من و پالتاك

در خصوص 30 خرداد

سربلند نوزدهم جون 2008

شب گذشته سايت ما يادى كرد از شروع قيام مسلحانه در 30 خرداد سال 1360 و ضمن يادآوري آن سرفصل مهم مبارزاتي تاريخ كشورمان، بنوعى از آن قدردانى هم بعمل آورد كه در اين خصوص شاهد دو نقد بوديم. يكى از طريق سايت خبرگاه و ديگري از سوي دوست ناشناسى در پيامگير سايت.

منتقدين عمدتا بر يك موضوع تكيه داشتند كه آن هم اين است كه " چون سى خرداد عملا از سوي مجاهدين شروع شده و مجاهدين هم عموما بر اساس يك درك ارتجاعي و به نيت شراكت در حاكميت دست به آن عمل زده بودند بنابر اين آن روز و اتفاقات بعدى اش از درجه اعتبار از زاويه يك نگرش انقلابى خارج است ".

 

 

اينگونه برخورد به سرفصل هاى تاريخي كه بنوعي با مقاومت مسلحانه بر عليه ارتجاع حاكم همراه بوده چيز تازه اي نيست . شما اين برخوردها را هر واقعه اى كه بنوعي در آن سلاحي وجود داشته باشد خواهيد ديد. فقط تعاريف و لحن آن عوض ميشود. از سياهكل اگر بگوييد خواهند گفت يك عده جوان كه شورشان جلوتر از شعورشان حركت ميكرد دست به آن عمل بى فرجام زده بودند. يا اگر از قيام امل بگوييد خواهند گفت در حمايت از بنى صدر بوده و يا در بهترين حالتش ميگويند عملي جدا از توده و آنارشيستى بود كه فقط سبب صدمه به انقلابيون شد. تقريبا در همه موارد مشابه همين برخوردها را خواهيد ديد. چون آنها اصولا با قهر مشكل دارند اما اين را بصراحت نميگويند و به مستمسك هايي مى اويزند كه از ابتداى جنبش كمونيستى ايران وجود داشته و تا سالهاي طولانى زيادي هم ادامه خواهد داشت.

 

 

اما اين نظر، نظر توده هاي مردم نيست. آنها نشان دادند كه نسبت بر هر كسي كه بنوعي در مقابل اين رژيم بايستد سمپاتى نشان ميدهند. تازه ترين نمونه اش داستان " پژاك " در ايران است. شايد تا دو سه سال پيش كسي فكرش را نميكرد يك سازمان نوپا كه هزار اتهام و شايعه پشت سرش است اينگونه در ميان بخشى از مردم، بخصوص كردستان قدرت گرفته و محبوبيت كسب كند. اين روزها ميبينيم كه تعداد دستگيرشدگانى كه اتهام وابستگي به پژاك را دارند هر روز فزوني ميگيرد. وقتى آنها قادر ميشوند در اكثر شهرهاى كردستان عمليات نظامى داشته باشند به اين معنى است كه توانستند پايگاه هاي مطمئنى را در آنجا بوجود آورند كه اين بدون اتكا به بخشى از مردم امكان پذير نيست. پيش بيني من اين است كه تا چند سال ديگر پژاك به يكى از مطرح ترين و تعيين كننده ترين نيروهاي سياسي در كردستان تبديل خواهد شد. اينجا قصد ندارم ماهيت اينگونه سازمانها را تشريح كنم كمااينكه خودم هم بدرستى آنها را نميشناسم جز همان اتهاماتي كه از احزاب ايراني ميشنويم كه بنده ديگر كوچكترين اعتمادي به هيچ خبر و تحليل آنها ندارم. بلكه بحث بر سر اين است كه اين مردم بجان آمده از نيروهايي اينچنينى حمايت خواهند كرد. وضع آنقدر وخيم شده كه ديگر برايشان مهم نيست به امريكا وابسته هستند يا اسراييل يا قبرس، آنها فقط تشنه يافتن كساني هستند كه انتقام سي سال زجر و بدبختى شان را از رژيم بگيرد.

 

 

اينكه ماهيت مجاهدين چه بوده و چه هست ديگر بر كسي پوشيده نيست. اينكه شروع جنگ مسلحانه در مقابل جمهوري اسلامي از سوي مجاهدين بستري ارتجاعي و فرصت طلبانه داشت هم واقعيتي است انكار ناپذير. اما آنچيزي كه خيلي ها در نظر نميگيرند و يا دوست ندارند بقيه بدانند اين است كه به هر حال آن واقعه سرفصلى از مبارزه را در ايران رقم زد كه تكليف حاكميت و گروه هاي سياسي را روشن كرد. اگر شما دقت كنيد هرگز نديد كه هيچ گروه چپ و كمونيستي در آن زمان تحليل دهد كه چون مجاهدين ارتجاعي هستند پس ما نخواهيم جنگيد و در حالت صلح بسر ميبريم. آنها چنين برخوردي را نداشتند به اين دليل كه از ماه ها قبل احتمال رسيدن به اين مقطع ميرفت و بمجرد شروعش كليه گروه هاي كمونيست به آن پيوستند. بله درست است كه يك جريان غير انقلابي شروع كننده اش بود اما اين چيزى از اصل مسئله ، يعنى ضرورت و نياز رسيدن به آن مقطع را كمرنگ نميكند.

 

 

در تاريخ سياسى ايران بارها اتفاقاتى رخ داد كه شايد از بستر درستى سربلند نكرده بودند اما توانستند تاريخ را ورق بزنند و يك مرحله آن را بجلو ببرند. جنبش دانشجويى را مثال ميزنم. در 18 تير 1378 چه اتفاقى افتاد؟ عده اى دانشجو در اعتراض به بسته شدن روزنامه " سلام " و در حمايت از " عباس عبدى" به خيابان آمدند و ظرف چند روز منجر به يك قيام تمام عيار شد. ميبينيد كه بستر آن درست نبود اما نتيجه اش ماندگار شد و سرفصلى را رغم زد كه تا امروز ادامه دارد. حالا ما بايد بگوييم چون آنها به حمايت از عباس عبدى آماده بودند تا آخر عمر هر اتفاقى كه بيفتد منحرف است؟ نه، بلكه آن جريان بسرعت خود را ارايش جديدى داد. در 30 خرداد هم همينطور بود . شروع حركت بر منباي يك درك ارتجاعي بود اما نتيجه اش انقلابي شد. يعنى رويارويى تمام عيار با جمهورى اسلامى.

 

 

ما بايد ياد بگيريم كه به وقايع تاريخي در بستر خودش نگاه كرده و تجربيات شخصى و دورى و نزديكي با اين و آن سازمان را ملاك قضاوتهاى خود قرار ندهيم. ميتوان خيزش مسلحانه را ستود اما مجاهدين را نوكران امپرياليسم در منطقه ناميد كه اينها با هم منافات ندارد. ميتوان از سياهكل تقدير كرد و ميراث خواران امروزش را زير ضرب انتقاد برد. ميتواند از آمل و شجاعت و جوانمردى آن بچه ها گفت و سوراخ خزيدگان اينترنتى امروز را به باد استهزا گرفت. ما بايد ياد بگيريم كه به تاريخ همانگونه كه بود نگاه كنيم. بنده از اندك كساني هستم كه بيشترين مطالب را در مورد تروتسكى و رهروانش نوشتم و هيچ جا در مقابل آنان كوتاه نيامدم. اما وقتى قرار بود براى انقلاب اكتبر كليپى بسازم و يا در اين سايت يادبودى داشته باشيم عكس و نام و او را حذف نكرده و حتى به خاطر حضور موثرش در انقلاب اكتبر از او تقدير كردم . يادم ميايد همانموقع برخي از رفقا كه خوشبختان امروز ديگر رفيق نيستند!  انتقاد داشتند كه نه به آن ضديتت و نه به اين تقديرت !! اما من ياد گرفتم تاريخ را همانگونه كه بود روايت كنم . با تمام كجى ها و راستى هايش. تروتسكي هميشه منشويك بود، 15 سال ضد لنين بود، بعد از انقلاب هم با شوروى بدشمنى برخواست اما در مقطع انقلاب خود را تمام و كمال در اختيار لنين گذاشته بود و نقش غير قابل انكارى در بثمر رسيدن پيروزى داشت. هر كسي كه اين را انكار كند فقط از خود يك چهره دروغگو ترسيم كرده چون تاريخ واقعيت است.

 

 

براى من قابل درك بود كه هيچ كسى يادى سى خرداد نكند. احتمالا اينطور نشان ميدهند كه چون مجاهدين را ارتجاعى ميدانند پس آن را هم ايگنور ميكنند. اما واقعيت چيز ديگريست. واقعيت اينجاست كه آنها همه حركتهاى قهر آميز را ايگنور ميكنند و براى هر كدام هم دليل خودش را دارند. بحث اينجاست كه اين دوستان كه عمدتا مثل بنده يك مشت آدم سايت نشين هستند كه به همين چهار تا مقاله و مصاحبه هاى مضحك اينترنتى دلخوشند قرار نيست به چيز جدي ديگري فكر كنند. قرار نيست آنها از چيزي حرف بزنند كه حتى تصورش هم آنها را به رعشه مياندازد. آنها امروز به همه چيز رسيده اند. پاسپورت و خانه و تعطيلات سواحل اسپانيا و مبل و ماشين قسطى و سوبسيدى براي سايت ها و انجمن هايشان و همه همه را دارند كه ديگر به هيچ عنوان حاضر نيستند خللى در اينها وارد شود. آنها اگر در جوانى دو سه سالى هم مبارزه كردند امروز سهمشان را گرفتند.

 

سى خرداد منجر به شروع يك حركت نوين شد. حركتى كه اجتناب ناپذير بود. اينكه حالا زود بود يا دير يك بحث ديگر است و بايد در جاى خودش بررسى شود كه اگر اينگونه بخواهيم برخورد كنيم همه چيز يا زود بود يا دير!! و در كلام آخر اين كه هميشه بياد داشته باشيم :

سلاح نقد يك چيز است، نقد سلاح چيز ديگرى. اين دو تفاوت زيادى با يكديگر دارند.

 

 

پيوندها:

ن.هدايت: سايت من و پالتاك و گرامى داشت سى خرداد به عنوان آغاز " مقاومت مسلحانه در مقابل جمهورى اسلامى"

نویسنده: مرجان

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 23:21

حرکت مسلحانه جاهدین خلق در 30 خرداد حرکتی نسنجیده ای بوده و باعث
نابودی نیروهای سیاسی و استحکام رژیم شده
.
.
.
پاینده باشی

 

نویسنده: مرجان

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 1:51

سربلند عزیز نطرتون در مورد حرکت مسلحانه مجاهدین خلق در 30 خرداد که از نظر من حرکت نسنجیده ای بوده و باعث نابودی نیروهای سیاسی و استحکام رژیم شده
چیه؟ممنون می شوم پاسخ بدهید
.
.
پاینده باشید

 

نویسنده: سربلند

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 11:9

مرجان گرامی..... خیلی ها به سی خرداد اینطور نگاه میکنند که تو میکنی. مطلبی هم به قلم ن هدایت درج شده که همین دیدگاه را دارد.... شما بحث درستی را طرح میکنید بدون نتیجه گیری مشخص. سعی میکنم در قالب یک یادداشت نظرم را بنویسم ....

 

 

در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد

نظر دهيد

 

 

برگشت