توضيح:
يادداشت زير
دوسال پيش و
در پى آگهى استخدام
راديو بى بى
سى نوشته و
منتشر شده
بود.
انقلابيون
شرمگين
سربلند،
16 سپتامبر 2006
دوستم
پشت تلفن ميخنديد.
ميگفت "
ميدوني چند
نفر ثبت نام
كردند؟" . و من
هيچ
نميدانستم .
سكوتم ادامه
حرفش شد و گفت
" فقط صد و
پنجاه نفر از
خارج كشور
بودند " و با
خنده اي معني
دار ادامه
داد" و اكثر
آنها هم رفيق".
ميدانستم
رفيق گفتنش چه
معني داشت.
موضوع
آگهي استخدام
در بخش خبري
بي بي سي
فارسي بود.
اطلاعيه اي كه
چندي پيش
منتشر شده بود
و بي شك
بسياري كه
سوداي نام و آوازه
اي در سر
داشتند به
سمتش هجوم
ميآوردند. اما
فقط درخواست
كافي نبود.
بايد نشان داد
كه دمكرات و
آزاديخواهي
هستي كه در
زندگيت جز آزادي
دمكراسي چيز
ديگري
نميخواهي. بله،
هيچ چيز ديگري
نميخواهي و
اين " هيچ چيز"
را بايد اثبات
كني. بخصوص
وقتي بارها در
ستايش كمونيسم
و سوسياليسم
نوشتي حالا
بايد يكطوري
آن را از
اذهان پاك
كني. پس در دلت
آرزو ميكني كه
كسي آن نوشته
ها را بياد
نداشته باشد.
روند
تبديل
انقلابيون به
دمكرات ها
سالهاست كه
شروع شده.
شايد بهترين
نمونه اش "
صادق صبا "
باشد. همان
مفسر و
خبرنگار
زماني معروف
بي بي سي. چريك
فدايي كه روزي
در دلش نهال
انقلاب و
مبارزه
مسلحانه را
كاشته بود به
بي بي سي پيوست
و تبديل به
خبرنگاري
دمكرات با
اعتبار جهاني
شد . صداق صبا
ديگر هيچوقت از
ضرورت انقلاب
سخني نگفت و
ديري نكشيد كه
خودش بخشي از
سيستم و
دستگاه
تبليغاتي
امپرياليستي
شد .
سوداي
روزنامه نگار
" آزاد و مستقل
" شدن !! مانند
اپيدمي افكار
بسياري را در
نورديده.
ميتوانيد
بوضوح در
اينترنت و
وبلاگ ها آن
را بيابيد.
بارها به واژه
" خبرنگار آزاد"!!
برخواهيد
خورد. يعني
اينكه چند
مقاله نوشتيد
و دو تا
مصاحبه با
رفقايتان
ترتيب داديد و
بهمين راحتي
بروي خود نام "
خبرنگار " را
گذاشتيد. مگر
چند نفر
ميدانند كه
خبرنگاري در
درجه اول يك
شغل است و
لازمه آن
تحصيل گاه
سالياني دراز.
اما مهم نيست.
مهم اين است
كه بتوانيد
قدم به قدم
خود را به
ارزويتان نزديك
كنيد. آنقدر
ميگوئيد كه "
خبرنگار آزاد
" هستيد تا
بلاخره موسسه
اي پيدا شود و
بتوانيد با
كمال ميل
آزاديتان را
به ارزان ترين
قيمت ممكنه
بفروش
برسانيد.
آرزوهايت
انقدر ها هم
بزرگ نيست.
ارزوي جذب شدن
در يكي از
راديوها و
نشريه هاي بين
المللي و
ندامت
بلافاصله از
همه آنچيزي كه
در مورد
انقلاب و
ماركسيست گفتيد
و نوشتيد.
ميگويند
ميخواهيم
حرفه اي شويم.
اين خيلي خوب است
كه رفقا حرفه
اي شوند اما
قيمتش را هم
خواهند
پرداخت؟
قيمتش زياد
نيست ، هر كسي
ميتواند
بپردازد. فقط
كافي است هيچ
جا نگوييد كه
روزي كمونيست
بوديد. نگوييد
سالهاي
طولاني از
عمرتان را در
تشكيلات كمونيستي
گذرانديد.
وقتتان را نه
صرف ريشه يابي
ستم و مناسبات
طبقات در آن ،
بلكه صرف اين
كنيد كه روسري
زنان چقدر چيز
بدي است و ايا
زنان بايد به
استاديوم
فوتبال بروند
يا خير؟! و اما
نبايد
برايتان
كوچكترين
اهميتي داشته باشد
كه پاي هيچ زن
كارگري به هيچ
استاديوم ورزشي
نخواهد رسيد،
چه با روسري و
چه بي روسري! و اين
را خودتان هم
خوب ميدانيد
اما اوضاع
ديگر فرق
كرده. حالا
شما حقوق
بگيريد و
كارمند. كارفرمايي
داريد كه
براي پرداخت
پول از شما
كاري مشخص
ميخواهد و
قطعا هم آنقدر
باهوش هستيد
كه بدانيد
خواسته اش
چيست.
ارام
ارام گذشته را
فراموش
ميكنيد و به
جايگاه جديد
تان خو
ميگيريد و از
اين پس بدنبال
پروژه هاي
تازه اي هستيد
كه هم جايگاه
شغلي تان را
مستحكم كند و
هم اينكه ثمره
مالي اش
زندگيتان را
بهبود ببخشد.
پس پشت
كامپيوتر
مينشينيد و
مينويسيد"
جناب رييس، با
احترام پروژه
جديدم را تقديم
ميكنم. بررسي
نقش دمپايي در
زندگي سنتي زنان
افغانستان" !
صورت حساب
مالي را هم به
تهش سنجاق
ميكنيد و
منتظر
ميمانيد تا
بعنوان يك خبرنگار
شجاع و بيباك
بهمراه گروهي
شجاعتر از
خودتان به
افغانستان
اعزام شويد
تا هر روز
چهره بين
المللي تري
پيدا كنيد.
چهره اي كه
بتواند گذشته
شما را كه
امروز از آن
شرمگين هستيد
را از اذهان
پاك كند.
ديري
نخواهد گذشت
كه همه چيز
پاك خواهد شد
و روزي بر سر
ميز كارتان با
دستور يك كار
تحقيقي روبرو ميشويد.
رييس جلويتان
گذاشته و روي
آن با خط درشت
نوشته " اقدام
شود". پرونده
را برگ ميزنيد
و ميبينيد از
شما خواسته
شده براي
كتابخانه مركز
تحقيقاتي
استراتژيك
علوم سياسي
فلان شهر و
كشور جزوه اي
بنويسد شامل
بيوگرافي
سازمانهاي
سياسي چپ
ايراني!! .
انتهاي
پرونده هم
بايد مخارج آن
را قيد كنيد.
از فردا كار
بروي پروژه
تازه
تحقيقاتي
علمي تان شروع
خواهد شد و
شما با وسواس
بينظيري همه
اطلاعات را
خواهيد نوشت.
انقدر دقيق و
مرتب خواهيد
نوشت كه رييس
بارها
تشويقتان
ميكند و قول
موقعيت هاي بهتري
را خواهد داد.
و شما هم ديگر
به اين فكر
نميكنيد كه
اين تحقيق به
چه كار آنها
ميايد؟ ديگر
برايتان هيچ
چيزي مهم نيست
جز اينكه
خبرنگاري
معروف شديد و
نامتان پشت
كتابي در
كتابخانه
فلان شهر
خواهد آمد كه
حتما به همان
خاطر مصاحبه
هايي را هم
خواهيد داشت.
اينها
قصه نيست.
واقعيتهايي
است كه بسياري
در آن قدم
گذاشتند و
بدون اينكه
لكه " ننگ" بر پيشاني
شان بنشيند
اما صاحب جاه
و مقامي بالاتر
از گذشته
شدند. ده ها
راديو ،
خبرگزاري و سايتهاي
ايراني به
همين شيوه
براه افتادند
و ادامه
دادند. نفراتي
كه پشت آن
هستند روزي از
انقلابيون
بودند و امروز
نادمين
شرمگيني
هستند كه تصور
ميكنند با
انتشار دو
مقاله در
افشاي " بوش"
كماكان همان
انقلابي
سالهاي گذشته
هستند. آنها
خوب ميدانند
كه اينهمه
شركتهاي
سوبسيد دهنده
كه مخارج
راديو
خبرگزاري و وب
سايتهايشان
را تامين
ميكند هرچند
نامهايي در
دفاع از آزادي
بيان و غيره
دارند اما چيزي
خارج از همان
سيستم دول
امپرياليستي
نيستند. آنها
ميدانند
پولشان را كجا
خرج كنند و چه كساني
را به خرج
كردنش
بگمارند.
ما در
عصر جديدي
زندگي
ميكنيم كه
بسياري تعاريف
در آن عوض شده.
مزدور شدن هم
شكل شمايل تازه
اي بخود
گرفته. ديگر
كسي پولش را
خرج اين نميكند
كه بدهد
پيشاني
مخالفش را با
گلوله سوراخ
كند. آنها
پيشاني
انديشه ها و
تفكرات
انقلابي را
نشانه ميروند
. خرج ميكنند و
حمايت و تبليغ
ميكنند تا
مبلغ آنها
باشيد. تا در
سايتهايتان كلامي
از اكتبر و
لنين
نگوييد.از قهر
مسلحانه و
انقلاب
نگوييد. شما
بايد از صلح
بگوييد و
اينكه سعادت
بشر در
دستيابي به
صلح است. صلحي
كه صد البته
صاحبان زور و
قدرت به
جهانيان
هديه خواهند
كرد!
آنها
بشما ياد
ميدهند كه
قوانين كار
ژورناليستي
را مراعات
كنيد. بايد بي
طرف باشيد و
همگام با
سياستهاي
كشوري كه پول
تعطيلاتتان
را ميدهد. پس
وادارتان
ميكنند كه
تاريخ را
ژورناليستي
روايت كنيد و
در اول ماه مه
يك مقاله
بنويسيد كه
اول ماه مه چه
روزي است ،
فقط همين و بس.
قرار نيست پول
بدهند كه جوهر
اول ماه مه و
انقلاب اكتبر
را بنويسيد و
شما اين را
خوب ميدانيد.
به هر
حال. شما از
اين پس يك
خبرنگار
معتبر بين المللي
هستيد. مسئول
خبرگزاري و
شايد هم در اينده
راديو.
آگهي
استخدام در
تلويزيون
فارسي بي بي
سي
در
مورد مطلب
بالا نظر دهيد
و نظرات
ديگران را
بخوانيد
نظر
دهيد
برگشت