من و
پالتاك
سیروس
کار
مای 2007
برای
باز شدن موضوع
بحث و درک
صحیح ما از
تحولات پنجاه
ساله گذشته
لازم میدانم
که به این موضوعات
پرداخته شود.
برای اینکه به
آینده
بپردازیم
بایستی
بتوانیم به نقد
گذشته نیز
بپردازیم و
پرداختن به
این موضوع
زمان زیادی
میطلبد. مناسب
میدانم که نمونه
وار به
تحولات
آندوره اشاره
کنم. شاید
رفقایی
بتوانند با
بهره گیری و
پرداختن به آن
نتیجه مطلوب
تری از نقد و
بررسی تاریخ
کشورمان داشته
باشند. تاریخی
که بخشی از
زندگی نسل
ماست ولی عمیق
به آن نگاه
نشده.
.................................
بحران
در حاکمییت
شاه. نخست
وزیری هویدا و
همکاری فرح با
هویدا در
تصمیم
گیریهای
سیاسی اقتصادی
کمک
دولت هویدا به
بورژوازی
صنعتی وآغاز
بحران
بورژوازی
بازار
واردات
بی رویه
محصولات
خارجی در پی
فروش نفت به
قیمت گران و
رکود تولید
داخلی خصوصا
تولید کشاورزی
و بالا رفتن
قیمتها
موقعییت
رژیم در سطح
جهانی. ناممکن
بودن دریافت
بعضی از صنایع
از طرف
کشورهای
امپریالیستی
و گرایش
اقتصادی
رژیم
به معامله با
کشورهای بلوک
شرق
هجوم
سیل بیکاران و
کشاورزان خرد
از روستا به اطراف
شهرهای بزرگ
کشور در پی
اصلاحات ارضی
نارضایتی
مردم در مورد
مسکن و آب و
بالا رفتن هزینه
ها
بالا
رفتن در آمد
نفتی و حیف و
میل آن
آنارشی
در میان دولت
مردان شاه
.دزدیهای کلان
مانند نصیری .
ریس اتاق
اصناف و بازرگانی
توسط
دولت و خرید
تسلیحا ت
نظامی حاصله
از نفت
اعلام
حزب رستاخیز .
تک حزبی
کمونیسهای
انقلابی و
تاثیرشان بر روند
تحولات جامعه
تحلیل
نیروهای
سیاسی از
تحولات
اجتماعی و توازن
نیروها .
تحلیل از
حاکمییت و توازن
قدرت. برون
رفت از بحران
سیاسی متاثر
از کودتای
بیست و هشت
مرداد
نقد و رد
هرگونه تئوری
رفرمیستی.
گرایش به
مقابله سیاسی
نظامی
و ایجاد هسته
ها در راستای
آن
سرکوب
نیروهای
سیاسی و ترور
آنها حتی در
زندانها توسط
رژیم شاه
رشد
سازمانهای
مخفی سیاسی
نظامی وتاثیر
آن بر جامعه
.همایش
و همکاری
بسیاری از
نیروهای
سیاسی مخالف
رژیم
وحدت
بسیاری از
هسته ها و
گروههای سیاسی
نظامی که
نمونه آن به
هم پیوستن
چندین گروه
سیاسی نظامی و
اعلام
موجودییت
سازمان
چریکهاای
فدایی با قیام
سیاهکل بود
پیوستن
و همکاری
نیروهای
سیاسی در خارج
از کشور
مانند
کنفدراسیون
تاثیر
نیروهای
اجتماعی در
ضربه زدن به
حاکمییت و
شکست طلسم
ناپذیری
حاکمییت شاه
با قیام سیاهکل.
حمایت
نیروهای برون
مرزی از
مبارزات مردم
داخل ایران
شکست
تلاشهای دولت
در حل
بحرانهای
اجتماعی در
مقطع سال
پنحاه و هفت
تشکیل
کابینه های
متعدد در
حاکمییت شاه
برای حل بحران
شکاف
عمیق در میان
دولتمردان
شاه
همکاری
پشت پرده بخشی
از سران رژیم
شاه دولت موقت
و ملایان
تلاش
برای رسیدن به
راه حل صلح
آمیز وانتقال
قدرت به
حاکمییت بعدی
یکدست
بودن حاکمییت
اسلامی پس از
قیام پنجا ه و
هفت
در
فردای پس از
قیام سال
پنجاه و هفت
با
اعلام
پشتیبانی
ارتش ساواک و
شهربانی از
رژیم خمینی
پایه های
ارتجاع
و سرمایه داری
قوی گشت.
بسیاری
از سران رژیم
قبلی مانند
دریادار مدنی قره نی ....و
ملایانی
مانند دستغیب
که در دوران
شاه
بزرگ مالکان
استان فارس را
نمایندگی
میکرد. و
ملایانی که
نقش مهمی در
کودتای بیست و
هشت مرداد و
دوباره به
قدرت رسیدن
شاه
داشتند
اینبار با
رژیم اسلامی
متحد شدند.
رژیم نوپای ج
اسلامی از همه
نیروهای
بینابینی و
قشری
لیبرالها و
غیره
برای پایه
ریزی قدرت
بدست آمده
استفاده کرد.
شعار
حاکمییت در
این دوره همه
با هم بود.
رژیم حتی از
بخشهایی از
نیروهای به
اصطلاح چپ
مانند
رفرمیستهای
توده و
اکثریتی بهره
برد. جریاناتی
مانند
اتحادیه
سوسیالیستها
با این تصور که
میتوان با
بورژوازی ملی
ایران متحد شد
تلاش کردند که
به یارگیری
بپردازند و به
جناحی از قدرت
سیاسی حاکم
مانند بنی صدر
نزدیک شوند.
سیاستهای این
احزاب
و نزدیکیهای
آنان به یک
جناح از
حاکمییت
هیچگاه با
منافع عمومی
مردم پیوند
نداشت بلکه
منافع درونگروهی
این
احزاب را
تامین میکرد.
در ضمن اینگونه
سیاستها به
نوعی
به نفع کل
حاکمییت تمام
میشد. حاکمییت
از درگیریهای
گروهی یک حزب علیه
گروه یا حزب
دیگر بهره
میبرد.
تشکیل
کمیته های
انقلاب مردمی
و تسلیح عمومی
رادیکالیزه
شدن مبارزات
مردم از طرفی
دیگر خصوصا پس
از عاشورای
حسینی و فاصله
گیری مردم از
شعارهای
رفرمیستی و
مذهبی سران
کلیریکال
نشانگر شکاف
در میان طبقات
و شفاف شدن خو
استهای اجتماعی
شد.
قیام
بیست و دو
بهمن و هجوم
خلق به
پایگاههای نظامی
رژیم مانند
ساواک
شهربانیها و
ارتش بر خلاف
آنچه که خمینی
و سران دیگر
رژیم موعظه میکردند
. ارتش برادر
ماست و غیره برای
مردم که در
مصاف با ارتش
و شهربانی و
ساواک کشته
میدادند
قابل
پذیرش نبود.
ایجاد
سندیکاها و
تشکیل احزاب.
بوجود آمدن بیش
از سیصد و
هشتاد سندیکا
اتحادیه و
تشکل های دهقانی
که امروز اثری
از آن باقی
نمانده محصول
قیام و
خودجوشی مردم
میهنمان بود.
قیام
خلقهای ایران
برای
بدست آوردن
استقلال سیاسی
اجتماعی شدت
پیدا کرد. قیام
خلق کرد
قیام
ترکمنها و
تقسیم زمین
زمینداران
بزرگ منطقه در
بین کشاورزان
خرد. ایجاد
ارگانهای
مستقل دهقانی
و تقسیم
زمینهای بزرگ
مالکین و
ژنرالهای
وابسته به
رزیم سابق.
کشت و
برداشت
اشتراکی در بعضی
از مناطق
حاصلخیز
ایران مانند
شمال کشور در
گیلان.
قیام
صیادان انزلی
در اعتراض به
سیاست دولت در
صید ماهی
دریای خزر.
اعتراضات
مردم جنوب ایران.
اعتراض زنان
به حجاب
اجباری و ضرب
و شتم زنان و
نقض کلیه حقوق
اجتماعی.
همه
اینها پاسخی
بود از طرف
توده ها به
سازش ناپذیری
با حکومتهای
مرتجع و
پافشاری بر
ادامه انقلاب.
احزاب
و سازمانها پس
از قیام سال
پنجاه و هفت
سر
در گمی نیروها
و تحلیل از
شرایط موجود
دوگانگی
در تحلیل از
حاکمییت. تمایل به
شرکت در
انتخابات
جمهوری
اسلامی از
یکسو و شرکت
در اعتراضات
خلقهای ایران
مانند خلق کرد
از طرفی دیگر.
شرکت
در مجلس
خبرگان.
مجاهدین
و رای به
جمهوری
اسلامی.
اعلام
همکاری با
رژیم خمینی و
شرکت در
انتخابات
مجلس خبرگان و
ریاست جمهوری.
سکتاریسم
حاکم بر
نیروهای
سیاسی و
فروپاشی درونی
و جدال بر سر
بدست آوردن
اهرمهای قدرت
تشکیلاتی
مجموع وضعییت
احزاب و
سازمانها را
نشان میداده.
فاکتور
جنگ و تاثیر
آن بر تحولات
داخلی و خارجی. هر دو رژیم
ایران و عراق
با دامن زدن
به جنگ تلاش
میکردند بر
بحران داخلی
فایق شوند.
آنها
توانستند
برای مدت
معینی با دامن
زدن به
شوونیسم
جنگی
سرکوب توده ها
و
خواستهایشان
را شدت بخشند.
همانطور که خمینی
گفته بود جنگ
یک نعمت بود
که در پناه آن
رژیم نوپای
اسلامی
میتوانست به
توجیه سایر
سیاستهای ضد
خلقی خود
بپردازد.تمامی
شعارها و خواسته
های مردم در
رابطه با
آزادیهای
سیاسی ایجاد
سندیکا و
خواسته های
کارگری تحت
الشعاع دفاع
از میهن
اسلامی قرار
گرفت. جنگ
ایران و عراق
به یکدست شدن
حاکمییت
اسلامی شدت
بخشید.
سا
زمانهای
سیاسی و
نداشتن یک
تحلیل صحیح از
حاکمییت.توازن
نیروها و
غلطیدن از
تاکتیکی به
تاکتیکی دیگر
. دفاع از
حاکمییتی که
قاعدتا
ماهییت آن در
همان رای گیری
در روز دوازده
فروردین سال
پنجاه و هشت
روشن شده بود.
همچنین ماهییت
چنین رژیمی
سالها قبل
توسط
تئوریسینهایی
مانند جزنی و
بسیاری دیگر
روشن شده
بود.اگر کسی
کوچکترین
درکی از
ماهییت اسلام
داشته باشد
قاعدتا
نمیتوانست به
پیروی از
سیاست حاکمییت
اسلامی
بپردازد و یا
به
سیاستهای
قرون وسطایی
آن تن دهد و یا
خاموش بماند. این
پیروی
مطمیننا
نمیتوانست از
جانب کمونیستها
و
آزادیخواهان
واقعی باشد.
ولی ما در طی دهه شصت
میبینیم که
بسیاری از
احزاب آگاهانه
و نآگاهانه به
پیروی از
سیاست
حاکمییت
اسلامی
میپرداختند.
بخشی دیگر نیز
با سکوت عملا
مهر تایید بر
سیاستهای
رژیم میزدند.
بعضی از
سازمانهای
سیاسی مانند
مجاهدین با
تمایل به
رهبری تلاش
داشت که سهمی
در قدرت داشته
باشد.آنها
گاهی با
ملایان و گاهی
با
متحدین قبلی
ومخالفین
بعدی ملایان
مانند بنی صدر
کنار می آمدند.
طبیعتا پیروی
از اینگونه
سیاستها و غلطیدن
از تاکتیکی به
تاکتیک دیگر
به صرف سهم داشتن
در حاکمییت
برای توده
مردم قابل
پذیرش نیست.
در
این راستا نیز
دریافت کمک
های مالی از
رژیمهای
مرتجع و
امپریالیستها
نیز در جهت گیریهای
سیاسی
سازمانها
تاثیر خود را
گذاشت. استقلال
سیاسی مفهوم
خود را با این
وابستگی از دست
داد.
اعمال
سانترالیسم خصوصا در
دوران سرکوب
تاثیر مخرب
خود را بر سازمانهای
سیاسی و طبعا
جنبشهای
اجتماعی گذاشت.
رهبران سیاسی
در پناه شعار
مخفی کاری
عملا از
پاسخگویی به سیاستهای
غلط اتخاذ شده
سر باز زدند و
اشتباه پشت سر
اشتباه
انباشته و سپس
به انحطاط
فروپاشی و نیز
فاجعه منجر
شد.
بسیاری از
سازمانهای
سیاسی برای
آنکه عقب
نمانند
شعار مرگ بر
آمریکا را در
دستور کار
قرار دادند و
در مقابل
امپریالیسم
اروپایی که پس
از قیام سال
پنجاه هفت جای
پای بیشتری در
نقطه مقابل
آمریکا در
بازارهای
ایران باز
کرده بود عملا
سکوت کردند.رویزیونیستهای
توده ای و
اکثریتی
نیزبنا به
ماهییت خود
تنها چیزی که
از
انترناسیونالیسم
میفهمیدند
تامین منافع
اردوگاه و
هورا کشیدن
برای امضای
قراردادهای
اقتصادی و
نظامی با بلوک
شرق بود.طرح شعار
پاسداران باید
به سلاح سنگین
مجهز شوند در
کناربازرگانی
خارجی باید
دولتی شود از
طرف
رویزیونیستها
بیهوده
نبود.رژیم ح
اسلامی
تاکنون میلیاردها
دلار تسلیحات
نظامی از
کشورهای به اصطلاح
سوسیالیستی
خریداری و صرف
جنگ کرد.
سازمانها
و احزابی که
با گرفتن
امکانات مالی
فنی و
تبلیغاتی در
فکر سرنگونی رژیم ج
اسلامی
هستند.این
احزاب
نهایتا با
این گرایش
نوعی
ژورنالیسم
غربی را در
ایران تبلیغ
میکنند. این
نوع
ژورنالیسم
تلاش دارد به
علنی سازی
جنبشهای
اجتماعی و
رهبران ان بپردازد.
این چیزی است
که در حقیقت
منافع
امپریالیسم و
متحدانش در
ایران از آن
بهره مند
خواهند شد. از طرفی
در میان این
بخش از
اپوزیسیون به
خوبی میبینیم
که شعار مرگ
بر
امپریالیسم در
مفهوم جهانی
خود جایش را
به سرزنش
سیاستهای جنگ
طلبانه
آمریکا میدهد.
بر روی
سیاستهای امپریالیسم
اروپایی که در
حدود بیست و
نه سال بیشترین
حجم صادرات
کالایی و
تکنیکی را با
ایران دارد
سایه ای
انداخته
میشود و گاها
اسمی از آن
برده نمیشود.
مفهوم این
شیوه تفکر
یعنی مرگ بر
امپریالیسم
امریکا و زنده
باد اروپای
آزاد را تداعی
میکند .اگر چه
اینگونه
احزاب در سیاست
کلی خود
امپریالیسم
را مورد
انتقاد قرار میدهند.ولی
همه به خوبی
میدانند که
حتی امپریالیستها
نیز با توجه
به منافع
کوتاه مدت یا
دراز مدت
یکدیگر را
مورد سرزنش
قرار میدهند.
اگر چه بعضی
از احزاب
ایرانی
منتقدانه
به
سیاست
امپریالیسم
آمریکا مینگرند
ولی تفاوت
زیادی با
احزاب
اروپایی مخالف
سیاست آمریکا
ندارند. مانند
حزب حاکم سوسیال
دموکرات آلمان که موضع
گیری در مقابل
جنگ امریکا با
عراق و هجوم
نظامی انها به
عراق بود.
وارد شدن به
چنین عرصه ای
از موضع گیری
سیاسی توسط مخالفین
رژیم عملا به
ناکجا آباد
خواهد رسید. سکاندار
چنین
سیاستهایی
همان
کشورهایی
خواهند بود که
با توجه به
منافع خود به
اینگونه احزاب
و سازمانها
امکانات
تبلیغاتی
میدهند. قاعدتا
چنین
نیروهایی که
وارد اینچنین
معادلاتی
میشوند
نمیتوانند
اعتقادی به
انقلاب داشته
باشند زیرا
هدف آنان
دلالی و سازش از بالا
برای شریک شدن
یا دستیابی به
قدرت
به هر قیمتی
هست. مردم و
طبقه فقط
ابزاری برای
آنان هستند که
بتوانند با
دست یازی به
آن به
قدرت برسند
.چیزی که رژیم
خمینی در آن
توانمندتر بوده
و هست.
میتوان
به جرات گفت
که تخریب و
نابودی
رادیکال ترین
نیروهای
اجتماعی جدا
از سرکوبهای
وحشیانه رژیم
ج اسلامی در
ایران توسط سازمانهای
سیاسی انجام
گرفت. رژیم
باسرکوب و ترور
نیروهای
اجتماعی بر آمده
ازقیام
پنجاه و هفت
آغاز کرد ولی رهبری سازمانها
با سکتاریسم و
کوته فکری
اخراج نیروها
و فعالین و
نیزبا غلطیدن
از تاکتیکی به
تاکتیک دیگر
معامله گری از
بالا به تخریب
نیروها بیشتر
دامن زدند.
نیروهایی
از سازمانهای
سیاسی
دراسارت در
زندانهای
کشور بودند که
تا پای جوخه
اعدام از
سازمان
منبوع
و سیاستهای
انقلابی آن دفاع
کردند و حتی
زیر شکنجه در هم
نشکستند. در
هم شکستن
سازمانهای
سیاسی در حقیقت
از درون آن
آغاز گشت.
شیوه
اخراج حذف
سیاسی و
فیزیکی و
اتهامات واهی
جناحی علیه جناح
دیگر آنها را
از هم پاشید.
با این موضوع
در ادبیات
اروپایی
دمورالیزاسیون
گفته میشود.
این یعنی تخریب
به مفهوم
واقعی.
بسیاری
از نیروهای
باقی مانده از
آندوران که شکست
را تجربه کرده
اند مدعی
هستند که شیوه
سازمانهای
سیاسی در
برخورد با
نیروهای خودی
و مسایل حاد
اجتماعی بهتر از
شیوه حاکمییت
اسلامی نبود.
چه بسا اگر
یکی از همین
سازمانهای
سیاسی در راس
قدرت قرار میگرفت شرایط
بهتر از رژیم
خمینی نمیشد. این
نمونه به خوبی
نشان میدهد که
شیوه تفکر حاکم
غلط میباشد و
اساسا تصویب
اساسنامه و
قرارهای
تشکیلاتی.
تنظیم شعارها
وپیروی نظری از حقوق
یک طبقه معین
مانند
کارگران به
تنهایی کافی
نیست. هیعت
رهبری بسیاری
از احزاب
سیاسی ایرانی
با توجه به
تدوین بسیاری
از
پاراگرافهای
و قوانین حزبی
و ارگانهای
کنترل از بالا
خود را به هیچ
ارگان حزبی
پاسخگو
نمیدانند. به
عنوان مثال
ارگان رهبری یک حزب میتواند
تصمیماتی
بگیرد که از
طرف کل حزب
پوشیده بماند.
فقط زمانی این
تصمیم
عیان میگردد
که حزب به
پرتگاه یک
فاجعه سیاسی
نزدیک میگردد.
یا اینکه
جناحی که
مدتها شاهد
سیاستهای
جناح مقابل در
درون حزب بود و
سکوت میکرد و
گاهی نیز شریک
آن سیاستها
بود لب به سخن
میگشاید و به
افشا گری
میپردازد.
اتحادهای
سیاسی و پایان
کار آن در طول
سه دهه
همراه
کردن بخشی از
نیروهای
مستقل و به
اضمحلال
کشیدن آن.
احزابی مانند
حزب دموکرات
رنجبران راه
کارگر
فداییان
کمونیست حزب
کمونیست به
همراه همه
شاخه های آن و
اقلیت و اکثرییت
فدایی و حزب
توده جمهوریخواهان
با همه طیفهای
مختلف
قبل از همه
خود قربانیان
سیاستهای
سازشکارانه شان
میباشند. آنها
تصور میکنند
که میتوان
یکروزه به
اتحادی دست زد
و روز دیگر به
آن پایان داد.
یکی از اولین
و مهمترین
اتجادهای
سیاسی در تاریخ
سی ساله ایران
وحدت سازمان
مجاهدین با رییس
جمهور آنزمان
آقای بنی صدر
و چند احزاب
دیگر مانند
حزب رنجبران و
حزب دموکرات در شورای
ملی مقاومت به
منظور
دستیابی به
قدرت سیاسی
بود. احزابی
مانند حزب
دموکرات روزی
در شورای ملی
مقاومت و روزی
در کنار میز
مذاکره با جمهوری
اسلامی قرار
میگیرد.
سازمانهایی
مانند اقلیت
توکل مهدی
سامع شورای
عالی و
تشکیلات حسین
ذهری تصور
میکنند که
میتوان
با تخریب
اخلاقی و
فیزیکی
ارگانهای
رهبری را
همچنان در دست
داشت. آنها
اعتقاد دارند
که میتوان به
توجیه و تحلیل
طبقاطی
اینگونه سیاستها
پرداخت. جای
سوال هست که
چرا هنگامی که
چریکهای فدایی تفکر
راست
حاکم
دردرون
سازمان فدایی
را در سال
پنجاه وهشت
نقد کردند
رفقای اقلیت
خاموش مانده
بودند؟.
جالبتر
از همه این
است که همین
سازمانها که
در جدال بر سر
بدست گرفتن
سکان رهبری
سینه یکدیگر
را نشانه
میگرفتند
سالها بعد با
همراه کردن تعدادی
از
کمونیستهای
مستقل
در این
اتحادها تلاش
میکنند که توان
رهبری و
اتوریته خود
را در سطح
جامعه بالا
ببرند. آنها
قبل از همه
تلاش کردند که
با نوشتن جزوه
و یا اعلامیه
ای به گذشته
فضاحت بار خود
به شکل ظاهرا
دموکراتیک
بپردازند.
آقایان
اقلیت توکل و
شورای عالی پس
از بیست و چند سال
گرد و خاک به
پا کرده و
حدود پانصد
صفحه در مورد
اختلاف درونی
بین خود که
منجر به فاجعه
چهار بهمن سال
شصنت و چهار
گشته بود
مینویسند.رفقای
آنان هنوز نیز
در بحثهای
خودمانی و
درونگروهی بر
خلاف
انتقادات
مطرح شده در
کتابهایشان
که در اختیار
عموم قرار
داده اند بار
دیگر تقصیر را
به گردن دیگری
می اندازند. واقعییت
این است که
این آقایان
اگر در میان
خروارها کاغذ
غرق شوند دیگر
کسی به نوشته
ها و گفتار
آنان
اعتنایی
نخواهد کرد.
یک انسان
کمونیست
هیچگاه در
تارهای
تشکیلاتی و
سکتهای حزبی
غرق نمیشود.
فقط
کمونیستهایی
میتوانند
جهان
پیرامونی را
تغییر دهند که
در چهار چوبهای
تشکیلاتی تنگ
نظرانه خود
خفقان نگرفته
و متحول
گامهای محکم
به جلو بر
میدارند. حتی
اگر این گامها
به شکل
انفرادی و
مستقل باشد.
تا زمانی که
انسان خود را
از تارهای تنگ
تشکیلاتی رها
نکند نخواهد
توانست به
واقعییتها انگونه
که هست بنگرد.