من و
پالتاك
اين مطلب
چهار سال پيش
منتشر شده بود
سربلند 30
جولاى 2004
بدنبال
شكستهاى پى در
پى انقلابها
در جهان، سقوط
شوروى و ديوار
برلين، و از
سوى ديگر
پيشروى هاى
بىسابقه
سرمايه دارى ،
چندين دهه است
كه جنبش چپ
ايران در يك بحران
ايدئولوژيك
بسر مىبرد.
بحرانى كه در
اين سالها نه
تنها به نقطه
مشخصى نرسيده
بلكه هر روز
بيش از گذشته
شدت پيدا كرده
است. اما مشخصه
اين بحران
چيست؟
بگمان من
رشد تفكرات
راست،
سازشكار و
ايدئولوژى
هاى رسوايى
مانند
تروتسكيسم و
ليبراليسم از
نتايج بحران
همه گير چپ
بوده. مىبينيم
كه اين روزها
تنها به
صرف شكست
تاريخى جنبش
در مقطع مشخصى
، تلاش شده كه
تمامى
دستآوردها و
تجارب آن بدور
ريخته شده و
بجاى آن
انديشه هاي
راستى بنشيند
كه تنها خصيصه
محورى اش
مخدوش كردن
مرز ميان
انقلاب و
ضدانقلاب است.
امروزه كمتر
كسى با شجاعت
به بحث در
مورد مسايل
كليدى چپ
مانند "
ديكتارتورى
پرولتاريا"
مىپردازد،
زيرا كه
اعتقاد و يا
عدم اعتقاد به
آن مىتواند
سرآغاز تبيين
بسيارى از
مسايلى باشد
كه توده ها در
طول مبارزه
طبقاتى خود با
آن مواجه
خواهند شد.
يكى از
همين بحث ها،
بحث اعدام است
و اينكه بايد
در مقابل
قانون اعدام
چه كنيم؟
خواهان لغو كاملش
باشيم و يا
اينكه با
صراحت بگوييم
كه ما خواهان
لغو قانون
اعدام در
حكومت هاى
آدمكشى مانند
جمهورى
اسلامى هستيم
اما اجازه
نداريم حق
مجازات كسانى
كه دستشان
بخون خلق
آلوده است را
از توده ها
بگيريم.
با
اين مقدمه در
نقش كسى كه
مخالف لغو حكم
اعدام است
تلاش مىكنم كه
اين بحث را در
اين نوشتار
كوتاه باز كنم
قبل از هر
چيزى بايد ديد
چه كسانى
خواهان لغو حكم
اعدام هستند و
با طرح اين
مسئله چه چيزى
را دنبال كرده
و دلايلشان
چيست؟
با كمى
جستجو كسانى
كه در صف
مخالفين حكم
اعدام قرار
دارند را
خواهيد شناخت.
جريانات حقوق بشرى
كه شيفته
روشهاى
حكومتى
امپرياليستى
هستند، آنانى
كه دستشان
بخون ملت
الوده است مانند
جناح هاى
مختلف جمهورى
اسلامى و
سازمانهايى
مانند اكثريت
و حزب توده ،
جريانات سازشكار
رفرم طلب
مانند راه
كارگر، و گروه
هايى كه به
اميدشان به
چراغ سبز
امپرياليستهاست
مانند حزب
كمونيست
كارگرى.
به غير از
جريانات
نامبرده شده
شما هرگز سازمان
كمونيستى و
راديكالى را
نخواهيد يافت
كه اينچنين به
پاى لغو حكم
اعدام رفته
باشد. اما آنها
بدنبال چه
هستند؟ چرا
برايشان
اينهمه با اهميت
است كه در
اينده ايران
حكم اعدام
وجود نداشته
باشد؟ ايا
نگران نقض
حقوق
دمكراتيك
مردم هستند و
يا نگران
مجازات يافتن
آمرين و
قاتلين توده
ها؟ براى
يافتن پاسخ
اين سئوال در
ابتدا بايد
ديد كه خواسته
ها مشتركشان
چيست و چه
چيزى آنها را بيكديگر
پيوند مىزند.
بىشك وقتى
سروش و گنجى و
باقى از لغو
حكم اعدام
مىگويند
بدليل از
مهلكه بدر
بردن خودشان
است، سروش كه
با رهبرى
انقلاب
فرهنگى سبب
قتل عام
هزاران
دانشجو آزاده
شد، گنجى و
باقى كه در
مقام
بنيانگذاران سپاه
پاسدارن و
مسئول مستقيم
قتل عام مردم
كردستان
هستند بيش از
هر كس ديگرى
نگران اينده
خود مىباشند.
آنها بدرستى
فهميدند كه عمر
رژيم زياد
نيست و بلاخره
سرنگون خواهد
شد بنابراين
از همين امروز
در نقش محقق و
روزنامه نگار
و دگر انديش
در پى بدربردن
جان خود از
ميدان هستند و
بيش از هر
گروه ديگرى
خواهان لغو حكم
اعدام هستند.
گروه هاى
جنايتكارى مانند
اكثريت و حزب
توده به خاطر
خيانت و شركت
مستقيم در
دستگيرى و
اعدام هزاران
كمونيست و آزاديخواه
از گروه هاى
جدى مخالف با
حكم اعدام هستند.
فرخ نگهدار
بدرستى
ميداند كه
گذشته از اينكه
در فرداى
ايران چه نوع
حكومتى به
سركار بيايد
او و سازمانش
شاكى خصوصى
خواهند داشت ،
پس بايد از
همين حالا
لغو حكم اعدام
را به عنوان
خواستى
دمكراتيك
مطرح كند و
پرچم اين
مبارزه را
بدست گيرد.
جريانات
سازشكارى
مانند راه
كارگر و
تروتسكيستها
بخوبى
ميدانند كه
هيچ نقشى در
تحولات اينده
ايران
نخواهند داشت
و تنها راه
جلوى پايشان
حمايت هاى خجالتى
از عناصر
اصلاح طلب
درون حكومتى
است كه خود به
عنوان قاتلين
خلق بايد به
پاى محاكمه
روند ، انان
متحدين راه
كارگرى ها
هستند پس بايد
در اين آكسيون
همراهشان
باشند
گروههايى
با ظاهر چپ
مانند حزب
كمونيست كارگرى
هميشه نشان
دادند كه نگاه
اصلى آنها به
امپرياليستهاست
و بارها
هوراكش آنها
در
تجاوزاتشان
بودند و بديهى
است كه
شعارهايى را
خواهند داد كه
خوشايند آنها
باشد، مانند
دمكرات
خواندن دولت
اسراييل،
حمايت ا ز
حمله آمريكا
به افغانستان
و... بنابراين
طبيعى خواهد
بود كه ح ك ك هم
به پشت شعار
لغو حكم اعدام
برود
اما در اين
ميان مردم چه
مىگويند؟
آنها چه
مىخواهند؟
هر
كسى كه اندكى
با خواسته هاى
مردم اشنا باشد
بخوبى مىبيند
كه مردم
خواهان
مجازات كسانى هستند
كه آنها را
بخاك و خون
كشيدند.
جوانان بارها
نشان دادند كه
اگر دستشان
برسد در كوچه
و پس كوچه هاى
شهر خودشان
حكم را اجرا
خواهند كرد و
پاسداران را
به سزاى
اعمالشان خواهند
رساند. مردم
بوضوح از اين
رژيم و تمام
سرانش
متنفرند و
كوچكترين
احساس عذاب
وجدانى از بدرك
واصل شدن آنها
ندارند. توده
ها در خيابانها
و تاكسى ها به
يكديگر
درختهاى شهر
را نشان مىدهند
و آرزوى رقص
پيكر كثيف
آخوندها را بر
درختان دارند.
و در اين ميان
برايشان كوچكترين
اهميتى ندارد
كه سازشكاران
رنگارنگ براى
آنان چه موعضه
اى مىكنند.
مردمى كه
زندگى خود را
از دست دادند
و بيش از دو
دهه زير چنگال
جمهورى اسلام
دست و پا زدند
كوچكترين
ترديدى در
بمجازات
رساندن
قاتلين نخواهند
داشت كه اين
را بارها نشان
داده اند.
با تمام
اين توضيحات
كماكان مبحث
اعدام به عنوان
جزعى از
مناقشات درون
چپ بوده و هست.
اما از روى
اينكه در
سالهاى اخير
طيف راست قدرت
بيشترى گرفته
بخش هايى از
كمونيستهاى
انقلابى و
راديكال كه در
برنامه خود"
لغو حكم
اعدام" را ندارند
با احتياط با
آن برخورد
كرده و اصولا
راغب به باز
كردن اين بخش
از مبارزه
طبقاتى نيستند.
به عبارتى
ديگر چپ سنت
لنينى مرعوب
قدرت گيرى
راست شده است،
بطوريكه
مىبينيم
بخشهاى بزرگى
از جنبش مانند
فدائيان
اقليت، اكثر
مائويستها و
يا چريكهاى
شاخه اشرف لغو
حكم اعدام را
در دستور كار
خود ندارند
ولى مىبينيم كه
باز هم جسارت
باز كردن اين
مبحث را در
خود نمىبينند.
بحث اعدام
و كمونيستها،
به اعتقاد
من مجازات
بطور كلى و
اعدام بطور خاص
تابع شرايط
مبارزه
طبقاتى خواهد
بود و نمىتوان
جدا به آن
نگريست. اين
روند مبارزه
طبقاتى است كه
اجازه
استفاده از
اينگونه
ابزارها را به
طبقه كارگر
مىدهد و هيچ
جريان سياسى
اجازه ندارد
از همين الان
براى توده ها
تعيين تكليف كند.
مردم حق دارند
خود در اين
مورد تصميم
بگيرند و از
همه مهمتر هيچ
كس اجازه
ندارد طبقه كارگر
را از سلاحش
خلع كند. بياد
داشته باشيم
كه انقلاب
پرولترى يعنى
حاصل قرنها
مبارزات يك
طبقه ، حاصل
بخون خفته شدن
هزاران هزار
كارگر و
زحمتكش ، يعنى
حاصل تلاش
قرنها ، پس
اگر بزرگى اين
اتفاق را درك
كنيم نخواهيم
توانست اين
طبقه را
براحتى از
سلاح هاى در
دستش محروم
كنيم
بىشك هدف
غايى جامعه
سوسياليستى
لغو كامل
احكام اعدام
خواهد بود و
بهمين خاطر
اينگونه
احكام بندرت و
در شرايط بسيار
خاصى اجرا
خواهد شد.
بدون ترديد در
هر جامعه اى
اشتباه رخ
خواهد داد و
ممكن است كسى
بيگناه
مجازات شود و
يا مجازاتى به
او اعمال گردد
كه حقش نبوده،
كه در اين
موارد بسيج
آحاد جامعه در
تعيين نوع
مجازات و حتى
به راى عمومى
گذاردن حكم
اعدام يك شخص
در سطح جامعه
قادر خواهد
بود جلوى
اشتباهات را
بگيرد. بدون
ترديد هيچ كس
نبايد به خاطر
اختلاف عقيده
به زندان
افكنده شود چه
برسد به اينكه
اعدام شود،
اما وقتى از
جنايتكارانى
مانند خامنه
اى ها و
لاجوردى ها
سخن مىرانيم
بحث اختلاف
عقيده ديگر
مفهوم پيدا
نكرده و در
مقابل
جانيانى قرار
گرفتيم كه
ادعاى اصلاح
كردنشان
بيشتر به يك جوك
شبيه است
حكم اعدام
و تجارب جهانى
در دوران
انقلاب اكتبر
و پس از آن
شاهد اجراى احكام
اعدام از سوى
رهبران انقلاب
بوديم . اعدام
تزار نمونه اى
از آن بود و يا
در دوران جنگ
جهانى بارها
با مجوز شخص
لنين سربازان
خائن در ارتش
اعدام شدند و
اجراى حكم هم
توسط تروتسكى(
فرمانده ارتش
سرخ) اجرا مىشد
كه اتفاقا
تروتسكى در
بسيارى موارد
خشن تر عمل
مىكرد به طور
مثال اجراى
قانون " يك به
ده" كه از سوى
تروتسكى
مرسوم شده
بود( از هر ده
نفر مشكوك به
خيانت يك نفر
اعدام مىشد) . پس
از مرگ لنين و
در زمان رهبرى
استالين
اعدامهاى
بيشترى صورت
گرفت كه گذشته
از ارقام عجيب
و غريبى كه در
اين مورد
ارائه مىشود
بخش بزرگى از
آنها
ناعادلانه و
اشتباه بود كه
توانست لطمه
بزرگى به چهره
كمونيست در نزد
افكار عمومى
بزند.
اما بحث
اصلى اينجاست
كه استالين نه
خونخوار بود و
نه موجود عجيب
و غريب، بلكه
او بر اساس درك
اشتباهش از
ساختمان
سوسياليست
دست به سركوب
زد كه چپ
امروز از
اشتباهات آن
دوران درس گرفته
و مىداند كه
تضادهاى
متفاوتى
كماكان در
دوران سوسياليسم
عمل خواهد كرد
و از همين رو
قطعا
اشتباهات
استالين را
مرتكب نخواهد
شد
در گوشه و
كنار دنيا هم
اتفاقات
مشابهى صورت گرفت
مثل البانى و
كامبوج ، پلپد
دست به سركوب افسار
گسيخته اى زد
كه با ارائه
ارقام غير واقعى
نمىتوان آن را
تحليل درست
كرد، مثلا
مىگويند پلپد
3 مليون نفر را
كشت واز جمجمه
آنها
اسمانخراش
ساخت. اما
نميدانند
جمعيت كامبوج
در آن دوران
شش مليون بود
و چطور سه
مليون كشته
شدند اما جمعيتش
دست نخورده
باقى ماند؟!
به هر رو چه يك
نفر چه هزار
نفر چيزى از
اصل قضيه كم
نخواهد كرد
ولى نتيجه
اى كه مىتوان
از اين تجارب
گرفت اين است
كه نبايد كسى
را بجرم
اختلاف عقيده
مجازات كرد، و
از همه مهمتر
بايد قبول
داشت كه با انقلاب
سوسياليستى
تمام تضادهاى
جامعه يك شبه حل
نخواهد شد و
مبارزه
طبقاتى در
اشكال نوينى هنوز
جريان خواهد
داشت، بنابراين
نمىتوان دست
به سركوب
مخالفين زد
همينطور
مىبينيم كه در
مجازات كسانى
كه براى ساقط
كردن دولت
پرولترى از
طريق اقدام به
ايجاد
تشكلهاى
خرابكارى و
احياى سرمايه
دارى كردند
نبايد اغماض
بخرج داد. ضد
انقلاب براى
رسيدن به
مقاصد خود حتى
ممكن است دست
به ترور انقلابيون
بزند ( مانند
ترور
الكساندر
كيروف ( دبير حزب
كمونيست مسكو)
توسط بوخارين
و تروتسكى) كه نمىتوان
مسيح وار چند
نفر ديگر را
دم دستشان گذاشت
كه با خيال
اسوده ترورش
كنند!
حكم اعدام
و جوامع غربى
بيشتر
جوامع غربى
مانند آمريكا
كه مردم ديگر نقاط
دنيا را به
لغو حكم اعدام
تشويق مىكنند
خود داراى حكم
اعدام هستند.
و كشورهايى كه
حكم اعدام
ندارند به
شيوه هاى
ديگرى
مخالفين خود
را اعدام
مىكنند، مثلا
اسراييل
مخالفش را
شناسايى كرده
با راكت به سقف
ماشينش
مىكوبد و يا "
مايندرهوف
ها" مخالفين
سياسى را در
تاريكى بقتل
مىرسانند ودر
آمريكا با
صحنه سازى ها
مخالفين
سياسى را در
تصادف
اتوموبيل و
غيره اعدام
مىكنند.
مىبينيم لغو
اعدام از سوى
كسانى تبليغ
مىشود كه خود سردسته
جنايتكاران
هستند.
امپرياليستها
هميشه
بزرگترين
جنايتكاران
تاريخ بودند و
دولت امريكا و
انگليس
هزاران مرتبه
از صدام حسين
ها
جنايتكارترند
زيرا كه صدام
ها تربيت شده
همانها
بودند، اسامه
بن لادن ها در
دست اربابان
امپرياليستشان
تربيت شده
بودند
ولى بحث
اينجاست
امپرياليستها
چه سودى در لغو
حكم اعدام
دارند؟
تجربه
انقلابها و
تعويض حكومت
ها در جهان
سوم نشان داده
كه از نظر
امپرياليستها
تنها اين
اهميت داشته
كه سران دولت
عوض شده و
ساختار آن دست
نخورده باقى
بماند. آنان
وقتى مىبينند
كه فلان حاكم
و نوكرشان
توانايى حفظ
منافع آنان را
ندارد او را
زير پا له
مىكنند و يا
با خفت و خارى
از سوراخى
بيرون مىكشند
اما مناسبات
را كماكان حفظ
مىكنند و براى
حفظ آن نياز
به همان
سركوبگران
دارند.
در عراق
ديديم كه
اولين كارى كه
كردند حكم اعدام
را لغو كردند
و امروز تمام
امراى ارتش و
مسئولين
امنيتى عراق
كه دستشان
بخون ملت
آلوده است را
دوباره به سر
كار
برگردانده تا
همان دار و
درفش را در
خدمت سياست
جديد
امپرياليستها
بخدمت گيرند.
در ايران
هم ديديم كه
جمهورى
اسلامى بسيار
افسوس كشتن
سران ساواك را
خورد و به
سرعت آن را متوقف
كرد و بسيارى
از آنان را
دوباره بخدمت
فراخواند.
مثلا " ارتشبد
فردوس" كسى
بود كه پايه هاى
ساواك جديد در
جمهورى
اسلامى را راه
اندازى كرد.
پس
مىبينيم كه
لغو حكم اعدام
براى
امپرياليستها
بسيار باصرفه
تر است و در
فرداى ايران
قادر خواهد
بود گنجى ها و
حجاريانها را
بخدمت بگيرند
نقاط ضعف
مدافعين لغو
حكم اعدام
اينان در
بحثهاى خود
ضعفهاى بزرگى
دارند كه آنها
را پشت يكسرى
شعارهاى حقوق
بشرى پنهان مىكنند.
مىگويند
اعدام غير
انسانى است.
اما اگر از
آنها سئوال
شود كه با
خامنه اى چه
خواهيد كرد
جوابى خواهند
داد بمراتب
غير انسانى
تر. مىگويند در
قفس باغ وحش
خواهيم
انداخت! آنقدر
تف خواهيم كرد
تا بميرند! به
كار اجبارى
واخواهيم
داشت مثلا
برايمان راه
اهن بكشند! تا
آخر عمر در
زندان خواهند
بود! و
همينطور
انواع اقسام
روشهاى قرون
وسطايى را
برايمان رديف
خواهند كرد،
اما با كشتن
مخالفند! كه
اين برمىگردد
به درك مذهبى
آنان از مرگ و
زندگى
انان
اصولا
نمىتوانند
بحث درستى را
در مورد مجازات
ارائه دهند،
زيرا آنچنان
شيفته شعارهاى
دروغين حقوق
بشرى هستند كه
در نهايت به
موعضه بخشش و
گذشت بسنده
خواهند كرد
آنان با
كلى بافى
مىگويند كه
بايد ريشه ها
را از بين برد
و با كشتن چند
نفر نمىشود
تغييرى در
اوضاع داد.
قافل از اينكه
كسانى مانند
رفسنجانى و
خامنه اى خود
ريشه هستند،
انها خودشان علت
هستند نه
معلول
آنان
نمىگويند با
كسى كه
مستقيما
هزاران نفر را
با دستهاى
خودش كشته چه
بايد كرد؟
آنان
نمىگويند كه
اگر مردم
خواهان
مجازات آمرين
و قاتلين
بودند چه
جوابى
برايشان
خواهند داشت؟
انان
نمىگويند در
حين مبارزه
چگونه مىتوان
با كسى كه قصد
كشتنت را دارد
روبرو شد؟
و.......
تمامى
آنها اما در
يك مسئله
مشتركند كه آن
تلاش براى
بوجود آوردن
ائتلافى ميان
تفكرات راست و
سازشكار است.
مىبينيد كه
پشت همين شعار
با كثيفترين
جريانانت ضد
خلقى همصدا
مىشوند .
تمامى
آنان يك مشخصه
مشترك دارند،
هرگز در مبارزه
اى حضور
نداشتند، يا
كافه نشين
بودند و يا در
كسوت محقق و
روشنفكر
سالها هذيان
بافتند. آنان
اسلحه را
نمىشناسند،
از خشم توده
ها وحشت
دارند، صداى
فرياد مردم
انها را بيش
از حاكمين به
وحشت
مىاندازد
جمع بندى
مبحث
مجازات و
اعدام بحثى
بسيار پيچيده
و تخصصى است
كه بايد
ايتمها و فاكتور
هاى زيادى را
مد نظر قرار
داد. از همين رو
نمىتوان از
همين امروز
حكمى كلى براى
آن صادر كرد.
مخالفت
با لغو حكم
اعدام به معنى
تاييد اعدام
نيست و تنها
تاكيد بر اين
جنبه است كه
ما اجازه
نداريم طبقه
كارگر را خلع
سلاح كنيم.
مجازات ها
تابع مبارزه
طبقاتى بوده و
در شرايط خودش
بايد آن را
بررسى كرد
مقوله
مجازات ها و
حكم اعدام بحث
بسيار مهمى است
كه بايد بيشتر
به آن پرداخت
اما متاسفانه
جريانات
راديكال و
انقلابى كه
خود مخالف لغو
حكم اعدام
هستند شهامت
وارد شدن در
اينگونه بحثها
را نداشته و
مرعوب جو شده
اند. از همين رو
طيف راست ،
سازشكاران،
فرصت طلبان و
پروامپرياليستها
از اين موقعيت
نهايت
استفاده را مىبرند
بحثهاى
پايه اى جنبش
مانند "
ديكتارتورى
پرولتاريا"
مىتواند
راهنماى خوبى
براى رسيدن به
چگونگى
مجازات باشد
كه متاسفانه
اينهم از تابو
هايى است كه
هيچ كس حاضر
نيست در موردش
صحبت كند، اما
تا دلتان
بخواهد تحليل
مىكنند و
بحثهايى را
ارائه مىدهند
كه به كسى
برنخورد.
انقلابيون
يا محقق شدند
يا تحليلگر و
بواسطه چند
سال مبارزه
امروز بادى در
غبغب
مىاندازند و
انتظار دارند
همه در
مقابلشان
كرنش كنند! و
معلوم نيست
پيشبرد
انقلاب را چه
كسى بايد بدوش
بگيرد؟!
يكى از
علتهاى مهم
قدرت گيرى
راست ، از دست
دادن اعتماد
بنفس در ميان
طيف چپ
راديكال است
كه تا اين
معضل حل نشود
قادر به بوجود
آوردن هيچ تغيير
مهم و اساسى
نخواهيم بود
در همين
ارتباط:
سربلند: سرنوشت
نيلاى دوم ( تزار)
پس از انقلاب
اكتبر
سالگرد اعدام
گروهى تزار و
خانواده اش
در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد