من و
پالتاك
سربلند
تفاوت مهم
كمونيستها با
نيروهاي ديگر
اجتماعي در
اين است كه
آنان به هيچ
پديده اي
مقدس نگاه
نميكنند.
كمونيستها با
استفاده از
سلاح " ماترياليسم
ديالكتيك "
قادر خواهند
بود بدون
غلتيدن به
تفكرات مذهبي
و مقدس مآبانه
پديده هاي
اطرافشان را تفسير
و تبيين كنند.
راز پشاهنگي
كمونيستها در خلاف جريان
شنا كردنشان
است. آنها در
دوره اي كه
سرمايه در
تمامي تار و
پود زندگي
انسانها چنگ
انداخته و
جامعه را به
سمت نياز خود
ميكشند خلاف
جريان ميروند.
اين ميتواند
در تمامي عرصه
ها جريان
داشته باشد و
نميتوان پديده
اي حتي
ماركسيست را
از آن مثتني
دانست
تفاوت
كمونيستها با
مذهبيون در
اين است كه به هيچ
انديشه اي
بمثابه
تعاليم ديني
نگاه نكرده و
متفكران، حتي
پيشگامانشان
را به چشم
امام و
معصومين مبري
از خطا
نميبينند.
مائو در نوشتاري
با عنوان " سبك
كار حزبي"
خطاب به اعضاي
حزب گفت" رفقاي
مدرسه حزبي
نبايد به
تئوري هاي
ماركسيستي
بمثابه دگم
بيجاني
بنگرند. لازم
است تئوري
ماركسيستي را
فرا گرفت و آن
را بكار بست.
آنرا فرا گرفت
فقط به اين
منظور كه آنرا
بكار بست " (
مجموعه آثار
مائو، جلد 3، ص 52)
. به عبارتي
ديگر فرهنگ
تقليد و مقلد
فرهنگ كمونيستي
نيست كه
اينگونه
برخورد به
انديشه هاي
ماركسيستي
تنها سبب عدم
پويايي آن
خواهد شد ،
مائو در همين
زمينه
ميگويد" بسياري
از كساني كه
ماركسيسم
لنينيسم را
ميآموزند به
آن بمثابه دگم
بيجاني
مينگرند، بدين
ترتيب از
تكامل آن
جلوگيري كرده
و بخود و به
ديگر رفقا ضرر
ميرسانند"(
همانجا)
ماركس،
انگلس، مائو و
لنين بعنوان
انسانهاي بزرگ
و معلمان
برجسته خلق در
درجه اول
انسان بودند،
انسانهايي كه
ميتوانند
اشتباه كنند و
نظري غلط را
ارائه دهند.
ماركس هميشه
ادعا داشت كه
انقلاب
سوسياليستي
تنها در جوامع
صنعتي كه در
آن تضاد كار و
سرمايه به
درجه بالايي
رشد كرده باشد
امكان پذير
خواهد بود،
اما ديديم كه
برخلاف تئوري
ماركس انقلاب
در دو نقطه از
جهان ( شورويو
چين) كه
مناسبات
ماقبل سرمايه
داري به شكل گسترده
اي در آن
حكمفرما بود
به وقوع پيوست.
اين اشتباه
ماركس به معني
رد كليه
نظراتش
نخواهد بود،
بلكه تنها اين
واقعيت را
تقويت ميكند
كه
انديشمندترين
انسانها هم
ميتوانند اشتباه
كنند. بهمين
خاطر است كه
ادعا ميشود بزرگترين
دست آورد و
هديه ماركس و
انگلس به بشر آموزش
درك "
ماترياليستي
ديالكتيكي"
از پديده ها
بود كه توسط
آن ميتوان از
الگو سازي هاي
بيمورد
اجتناب كرد و
به جاي كپي
كردن نظرات،
از تجربيات
جنبش استفاده
كرد.
در
مورد " مائو "
هم ميتوان
همينگونه
برخورد كرد ،
اعتقاد به
درست بودن
بسياري از بحث
هاي مائو به
اين معني
نخواهد بود كه
تمامي نظراتش
را در هر
موردي دربست و
كوركورانه
بپذيريم كه
اين خلاف
نظريات خود
مائو در اين
زمينه است. به
طور مثال
ميتوان به
بسياري از
بحثهاي مائو
در زمينه كار
با توده ها،
ساختمان حزب
كمونيستي، پيشبرد
انقلاب و
مبارزات ضد
امپرياليستي
، و چگونگي
افشاي
رويزيونيست
استفاده كرد و
در كنارش به
برخي از
نظرياتش
منجمله تز "
محاصره شهرها
از طريق
روستا" ايراد
گرفت ، و يا با گسترش
ابعاد كاركرد
مذهب و
ناسيوناليسم
در دنياي حاضر
و تغيير شكل
آن از يكصد
سال پيش تا به
امروز ، بر سر
نظرات مائو در
مورد "
تضادهاي عمده
و فرعي"
بازبيني
مجددي بعمل
آورد.
اما
مسئله مهم
اينجاست
چگونه ميتوان
هم نقد داشت و
هم نقاط درست
بحثي را تقويت
كرده و از آن سود
جست؟ اينجاست
كه با معضلي "
انتقاد" روبرو
ميشويم كه
احزاب چپ
ايراني از
مائويستش گرفته
تا ديگران به
طور جدي با آن
مشكل داشته و
تلاش ميكنند
با استفاده از
روشهاي غير
كمونيستي
مانند ايزوله
سازي، اتهام
زني، دسيسه
چيني ،
فراكسيون
سازي و غيره
منتقد را به
سكوت وادار
كنند
هدف از اين
نوشتار بررسي
مسئله لزوم "
انتقاد و
انتقاد از
خود" از نقطه
نظر مائويستي
است.
تجربه
احزاب چپ
ايراني تا به
امروز نشان
داده كه آنها
هنوز نتوانستند
به درك درستي
نسبت به
مسئله
انتقاد برسند
و حتي "
مائويستها"
كه افتخار خود
را احترام
گذاردن به
حقوق اقليت و
منتقدين
ميدانندهم از
اين بيماري
مستثني
نيستند. از
همين رو به
نظر ميرسد
كماكان بايد
روي اين مسئله
كليدي كه
ميتواند مركز
ثقل بسياري از
مشكلات ما در
سطح جنبش باشد
كار كرده و از
زواياي گوناگوني
بررسياش كرد
بي ترديد
معلم بزرگ بحث
" انتقاد و
انتقاد از خود"
در جنبش
كمونيستي
مائو بوده. او
در طي ساليان
توانست با
ارائه جمع
بندي درستي از
اشتباهات حزب
كمونيست
شوروي و
استالبن، درس
جديدي را در
زمينه لزوم انتقاد
بياموزد كه
اين درس در "
انقلاب
فرهنگي " توانست
خود را در
پراتيك محك
زده و يكي از
اسناد و تجارب
ماندگار جنبش
شود.
مائو براي
منتقد هيچ
محدوديتي
قائل نبود و
توده ها را
تشويق ميكرد
كه حتي در
مقابل "
سكتارسيم "
درون حزب هم
به مبارزه
برخيزند. او
ميگفت " ممكن
نيست به
انقلابي بزرگ
دست زد هرگاه
رهبري حزب در
دست گروه
اندكي متمركز
باشد و هرگاه
در حزب فقط
رهبران و
كادرهاي كوته
فكر و بدون
صلاحيت وجود
داشته باشند"
( مجموعه
آثار، ج1، ص 445).
مائو زماني
اين بحث را منتشر
كرد كه خود در
راس حزب بود.
اما ايا ميتوان
امروز همين
بحث را در
مقابل احزاب
مائويست مطرح
كرد بدون
اينكه انگي را
پذيرا شويم؟ .
او در ادامه ميگويد"
تنها با
اعمال
دمكراسي است
كه ميتوان
سراسر حزب را
به فعاليت
درآورد و در
نتيجه تعداد
زيادي كادر
تربيت كرد،
بقاي
سكتاريسم را
برانداخت و به
حزب وحدت
پولادين
بخشيد"(
مجموعه آثار،
ج1، ص 445) .
اينگونه است
كه ميبينيم از
نقطه نظر مائو
انتقاد نه
تنها مخرب
نيست ، بلكه
ميتواند منجر
به وحدت كاري
و شكوفايي درون
حزب گردد و
براي پيشبرد
اين هدف تا
جايي پيش
ميرود كه به
توده ها
فراخوان
ميدهد كه " ريشه كردن
دگماتيسم در
تمام اشكالش
بايد هدف عمده
تحقيقات
فلسفي كنوني
ما باشد" (
مقدمه مقاله "
درباره تضاد"
، مجموعه اثار
، ج 1 ، ص 474)
نبايد
از نظر دور
داشت كه كه
بسياري از
احزاب كمونيست
زائيده جوامع
طبقاتي هستند
كه تضادهاي
گوناگوني در
آن عمل ميكند
و از همين رو
ميتواند
بسياري از آن
تضادها به
اشكال
گوناگون خود
را در درون
احزاب كمونيستي
و حتي جوامع
سوسياليستي
نشان دهد. به
همين خاطر
لنين معتقد
بود كه " گذار
از سرمايه
داري به
كمونيست شامل
يك پروسه
تاريخي است
كه تا پايان
گرفتن اين
دوره استثمارگراني
كه سوداي
احياي سرمايه
داري را در ذهن
ميپرورانند
به تلاشهايي
در جهت احيا
سرمايه داري
دست خواهند زد"
( انقلاب
پرولنري و
كائوتسكي
مرتد، ص 35) .
منظور لنين از
دوره تاريخي
همان مرحله "
سوسياليسم"
بود كه مائو
از آن هم
جلوتر رفته و
آن را به مناسبات
درون حزبي هم
بست داد. به
اتقاد مائو انحراف
و خطر
سربرآوردن
بورژوازي
ميتواند به
طور جدي هسته
رهبري حزب
كمونيست را هم
تهديد كند و
از همين رو
اعتقاد داشت
كه هر
كمونيستي
وظيفه دارد با
نگاهي انتقادي
به حزب برخورد
كرده و خطوط
نادرست آن را
با طي پروسه
اي از مبارزه
ايدئولوژيك
كه آن را "
مبارزه دو خط "
نامگذاري
كرده بود به
پيش برد. زيرا
كه هم به
اعتقاد او و
هم لنين ، تضادهاي
باقي مانده از
دوره جامعه
طبقاتي كماكان
قادر خواهند
بود خود را در
اشكال گوناگون
در درون حزب
بنمايش
بگذارند كه
اين مبارزه اي
است كه در پيچ
و خم مبارزه
طبقاتي
ميتواند ابعاد
گوناگون پيدا
كرده و در
اشكال جديدي
خود را نشان
دهد. مائو
اعتقاد داشت" تضاد
طبقاتي و
مبارزه
طبقاتي ميان
پرولتاريا و
بورژوازي،
مبارزه ميان
سوسياليست و
سرمايه داري
در تمام دوره
گذر وجود دارد
و اگر ما لزوم
اين مبارزه را
فراموش كنيم
به انحراف كشيده
خواهيم شد"
(سخنراني در
كنفرانس
سراسري كار 1965)
بدينسان
نميتوان از
كساني كه مائو
را آموزگار
خود ميدانند
انتظار داشت
كه با منتقدين
به شيوه هاي
غير كمونيستي
برخورد كنند.
مائويستها
اصولا
نميتوانند با
زدن انگ و
برچسب به منتقدين
راه را براي
ابراز انتقاد
ببندند كه اين
نه كمونيستي
است و نه مائويستي.
مائو به
مبارزه ميان
دو خط در درون
حزب ارزش
ميگذاشت و آن
را بخشي از
اعتلاي
انقلابي درون
احزاب
كمونيست
ميدانست . او
حتي در جهت تئوريزه
كردن حق
انتقاد و
گرايشهاي
متفاوت در
درون حزب
معتقد بود كه" در درون
حزب مقابله و
مبارزه بين
نظرات مختلف
دائما در جريان
است، اين امر
در درون حزب
انعكاسي است
از تضادهاي
ميان طبقات و
تضاد ميان نو
و كهنه در جامعه"(
جزوه " در باره
تضاد" ،
مجموعه آثار ج
1 ، ص 317) . پس با
اينگونه
نظرات روشن
چگونه ميتوان
از شخصي كه
خود را
مائويست ميداند
انتظار داشت
كه رفيق منتقد
خود را با رويزيونيستهاي
مانند " ليو
شائو چي"
مقايسه كند؟ و
چگونه ميتوان
انتظار داشت
كه از هر شيوه اي
براي سركوب
منتقد بهره
گيرد؟
شاگردان
مائو به
استقبال بحث و
ديالوگ ميروند
و كمك ميكنند
كه منتقد در
هر بعدي كه
دوست داشته باشد
حرف خود را
بزند زيرا كه
سركوب انتقاد
تنها صورت
مسئله را پاك
كرده و سبب
ميشود
پرسشهاي مطرح
نشده بروي هم
تلنبار شده و
جريان و جامعه
را بسوي
اختلافات جدي
سوق دهد، در
حالي كه ميشود
با استقبال از
بحثها آن را
در همان مراحل
اوليه به
سرانجام
مشخصي رساند
آيا مائويستهاي
امروز ما
همانگونه
برخورد
ميكنند كه
مائو اعتقاد
اشت؟
متاسفانه
اينطور نيست، آنها
هم مانند اكثر
جريانات چپ و
حتي غير ماركسيست
با طرح اولين
انتقاد به
سرعت دستپاچه
شده و با طرح
اينكه "
انتقاد شما
به دشمن خدمت
ميكند" ، "
تضاد امروز ما
چيز ديگري
است" و غيره
تلاش دارند به
هر شكل ممكنه
از گسترش بحث
جلوگيري كنند.
اما مسئله
مهم براي
كساني كه خود
را ادامه دهنده
راه مائو
ميدانند
چيست؟ آنها
چگونه بايد برخورد
كنند؟ بديهي
است كه
سرخوردگي و
گوشه گيري از
اولين مشخصه
هايي است كه
منتقد را آزار
خواهد داد اما
مائو با تشويق
اينكه بايد "
برخلاف جريان
رود شنا كنيم "
تلاش كرد كه
روحيه
انقلابي را در
ميان آنان
تقويت كند. به
اعتقاد او
خلاف جريان
رفتن يعني ضمن
اعتقاد به
ماركسيست
بايد با تمامي
اشكال و
گرايشات
انحرافي در هر
سطحي كه باشند
جنگيد. او حتي
تاكيد داشت كه
منتقدين مورد
حمله هاي همه
جانبه از هر
سو قرار
خواهند گرفت،
حتي از درون
حزب و از ميان
رفقاي خود.
ولي او
رهنمود ميداد
كه بايد با
صبري انقلابي
پيگيرانه و
مجدانه به
تلاش خود
ادامه داد.
مائو " خلاف جريان
رفتن را اصل
ماركسيست
لنينيستي ميداند"
(دهمين كنگره
سراسري حزب
كمونيست چين)
و رهنمود
ميداد كه بايد
با تمامي گرايشات
انحرافي
جنگيد. طبيعتا
او هم بدرستي
ميدانست كه هر
انتقادي
الزاما به
معني درست
بودن آن نيست،
اما لزوم و
منافع آن را
بيش از مضراتش
ميدانست.
مائو
اعتقاد داشت
كه عنصر
كمونيستي بايد
جرات خلاف
جريان رفتن را
داشته باشد و
زماني كه خطي
به زير سئوال
ميرود
بنمايندگي از
جامعه عمل
كند، حتي اگر
تك و تنها
باشد" حتي
اگر موقعيتش
را در درون
حزب از دست
بدهد، زنداني
شود، از حزب
اخراج شود و
يا منزوي و ايزوله
اش كنند. او
بايد و وظيفه
دارد به آنچه
كه درست
ميداند عمل
كند كه اين
جسارت
انقلابي عنصر
كمونيستي است
كه فاقد
خودخواهي ها و
منافع حقير
خورده
بورژوايي در
درون خود است (
به اساسنامه
حزب كمونيست
چين و حزب
كمونيست ايران
م.ل.م رجوع
كنيد)
مائو در
جاي جاي گفته
هاي خود اصرار
داشت كه كمونيستها
بايد رك، صادق
و راستگو
باشند. انها
بايستي بجاي
دسيسه چيني و
حل و فصل
تضادها در پشت
پرده، آن را بميان
توده ها آورده
و در جلو
چشمان توده ها
حلش كنند. او
كادرهاي حزب
را دعوت ميكرد
كه افكار خود
را باصداي
بلند بگويند ،
او اصرار داشت
كه نبايد
زودرنج بوده و
بايد در عرصه
هاي سياسي رك
باشيم ،
بيرحمانه خود
و ديگران را
نقد كنيم ،
اگر مرتكب
اشتباهي شديم
از آن درس
بگيريم و آن
را تصحيح كنيم
. اينها
درسهاي او بود
، نه اينكه در
مقام يك
مائويست خود
را به عناصر
فاقد درك و
شعور ودنباله
روهايي فاقد انديشه
و تفكر تبديل
كنيم
پديده "
انتقاد و
انتقاد از
خود" در
نظريات مائو
همواره
جايگاه
برجسته اي
داشت . او
جريان و حزبي
كه در آن
انتقاد نباشد
را جرياني
مرده و راكد ميدانست.
او انتقاد
و انتقاد از
خود را بمثابه
سلاحي برا و
اسلحه اي
ضروري در دست
كمونيستها
ميدانست كه به
توسط آن قادر
خواهد بود از
دست كهنه ها
خلاصي يابند(رجوع
شود به جزوه
اصلاح نظرات
نادرست در
حزب، ص 110) . او
برخلاف
بسياري از
مائويستهاي
امروزي انتقاد
را سبب لطمه
زدن به جنبش
نميدانست و
برعكس آن را
در جهت
شكوفايي
تشكيلات حزبي
ميدانست،
مائو ميگفت " انتقاد
درون حزبي
سلاحي است در
جهت تقويت
تشكيلات حزبي
و افزايش
قابليت رزمندگي
آن " (جزوه
اصلاح نظرات
نادرست در
حزب، ص 110)
او در
جريان انقلاب
فرهنگي
توانست
بواسطه همين
نوع تفكر
مليونها نفر
از توده ها را
بدرون عمل
مستقيم
بكشاند.
توانست توده
ها را در تصميم
گيري شريك
كرده و خط هاي
غلط و اپورتونيستي
درون حزب را
رسوا و افشا
كند كه نتيجه
اش تقويت خط
صحيح در درون
حزب بود نه
لطمه زدن به
آن.
مجموعه
اينها بود كه
مائو را مائو
كرد ، كه او نه
خدا بود و نه
پيغمبر. او با
بكار بستن
مجموعه اي از
نوع اوريهاي
شجاعانه ،
بحثهاي دقيق و
شناختن روحيه
و مختصات مردم
كشورش توانست
زمين لرزه اي
در دل سرمايه
داران
بياندازد كه
هنوز
امپرياليستها
با وحشت از او
ياد ميكنند.
بنابراين از
رهروانش انتظار
ميرود كه به
تضادها
همانگونه
برخورد كنند
كه او ميكرد.
در حالي كه
متاسفانه
ميبينيم اينطور
نيست. امروز
مائويستها به
مجرد برخورد
با انتقادي
بدون هيچ
ترديدي اين
مسئله را
عنوان ميكنند
كه " بايد ديد
انتقادت به چه
خدمت ميكند،
به خلق يا
دشمن؟" و
البته هميشه
خودشان هستند
كه نتيجه لازم
را از آن
استخراج كرده
و راه را براي
دوختن دهان
منتقد هموار
ميكنند. آنان
براي تعريف
خلق و دشمن
كليشه هايي را
بكار ميبرند
كه از فرط
تكرار به
ابتذال رسيده
و با اضافه
كردن بحث "
تضاد عمده و
فرعي" عملا
راه را براي
هرگونه
انتقادي به
درون خود
ميبندند.
در پايان
مائويستها
ميتوانند
متفاوت
باشند، آنها
ميتوانند با
درس و الهام
گيري از نظرات
مائو در اين
موارد موج نويني
را در جنبش
كمونيستي رقم
بزنند كه
لازمه اش دوري
جستن از
تفكرات جزم
گرايانه،
سكتاريستي و
خود محور بيني
است. آنها
قابليت بلقوه
اي در پيوند و
اتحاد با توده
ها دارند كه
بايد آن را
درست بكار
گيرند. دوري
جستن از فرهنگ
انگ و اتهام
زني به
منتقدين،
داشتن تحمل و صبر
انقلابي در
برخورد با
منتقدين و
درست ديدن
تضادهاي رودر
رو ميتواند
آنها را در
اين مسير كمك
كند.
جريانات
مائويست بايد
به هواداران
خود جسارت
خلاف جريان
شنا كردن را
بياموزند و
تلاش نكنند كه
از آنها
موجوداتي
مطيع، حرف شنو
و رام درست
كنند كه اين
مخالف تمامي تعاليم
مائو در اين
زمينه است.
در
مورد مطلب
بالا نظر دهيد
و نظرات
ديگران را
بخوانيد