من و
پالتاك
من
نميدانم چرا
در ميان ما
ايرانيها
واژه " چپ"
مترادف با "
كمونيسم" شده!.
در حالى كه در
جهان صدها
جريان "چپ "
وجود دارند كه
نه تنها
كمونيست
نيستند، بلكه
اشكارا با آن
مرزبندى
دارند. " چپ "
به معنى كلى
آن به تفكراتى
اطلاق ميشود
كه بنوعى در مخالفت
با سيستم و
نظام موجود
بوده و عمدتا
به عنوان "
اپوزسيون"
شناخته
ميشوند. كه
اين واژه از
دوره اولين
مجلس فرانسه
كه مخالفين
دولت سمت چپ
مينشسته و
موافقين سمت
راست متداول
شده است. از
همين رو فيلمها
و
كارگردانهايى
كه در زير از
آنها نام برده
ميشوند نه
هرگز
سوسياليست
بودند و نه
كمونيست،
بلكه
در دوره خود
بنوعى خلاف
جريان و نظم
موجود حركت
كرده و مى
انديشيدند)
سربلند12
آپريل 2005
هر جامعه
اى به تناوب
فراز و
نشيبهايى كه
در طول تاريخ
خود شاهد است
بر تمامى
اركان آن جامعه
و بخصوص بروى
هنر و طيف
روشنفكران آن
هم تاثير
مىگذارد.
سينما هم
بمثابه بخش
مهمى از هنر كه
برخلاف شاخه
هاى ديگر
مانند ادبيات و
حتى تئاثر
مخاطبين
پرتعدادى
دارد بيشترين تاثيررا
از تحولات
مىگيرد. از
همين رو بررسى
سينماى ايران
در دوره حياتش
ارتباط
تنگاتنگى با
تحولات سياسى
دوران داشته
بطوريكه
سينما بدون
درنظر گرفتن
استثناعاتى
همواره تبلورى
از شرايط روز
بود.
از روى
اينكه سينما
به علت ويژگى
هاى خود توده
اى ترين بخش
هنر بوده و قادر
است تاثيرات
مهمى بر جامعه
بگذارد
هرگروه از
جامعه و بخصوص
قدرتهاى حاكم
در تلاش بدست
گرفتن
اهرمهايش
بودند و از
همين رو طيف
سينماگران كه
بخش
روشنفكران
جامعه را
تكشيل مىدهند
در بسيارى از
مواقع بنوعى
سخنگوى لايه هاى
مختلف اجتماع
شدند.
هدف
از اين نوشتار
بررسى جايگاه
انديشه " چپ"
در سينماى
ايران است.
اينكه اين
ديدگاه چقدر اين
ابزار را در
دست داشتند و
تا چه حد
توانستند بر
تحولات
تاثيرگذار
شوند از
موضوعات مهمى
است كه هميشه
مورد علاقه
روشنفكران
مردمى بوده .
بررسى ارتباط
چپ ها با
سينماى ايران
بايستى با
بررسى شرايط
تاريخى آن
دوره خاص
آميخته باشد
تا بتوان تصوير
درستى را بدست
آورد.
از روى
اينكه تاريخ
ايران همواره
در تسلط قدرتهاى
خودكامه،
سانسور چى و
تماميت خواه
بوده چپها
هيچگاه
نتوانستند
بطور مستقيم
از طريق پرده
بزرگ نقره اى
ايده ها و
تفكرات خود را
ترويج دهند و
بناچار نقش چپ
در سينماى
ايران هميشه
با مجموعه اى
از استعاره ها
و كنايه ها
تعريف مىشود.
همانگونه كه
در عرصه هاى
مختلف هنر
مانند شعر و
داستان و
نقاشى هم ايده
هاى خود را
بضرب انواع و
اقسام كنايه
ها و ديگر
ترفند هاى
هنرى بنمايش
گذاشتند.
بنابراين
نگارنده تلاش
دارد با شاخص
قرار دادن
همان نشانه
هاى اشنا كه پايه
تفكرى چپ به
مفهوم عام آن
است به
نقش آنها در
سينماى ايران
بپردازد.
نشانه هايى مانند
تبليغ انديشه
هاى برابرى
طلبانه، مخالفت
با تبعيضات
طبقاتى ، تهيج
كارگران و
رنجبران براى
اعاده حقوق
خود و نشانه
گرفتن اشكال
ديكتاتورى و
سركوب.
شايد
اولين فيلمى
كه بطور
مستقيم به
تبليغ و ترويج
نظريات
كمونيستها
پرداخت فيلم
مهجور و ناديده
اى به نام "
آنسوى ارس"(
باكواستوديوز،
1326) باشد كه به
موضوع جمهورى
آذربايجان
پرداخته و
حاوى صحنه هاى
بكرى از
رهبران و
شخصيت هاى
دخيل در واقعه
آذربايجان
بود. موضوع
فيلم بيشتر
تبليغ تجزيه
طلبى و پيوستن
آذربايجان
ايران به
شوروى به عنوان
كشور برادر
است ، بطوريكه
فيلم با نمايش
كاركردن
كارگران آذرى
در زير كارهاى
سخت و جانفرسا
و از سويى
ديگر با نشان
دادن زندگى
كارگران در
آنسوى رود در
هيبت
انسانهايى در رفاه
در تلاش تبليغ
و تهييج مردم
آذربايجان ايران
به پيوستن به
برادران خود
در آنسوى رود
است. فيلم
تماما به زبان
آذرى بوده و
كه در چند سكانس
از آن " جعفر
پيشه ورى"
خودش سخن گفته
است. فيلم" آن
سوى ارس" با
كيفتى بسيار
نازل در موزه
فيلم
فرانكفورت
موجود است و گمان
مىكنم تنها
نسخه موجود از
اين فيلم
باشد. در "
آنسوى ارس" ما
شاهد
رخدادهاى
مهمى از تاريخ
چپ در
آذربايجان
هستيم كه
چندين پلان آن
را تكه هاى
مستندى تشكيل
داده كه در
نوع خود از نظر
تاريخى
بىنظيرند. يكى
از صحنه هاى
مهم فيلم
نمايش جلسه
حزب دمكرات در
تبريز است كه
در آن جعفر
پيشه ورى در
حال سخنرانى
است.
دهه سى مصادف
با يكى از
بحرانى ترين
دوره هاى
سياسى ايران
بود. جنگ
جهانى جاى خود
را به جنگ سرد
ميان قطبهاى
غرب و شرق
داده بود.
مبارزات ملى
مصدق و رشد
تفكرات
ناسيوناليستى
در ميان مردم
و در نهايت
فرار و كودتاى
دوباره شاه
همه با هم
شرايطى را
بوجود آورده
بود كه سبب
تولد موجى از
سينماى مدافع
شاه شده بود كه
در آن بازگشت
شكوهمند ناجى
را به تصوير
مىكشيدند. با
شديد شدن آماج
سانسور وزرات
هنر كشور
شاهنشاهى
ايران در
آخرين سال دهه
بيست بخشنامه
اى را با
بندهاى زير
صادر و كليه فيلمسازان
را به پيروى
از آن
فراخواند كه
سبب شد در
آندوران
تقريبا به جز
يك فيلم هيچ
فيلم ديگرى كه
نشانى از چپ
را با خود
داشته باشد
ساخته
نشود.بندهاى
بخشنامه فوق
به شرح زير
بودند:
يك: مخافت
با مبانى دينى
و تبليغ عليه
دين اسلام و
مذهب اثنى عشرى
دو: مخالفت
با رژيم
مشروطه
سلطنتى و
اهانت به مقام
شاخص سلطنت و
خاندان
بلافصل
سلطنتى
سه:
انقلابات
سياسى در كليه
كشورها كه
موجب تغيير
رژيم سلطنت
گردد
چهار:
تحريك به
انقلاب و
عصيان بر عليه
حكومت و رژيم
سلطنتى كشور
پنج: تبلغ
هرگونه مرام و
مسلكى به
بموجب مقررات
كشور ايران
غيرقانونى
شناخته شود
شش: هرنوع
فيلمى كه در
آن قاتل ،
جانى ، سارق بدون
مجازات مانده
باشند
هفت:
هرگونه شورش و
انقلاب در
زندان كه منجر
به پيروزى
زندانيان و
شكست قواى
نظامى گردد
هشت: تحريك
كارگران،
دانشجويان،
كشاورزان و
ساير طبقات به
مقابله با
قواى انتظامى
و تخريب
كارخانجات ،
يا مدارس و
آتش سوزى
شايد
بتوان به تنها
فيلمى از آن
دوره كه به نوعى
معضلات فقر
مردم را با
ديدگاهى
نسبتا چپ نشانه
گرفته بود
اشاره كرد
فيلم " جنوب
شهر" ( فرخ
غفارى، 1337) باشد
كه هرگز
بنمايش عمومى
درنيامد و
تمامى نسخه
هاى آن توسط
دستگاه سانسور
دولتى جمع
آورى شد
اواسط دهه
سى با سرازير
شدن كمكهاى
آمريكايى به
ايران براى
مقابله با خطر
كمونيستها
منجر به رشد
بورژوازى
تازه اى در
ايران شد كه
اثار خود را
در پيدايش
بانكها،
اتوموبيلهاى
سوارى، نوع
تبليغات و تلويزيون
نشان مىداد كه
آن دوره مختص
ساخت فيلمهايى
بود كه در آن
ارزوى پولدار
شدن و موعضه
هاى اخلاقى
براى اينكه به
آنچه كه داريد
قانع باشيد
شدت گرفت .
فيلمهاى "
آقاى اسكناس (
امين امينى) ،
كلاه غيبى(
سالار عشقى) ،
افسونگر(
اسماييل
كوشان)، خواب
و خيال( مجيد
محسنى) از
فيلم هاى
شاخص آندوره
بودند.
دهه چهل
شايد
مهمترين
واقعه دهه چهل
در ايران
انقلاب سفيد
شاه و يا همان
انقلاب ارضى
اش بود كه واكنشهاى
گوناگونى را
برانگيخت.
انقلاب ارضى
شاه توانست
بطور كامل چپ
هاى را آچمز
كند و قدرت عمل
را از آنها
بگيرد. تا
جايى كه بسيارى
از گروه هاى
چپ تا مرز
انحلال خود هم
پيش رفتند.
مانورى كه شاه
در تقسيم تكه
هايى بىارزش
از زمينهاى
خود ميان
كشاورزان
داده بود راز
ماندگارى اش
براى يك دهه
بعد بود.
كشور از
التهابات دهه
سى فاصله
گرفته بود و
شاه توانسته
بود پايه هاى
رژيم خود را
مستحكم كند.
از همين رو آن
سختگيرىهاى
دهه گذشته
بروى هنرمندان
تا حدودى
كمرنگ تر شده
بود زيرا خود
شاه هم
مىخواست خود
را با
بورژوازى
مدرن دنيا هماهنگ
كند. در همين
فرصت بود كه
انديشه هاى چپ
بارديگر خود
را در سينما
نشان دادند و
بالطبع به
موضوع روز
يعنى اصلاحات
ارضى شاه پرداختند.
"
تلخ و آخرين
گذرگاه" ( خسرو
پرويزى 1341)
حكايت دو جوان
براى رسيدن به
زمينهايشان
بود كه سرانجام
جان خود را در
آن راه دادند.
فيلم " عروس دهكده
( ناصرملك
مطيعى) " با
اشاره به
قانون جديد
زمين در ايران
و كارشكنى هاى
ملاكين بزرگ
پرداخت. موضوع
فيلم حكايت
ازدواج دو
جوان بود كه
قرار بود پس
از ازدواج بر
سر زمينهاى
خودشان كار
كنند. فيلم "
خشم و فرياد(
رضا صفايى 1342) به
نمايش خشونت
هاى اربابى
پرداخت. فيلم "
دهكده طلايى(
نظام فاطمى 1343)
هم از دسته
فيلمهايى بود
كه ظلمهاى
اربابى را نشانه
رفته بود.
قالب
فيلمهاى
آندوره به
مسئله زمين
پرداختند و
ديدگاه هاى
برخى از آنان
تا حدودى شبيه
به چپ هاى
آندوره بود
ولى كماكان
هيچگونه
تبليغ مستقيمى
در مورد
انديشه هاى
سيوساليستى
در ميان نبود.
شايد شاخص
ترين فيلمهاى
ژانر زمين در
آندوره فيلم "
پرستوها به
لانه باز
مىگردند (
مجيد محسنى)"
باشد كه
توانست
نظرهاى زيادى
را بخود جلب
كند.
دهه چهل
دهه ظهور
فيلمهاى
پليسى و جنايى
و بدنبال آن
پيدايش
سينماى جاهلى
و كلاه مخملى
بود. به سرعت
سرسام آورى در
ژانر كلاه
مخملى ها و سينماى
ابگوشتى فيلم
ساخته مىشد كه
برخى از آنها
به معضلات قشر
پايين جامعه
كه از تحولات
اقتصادى
سرخورده شده
بودند و سر
خود را بىكلاه
مىديدند
پرداخت. سينماى
فردين و
ناصرملك
مطيعى عموما
به همين معضل
پرداخت. فيلم "
لات جوانمرد (
مجيد محسنى) شايد
از معدود
فيلمهاى
ساخته شده در
آن دوران باشد
كه اگاهانه
مسئله فقر و
اختلاف طبقاتى
را در جامعه
هدف قرارداده
بود كه پس از اكرانى
كوتاه به محاق
توقيف درآمد
ولى فيلم " جنوب
شهر( فرخ
غفارى) با
همان داستان
اشنا توانست
بطور محدودى
اكران داشته
باشد.
دهه چهل
باز هم دهه
غيبت چپها در
عرصه سينما بود
بطوريكه "
فردين" جاى
چپهاى آندوره
را پر كرده
بود و با
نمايشهايى
ابكى از تفاوت
فقر و غنا كه
غالبا پايان
خوشى هم
داشتند به
تركتازى در سينماى
ايران ادامه
داد. فيلمهاى "
كنج قارون( سيامك
ياسمى)" و
سلطان قلبها
توانست
طوفانى در سينماى
آندوه بپا كند
كه ظهور
سينماى
روشنفكر را
براى دوره اى
ديگر به تعويق
بياندازد.
دهه
پنجاه
|
|
|
سينماى
موج نو ايران
كه از اواخر
دهه چهل شروع
شده بود خود
را كشان كشان
به دهه پنجاه
رساند و در
همين دهه بود
كه شكوفا شد.
سينماى ايران
از اين پس
شاهد نمادهاى
بيشترى از تفكر
چپ در فيلمهاى
ساخته شده بود
كه با فيلم "
گاو( داريوش
مهرجويى) و
قيصر" (مسعود
كيميايى) پا
گرفت. گاو با
استعاره هايش
نشان از عمق
درماندگى
جامعه فقير
روستايى آن
دوره داشت،
بدون اينكه
پيام خاصى را
به تماشاگر منتقل
كند ، اما
قيصر در خود
تفكر عصيان و
شورش برعليه
پليدى ها را
نشان داد.
بلورى هاى گاو
و برادران آب
منگل قيصر
نمادى از قدرت
بىرحم حاكم
بودند كه ضعفا
را زير پاى
خود له مىكردند
، در گاو كه بر
اساس داستان "
عزاداران بيل
( غلامحسين
ساعدى)" تعريف
مىشد مردم به
ظهور ناجى چشم
دوختند و در
قيصر توده ها
خود ناجى شدند.
داريوش
مهرجويى در
فيلم " آقاى
هالو" به اسيب پذيرى
توده ها در
مقابل سيل
روزافزون
اشكال بورژوازى
پرداخت و مرد
ساده شهرستانى
( على
نصيريان) كه
چمدانش را از
دست مىدهد
نمادى از كوچ
اجبارى
روستاييان به
شهرها شد كه
اين مضمون بار
ديگر در فيلم "
ارامش در حضور
ديگران( ناصر
تقوايى) به
روايتى ديگر
تكرار شد.
|
|
|
فيلم "
پستچى (
مهرجويى)
سياسى ترين
فيلم او تا آن
تاريخ بود. او
در فيلمش هر
شخصيت را
نمادى از يك
طبقه اجتماعى
معرفى كرد تا
بتواند حرف
سياسى بزند ولى
در نهايت به
يكسرى
شعارهاى سطحى
پرداخت كه در
عين سياسى
كردن فيلمش
ولى تقريبا
حرف مهمى نزد
، اما همان
فيلم كافى بود
كه فيلم بعديش
" دايره
مينا" به تيغ
سانسور سپرده
شود. فيلم دايره
مينا به
معضلات پزشكى
و حداقل بهره
اى كه
زحمتكشان از
آن مىبردند
پرداخت. دايره
مينا با شروع
اسمان سرخ
فامى كه زيرش
كارخانه ها
بودند شروع
مىشد و در
نهايت با
پلانى از گورستان
شهر خاتمه
مىيافت.
تحولات
انقلابى يكى
پس از ديگرى
شروع ميشد. اعتصاب
اتوبوسرانى و
مردم بخاطر
گران شدن بليط،
تظاهرات و
سركوب
كارگران
كارخانه چيت
رى، خبر
دستگيرى
گروهاى
ماركسيست در
روزنامه ها و
مجلات، اخبار
دادگاهى
خرابكاران ،
تظاهرات و
اعتراضات
دانشجويى و
همه و همه
شرايط كشور را
به سمتى سوق
داد كه برگشت
از آن بعيد
بنظر مىرسد.
سينما هم
همگام با
تغييرات
اجتماعى شروع
به تغيير كرد.
فيلمها جسور
تر شدند و
پيامها تيزتر.
اما كماكان
دستگاه سركوب
رژيم با تمام
قدرتش در كار
بود. واژه
ساواك ديگر به
واژه اى آشنا
و همه گير
تبديل شده
بود. اخبار
زندانها به
بيرون منتقل
شد و شاه
بناچار
اعتراف كرد كه
حدود سه هزار
نفر از
خرابكاران را
در بازداشت
خود دارد .
درگيرى هاى
مسلحانه شروع
شده بود و
جامعه از
آرامش تحميلى
خود به هيجان
رسيده بود كه
در آن هركس
مىخواست خودش
جنايتكاران را
تنبيه كند.

فيلم "
بلوچ(
كيميايى)
ماجراى
بىعدالتى بود
كه به يك
زندانى عادى
روا شده بود
كه پس از آزادى
شاهد تجاوز به
همسرش بود.
زندانى خودش
اسلحه
برداشته و
انتقام
مىگيرد.

در فيلم "
صادق كرده (
ناصرتقوايى) "
هم نماد مبارزه
قهر آميز مرد
روستايى بود
كه خودش در
جايگاه قاضى
به مجازات
متجاوزين
مىپرداخت.

تا اينجا
بيشتر فيلمها
بنوعى حس انتقام
هاى فردى را
به توده ها
ترويج
مىكردند كه
امير نادرى با
فيلم "
تنگسير" توده
هاى پرتلاطم
را به جاى
انتقام گيرى
شخصى به
انقلاب دعوت
كرد. تنگسير
اولين فيلمى
با ديدگاه چپ
بود كه بطور
مستقيم به
ارائه نظر
پرداخت و
بنوعى بيشتر
به اعلاميه اى
سياسى مىماند
تا فيلم
سينمايى. زار
ممد تنگسير كه
به شيرممد تبديل
شده بود زير
حمايت مردمى
به جنگ
مسلحانه عليه
زورگويان
پرداخت و با
جمله " مگر من
خودم دست
ندارم كه به
امام زمان
متوسل شوم"
تكليف خود را
با سينماى
دينى روشن
كرد.
|
|
|
تنگسير
منجر به شهامت
در ساختن
فيلمهاى" خاك
و گوزنها (
مسعود
كيميايى) شد.
هر دو فيلم به
ترويج و تبليغ
مقاومت
مسلحانه عليه
رژيم حاكم پرداختند
بدون اينكه
اثرى از زمينه
هاى مذهبى در
آن ديده شود.
گوزنها بسرعت
توانست از
تنگسير پيشى
بگيرد و
بصراحت به
تبليغ جنگ مسلحانه
پرداخت. در
اين فيلم
اولين بار
جمله " چريك"
كه تا قبل از
آن خرابكار
ناميده مىشد
بر سر زبانها
افتاد و چريك
فيلم ( قدرت) با
سبيل و عينك
مشخصا
نمايانگر
چپها و
كمونيستهاى
آن دوره بود.
گوزنها
بارها توقيف
شد و دوباره بنمايش
درآمد. جنبش
چريكى آندوره
ارزوهاى خود
را در آن فيلم
مىديد و عملا
صداى خاموش
آنان بود.
از
فيلمهاى مطرح
ديگر آن دوره
كه گرايش چپ
در آن نمايان
بود فيلم " سفر
سنگ" مىباشد.
سفر سنگ حكايت
دهقانانى بود
كه قصد داشتند
ابزار توليد
را از آن خود
گردانند .
سنگى كه نمادى
از ابزار
توليد
زحمتكشان بود
پس از رسيدن
به روستا شتاب
گرفته و خانه
اربابى كه نمادى
از حاكميت آن
جامعه بود را
ويران كرد

بگير و
ببندهاى
ساواك شروع
شد. اينبار
سينماگران هم
به زندانها
افتادند كه از
آنها رضا علامه
زاده را
مىتوان نام
برد. اعدامها
شروع شده بود
و هراز گاهى
روزنامه ها
خبر از اعدام
عده اى
خرابكار
مىداد.
جامعه كماكان در التهاب و انقلاب پيش مىرفت و شاه درست در سالى كه پايه هاى سلطنتش بطور كامل ترك برداشته بود شعار " رسيدن به دروازه هاى تمدن بزرگ " را سر داد. دروازه هايى كه كمتر از چند ماه پس از اعلامش درست بر سر خودش آوار شد. اين دوره مصادف شده بود با افول سينماى سياسى و پيامدار و سنماگران باز هم به ساخت فيلمهايى كنايه اى روى ا