من و
پالتاك
سينما و
تلويزيون

سربلند
25 مه 2008-05-25
بعد از
نوشتن قسمت اول
" ايران امروز
ما" به اين فكر
ميكردم كه چطور
ادامه اش دهم؟
خوب ميدونستم
كه اين شكل
نوشتن بايد
منسجم باشه و از
يك خط مشخص
پيروي كنه. كاري
تحقيقي باشه و
با وقت گذاشتن
بشه تمام
جزئياتش را
ديد و با سند و
پاورقى و
ضميمه همراه
بشه. به خودم
گفتم
برميگردم به
اول و از نو
شروع ميكنم. از
اقتصاد شروع
ميكنم و همه
چيز را با
نگاه به آن پيش
ميبرم. اما نشد.
راستش در توان
من نيست. چون نميتونم
وقت بذارم و
يك كار تحقيقى
را شروع كرده
و هزاران مطلب
را زيررو كنم.
مدتهاست كه ديگه
وقت اينطور
نوشتن را
ندارم. گاهى دلم
ميخواد مثل
يكي از اين ده
ها مقاله نويس
اينترنتي بشم
كه يكماه روي
مطلبشون كار
ميكنند، براي ده
نفر ميفرستند
كه نظر بدند،
بعدش ده بار
اطلاحش
ميكنند و
سرآخر يك
مقاله شسته
رفته اي را به
اينترنت هديه
ميكنند. اما
اينكارها
براي من ميسر
نيست چون
كارهاي زيادي
در روز دارم
كه بايد انجام
بدم و وقتي
براي اينطور
نوشتن ها برام
باقي نميمانه.
پس دو راه پيش
پايم بود. يك
اينكه اصلا
قيد آن نوشته
را بزنم و راه
دوم اينكه مثل
گذشته هر چيزي
كه بذهنم مياد
از ديده ها و
خوانده ها و
شنيده ها را
بنويسم و
نگران غلط هاي
دستوري و
املاييش
نباشم و دنبال
سند و مدرك
پيدا كردن هم
نروم. چون ميدونم
بهترن مدرك همان
تجربيات
آدمهاست. وقتي
واقعه اي از
ايران را
تعريف ميكنيم بر
اساس تجربيات
خواننده است
كه ميتونه
واقعي شمرده
بشه و يا
دروغ، كه هيچ
يك از ضمايم مدارك
اينترنتي هم به
معنى واقعي بودن
آنها نيست.
به همين
خاطر اين
موضوع كه براي
نوشتن انتخاب كردم
خيلي پراكنده
از اب در مياد
و هر بار به يك
گوشه اي سرك
ميكشه كه هيچ
ترتيب منطقي
را دنبال
نميكنه. دلم ميخواد
سيال و بي
چهارچوب به هر
گوشه اي سرك بكشم
و از چيزهايي
بنويسم كه
مورد علاقه ام
است و يا بيشتر
باهاشون
اشنايي دارم.
دو روز
پيش خبري ديدم
كه از اعتراض
بازيگران
تئاتر نسبت به
دستمزدها خبر ميداد.
شروع كردم يك
توضيح كوتاه
در باره اش
بنويسم كه ديدم
توضيح تبديل
به يك صفحه شد! و
بعدش تصميم
گرفتن جهت
نوشته را به
موضوع سينما و
تلويزيون در
ايران امروز
تغيير بدم كه
حاصلش چيزيه
كه در پايين
ميخوانيد. اميدوارم
بدرد بخور شده
باشد.

در سالهاى
گذشته هر از
گاهى شاهد
اعتراض اهالى
سينما به
دستمزدها
بوديم كه
معمولا رابطه
مستقيمى با
دستمزد
پيشنهاد شده
توسط يك بازيگر
دارد. مثلا سه
سال پيش كه
هديه تهرانى
درخواست
دستمزد 20
مليونى را داشت
اين اعتراضات
بالا گرفت تا
امروز كه در
محافل
سينمايى
پيچيده كه
محمد رضا
گلزار براى فيلم
جديدش تقاضاى
130 مليون تومان
دستمزد كرده است.
انتشار اين
خبر در دو ماه
پيش سبب بالا
گرفتن بحث
دستمزدها در
سينما شد. داوود
رشيدى به
عنوان دبير
خانه سينما
رسما به اين دستمزدها
اعتراض كرد و
از سويى ديگر
برخى در دفاع
از بازيگران
گفتند كه
دستمزدها را
بازار و رابطه
عرضه و تقاضا
است كه تعيين
ميكند. بخصوص
كه امروز گيشه
فروش بسيارى
از فيلمها به
همين چهره ها
بستگي دارد.

بعد از
اينكه خبر
دستمزد
پيشنهادى
محمد رضا گلزار
پخش شد بلافاصله
در اخبار
شنيديم كه "
گلزار ممنوع
التصوير" شده
است . در
حاليكه هيچ كس
نفهميد منبع اصلى
خبر كجا بود و
جالب تر اينكه
هيچ كس حتى خود
گلزار هم اين
خبر را تكذيب
نكرد تا ابها
از اسياب
افتاد و ديديم
كه او در حال
بازى فيلم جديدش
است. امروزه
بسيارى گمان
ميكنند كه پخش
اين خبر جعلى
بنوعى با
اهالى قديمى
سينما و بخصوص
خانه سينما در
ارتباط بوده
كه اين هم جزو
همان شايعات
است ولى واكنش
هاى پي در پي
داوود رشيدى
در اعتراض به
دستمزدهاى
بالاى برخى از
بازيگران سبب
شد اين شايعه
كماكان در محافل
وجود داشته
باشد.
اما با
تمامى اين
اوصاف هنوز
اين سئوال
پابرجاست كه "
معيار تعيين
دستمزدهاى
بازيگران
چگونه تعيين
ميشود؟" . دو
نوع ديدگاه
كاملا مشخص در
مقابل يكديگر
صف بندى كرده
اند. يكى
معتقد است كه
بازار و عرضه
و تقاضا اين
دستمزد را
تعيين ميكند
كه مدافعش
چهره هاى جوان
سينما و
تلويزيون كه
در اين سالها
مشهور شده اند
است. و دومى
اعتقاد دارد
كه يك ارگان و
يك قانون مدون
بايد در مورد
دستمزدها
دخالت كند كه
اين ديدگاه را
معمولا
پيشكسوتان
سينما كه
امروزه چهره
هاى خريدارى
نيستند حمايت
ميكنند.
واقعيت
اينجاست كه
تعريف هنر و
سينما در كشور
ايران در چند
سال گذشته
كاملا درهم
ريخته و عوض
شده. سينما
بسرعت خود را
بعنوان يك
صنعت پولساز
پيش برد و چون
هدف تنها " پول
ساختن " است از
تمهيدات
پيچيده اى
استفاده
بردند و حتى
سينما را به چند
شقه كاملا
مجزا و بى
ارتباط با
يكديگر تقسيم
كردند كه
سينماى موسوم
به " جشنواره
اى" از همان
دست است.

من اعتقاد
ندارم كه
سينماى
جشنواره اى
مزدوران رژيم
و جاسوسان و
از اين دست
داستانهاى
دايي جان
ناپلئوني هستند
كه اين گونه
بررسى ها را
وا ميگذارم به
همان چند دوست
ماليخوليايى
خارج از كشور
كه سى سال در
پى يافتن دم
خروس بودند و
هم خودشان را
ديوانه كردند
و هم
اطرافيانشان
را !. بلكه معتقدم
سينماى
جشنواره اى
چيزى جدا از
همان سيستم و
قوائد سرمايه
دارى و پول در
آوردن نيست.
بحث اينجاست
كه مطاعى
توليد ميشود و
بايد خريدارش
را پيدا كند.
سينماى
جشنواره اى در
داخل ايران
هيچ طرفدارى
ندارد و اگر
براى نمايش در
آنجا ساخته
شود چيزى جز
ورشكستگى براى
سازندگانش به
ارمغان
نخواهد داشت.
چون سينمايى
مملو از راست
و دروغ هاى
ابكى است كه
خريدارانش
اروپاييان و
جشنواره ها
هستند و نه مردم
داخل ايران.
سازندگان اين
اثار تمام
تلاششان را
دارند كه
فيلمهايشان
در ايران رسما
توقيف شود تا
بتوانند با
امكانات
تبليغاتى
بيشترى در
خارج حضور
پيدا كنند. آن
فيلمها كه
اصولا ساخته
هايي كم خرج و
بدون بازيگر
هستند با چند
نمايش در
سينماهاي
اروپايي و
فروش به چند
تلويزيون
براي پخش نيمه
شب نه تنها
سرمايه خود را
درآورده بلكه
سود سرشارى را
هم بجيب
ميزنند. كه
ساختمان سفيد
رنگ و نماى
رومى اقاى
بهمن قبادى در
خيابان فرشته
تهران گوياى
اين واقعيت
است. قبادى كه
هيچ يك از
فيلمهايش در
ايران نمايش
نداشتند و
خودش با پز و
تيپ " كردى" و
قوم گرايى اش
وارد سينما شد
امروز از همين
راه به ثروت
سرشارى دست
پيدا كرده
است.

ولى داستان
توليد فيلم در
داخل ايران
بگونه ديگرى
پيش ميرود.
فيلمهاى
ساخته شده در
آنجا مناسب
نمايش در خارج
از كشور
نيستند.
جشنواره هايى
كه عادت كردن
ايران را فقط
در غالب كوه
هاى كردستان و
روستاهاى يخ
زده آنجا
ببينند علاقمند
پخش فيلمهايي كه
در آن مترو
ديده ميشود و
برج هاي
سربفلك كشيده
و ماشين هاى
اخرين مدلى كه
شايد خودشان
هم توان سوار
شدن بر آنها
را نداشته
باشند نيستند.
سينماي خارجي
در اروپا يك
فرمول خاص
دارد كه بايد
از آن تبعيت
كرد. بايد از
چيزهايي گفت
كه در كشور
سازنده اش
تابو ميباشد.
مثل مسئله حجاب
و همجنسگرايى
در ايران و
بحث زنان و
حقوقشان در
افغانستان و
در مورد ديگر
مليتها مثل
ترك ها و مراكشي
ها همان
داستان قتل
هاى ناموسى و
تناسبهاى فرهنگى
كه مسئله
هميشگى
اروپاييان
است.اما سنماى
مخاطب دار در
داخل كشور
كاملا خلاف
اين جهت است.
سينمايي كه از
عشق و گيتار و
موتور هزار
بگويد و
كلوزاپ
بازيگرانش با
چشمان رنگى
پرده نقره اى
را بتراكاند.
ايندست
فيلمها دقيقا
همان است كه
در داخل
خريدارش را
دارد و
خريدارانش هم
جوانانى
هستند كه در
اروزى رسيدن
به خوشبختى و
سوار شدن آن
ماشينها ، و با
همزات پندارى
با قهرمان
داستان سالن
هاى سينما را
پر ميكنند .
يعنى دقيقا
چيزى كه
بعنوان
سينماى "
باليوود "
ميشناسيم.
سينمايى مملو
از رنگ و شادى
و ظواهر لوكس
و هنرپيشگان
زيبا رو كه يا
گيتار بردوش
دارند و يا با
ماشين هاى
فرارى در
خيابانها
ويراژ ميدهند
و خيل عظيم
آدمهاى گرسنه
و بى پول كه براى
دو ساعت در
رويا رفتن
سالنها را
مملو از
حضورشان ميكنند.
سينماى
ايران در چند
سالى كه گذشت
با سرعت باورنكردنى از ارزش
هاى هنرى دور
و به ماشين و
دستگاه هاى
چاپ اسكناس
تبديل شد.
مدتهاست كه
داستان خوبى
را در سينما
شاهد نيستيم و
هر آنچه كه
ميبينيم يك
مشت داستانهاى
سطحى و تكرارى
بهمراه بازيگر
دختر و پسر
زيبا با
چشمانى مانند
آهو و
هيكلهايى
موزون است كه
با لبخندشان
دل همه را
ميربايند.
بنابراين در
چنين سينمايي
بايد هم دستمزدهايش
تغيير كرده و
شكل نوينى
بخودش بگيرد.

حضور زوج
گلزار و مهناز
افشار (
شباهتش به
گوگوش) كافى
است كه هر
فيلمى را بيمه
كرده و يا حتى
از آن بالاتر
مزخرفى مانند
" آتش بس" را
پرفروش ترين
فيلم تاريخ
سينما ى ايران
كنند تا از
يادمان برود
كه بيش از ده
سال فيلم
تحسين
برانگيز "
اجاره
نشينها" به حق
پرفروشترين
فيلم ايراني
بود.و كار تا
آنجا مضحك و
بيمار گونه
پيش ميرود كه
سرآخر
اثرى متهوع ،
شرم اور و
كثيفى به نام "
اخراجيها" چنان
ركورد فروشى
از خود بجا
بگذارد كه
شايد به اين
زودي ها دست
يافتنى نباشد.
كه همه اينها
را نه
كارگردان و
فيلمنامه،
بلكه عمدتا
همان بازيگران
سبب سازش
شدند. با اين
اوصاف بازيگر
كه ميبيند
عامل اصلى
فروش فيلم است
حق خود ميداند
كه هر دستمزدى
كه ميخواهد را
تقاضا كند.

دستمزدها
در سينماى
ايران مانند
هر كشور ديگرى
معمولا سرى و
پنهان هستند
كه از طرق
مختلف و يا
حدس و گمان
منتشر ميشود.
دستمزد
بازيگرى در
ايران بسيار
متنوع بوده و
سطوحشان با
يكديگر بطرز
حيرت انگيزى تفاوت
دارد اما
مهمترين بخش
توليد فيلم را
تشكيل ميدهد. بطوريكه
دستمزد دو
بازيگر مطرح
در يك فيلم برابر
با دستمزد
پرداختى براى
كل عوامل
توليد و حتى
لوازم بكار
رفته است.
ساخت يك فيلم
معمولى در
ايران بين 100 تا
300 مليون هزينه
در بر دارد كه
نيمى از آن
وام دولتى است
كه بازپرداختش
موكول به
نمايش آن
ميشود. اگر
فيلم بنمايش
در نيامده
باشد تا تصميم
گيرى جديد و
ايجاد كميته
حل اختلاف همه
وام ها هم
تعليق ميشوند.
اين اتفاق
اخيرا براى
فيلم " على
سنتورى" افتاد.
سنتورى حدود 250
مليون هزينه
كرد كه يكصد
مليونش را
تهيه كننده
گذاشته بود. فيلم
توقيف شد و
طبيعتا وام
هاى معلق شد.
تلاش ها براى
نمايشش به
سرانجام
نرسيد و
بناگاه و ظرف
يك شب دومليون
سي دي قاچاق
كه كيفيت فوق
العاده داشته
و از روى نسخه
كد دار اصل
تكثير شده
بودند در كشور
پخش شد. تا
رقبا دست به
تكثيرش بزنند حدود
دو ميليار
تومان سى دي
فروخته شد و
بحثها در مورد
قاچاق فيلم دوباره
بالا گرفت.
سينماگران
اعتراض و تحصن
كردند تا اينكه
عامل اصلى پخش
فيلم شناسايى
شد. بعد بيكباره
همه چيز در
سكوت فرو رفت.
سينماگران
اعتراضشان را
شكستند. ديگر
كسى از قاچاق
فيلم نگفت،
خود بيضايى
ساكت شد و
سخنگوي وزارت
ارشاد با
عصبانيت بيسابقه
اى در يك
كنفرانس
مطبوعاتى اعلام
كرد كه " فيلم
سنتورى" هرگز
بنمايش درنخواهد
آمد. موضوع
خيلى روشن
بود. صاحبان
فيلم ، خودشان
دست به قاچاق
فيلم خود زده
بودند!. پول
بدست آمده نه
امكان رد يابى
داشت و نه پرداخت
ماليات و
غيره. در عين
حال وام هم
معلق مانده
بود. و باز هم
امكان نمايشش هنوز
هست! ايا از
اين بهتر ميشد
پول ساخت؟! اين
درحاليست كه
فيلمهاى ديگر
از قاچاق سى
دى هايشان
واقعا متضرر
شده بودند چون
داستان آنها
فرق ميكرد.
بلاخره يكى
بايد پيدا
ميشد و دقيق
ترين نقشه را
به اجرا در
مياورد! . بنده
چون هيچ
اعتقادى به
نظام اقتصادى
آن كشور ندارم
در يك كلام
ميتوانم بگويم
كه " نوش
جانشان" و همه
گوشت شده و
بچسبد به بدنشان.
ولى تنها نكته
ناراحت كننده
كه ميتوان از
آن ماجرا گفت
موضوع افتتاح
حساب بانكى
براى سنتورى و
جمع اورى پول
از مردم بود.
صاحبين فيلم اعلام
كردند حدود
چهارصد هزار
تومان از سوي
مردم به حساب
ريخته شده.
اما برخي
ميگويند
بيشتر از اين
حرفها بود. به
نظرم اين يك
كار ديگر اضافى
بود !
بعد از آن
برخى تلاش
كردند كه
دلايل اين
ضررها را به
گردن سايتهاى
پخش فيلم
بياندازند كه
اين هم نگرفت.
چون هر كسي كه
در ايران
زندگي ميكند
خوب ميداند كه
هيچ كسى در
ايران توان و
امكان دانلود
فيلم از روي
سايتها را
ندارد حتى اگر
فيلتر هم نشده
باشند. فيلمي
كه ما در خارج
از كشور در
نيم ساعت
دانلود ميكنيم
در ايران يك
تا دو روز
زمان نياز
دارد و هيچ
كسي حاضر نيست
دو روز خود را علاف
دانلود يك
فيلم كند.
ميرود سركوچه
و سي دي آن را
بقيمت هزار
تومان ( قيمت
يك بستنى)
ميخرد و ميايد
خانه و تماشا
ميكند.مصرف
كنندگان اصلى
سايتهاى
دانلود فيلم
همان
ايرانيان
مقيم خارج
هستند كه حتى
اگر وجدان درد
هم گرفته
باشند اما امكان
تهيه فيلمها
را ندارند جز
از راه دانلود.
صاحبان
سايتهاى
دانلود فيلم
هم همگى مقيم
خارج اند.
مثلا
گردانندگان
سايت" ايران
پراود"
چند جوان
مقيم هلند هستند
كه منبع
درآمدشان از
آن سايت همان
پخش تبليغات
تجارى
اتوماتيك (
كليكى و كوكى)
است كه چيزى
معادل دو تا
سه هزار يورو
در ماه
ميباشد.( سايت
ايران پراود
روزانه بطور
متوسط 150 هزار بيننده
دارد)
هر چند
كماكان هزينه
توليد فيلم در
ايران پايين
است اما به
اين معني نيست
كه همه آنها
بتوانند
هزينه هايشان
را بپوشانند.
سالانه بين هشتاد
تا صد فيلم
سينمايي در
ايران ساخته
ميشود كه
بسياري از
آنها بدون هيچ
توجه اي
ميايند و
ميروند و در
بهترين حالتش
دخل و خرج
ميكنند. بخشى
هم فروش نجومي
پيدا ميكنند.

يكى ديگر
از عوامل مهم
تغيير دستمزد
بازيگران،
تلويزيون است.
تلويزيون با
برداشتن
بسياري از
محدوديتهاي
سالهاي قبل
امروزه به
رقيب جدى
سينما تبديل
شده است كه بسياري
از بازيگران و
حتي
كارگردانان
مطرح سينما به
آن رو آوردند.
دليلش هم روشن
است. اينكه ورشكستگي
در آن معني
ندارد و
درآمدش از
سينما هم
بيشتر است.
چند شب پيش "
پژمان بازغى"
به برنامه
مثلث شيشه اى (
رشيد پور)
دعوت شده بود
و در آن
برنامه فاش شد
كه بازغى براى
بازى در چهار
قسمت سريال
مرد هزار چهره
( نقش پليس) ،
پنجاه مليون
تومان دستمزد
دريافت كرده.
او در طى سال
بيش از شش
سريال كار
ميكند و چند
فيلم سينمايي.
خودتان حساب
كنيد ببينيد
چقدر ميشود.
حالا همه
اينها را جمع
كنيد با دستمزد
شركت در آگهى
هاى تجارى و
بيلبوردها (
هر چند بى
ارتباط است
اما بد نيست
بدانيد كه
رضازاده (
وزنه بردار)
براى شركتش در
تبليغات
املاك رابينسون
يك آپارتمان
در دوبى
دريافت كرده ).
و يا " امين
تاريخ" براى
بازى در سريال
30 قسمتى "
اغما" براى هر
شب
فيلمبردارى
يكمليون
تومان
قرارداد داشت.
پولى كه
تلويزيون پرداخت
ميكند
غيرقابل باور
است و كار را
بجايى رسانده
كه شبكه هاى
تلويزونى
داخل كشور مملو
از چهره ها و
عوامل توليد
سينما شده.
يعنى همان
كارى كه بيش
از سي سال شرم
اور شناخته
ميشد و به
معنى مرگ هنرى
شخص بود اما
امروز سرش
مسابقه است.
تلويزيون
گذشته از
انبوه سريال
سازى اش، يك پديده
ديگر را هم
اضافه كرده كه
توليد " تله
فيلم " ( فيلم
سينمايى براي
تلويزيون )
است كه هر چه ميگذرد
تعداد ساخته
هايش هم اضافه
ميشود. تلويزيون
معمولا براى
هر دقيقه
توليد " تله
فيلم" صدهزار
تومان به تهيه
كننده پرداخت
ميكند . يعنى
حدود صد و پنجاه
مليون تومان
تضمينى براى
ساخت يك فيلم
سينمايي مختص
پخش تلويزيون
كه مبلغ خوبى
است. چون
هزينه هاى
فيلم
تلويزويونى
نسبت به
سينمايى بسيار
ناچيز است . (
تمام وسايل
توليدش فرق
ميكند). از
سويى زمان
توليدش گاهى
يك تا دو هفته
خواهد بود. تله
فيلمها
معمولا يك
بازيگر
سرشناس دارند
و كارگردانشان
هم معمولا
تازه كار است.
داستان هم
تكرارى و كپى
از فيلمهاي
ديگر.
ولى سئوال
مهم اينجاست
كه چرا
تلويزيون
اينچنين فعال
شده است؟
پاسخش خيلى
سخت نيست. تلويزيون
قصد دارد كاري
كند كه مردم پس
از آمدن بخانه
هيچ كارى جز
تماشاى
تلويزيون نداشته
باشند. دقيقا
مشابه نمونه
اروپايي و آمريكاييش.
در اروپا و
آمريكا بجز
آخر هفته ها،
مردم كارى جز
تماشاى
تلويزيون و
سريال نميكنند.
و اين چيزيست
كه حكومت
ايران
بدنبالش است،
سرش سرمايه
گذاري كرده و
با دقت و ظرافت
آن را پيش
ميبرد. بسيار
هم موفق بوده.
همه بخاطر
دارند كه زمان
پخش سريال
نرگس و شبهاى
برره
خيابانهاى
شهر در سكوت و
تاريكى فرو
ميرفت. چون
سيستم متوجه
شده كه
تلويزيون ميتواند
در عين اينكه
پيام هاى خاصى
را منتقل كند،
ميتواند
مشغوليت مهمى
براى خانواده
ها باشد. از
همين روست كه
ميبينيم از
ساعت غروب تا
نيمه هاى شب
بطور بى وقفه
فيلم و سريال
نمايش ميدهد و
يا از آن جالب
تر اينكه
جديدترين
فيلمهاى
سينمايي جهان
را با زيرنويس
فارسى پخش
ميكند ( طبعا
با سانسور).

يكى
ديگر از علل
فعال شدن
تلويزيون مقابله
اش با
تلويزيونهاى ماهواره
ايست كه هر
ماه يكي به
آنها اضافه
شده. حكومت
نسبت به پخش
شو و موسيقى و
حتى قيلمهاي پورنو
از ماهواره ها
حساسيتي
ندارد بلكه
بيشتر نگران
شبكه هاى
سياسى است كه
مهمترين و
تاثيرگذارترينش
تلويزيون
صداى
امريكاست.
مردم داخل
ايران هر چند
دسترسى به
اينترنت ندارند
اما در هر كوى
و برزن و
روستايي مملو
از آنتن هاى
ماهواره ايست
و كمتر كسي
است كه گيرنده
ماهواره
نداشته باشد.
يك زمانى
تلويزيونهاى
سياسي مثل هخا
، ضيا آتاباى
، ميبدى و
داريوش
همايون
برايشان جالب
بود اما حضور
تلويزيون
آمريكا همه
رقبا را به
سرعت برق
اسايى به كنار
زد. تشكيلات
فوق حرفه اى تلويزيون
صداى امريكا
در تاريخ
پيدايش رسانه
فارسى زبان
بيسابقه بوده
.چشمان
ايرانيان براي
اولين بار
شاهد
تلويزيونى با
گويش فارسى شد
كه از هر نظر
حرفه اى بوده
و در بالاترين
سطوح كار
رسانه اي در
جهان فعاليت
ميكند. بيشك
اين شيوه كار
حرفه اي
تاثيراتش را
هم خواهد
گذاشت. صداي
آمريكا به
ظريفترين و
حرفه اي ترين
شكل ممكنه
پيامهاي سياس
اش را منتقل
ميكند كه براي
هر كسي قابل
باور خواهد
بود. آنها ظرف
چند ماه قادر
شدند
دقيقترين
رابطه خبرى را
با ايران برقرار
كرده و تازه
ترين اخبار
داخل را منتشر
كنند. آنها
آنقدر حرفه اي
هستند كه
ميدانند
چگونه اعتماد
ديگران را
بخود جلب
كنند. مثلا تلويزيون
صداى امريكا
هزاران مرتبه بيش
از هر گروه
كمونيستى
انتشار دهنده
تازه ترين
اخبار جنبش
هاى كارگرى در
ايران است.
شبى نيست كه
تلويزيون
آمريكا گزارش
دست اولى از
اعتراضات
كارگرى هفت
تپه و ديگر
نقاط كشور
ندهد. جالب
اينجاست كه آن
تلويزيون
تنها بدنبال
مخاطب سرمايه
دار و قشر
متوسط نيست.
بلكه
ميخواهند همه
آحاد ملت از
كارگر و غنى و
سرمايه دار را
جلب خود كنند
كه موفق هم
بودند.
بطوريكه ديدن
تلويزيون
آمريكا در
ايران از
عادات ترك
نشدنى بسيارى
از مردم ساكن
ايران شده
است. و همينهاست
كه تلويزيون
دولتى ايران
را اينچنين به
دست پا
انداخته. آنها
قادر به جمع
اورى ماهواره
ها نيستند پس
راهي ندارند
جز جلب مخاطبين
به خود.
بنابراين
شبانه روز
سريال و فيلم
توليد ميكنند.
بسياري از
محدوديتها را
بر ميچينند و
مليونها دلار
خرج آن
ميكنند. بخصوص
كه بتازگى
انگليس هم
ميخواهد
تلويزيون
فارسى زبانش
را براه
بياندازد.

يكى ديگر از پديده هاى سينمايي نوين در ايران كه بد نيست اشاره اى به آن داشته باشم " اكران پياده رو " است! يعنى فروش سي دي هاي فيلم در پياده رو كه امروزه به يك صنعت جدى تبديل شده و هزاران نفر از اين راه نان ميخورند.تا يكسال پيش فروش فيلم قاچاق در پياده رو يعني دريافت يك سي دي بدون جل