من و پالتاك

 

شباهنگ راد 

در پاسخ به غلام امیدوار
شما ظاهراً خود را مدافع ی ت. م. م. ه.ا. ه. ت و همچنین هوادار "چریکها"ی کنونی میدانید؛ اگر پیشداوری نکرده باشم و از قبل حکم ام را صادر نکنم باید باطلاع تان برسانم، تعاریفی را که شما از دو مطلق (اگر چه احسان در این زمینه تا حدودی بهتان گوشزد نمود)، نقش طبقه کارگر در این مرحله از انقلاب، وظیفه ی پیشاهنگ و غیره ارائه میدهید با نگرش بنیانگذاران تئوری در تضاد کامل قرار دارد و بیشتر با نظرات پیام فدائی که مملو از التقاط و بی مسئولیتی محض میباشد، همخوانی دارد.
دوست گرامی نمیدانم شمائی که بقول خودتان نوشته های مرا مطالعه نموده اید و بدون کمترین نقدر و بررسی به نتیجه رسیده اید که تفکرات من در هیچیک از زمینه ها با هواداران ت. م. م. ه. ا. ه. ت همخوانی ندارد و همه ی آنها را در زرورق مغرضین با "چریکها"ی امروزی می پیچید، دیگر سئوال تان برای چیست و چرا بیش از این مشتاق اید تا با نظرات من آشنا شوید؟ حکم تانرا را هم در مورد تئوری و هم همصدا شدن با دیگران را داده اید.
آیا صلاح و مفید آن نبود تا به ایرادات اشاره مینموده اید و ارزیابی تانرا در موارد بر شمرده شده اعلام می نموده اید و آنوقت هم جایگاه نظری خود و جایگاه نظری مرا برای دیگران روشن می ساختید؟ بهرحال اینکار صورت نگرفت و امیدوارم که در آینده، بیشتر با نظرات تان آشنا شوم و بدانم که تفاوت ها در کجاست؟ و اماّ پاسخ به بعضی از سئوالات تان.

..
بگذار بهتان بگویم که شالوده ی تفکرات رفقای گذشته بر دو مطلقی که شما بدان اشاره کرده اید، پایه ریزی نگردیده است که به محض در هم ریختن آندو، وظایف مرحله ای و جایگاه مبارزه مسلحانه در قبال رژیم های دیکتاتور و ابسته ای میبایست تغییر یابد. میدانید این نظرتان مرا بیاد آن نظر می اندازد، که بر این باور که همه ی نابسامانی ها بدلیل دیکتاتوری فردی شاه است. شاه رفت و دیدند که مشکلات و مناسبات پا بر جای مانده است و گیج و مبهوت ماندند. متاسفانه شما هم در چنین وضعیتی قرار گرفتیه اید. ارزیابی تان از م. م بر پایه استوار بود که دو مطلقی بود و امروزه آندو شکست و مبارزه ی مرحله ای میبایست تغییر یابد. بهرحال برداشت تان است و اینگونه فکر میکنید که با شکسته شده دو مطلق جایگاه واقعی ت. م. م و آنهم در زیر سلطه ی رژیمهای وابسته و سرکوبگر که بقای خود را فقط و فقط در قدرت سلاح می بیند، میبایست بگونه ای دیگر تعریف گردد.

.. بمانند گردانندگان پیام فدائی بر این باوراید که امروزه میبایست شعار مستقل طبقه کارگر را سر داد و به من ایراد میگیرید که نقد من به سر مقاله 57 پیام فدائی نادرست میباشد و فراتر هم میروید که مسعود به این دلیل شعار مستقل طبقه کارگر را سر نمیداد، چرا که در آنزمان مبارزات طبقه کارگر بمانند امروز تبلور عینی نداشت!! تصورم بر آن است که برداشت تان از تفکر مسعود بسیار نادرست میباشد و نظرات تان با نظرات آن رفقا میزان نیست. شمائی که بر این باورید امروزه میبایست – و بنابه شرایط جدید - شعار مستقل طبقه کارگر را در سر لوحه کار خور قرار داد، بیش از آن توضیح دهید که در کدام بستر و با چه اشکال سازمانی میتوان در جامعه ی تحت سلطه ای مثل ایران به تشکل مستقل طبقاتی کارگران دست یافت؟ روزی شعار هسته های مسلح کارگری را همه ی ما سر داده ایم و بدون اینکه آنرا به نقد بکشانیم، کنار گذاشته ایم. 20 سال از دادن این شعار طفره رفته ایم و امروزه برای خالی نبودن عریضه و همسو شدن با دیگر جریانات و احزاب و بدون کمترین توضیحی بر طبل شعار مستقل طبقه کارگر میکوبید. دلائل این چرخشها در چیست؟ روشن سازید که چگونه میشود آنرا در جامعه ی مان متحقق نمود در شرایطی که رزیم کاملا بر میادین کارخانه تسلط دارد و یا اساساً بدلیل اوضاع اقتصادی جامعه ی مان این طبقه نمیتواند سازمان دلخواه ی خود را با واقعیات امروزی – تاکید میکنم با واقعیات امروزی – بوجود آورد. .... بر خلاف نظر شما بر این باورم که طبقه کارگر در زیر نظامهای خشن و سرکوبگری نمیتواند بخواسته های سیاسی خود دست یابد مگر اینکه منافع و خواسته های خود را با دیگر طبقات انقلابی همسو نماید. بنابراین شعار مستقل سیاسی طبقه کارگر شعاری بی محتوا است که هرگز با وجود چنین مناسبات و روابطی عملی نخواهد گردید. اشکال سازمانی طبقه ی کارگر بسته به شرایط و موقعیت مبارزاتی هر یک از میادین کارگری رقم خواهد خورد و از قبل قابل طرح نیست. آنچه مسلم و محرز میباشد آن استکه در شرایط خفقاق و دیکتاتوری عنان گسیخته طبقه ی کارگر نیازمند تشکلات و نهادهای مخفی بمنظور بالندگی و بر دوامی مبارزات خود میباشد.

ایراد دیگرتان بمن این استکه چرا دیگران و از جمله گردانندگان پیام فدائی را مورد "تف و لعنت" قرار میدهم که کاری نمیکنند!!! راستش نمیدانم که تا چه اندازه شما - بعنوان غلام امیدوار - سیاستِ نقد را قبول دارید و بدان پای بندید و تا چه اندازه مطالب را جدا از تعلقات سیاسی – تشکیلاتی این و آن و فارغ از اینکه، از زبان چه کسانی به بیرون درز نموده میشود، نگاه می اندازید؟ بسیار برایم جالب است که بهمین میزان فعالیت قانع اید و همین فعالیتها را همانی میدانید که گذشتگان در مقابل شان قرار دادند. نمیدانم که آیا عمیقاً با این نظر توافق دارید که تعهد و میزان فعالیتهای "اینان" با تعهد و میزان فعالیتهای آنان" کاملاً متضاد میباشد؟ باز هم اگر به ظاهر نچسبیم و باطن را ملاک خود قرار دهیم آیا قبول دارید که رفرم ها و شکل های سازمانی میبایست با محتوا همطراز گردد؟ بمن جواب دهید حزبی که حتی در آن یک کارگر وجود ندارد و در خارج از کشور لنگر انداخته است و یا سازمانی که از مبارزه مسلحانه حرف میزند و سالهاست کوچکترین حرکتی در جهت بر نداشته است و ظاهر و باطن آنها روی هم سوار نیست، باز هم مجاز هستند که از همان تعیین را معیار خود قرار دهند و از همان ظرفها استفاده نمایند؟ آیا تاکید و بیان چندین باره ی چنین نظراتی مبین "گله مندی" از این و آن است و چون کسان دیگری این حرف را میزنند، بنابراین منی که به ت. م. م باور دارم نباید این حرف بزنم، به دلیل اینکه فرصت طلبان و "مغرضان" سوءاستفاده خواهند نمود؟ جای دارد تا باطلاع تان برسانم که بر خلاف نظر شما در ذهن خود زندانِ تئوریک – سیاسی نساخته ام. این تصور بغایت نادرستی است که در ذهن تان نهادینه شده است و متاسفانه روح انتقاد پذیری را در خود کُشتید. معیارتان به مضمون انتقادات نیست بلکه برایتان در درجه ی نخست این مهم میباشد که انتقاد از زبان چه کسانی طرح میگردد.

بگذارید صاف و پوست کنده بهتان بگم که همه ی احزاب و سازمانهای موجود در خارج از کشور فارغ از نظرات متفاوت برخورد صادقانه و ریشه ای با خود ننموده اند و از بیان حقایقِ درونی ناتوانند و فعالیتهای کنونی خود را با محیط زیست شان تعریف نمیکنند. بر این تفاوتها کاملاً آشنا هستند ولی منافع ی شخصی – گروهی به آنها اجازه نمیدهد تا خود را با واقعیات مکانی و زیستی شان تعریف نمایند. این آن مشکل و یا بقول شما "گله مندی" است که نه تنها من بلکه دهها نفر دارند و شما مرا با آنها همصدا میدانید.
ن
ایراد دیگر شما بمن این است که درد را شناختم – نمیدانم که این درد شناخته شده جقدر با افکارتان همطراز است – چرا با هم فکرانم که "لالائی" را خوب بلدیم آستینها را بالا نمیزنیم و به ایران نمیرویم!!

..
البته این اولین باری نیست که این نظر طرح میگردد و به انحای گوناگون نسبت بدیگران هم چنین رفتاری صورت گرفته است. راستش برایم جای تعجب نیست، بویژه جریان و یا کسانی که خود را مدافع ی ت. م. م میدانند، بجای اینکه بیایند. بدلائل نقد بپردازند و تلاش ورزند تا علل ها را دریابند به برخوردهای شخصی و حقیر تن میدهند و بدیگران توصیه مینمایند که چرا "خودتان" اینکار را انجام نمیدهید بدون اینکه به وظایف خود و جایگاهی را که خود برای خود انتخاب نموده اند بپردازند. آیا این حرف صحیح است یا نه؟ کنار بگذارید این رفتار کودکانه را. آن فرد با خود تصفیه حساب نموده است و میگوید که من آنی نیستم که آنان بودند. سازمانی که میگوید و شما بدان باورید که اینها همانی هستند که آن رفقا بودند، به این سئوال پاسخ دهید که چرا آن کاری را که آنان در مقابل خود قرار دادند ، شماها بدنباله ی آن راه نمی افتید، اگر بنابه هر دلیل توان این کار نیست با خلق تان صادق باشید و بگوئید که ما آن چریکها نیستم و بعنوان هواداران آن راه و منش ایم. آیا اینگونه صورت گرفته است و اینگونه ایده ای بر آنان حاکم است. بدانید که بحث مخالفین جدا از نشان انحرافات تئوریک، بحث تصفیه حسابهای سیاسی – تئوریک است نه شخصی. به کجراه نکشانید.
وانگهی دوست گرامی چه کسی امروزه بر این اعتقاد است که فلان "رهبر سیاسی" ای که سالها در "کمای سیاسی" بسر میبرد باید کوله بار خود را ببندد و به ایران سفر کند. بحث بر سر چه باید کردهاست و اعلان واقعیات؟ بحث بر سر آن است که ابتدا میبایست سیاست چه باید کرد، همگانی شود و در دستور کار قرار گیرد و آنوقت در صدد سازماندهی آن بر آمد. بحث های مهم و اساسی را بیش از این ارزان نکنید و به مضمون انتقادات توجه نمائید. اگر از نظر شما فلان جریان بعنوان تنها "جریان کمونیستی و انقلابی" هست، باید آن رفتار را در عمل دید، باید تحمل و شکبیائی اش را در مقابل مخالفین اش دید؟ این دیگرچه جریان کمونیستی و انقلابی است که بخشی از تاریخ سازمان خود را آگاهانه حذف می نماید؟ بهرحال جای دارد تا بمنظور پر بار شدن نظرات خود سیاست های سازنده را به پیش گیرید و نه روش های رایج انعکاسی را...

..
از من سئوال کرده اید که در محل زندگیم هیچگونه فعالیت عملی دارم و ...
بسیار بسیار سئوال شخصی است و نمیدانم که چرا فرد میبایست بخود این اجازه را دهد تا بر تحرکات عملی افراد مطلع شود. بهرحال مرا میتوانید همانگونه که تا کنون رقم زده اید، مورد بازخواست قرار دهید. چونکه میدانم در هر حصورت شرکت و یا عدم شرکت من در محل زندگیم، تغییری در نظرتان بوجود نخواهد آورد. کاملاً با این درک مخالفم که پشیتبانی از مبارزات مردم داخل را بخواهم به پای فعالیتهای عملی خود واریز نمایم. این سیاست بغایت انحرافی و یا بعبارت صحیح تر فریبنده ای است که سازمانها و احزاب دارند در خارج از کشور از آن استفاده مینمایند. منتظر آیند تا یک حرکت و اعتراضی در داخل صورت بگیرد و تجمعات دو نفره ره بی اندازند و یکی سر اینور پرچم را بگیر و دیگری آنور را و بعد آن عکسی را چاپ نمایند و در نشریات و سایتهای شان بعنوان فعالیتهای عملی، بدیگران غالب نمایند. بر خلاف نظر شما که دقیقاً ناشی از تفکر نادرست شما از ت. م. م میباشد، من اینها را بحساب فعالیتهای عملی یک سازمان و یا حزب واریز نمینمایم که اگر فلانی نداشته است پس از "عمل" طفره رفته است.
عمل واقعی، آنی استکه، آن سازمان انقلابی خودسرانه در مقابل رژیم قدعلم نماید و ارگانهای سرکوب را مورد خطاب قرار دهد. من کمپین هایی که در خارج از کشور صورت میگیرد را بپای حرکتهای حمایتی - و نه عملی - واریز مینمایم و تا آنجائیکه من شاهد بوده ام اپورتونیستها در این زمینه بسیار فعالتر از تنها "جریان انقلابی" که شما از آن نام میبرید هستند و من هم به سهم خودم .....

شاد باشید

 

در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد

نظر دهيد

 

 

برگشت