من و
پالتاك
سربلند 29
جون 2005
چند روزى
از انتشار
مقاله " ايرج
مصداقى" در مورد
" فريدون
گيلانى"
ميگذرد كه
سايت ما بنابر
واكنشي كه در
آن خصوص نشان
داد مورد چند
پرسش قرار
گرفته است.
اينجا قصد
ندارم به
جزئيات اظهارنظرهاي
دوستان
بپردازم و فقط
ميتوانم به
همين بسنده كنم
كه عمده آنها
مخالف اظهار
نظر اين سايت
در دفاع از
فريدون
گيلانى بودند
كه براي آن هم
دلايل متنوعي
داشتند كه
متاسفانه
بارها و بارها
آنها را شنيده
ايم. مانند
اينكه " اين
موضوع شخصى
است"، " تصفيه
حساي قديمى
ايست" "
گيلاني خودش
هم قابل دفاع
نيست" " او هم
سالها با
مجاهدين بوده
و در وصف مريم
و مسعود كتاب
ها نوشته ". "
هميشه دشمن
دشمن من دوستم
نيست"
و غيره ........ اما همه
آنها يك چيز
را از خاطر
ميبرند . و آن
هم بحث " دفاع
از درست و جنگيدن
با نادرست "
است.
بگذاريد
با يك مثال آن
را دنبال كنم.
امروز در
ايران به كسى
ظلم و اجحاف
ميشود. بر
عليه كسي
پرونده ميسازند.
و يا با ده ها
اتهام او را
بزنجير
ميكشند. ما هم
از آنها و
حقوقشان دفاع
ميكنيم بدون
اينكه هيچ
چيزى از گذشته
شان بدانيم.
ما نميرويم بگرديم
دنبال اينكه
آن كارگر زندانى
امروز شايد
بيست سال پيش
خودش عضو سپاه
و انجمن
اسلامي بوده.
ما نميرويم
دنبال اينكه
فلان زن كتك
خورده در
خيابان روزى
خودش مادر چهار
شهيد بوده و روزى
حاضر بود ديگر
فرزندانش را
هم در راه
انقلاب
اسلامي
قرباني كند. اما
از حقوقشان
دفاع ميكنيم
بدون اينكه در
جستجوي گذشته
اي براييم.
چون به عنوان
يك آدم مسئول
اين را وظيفه
خود ميدانيم
از حقوق آدمها
دفاع كرده و
با زورگو به
هر شكلى
جنگيد. در
حالى كه در هر
صورت گذشته
فريدون
گيلاني هر چند
نواقصي را
داشت، اما
خيانت و جنايت
نبود.
حالا چرا
اين در خارج
از كشور مصداق
پيدا نميكند؟
چرا در مقابل
اتهام سنگين "
اغفال دختربچه
مردم" كه به
كسي زده ميشود
نبايد اعتراض
كرد؟ حتما
خواهيد گفت
شايد همين
اعتراض موجب طرح
شدن غيرواقعى
برخي چهره ها
ميشود. اما
اينطور نيست.
ما اصولا در
اندازه اي
نيستيم كه به
كسي وجه بدهيم
يا از او
بگيريم. هرچند
تاثير خواهد
داشت. ما
ميتوانيم در
خصوص موضوعى
از شخصى دفاع
كنيم اما در
خصوص موضوع
ديگرى در
مقابل همان
شخص صف بندى
كرده و حتى با
او بجنگيم كه
اينها منافى
يكديگر
نيستند جز
اينكه اين وسط
اين ما باشيم
كه منافعى
شخصى در اين
جدل داشته
باشيم.
ما به ايرج
مصداقى
اعتراض كرديم
نه فقط به اين
دليل كه اين
آقا يك مجاهد "
دلسوخته مريم
و مسعود " و در
نتيجه بخشى از
همان اوباشان
چماقدارش است.
بلكه به يك
موضوع كلى
اعتراض
داشتيم كه
همان " اتهام
مزدورى و جاسوسى
و بچه بازى و
تجاوز" به اين
و آن تنها بصرف
مخالفت هاى
سياسى است.
وگر نه آنچيزى
كه شايد بى
اهميت ترين
بخش همين
ماجرا باشد
خود " اقاى
گيلانى" است
كه چه بسا خود
او هم بخشى از
همين راه بود.
شايد علت اصلى
سكوتش هم همين
باشد كه البته
مثل هميشه با
ادعاى مبتذل "
اب نريخت به
اسياب دشمن"
توجيه ميشود.
ما نوشتيم
ايشان " شريف "
هستند چون او كسي است
كه حداقل در
خصوص همان
درگيرى صنفى
سياسي اش (
مسئله
پناهندگى) به
خيلى ها كمك
كرده و ميكند.
او در خصوص
تدارك
آكسيونهاي
عملى واقعا
زحمت ميكشد.
شايد باز هم
بگوييد " اين
هم راهى براى
مطرح شدن باشد
!!" اما اگر
حتا به همين
قصد و نيت هم
اين فعاليت انجام
شود چيزى از
ارزش آن كم نخواهد
كرد. اي كاش
شما هم براى
چهره شدن در
همين راه ها ميرفتيد
و زندگيتان را
سرش هزينه
ميكرديد.ما بايد
بلاخره روزى
ياد بگيريم كه
دفاعمان را
مشروط به چيزى
نكنيم. مثلا
نظرات يك سازمان
سياسى را
ميتوان
كوبيد، به طنز
و ريشخند گرفت
و آن را بى
اعتبار كرد
اما از سويى
ديگر نظر درست
همان سازمان
را هم تقويت
كرده و در
ترويج آن
كوشيد. اين
چيزى است كه
شما در اين
سايت بارها و
بارها ديده
ايد و هميشه
هم با تعجب آن
را دنبال كرده
و يا براي
خودتان يكسرى
داستانهاى
دايى جان
ناپلوئونى از
آن ساختيد. در
حالى كه هيچ
چيزي نبود جز "
دفاع از درست ها
و جنگ با
نادرست ها "
فرمولى بسيار
ساده كه البته
رسيدن به آن
به همين سادگى
ها نيست. شما بايد
آنقدر زخم
بخوريد. آنقدر
آدمهاى
اطرافتان را
ببينيد كه
روزى دوستتان
شدند و فردا
دشمنتان، و
آنقدر بايد در
اين راه سختى
بكشيد تا
تعريف " رفيق "
برايتان روشن
و آشكار شود و
آن زمان قادر
خواهيد بود كه
از همين فرمول
ساده براى
زندگي سياسى و
غير سياسى تان
استفاده كنيد.
بنده در
تمام عمرم
يكبار آقاى
گيلانى را
ديدم ( جلسه
كانون
نويسندگان در
هامبورگ) و
يكبار هم( دو
سال پيش)
از روى شماره
تلفنى كه زير
نوشته هايش
درج ميكند با او
تماس گرفته و
چند دقيقه هم
صحبت كردم و
تمام. نه هرگز
با هم دوست و
رفيق بوديم و
نه اصولا هيچوقت
گذرمان
بيكديگر
افتاده بود.
يك مدتى هم
نوشته هايش را
براي ما
ميفرستاد كه يكسالي
ميشود
نميفرستد. نه
دليلش
برايمان مهم و
جالب بود و نه
اصلا حال و
حوصله و
انگيزه دنبال
كرده چيزي را
داشتيم و از
سوى ديگر
اعتراف هم
ميكنم بنده
هميشه اين
تصميمات
خوشنود ميشوم
چون ازادى عمل
بيشترى به آدم
ميدهد. بخصوص
براي كار ما
كه همان به
نقد كشيدن
مسايل مختلف
است ،
مخربترين
چيز
همين ارتباطات
و تلفن ها و
نزديكي هاي
زياد از حد
است.
يكى از
مشكل كهنه و
آزار دهنده
جنبش ما در
خارج از كشور
همين عدم
شفافيت نظرها
و ديدگاه هاست.
ما در بسياري
از اوقات
نميدانيم چرا
شخصى كه قبلا
سكوت ميكرده و
حالا زبان باز
كرده و يا
برعكسش. چون
او بايد توضيح
دهد كه نميدهد
و معمولا هم
از زاويه
طلبكار با
بقيه برخورد
ميكند.
موضوع
همين " كمپ
تيف" (
جداشدگان
مجاهدين در عراق)
را در نظر
بگيريم. اين
موضوع تازه اي
نيست كه يكنفر
همين امروز
كشفش كرده
باشد و
فراخوان
حمايت آن را
صادر كند.
بلكه حداقل سه
سال است كه
اين داستان در
جريان است. اما
چرا براي
فريدون
گيلانى حالا
اين موضوع مهم
شده؟ در حالى
كه اوج قضيه "
تيف" به دو سال
پيش برميگردد
كه مينا احدى
ها هم ظاهرا
فعاليتي
داشتند. ولى
درست در همان
اوج ماجرا "
تيف"، فريدون
گيلانى در
سكوت كامل
بود. چرا ؟ چون
در گروه " سايت
ديدگاه " وارد
شده بود و رابطه
دوستانه اي با
مسئول آن
داشت. شايد
احمقانه بنظر
برسد ولى
براستى به
همين سادگى
است! فريدون
گيلانى در آن
سالها نه تنها
اشاره اي به
تيف و مجاهدين
نداشت بلكه در
مقابل همه
اتهاماتى كه
ديدگاه به
مخالفين مجاهدين
داشت سكوت
ميكرد. او حتى
در مقابل سيل
مزدور و جاسوس
خواندن كسانى
كه روزى از
دوستان صميمى
اش بودند هم
كلامى به
اعتراض بزبان
نياورد. حتما
قضيه " سايه
سيرجانى" را
بياد داريد كه
تنها بجرم "
مريمك"
خواندن رجوى
يكهفته زير
فحاشى ديدگاه
بود اما ايا
شما چيزى از
گيلانى
شنيديد؟ نه .
ولى حالا ديگر
آن رابطه وجود
ندارد چون آن
سايت ديگر
نيست. و
ميبينيم بيكباره
كمپ " تيف "
دوباره مهم
ميشود. مجموعه
اينها سبب
ميشود كه
آدمها هم به
اطرافشان شك
كنند و هم با
ترديد از چيزي
دفاع كرده و يا
بر عليه ش
بجنگند.
مورد ديگر
ماجراى
كتك خوردن
گيلانى توسط
پليس در يك
تظاهرات بود.
فكر ميكنم دو
سه ماه پيش
بود. ديديم كه
امضا حمايتي
جمع شد و عكسهايي
منتشر شد و
سرانجام خبر
آمد كه " فلان
وكيل " از پليس
شكايت كرده و
شكايت به آنجا
و فلان جا
رفته. حالا پس از
گذشت سه چهار
ماه چه خبري
شد؟ شكايت به
كجا كشيد؟
نتيجه اش چه
شد؟ دانستن
اينها حداقل
حق كسي است كه
تحت تاثير آن
جو قرار گرفته
و امضا حمايتى
برايش
فرستاده . ولى
ميبينيم كه نه
تنها كسى
بدنبال احقاق
حق خود نيست.
بلكه حتى طرف هم در خود
اين احساس
مسئوليت را نميبيند
كه يك توضيح
كوتاه از
نتيجه آن
آكسيون بدهد و
يا حداقل
پرونده آن را
ببندد. ظاهرا
باز بودن اين
پرونده ها
منافعى بيشتر
دارد. ميبينيد
كه چه راحت به
همه اينها
عادت كرديم و
برايمان به
عرف تبديل
شده؟ كه همه
اينها نتيجه
صدها ليست
امضاهايي است
كه در اينترنت
ساخته شدند و
هرگز هم كسي
نفهميد نتيجه
حتي يكي از
آنها چه شد. تو
گويى اين
ليستها چيزى
در حد سلام و
عليك هاي شخصي
و يكسري تابلو
اعلانات هست
كه در اينده
سبب دعوت به
كافه اي و
خوردن يك قرمه
سبزى شود!
از اين دست
مسايل و
ابهامات بطور
وحشتناكي زياد
است كه حتي
نميتوان به
گوشه اي از آن
پرداخت. فردا
سايت دسترنج و
ايلنا از
اعتراض
كارخانه
دمپايى سازي
در فلان شهر
خبر ميدهد.
ظرف بيست و
چهار ساعت
يكصد اتحاديه
و سنديكاي
دمپايى سازان
در اينترنت تشكيل
ميشود و ده ها
مصاحبه
راديويي و
نوشتاري با
رييس اتحاديه
دمپايي سازان
را شاهد
خواهيم بود.
بلافاصله هم
بمباران ليست
امضا در حمايت
از دمپايي
سازان قهرمان.
چند روز ديگر
ميبينيم هيچ
خبري از هيچ
كارخانه
دمپايى سازي
ديگري در
جهان
نميشنويم.
هيچ كسي هم نيست
كه بگويد
بلاخره آخرش
چه شد؟! رييس
سنديكا هم
غيبش ميزند!
خلاصه كنم
براي دفاع
از حق كسي شرط
و شروطى قايل
نباشيم. اينكه
من امروز دفاع
كردم و فردا
هم او بايد
دفاع كند، و
يا اينكه او ديروز
از من دفاع
نكرده پس من
هم امروز
نميكنم، نهايت
ابتذال فكري
يك آدم است. ما
به عنوان يك
انسان نسبت به
جهان اطرافمان
مسئوليم و
نميتوانيم
بيتفاوت از
آنها گذر كنيم.
مسئوليت ما
آنجا خود را
نشان ميدهد كه
نه تنها از "
درست ها" دفاع
كنيم، بلكه با
تمام قدرتمان
بر عليه
نادرستى ها هم
بجنگيم . دفاع
كافى نيست.
بلكه بايد بر
عليه
انحرافات
جنگيد و از
عواقبش نترسيد.
ما آنجا
ميتوانيم
صداقت خود را
نشان دهيم كه
اگر بر عليه
اتهامى در
مورد فلان
دختر دانشجو
شورش ميكنيم
اين شورش را
در اشكال
مختلف هم
دنبال كنيم.
ما اگر فساد
اخلاقى فلان
پاسدار و عضو
رژيم را با
همه قدرت افشا
ميكنيم اين
فساد را در هر
جاي ديگري كه
باشد هم بايد
افشا كنيم،
حتى اگر از
سوي كسي رخ
داده باشد كه
فكر ميكنيم
رفيق ماست.
سايت ما
همانطور كه بر
عليه اتهام
كثيف " اغفال
دختر بچه
مردم" به
گيلانى بشدت
واكنش نشان
داد ،
برعكسش اگر
اين مسئله
واقعيت داشت
مطمئن باشيد
كه از كنارش
براحتي
نميگذشتيم.
حالا ميخواهد
فريدون
گيلانى باشد
يا كارل
ماركس. چون
اين دست
موضوعات
مسايل شخصى
هيچ كس نيست. اينها
جرمهايي
اجتماعي است
كه از چهارچوب
زندگي شخصي
افراد خارج
ميشود. بخصوص
وقتى اينگونه
اعمال از سوي
كساني سر زند
كه داعيه چپ و
كمونيسم هم داشته
باشند كه ما
در اين يك
قلمش با هيچ
آدمي در كره
زمين شوخي
نخواهيم داشت.
نمونه اين واكنش
از سوي ما را
در خصوص " على
چگينى ، مرتضى
محيط و على
فرمانده "و با
اندكى تفاوت
در خصوص "
شهرزاد نيوز "
ديديد. سختى
هايش را بجان
خريديم ، صدمه
ديديم اما
سرفرود نياورديم.
بار
ديگر تاكيد
ميكنم كه سايت
ما اتهامات
ايرج مصداقى
را بر عليه
فريدون
گيلانى را
بشدت محكوم
ميكند.
از
دوستانى كه دلسوزانه
نظراتشان را
در اين خصوص
براي ما فرستادند
تشكر ميكنيم.
در همين
ارتباط:
مصداقى:
پاسخ به
فراخوان
فريدون
گيلانى و ذكر چند
خاطره
فريدون
گيلانى: نامه
سرگشاده فوری
به شمائی كه
از حق انسان
ها دفاع می
كنید !
على شمس: ایرج
مصداقی چماق
دار مجاهدین
که تاکنون نیمه
خاموش حرکت میکرد
در
مورد مطلب
بالا نظر دهيد
و نظرات
ديگران را
بخوانيد