من و
پالتاك
اول
ماه می
روز جهانی
کارگر را
بتمامی
کارگران
کشورهای اسکاندیناوی
،و همچنین
اروپای غربی
تبریک میگویم
در آستانه
اول ماه می ،
روز جهانی
گارگر آرزو
میکنم که
کارگران
روزمزد
کشورهای عراق
و افغانستان ،
همانهائی که
اجباراً و در مقابل
کمترین دست
مزد برای تهیه
لقمه نانی از برای
خانواده اشان
، از صبح خروس خوان
، در میادین
شهرها تجمع
میکنند ، از
انفجار
غیرمنتظره
بمبهای
تروریستهای
آمریکائی ، در
امان بمانند
آرزو میکنم
که در هیچ جای
دنیا ،هیچ
انسانی غم نان
نداشته باشد
و امّا آرزویم
برای کارگران
ایران ، چه
باید بگویم !؟
از غریبی اش ؟ از
تنگدستی اش ؟
از صبوریش ؟ چقدر
بخوانیم و
بشنویم که در
اقسا نقاط
ایران کارگران
را سرکوب
میکنند و یا
چندماه ،
چندماه
دستمزدشان را
بالا میکشند و
در پاسخ اعتراض
شان گلوله و
زندان و .........
دریافت
میدارند آیا
کارگران سوئد
و ایران را باید
یک نسخه برای
دردشان پیچید
!؟ برای رسیدن
به جواب این
سئوال داستان
واقعی زیر را
بخوانید
هفته پیش در
یک درمانگاه
در شهر
گوتنبرگ
سوئد، نیم
ساعتی قبل از
وقت تعین شده
و ساعت
ملاقاتم با دکتر
حضور خود را
به اطلاعات
درمانگاه
اعلام و
کارهای اولیه
از قبیل
پرداخت حق
ویزیت و ....... را
نجام دادم و
بانتظار امدن مترجم
روی صندلی لم
دادم
جند بار اسمم
را خواندند و
بعلت نیامدن
مترجم نوبتم
را دادند بکس
دیگری .
بلاخره با 40 دقیقه
تأخیر آقائی
وارد کلنیک شد
که بیشتر مرا
یاد اون بچه
های قدیم که
جلوی دانشگاه
تهران میز
کتاب
میگذاشتند
انداخت
سیبیلی
پرپشت و کمی
زرد شده اش
نشانگر
سیگاری بودنش
بود ، وسط سرش
خالی و پیراهن
خاکستری بر تن
................
بعد از آویزان
کردن کت
نیمدار و چرمی
اش یکسره رفت بسمت
اطاقکی (
رسپشن) وخانمی
که درون اطاق
بود با انگشتش
مرا نشانه
گرفت و فرمی
را برای
پرکردن بدستش
داد
با لبخندی که
به لب داشت
بسمت من آمد و
پیش دستی کرد
و با بهانه ای
دیر آمدنش را توجیح
نمود و با این
عمل ش فرصت
اعتراض را از
من گرفت و هیچ
نگفتم
دستها را بهم
مالید و گفت
رفیق باید این
فرم را پر کنیم
، نمیدانستم
از اینکه رفیق
خطابم کرده
بود باید چه
عکس العملی
نشان میدادم
با وجوداینکه
سیبیل ندارم !
قضیه را زیر سیبیلی
رد کردم و
ازآن گذشتم
،همیشه برای
این القاب
ارزش خواصی
قائل میباشم و
اینکه میبینم
خیلیها این
واژه های پر
بار و مسئولیت
را ارزان خرج
میکنند ، اصلاً
راضی و خوشحال
نمیشوم
اسم و فامیلی
ام را پرسید و
تا اینجای
قضیه مشگلی نداشتیم
ولی داستان از
موقعی آغاز شد
که ایشان
فهمیدند
متوّلد اول
ماه می هستم
که برحسب
اتفاق مصادف
شده با روز
جهانی کارگر .
چند به ، به و
چه ، چه نثارم
کردند و بدون
اینکه من سئوالی
مطرح کنم ،
پرداختند
بشرح و تاریخ
و چگونگی
بوجود آمدن
روز جهانی
کارگر و همچنین
پیروزیهای بی
شمار و پی در
پی جنبشهای
کارگری .
خلاصه اینکه
گوش ملّی گیر
آورده بود و
رفته بود
بالای منبر ،
که اجازه دهید
از بیان همه
آنچه که از
ایشان شنیدم ،
خوداری کنم که
اگر بخواهم همه
را بنویسم !
باندازه یک
کتاب میباشد
ضمن اینکه همه
ما باندازه
بیشتر از کافی
این حرفها را
شنیده ایم .
ولی در گفتار
ایشان نکاتی
وجود داشت که
حیفم آمد با
شما تقسیم نکنم
و مطمئن هستم
که شما اطلاع
ندارید که در
هر جنبش
پیروزمندانه
کارگری در
جهان ، یا
آقای <<ببخشید>>
رفیق منصور
حکمت یا
خودشان حضور
داشته اند و
یا اینکه
تئوریها و
رهنمودهای
ایشان بوده که
رهگشائی کرده
و ......................
ایشان ، شاید
براساس
آموزشهای
رفیق منصور
بچه های آدامس
فروش
سرچهاراهای
ایران را
کارگر نمیدانست
و معتقد بود
که اینان در
فرمول کار و
سرمایه قرار
نمیگیرند و
کارفرمائی ندارند
که
استثمارشان
کند زیرا که
اینان خود ،
هرچند اندک و
ناچیز !!!!!
سرمایه گذارند
و صاحب کالای
خودشان هستند
!!!! بدین معنا که
جنسی را
میخرند ! پس
سرمایه گذاری
میکنند و بعد
با فروش آن
سود بدست
میاورند و .................
و دهها مورد و
تفکیک ازاین
قبیل
منهم که در
مقابل این
حرفهای رفیق
مان کم آورده
بودم و در ضمن
سرگیجه ، از
یکطرف آرزو میکردم
که زودتر
دکتره صدامون
کنه و از
حرفهایش نجات
پیدا کنم ولی
از بخت بدم
چون بعلت دیر
آمدن رفیق
مترجم وقتم را
از دست داده
بودم باید صبر
میکردیم تا
آقای دکتر وقتی
خالی پیدا
میکرد یا
فرصتی که بین
وقتهای دو
مریض مرا
ویزیت میکرد
چون چاره ای
نداشتم و
ایشان هم ول
کن نبودند
تصمیم گرفتم
سئوال پیچ ش
کنم و منهم
برایش صغرا ،
کبرا بچینم .
حریفش که
نمیشدم ولی
شاید بااین
روش
میتوانستم ،
اعتراضم را به
گفتارش بیان
کنم
نه اینکه بی
توجه باشم و
یا اینکه
بخواهم نفی
کنم استراژی
اتحاد
کارگران جهان
را بر علیه
سرمایه داری ،
و اطمینان
دارم این
اتفاق خواهد
افتاد و تضمین
مرگ استثمار دراین
اتحاد خواهد
بود
ولی میخوام
اشاره کنم به
اینهمه
بدبختی ، تورم
و گرانی ،
بیکاری ، یک
معلم ! یک
کارمند که
باید 400
هزارتومان
اجاره مسکن
بدهد و حقوق ماهانه
اش
300هزارتومان
میباشد و این
در صورتی است
که چند ماه
عقب نیافتد و
بموقع داده
شود !
ویا آن دختر
خانمی که از
سر نعمت های
جمهوری جهل و
فساد اسلامی فاحشه
شده و برای
لقمه ای نان و
از روی اجبار بهترین
آرزوها و
لذتهایش را
میفروشد !
و هزاران
مورد دیگر
در کجای
فرمولهای
رفیق مرحوم
منصور حکمت و
پیروانش قرار
میگیرند
اول ماه می ،
روز جهانی
کارگر بر تمام
کارگران جهان
مبارک باد
داود
رحیمی
در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد