی پا میشه و بلند << اشهدو ان الله
....... >> را میخونه و با یک مشت حریفش را بر کف رینگ میکوبد و از آن پس
نذرکرده << آقا !؟ >> میشه
بدینوسیله و
با استفاده از این جعبه تبلیغاتی بود که مردم را از خواستها وخانه و کاشانه اشان
دور ساختند و در خدمت سرمایه داری وابسته ، در شهرهای بزرگ سکونتشان دادند
پرویز
کیمیاوی در فیلم مغولها و بدرستی این حیله شوم را بنمایش گذاشته بود و با توجه
بشرایط و دخالت ساواک در همه جا و همه چیز ، بخصوص سینما ، میتوان فیلم مغولها را
در آن شرایط جسورانه و روشنگرانه توصیف کرد . حداقل اجازه دهید من این نظر را داشته
باشم
امیدوارم
بتوانیم و یا عمر !؟ یاریم دهد و بعد ازاتمام این مطالب به سینما و نقش آن در دو
زمان قبل و حال بپردازم ، البته نه بعنوان یک کارشناس و متخصص و منتقد سینمائی ،
بلکه از دید یک تماشاگرواینبار تأثیر پرده جادوئی را بر روی تماشاگر عادی و معمولی
، به بحث بگذارم ! مگر نه اینکه تضمین
و حتی بغلط موفقیت و معیار خوب و بد بودن یک فیلم را از فروش آن و تعداد
جمعیت مقابل گیشه ، ارزیابی میکردند !؟ پس چرا نباید یک تماشاگر به ارزیابی سینما
بنشیند !؟ بهرحال من اینکار را کرده ام و بزودی هم از طریق همین رسانه منتشر خواهم
کرد .
پس مغولهای
پرویز کیمیاوی بیشترین نقش را در پیشبرد اهداف امپریالیست که مبدل کردن زحمتکشان روستا به کارگران شهری بود و در
خدمت تولید کارخانه ها و ..................................
دراین زمان
هم و بعد از حدود 40 سال از آن حمله مغولها ، مردم ایران مورد تهاجم دیگری قرار
گرفته اند و مغولها بطور گسترده و با استفاده از تکنولوژی موجود یعنی کامپیوتر و
ماهواره ها ، در جهت پیشبرد اهداف
شوم و ضدبشریشان ، برای کنترل و خنثی
کردن خیزش مردمی در داخل و خارج کشور
، در سه نقطه از جهان ستاد عملیاتی
براه انداختند یعنی تهران ، واشنگتن ، و لس آنجلس
تلویزیونهای
ماهواره ای یکی پس از دیگری ایجاد شدند تا جائی که به جرأت میتوان گفت بیش از
70 رسانه تصویری و صوتی هم اکنون
مشغول بکار میباشند که اگر رسانه های اینترنتی (وب سایتها و وب لاگها) و نوشتاری را
هم به آن اضافه کنیم ، سر به آسمان خواهد کشید و سرگیجه آور میشود . بودجه سرسام
آور 99% این رسانه ها مستقیم و یا غیر مستقیم توسط جمهوری جهل و فساد اسلامی و با
غارت از سفره مردم محرم ، تأمین میشود
برای بررسی
بهتر لشگر مغولها ، یعنی رسانه ها را به چهار دسته تقسیم
کرده ام و سپس به بحث و توضیح در مورد عملکردهای آنها میپردازم
-
دسته اول :
انهائی که مرکز پخش شان در ایران میباشد و
توسط دولت و دولتمردان ج – اسلامی کنترل میشوند . این گروه کاملاً شناخته
شده و علناً مواضع جمهوری اسلامی را
تبلیغ میکنند در این ودر این رسانه ها دائماً مشاهده گر پیروزیهای پی در پی و
همچنین پیشرفتهای چشمگیر در طرحهای عمرانی و سیاستهای خارجی........... و یا کلاً در تمامی زمینه ها هستیم و
مطالبشان بیشتر برای عادی سازی وارونه جلوه دادن جنایات قرون وسطائی اشان نشر میابد
، ظاهراً و گاهاً در دو گروه موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب در رسانه های دولتی ظاهر
میشوند نمایش دمکراسی هم میدهند
-
دسته دوم :
رسانه های به اصطلاح بشکن و بالا بیاندازکه مرکزشان در شهر بیخبران ، یعنی لس آنجلس
قرار دارد ، یعنی همانهائی که ادعا
میکنند سیاسی نیستند ! ولی بنفع
اهداف حاکمین در ایران از موذیانه ترین روشها وسیاستها استفاده کرده ومیکنند و
بیشترین اهداف رژیم را متأسفانه و تا به امروز با موفقیت پیش برده اند که به برخی
از آنها میپردازم . عادی جلوه دادن
اوضاع ایران بدین شکل که دائماً پرداختند بنمایش زندگی بخشی از مزدوران و نوکیسه ها و تازه
بدوران رسیده ها ، یعنی همان اقلیتی که تشکیل شده از هزارفامیل وابسته به حاکمیت جهل و فساد اسلامی و
وانمود کردند که رفاه موجود نزد آنان عمومیت دارد و بدینوسیله سرپوشی گذاشتند بر فقر و رنج
مردم و تحرکاتی را دامن زدند ! که
برای پولدار شدن باید تلاش کرد زیرا که راه نجات دراین است ،
و سعی کردند نشان دهند که امکانات و شرایط نیز برای این امر کاملاً مهیا
میباشد . 85% از تبلیغاتشان اختصاص دارد به جوان و زیبا شدن ، و فضایی را ساختند که
هم اکنون بیشترین جراحی های پلاستیک ، دماغ وچشم و ........................... در ایران و نزد قشری از ایرانیان
صورت میگیرد و اینان آنچنان این قضایا را بزرگ و گسترده نمایش میدهند که پنداری
ایرانیان دچار هیچ غم و اندوهی نیستند ، بجز این حرفها و این کارها که یا چربی
دورشکمشان را بردارند و یا سا لی یکبار دماغشان را به مدلی بسازند و یا آقایان زیر
ابروانشان را بردارند و ................
یاد
مادرم در جوانی اش میافتم که اگر ماهی و سالی و بنا به مناسبتی ، ناپریزی میکرد و
میرفت سراغ سکینه خانم بندانداز ، مدتها از ما که بچه اش بودیم ، خجالت میکشید و
صورتش را پنهان میکرد ! خبر ندارد که دراین زمان و قرن حتی زندانی باصطلاح سیاسی اش
هم ابرو برمیدارد و با دریدگی کامل هم در صفحه تلویزیون ظاهر میشود ( سیاوش سنجری)
راستش از این
همه عقب ماندگی ام و عدم پیشرفتم با زمانه
از خودم خجالت میکشم و اعتراف میکنم که کم آورده ام . بدبختی من از آنجائی
شروع شد که هرگز اعتقادم به مردم و زحمتکشان ، که خود و خانواده ام هم از آن دسته
بودیم ، را نتوانستم بامدل لباسم تغیر دهم
و همچنان نجات ! را آرزو و تلاش میکنم و چون همیشه چنین بودیم و اندیشیدیم ،
هیچوقت هم پولمان بیشتر ار یک پیراهن نیمدار بالا نرفت چه رسد باینکه امکان حتی فکر
این غلطها را درسر داشته باشیم
یکی
دیگر از خدمات این دسته از تلویزیونها برگذاری و ایجاد کنسرتها در کشورها و شهرهای
مختلف بود و این امر امکان پذیر نمیشد مگراینکه بودجه بیشترش از طرف ج-اسلامی تأمین
شود ( سند مستند دارم ) و هرچه بیشتر کنسرتهای آنچنانی اشان جا افتاد و گسترش
پیداکرد ! در عوض صفوف اعتراضات و تشکلها کمرنگتر شد تا آنجائی که شاهد نابودی
کاملشان هستیم و دیگر و برای اعتراض به جنایات آخوندها و دنبالهچه هایشان در ایران
، نمیتوانیم صدنفر را گردآوریم
زمانی و
بهنگام شروع این طرح ، فریاد زدیم که این کنسرتها تحریم شود زیرا که عاقبت کار را
میدانستیم ، همان موقع از طرف یک عده مدعی العموم همانهائی که همیشه ، همه چیز را بهتر از دیگران
میدانند !! متهم به عقب ماندگی و قشری گری اسیر دُگماتیسم ، شدیم و ما را بموضع پاسخگوی و توضیح انداختند
! که والا ، بخدا ما مخالفتی با
موسیقی و هنر و هنرمند نداریم بلکه بحث چیزدیگریست
موزیک
ویدئوهای آنچنانی با رقصهای دختران زیبا و نیمه برهنه که یا مکزیکی بودند و یا
ایرانی ، که این دختران نیز قربانیان
بیگناه بازی رژیم و مستخدمینشان ، در
شهر بیخبران لس آنجلس بودند
و
پخش این شوها و این برنامه ها توسط ماهواره های گوناگون در ایران ، یکی از دلایلی
شد که اختلافات ما بین پدر و مادرها و فرزندانشان شدّت گیرد و باعث فرار بویژه
دختران از خانه شود و همه میدانیم که چه مصیبتی بعد از ترک خانواده در انتظارشان
بود ............................
جوانان در
ایران روزانه و در همه جا متحمل فشارها و مزاحمتها و تحقیرات ، حتی در مورد خصوصی
ترین مسائل میشوند و از طرف دیگر میدیدند که هم سن و سالهایشان در خارجه دائماً
میزنند و میرقصند و کیف میکنند و هیچکس هم در معابر عمومی بخاطر نوع و رنگ لباس ،
تو سری نمیخورد
پس
طبیعی است که در افکارش دنیای موعود پرورش داده شود و تنها فکرش خروج از ایران باشد
و دیگر چگونه میشود او را متقاعد کرد که بمان و برای حق خودت مبارزه کن و چه سخت
میباشد که بهش بفهمانی اینها همه
دروغه و اینجا اصلاً ازاین خبرا که نشانت میدهند نیست و زندگی در خارجه شروع و نوع
دیگری از بدبختی و تحقیر است
چطور
میتوانی برایشان توضیح دهی !؟
همانطور که به بهانه دفاع از مرزهای کشور و ناموس و ....................... در جنگ
هشت ساله ، همه جوره برای پیشبرد اهداف شومشان مورد سوء استفاده قرارت دادند و قربانیت
کردند ، اینبار هم با همان نیّت ولی بشکل دیگری دارند به قربانگاه جدید و دیگری و
در راستای همان ماندگاری حکومت ظلم و فساد ، مورد استفاده قرارت میدهند !!!!
جوان فارغ شده از تحصیل در ایران بهر تلاشی دست
میزنند که جذب کار شود و کاری نمیابد ، غرورش اجازه نمیدهد که همیشه دستش را برای
پول توجیبی و مورد نیازش ، جلوی پدر دراز کند ! میداند که پدر هم ندارد و برای
تأمین حداقل های زندگی مجبور است بیشترین ساعات روزش را کارهای مختلف انجام دهد
امروز ایران
!! جوانی یعنی بدبختی ، سرگردانی ، بی سرانجامی ! جوان میخواد زندگی کنه ! نمیتونه
! حتی حق عاشق شدن را هم بخودش نمیده ، چون شرایط لازمه را نداره ! گر عشق ش خدائی
ناکرده به ازدواج بیانجامد !؟ چطور
میتواند از پس تهیه دوتا اطاق که شاهد افزایش اجاره بهای سالی 120% و پرداخت چند ملیون پیش
پرداخت ، برآید
!؟
چه
کند !؟ مُصبب کیست !؟ پیدایش میکند ! داد و فریاد سر میدهد ، میگیرندش ، میبرندش ،
خوش شانس باشد ! جنازه اش را پس از چندماه بیخبر نگهداشتن خانواده اش ، میاندازند
زیر پل آیت ( مهرانه رضوانی 23 ساله
دانشجوی پلی تکنیک و دهها نفر دیگر ) بدشانس باشد ! بعنوان اراذل و اوباش سر
چهاراه محله اشان جلوی چشم پدر و مادرش بدار آویخته میشود و یا برای عبرت دیگران
دست چپ و پای راستشان را قطع میکنند
دکه
های حقوق بشری هم که ککشان نمیگزه ، دیگران هم مشغول چپاولند ! برای پیدا کردن راه
حل پس بهتره برای این سردرد مَسکن یافت و مدتی را در هپروت گذراند بخصوص که انواع و
اقسامش مثل تریاک و هروئین و شیشه و ............ ارزانترو فراوانتر از یک کیلو
گوشت آبگوشتی ، براحتی یافت میشود
و یا
تن فروشی !!!! چند سال این کار را
انجام میدهد به این هوا که پولدار شود و خود و خانواده را یکجا نجات دهد وبنوعی خود
را فدا میکند تا خواهر کوچکتر مجبور نباشد در حسرت ناداشته هایش بماند
و یا
نه هیچکدام از اینها ! خودش را به آب و آتش میزند و راهی دبی و ژاپن و اروپا میشود
. چون دیده بود پسر خاله یا عمو پس
از چندسال و هر تابستان به ایران
تشریف فرما میشوند و سال اول خانه ای یا آپارتمانی در تهران و سال بعد ویلائی در
شمال میخرد واجاره میدهد و اجاره حاصله را باضافه چند ملیون پیش پرداختی دریافتی ار
مستأجر بدبخت ، بعنوان سپرده مالی در مقابل درصد بالایی سود در بانک سپه
و......................پس انداز و هردفعه هم که به ایران بازگشت میکند خانه را
چندبرابر میفروشد و خانه ای بهتر میخرد و ضمن اینکه سر راه در دبی توقفی نیز میکند برای حال کردن !
تمامی این
فضای موجود و بلای بر سرمان آمده آگاهانه و با نقشه ج-اسلامی صورت گرفته ودر پیشبرد
و عملی شدن تمامی این طرحهای نابود کننده ، این دسته از رسانه ها نقش حساس و مهمی
را بازی کردند
مغول
وار و با بیرحمی با اسلحه دوربین و میکرفن ............... بر خواستهای اصولی و بحق
ملتی ، بنفع ارتجاع سرمایه داری تاختند و بتاراج بردند و مُبلغ و حمایت کننده
ج-اسلامی شدند . در همه شهرها نماز جمعه و دعای کمیل براه انداختند و یا با یک
شماره تلفن گرفتن میتوانیم برای 3ماه دیگر برای رفتن به حج واجب و یا عمره ثبت نام
کنیم و خودمان را در صف نوبت قرار دهیم
روزهایی که
در ایران عزاداری مذهبی بود را ریش
نزدند و سیاه پوشیدند و از پخش موزیکهای شاد خوداری کردند
حضور
و عملکرد همین رسانه ها بود که امروز شاهد ته ریش داران و روسری بسران ایرانی در
شهرهای مختلف کشورهای اروپائی و امریکای شمالی در ابعاد گسترده ای هستیم و یا در
فروشگاه های ایرانی حتی بیشتر از ایران محصولات ساخت ایران را میتوانیم تهیه
کنیم
پروژه صدور پاسپورت ج-اسلامی برای ایرانیان مقیم خارج و بازگشتشان به ایران در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی طراحی شد و در ادامه همین نقشه آخوند رفسنجانی ، نمایندگانی از مجلس شورای اسلامی ! سفیران موقت و مورد اعتماد رئیس جمهور اسلامی ، برای تبلیغ و تشویق ایر