من و
پالتاك
به
جرات ميتوان
ادعا كرد كه
دو عنصر "
انتقاد و
انتقاد از خود
" همواره نقش
مهمى را در
پالايش
جريانات و
خطوط فكرى
بازى كرده و
ميتوان آن را
از شريانهاى
اصلى هر تشكلى
دانست. از جمع
كوچك
خانوادگى
گرفته تا تشكلات
بزرگ اجتماعى
و سياسى به آن
نياز دارند .
فقدان اين دو
عنصر سبب
خواهد شد كه
هيچگاه نتوان
جمع بندى
درستى از
گذشته داشت و
بناچار با
برجا گذاردن
پرونده اى
قطور از
اشتباهات به مسير
قبلى ادامه
داد ؛ تا جايى
كه خط نادرست
بر كليه اركان
آن جمع حاكم
شده و آن را
تبديل به
عاملى در
مقابل رشد و
تكامل كند
عنصر "
انتقاد و
انتقاد از
خود" در
تشكلهاى سياسى
نقش مهمترى را
بازى ميكند تا
بدانجا كه كارنامه
آن تشكل به
اهميت دادن به
فضاى ايجاد نقد
محك خواهد
خورد. " انتقاد
و انتقاد
ازخود " براى
جنبش چپ
همواره با
اهميت بوده و
تقريبا تمامى
جرياناتى كه
به نوعى خود
را ماركسيست
ميدانند اين
اصل را
پذيرفته و در
گذشته به
اشكال
متفاوتى آن را
دنبال كردند،
اما عدم شناخت
صحيح از "
انتقاد و
انتقاد از خود
" سبب شده كه
در بسيارى از
مواقع از اين
اصول استفاده صحيح
نشود تا جايى
كه اينك بيش
از بيست و پنج
سال است كه ما
ديگر شاهد اين
سنت كمونيستى
در ميان جنبش
چپ ايران
نيستيم.
بحث"
انتقاد و
انتقاد از خود
"رابطه
مستقيمى با
بسيارى از
بحثهاى كليدى
ماركسيستى
خواهد داشت ،
بطوريكه
تعاريف
گوناگون از
مقوله " سانتراليسم
دمكراتيك "
ميتواند در
شكل دهى " انتقاد
و انتقاد از
خود " نقش بازى
كرده و آن را
به اشكال
گوناگون
برجسته و يا
برعكس سركوبش
كند
بنابراين
شناخت صحيح از
" انتقاد و
انتقاد از خود
" لازمه هر
جنبش و فعال
سياسى است ،
تا بتواند با
درك درست از
راز اين اصل
مهم
ماركسيستى
برد .از ياد
نبريم كه
تاريخ سياسى
ما همواره با
سركوب و خفقان
عجين بوده،
بطوريكه "
انتقاد" در هر
اندازه اى،
از " تابوهاى"
هميشگى ما
بوده كه هميشه
و به عناوين
مختلف سركوب
شد. جنبش چپ
ايران در
سالهاى
آغازينش در
حالى كه زير
شديد ترين
فشارهاى
پليسى قرار
داشت هرگز "
انتقاد و
انتقاد از خود
" را فراموش
نكرد و با
بكارگيرى آن
توانست
درسهاى ماندگارى
را از خود
برجاى بگذارد
. متاسفانه
همين جنبش
هرچه قوى تر و
تشكيلاتى تر
شد " برخورد انتقادى
و مبارزه
ايدئولوژيك
را به كنارى
گذاشت ، بحدى
كه سازمانهاى
چپ و كمونيست
ايرانى در سه
دهه گذشته
بطور كامل از
آين سنت كمونيستى
فاصله گرفت و
اين فاصله
گيرى را تا
آنجا پيش
بردند كه نه
تنها هرگز
انتقاد از
خودى از سوى
آنان
نميبينيم،
بلكه برخى از
آنها عملا با
ارتجاعى ترين
شيوه هاى
برخورد با
منتقدينشان
برخورد
كردند،
بطوريكه
امروزه تنها
نشانه هاى
تفاوت يك
جريان
ارتجاعى با
جريانى كه خود
را كمونيسم
ميخواند چند
پرچم و داس و چكش
و عكس اين و آن
جانباخته است.
اما در همين
مقوله، در عمل
و رفتار تفاوت
چندانى با
يكديگر ندارند،
مضافا بر
اينكه ارتجاع
در قدرت دست
به اين نوع
برخورد ميزند
و آنطرف قضيه
در خارج از
قدرت.
انتقاد
و انتقاد از
خود چه ويژگى
هايى دارد؟
الف:
انتقاد
جريانى
كه فاقد عنصر
انتقاد باشد
جريانى راكد و
فاسد است ،
انتقاد خون
تازه براى
پالايش فكرى
تشكلات است ،
تنها با نقد
دائم و مكرر
ميتوان
جريانى را از
غلتيدن به
الودگى ها
مراقبت كرد ،
نگاهى گذرا به
جريانات
سياسى ايرانى
نشان ميدهد كه
آن گروه هايى
كه " نقد " را
در حد كفر
الهى ميشمارند
بيشترين
الودگى هاى
نظرى و
پراتيكى را با
خود حمل
ميكنند ، زيرا
كه ابزارى
براى نگاه
كردن به گذشته
را باقى
نگذاشته و
توان تحليل
عملكردهاى
خود را ندارند
، بناچار راهى
جز سركوب
برايشان باقى
نميماند كه
بنا بر شرايطى
كه دارند
سركوب را به
اشكال متفاوتى
دنبال ميكنند
، اتهام
ميبندند،
ترور شخصيت ميكنند
، زندانى و
اعدام ميكنند
جرياناتى
كه تفكرات
مذهبى داشته و
گروه هاى غير
مذهبى كه
داراى رهبرى و
سمبل ميباشند
معمولا از
همان دسته
هستند ، انان
انسانهايى را
بر برجهاى عاج
نشانده و در
شمار قديسان
بحساب
مىآورند و الوده
از هر گناه و
معصوم از هر
اشتباه ، و
بدينگونه
خدايانى
ميافرينند كه
هر انتقادى بر
آنان مستوجب
شديدترين
كيفرهاى
زمينى و آسمانى
خواهد بود
سنت
قديمى گروه
هاى چپ همواره
در اندازه هاى
متفاوت به
عنصر " انتقاد
" بها دادند
بطوريكه
تخصيص زمانى
مشخص پس از هر
جلسه
تشكيلاتى
براى مطرح
كردن
انتقادات از
سبك كارهاى جا
افتاده آنان
بوده ، ولى
اينكه تا چه
انتقادات
تائير خواهند
داشت به
آيتمهاى ديگرى
بستگى دارد كه
در جاى ديگرى
بايد به آن
پرداخت
نكته
ظريفى كه در
مبحث "
انتقاد" بايستى
در نظر داشت
اين است كه هر
انتقادى
لزوما به معنى
درست بودن آن
نيست اما بايد
فضاى ارائه آن
هميشه محيا
باشد تا
مشاركت جمعى و
طرح سئوال در
زمينه هاى
مختلف بصورتى
پويا و فعال
در جهت رشد و
ارتقا گروه
نقش بازى كند
براى
سركوب
منتقدين از
روشهاى
متفاوتى استفاده
ميشود ، بطور
مثال بيش از
هر چيزى منتقد
را با اين
سئوال روبرو
ميكنند كه " تو
خودت چه كردى؟"
و يا " نقد
بدون ارائه
راهكار قابل
قبول نيست " ...
در حالى كه يك
منتقد الزاما
خودش نبايستى
كارى كرده
باشد ، منتقد
ميتواند
تحليل درستى ارائه
دهد
واشتباهات را
بدرستى ببيند
، بطور مثال
يك منتقد ادبى
و يا سينمايى
شايد در طول
عمرش هرگز
آثارى ارائه
ندهد اما نقد
او درست و
روشن است بحدى
كه بسيارى از
هنرمندان نقد
او را براى
ادامه كارشان
در نظر ميگيرند
، در عالم
سياست هم
اينچنين است
يك منتقد سياسى
شايد هرگز
نتواند خودش
تشكلى را ايجاد
كند اما
بواسطه
تحقيقات ،
مطالعات و تيزبينىاش
قادر خواهد
بود
انتقادهاى
درست و اصولى
را مطرح كند و
يا برعكس
انتقادات
نابجا ، كه در
هر شكلش تنها
با برخورد
درست و يك
مبارزه دقيق
به سرانجام
خواهد رسيد
ب:
انتقاد از خود
مقوله
انتقاد از خود
بمراتب پيچيده
تر است و بايد
از زواياى
گوناگونى آن
را مورد بررسى
قرار داد .
انتقاد از خود
از سنت هاى ماركسيستى
است ، ماركس
بارها به
نظريات
ناپخته اش در
سالهاى 1845
انتقاد كرد و
بر سر
تجربياتى كه از
" كمون
فرانسه"
آموخته بود به
بسيارى از نظرياتش
بخصوص در مورد
" نقش دولت " و "
انقلاب " با
ديده اى
انتقادى
نگريست
بدينسان
انتقاد از خود
ميتواند
بمثابه آلترناتيوى
در جهت پيشبرد
و شكوفايى
خطوط درست عمل
كند و براى
انانى كه
ادامه دهنده
راه هستند كوله
بارى از تجربه
خواهد بود.
در
ميان
روشنفكران
ايرانى "
انتقاد از خود
" همواره به
سختى عمل شده
، كه علت عمده
آن برميگردد
به سواستفاده
هايى كه
همواره از آن
شده ،
بنابراين بايد
ديد كه هدف
انتقاد از خود
چيست؟ ايا
براى بخشودگى
و ارامش روح
است و يا براى
انتقال تجربياتى
به تشكيلات؟
شيوه صحيح
ارائه انتقاد
از خود قادر
خواهد بود
فضاى صميمى و
صداقت را در
جمع حاكم كند
و همگى به
نوعى خود را
در اشتباهى كه
شخص كرده سهيم
بدانند تا
اينگونه بتوان
از اشتباهات
آتى جلوگيرى
كنند ، نه
اينكه "
انتقاد از خود
" را به دادگاه
محاكمه تبديل كرده
، از شخص تواب
بسازند و تا
سالها
اشتباهش را
يادآورى كنند
و عملا او را
از گردانه جمع
خارج كنند ،
كه همين دليل
اصلى مشكل
پيشرفتن
انتقاد از خود
است. كه
متاسفانه اين نوع
برخورد در
جنبش چپ ايران
نهادينه است.
حتما بارها با
مقالات و
برخوردهايى
روبرو شديد كه
شخص مورد
برخورد را
حواله ميدهند
به نظرى كه در
سى يا چهل سال
پيش داشته.
اينگونه برخوردها
حداقل دست
آورد غلطى كه
برجا خواهد گذاشت
اين است كه
شخص قادر نيست
شجاعانه در مورد
مسايل مختلف
اظهار نظر كند
، چرا كه
نگران خواهد
بود در صورت
يك اشتباه
نظرى تا آخر
عمر سياسى اش
تاوان آن را
بپردازد. اين
تفكر را ميتوانيد
در سازمانها و
احزابى
ببينيد كه
معمولا پس از
گذشت ماه ها
از يك رويداد
سياسى و به
پايان رسيدنش
اقدام به
اظهار نظر و
تحليل ميكنند.
اين احزاب در
تمام عمر
سياسى خود مورد
ضرب رقبايى
قرار داشتند
كه مدام
اشتباهات نيم
قرنشان را
برخشان
ميكشند كه
همين نتيجه اين
رخوت و تنبلى
و محافظه كارى
امروزشان شده
است.
نكته
مهم ديگر
اينجاست كه به
صرف " انتقاد
از خود " هم
نميتوان براى
خود بخشودگى
اجتماعى خريد
و " مقوله
انتقاد از خود
" زمانى ارزش
خواهد داشت كه
شخص نشان دهد
كه براستى در
صدد اصلاح و
تحكيم پايه
هاى تفكرى
خويش است
انتقاد
از خود در
ميان جريانات
سياسى مهمتر
خواهد بود و
بايستى آن را
در ادامه سياستهايش
بررسى كرد ،
بطور مثال
سازمان اكثريت
بارها از خود
انتقاد كرد
اما روند
حركتش همواره
در جهت همان
مسيرى بود كه
به آن انتقاد
داشته. و يا
بسيارى از
احزاب را
ميشناسيم كه
چند دهه قبل
سياستهاى
نادرستى را در
قبال جمهورى
اسلامى ضد
امپرياليست و
يا جنگ اتخاذ
كرده بودند كه
زمانى هم از
خود انتقاد
كردند اما
ميبينيم كه
امروز در
موقعيتى
مشابه باز به
همان ديدگاه
روى كردند.
طبيعتا شرايط
امروزه به
گونه اى است
كه ديگر هيچ
گروهى به لزوم
برخورد به خود
نميآنديشد و
بهمين دليل
انتظار
برخورد به خود
در اينده از
آنان نميرود
كه اينبار اين
برخورد را
توده ها با
آنها خواهند كرد.
برخوردى از
جنس بى
اعتنايى هرچه
بيشتر كه اين
روزها شاهديم.
در
پايان
جريانى
كه به خود
انتقاد نكند و
اجازه هر گونه
نقدى را ندهد
گذشته از
اينكه در چه
جايگاهى قرار
دارد جريانى
است
سكتارسيتى و
سركوبگر. هيچ
خط فكرى وجود
ندارد كه عارى
از اشتباه
باشد ، هيچ انسانى
فارغ از
اشتباه نيست و
همه در درجات
مختلفى
اشتباه
ميكنند
پىگيرى
" انتقاد و
انتقاد از
خود" وظيفه هر
عنصر انقلابى
است ، در كنار
جنگيدن با
جمهورى اسلامى
بايستى
جريانات خارج
از نظام و در
هر اندازه اى
كه باشند را با
سلاح نقد مورد
ارزيابى و
تحليل و نقد
قرار داد ،
شعار " آب به
آسياب دشمن
ريختن " در
مقابل نقد
شعارى
ارتجاعى است و
سرآغاز
پيدايش حكومتهاى
سركوبگر و
ايجاد فرقه
هاى حسن صباحى
و ارتجاعى
جديد خواهد
بود. در
اپوزسيون
بودن به هيچ
عنوان به معنى
حقانيت كسى
نيست كه گاهى
اپوزسيون و
پوزسيون در يك
اندازه ارتجاعى
هستند. از ياد
نبريم كه "
لاجوردى ها ،
خمينى ها ،
خامنه اى ها "
و تمامى آنانى
كه در اين 25 سال
فاجعه ببار
آوردند روزى
اپوزيسيون
بودند ، در
زندانهاى شاه
اسير بودند ، تبعيد
شدند و براى
سرنگونى شاه
تلاش كردند ،ولى
ديرى نگذشت كه
ديديم همانها
بمراتب وحشى تر
و جنايتكارتر
از سلطنت
شدند. اما ما
به حاقظه
تاريخى خود
تكيه ميكنيم و
با سلاح نقد
تلاش ميكنيم
كه جلوى
تكرار فاجعه
را بگيريم.
هرچند در
اقليت و تحت
فشارباشيم.
در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد