من و
پالتاك
سربلند
دوم آگوست 2005
مقدمه:
سه چهار
ماه پيش چند
نامه داشتم كه
در مورد تعريف
برخى واژه هاى
سينمايى
سئوال شده
بود. دوستى
گله داشت كه
وقتى مطالب
سينمايى را
دنبال مىكند
هميشه در
برخورد با
مفهوم واژه ها
مشكل پيدا
مىكند. دوست ديگرى
در نامه اى
سئوالاتى از
قبيل اينكه "
پلان و سكانس"
چيست داشت.
در جواب
نامه هايشان
قول داده بودم
كه تعاريف درست
آن واژه ها را
به آنها معرفى
كنم اما در اين
مدت هرچه
سايتها و
نشريات و
مقالات
سينمايى را
زير رو كردم
به چيزى دست
نيافتم. اينجا
بود كه متوجه شدم
بسيارى از
فيلم نويسان
و منتقدين
همواره فرض را
بر اين
گذاشتند كه
مخاطب با
اصلاحات رايج
سينمايى
اشنايى داشته
باشد. در حالى
كه متاسفانه
بسيارى اين
واژه ها را
نمىشناسند، اما
علاقمندانه
بحثهاى مربوط
به فيلم و
سينما را
دنبال مىكنند.
به همين
خاطر تصميم
گرفتم كه برخى
از آن
اصطلاحات را
معرفى كنم.
قطعا با
دانستن اين
اطلاعات
اوليه قادر
خواهيد بود لذت
بيشترى از
فيلم ديدن
برده و حتى در
موردش شروع به
نوشتن كنيد.
ممكن است برخى
اصطلاحات سينمايى
را در حال
حاضر در ذهن
نداشته باشم
كه پيشاپيش
پوزش مىخواهم.
در نوشتار
زير سعى خواهم
كرد ضمن خلاصه
نويسى از
زبان و نوشتارى
ساده استفاده
كنم و از
بكاربردن
واژه هاى
اضافى كه ممكن
است تعاريف را
پيچيده كند
مىپرهيزم.
هرچند كه قطعا
نمىتوانيد
تمام پرسشهاى
خود را بيابيد
اما
اميدوارم
بدردتان بخورد.
فيلمنامه
يا سناريو:
فيلمنامه
داستان اصلى
فيلم است كه
توسط
فيلمنامه
نويس نوشته مىشود.
نوشتن يك
سناريو كارى
بسيار سخت و
حرفه اى است.
از همين رو
داشتن قلمى
قوى و يا
تجربه اى در
قصه نويسى
نمىتواند
منجر به نوشتن
فيلمنامه اى
قابل قبول
شود، چرا كه
اين دو با
يكديگر تفاوتهاى
بسيارى دارند.
يك فيلمنامه نويس
بايد با تمام
مراحل ساخت يك
فيلم آشنايى داشته
باشد. بايد
دوربين و
لنزها را
بشناسد. بايد
فيلمهاى
بسيارى ديده
باشد و بخصوص
با قوائد
فيلمنامه
نويسى اشنايى
داشته باشد
چرا كه تفاوت
بسيارى با
داستان نويسى
دارد.
مثالى
مىزنم. يك قصه
نويس اجازه
دارد هر آنچه كه
به قصه اش كمك
مىكند و تمام
ذهنياتش را
بروى كاغذ
بياورد اما در
فيلمنامه
نويسى اينطور
نخواهد بود و
او براى نوشتن
هر جمله بايد
آن را بصورت
سينمايى در
مقابل چشمانش
ببيند. مثلا
سناريست
اجازه ندارد
هر چيزى را در
سناريواش بگنجاند
زيرا كه گاهى
اضافه كردن يك
كلمه و يا
جمله اى منجر
به نجومى شدن
مخارج فيلم
خواهد شد.
سراخر
اينكه نوشتن
فيلنامه سبك ،
قوانين و سيستم
خاصى را دارد
كه توسط آن هر
كارگردانى
قادر باشد
منظور
سناريست را
دريابد.
دكوپاژ:
فنى نوشتن
يك فيلنامه را
" دكوپاژ"
مىگويند. در
فيلنامه زياد
به مسايل فنى
فيلم اشاره
نمىشود اما در
هنگام دكوپاژ
دقيقترين مسايل
فنى نوشته
خواهد شد. محل
و زاويه
دوربين، جاى
قرار گرفتن
بازيگر، نوع
حركتش، نور،
صدا و افكتها
، همه و همه در
هنگام دكوپاژ
كردن فيلمنامه
بكار مىايد.
بعبارتى ديگر
" يكبار فيلم
بطور كامل
بروى كاغذ
ساخته مىشود".
چرا اينهمه
جزئيات؟ زيرا
فيلمسازى
فعاليتى بسيار
گران قيمت
است. از همين
رو تمام
جزئيات بايد
بروى كاغذ
پياده شود تا
در هنگام اجرا
به مشكلات
كمترى
بربخورد. در
فيلمسازى هر
دقيقه زمان
تلف شده
مىتواند
سرنوشت فيلم و
فيلمساز را عوض
كند. بطور
مثال اگر صحنه
اى در درون يك
قطار يا سالن
ترانزيت
فرودگاه و يا
در هواپيما
داشته باشيد
هر دقيقه
فيلمبردارى
در آنجا ده ها
هزار دلار
هزينه
دربرخواهد
داشت. پس در آن
هنگام
نمىتوان تازه
بررسى كرد كه
بازيگر از كجا
رد بشود و يا
بهتر است
دوربين در كجا
قرار بگيرد.
دكوپاژ
كردن فيلنامه
با همكارى
كارگردان و
فيلمنامه
نويس انجام
مىشود.
لوكيشن:
محل
فيلمبردارى
را " لوكيشن"
مىنامند كه
مىتواند در يك
ساختمان،
فضاى باز و يا
هر منطقه
اى باشد.
كارگردان:
سازنده
اصلى يك فيلم
كارگردان آن
است. كارگردانى
شغلى بسيار
سخت است و
كمتر كسى قادر
است در سينما
به مقام يك
كارگردان دست
پيدا كند. در
سال هزاران
نفر در رشته
هاى مختلف
سينمايى فارغ
التحصيل مىشوند
اما فقط تعداد
كمى از آنها
كارگردان
مىشوند. چرا
كه يك
كارگردان
بايد همه چيز
را بداند. او
بايد نور را
بشناسد، صدا و
تصوير را
بفهمد و تمام
جزئيات فنى
فيلمسازى را
بلد باشد. يك
كارگردان همه
چيز را از
دريچه دوربين
مىبيند، خلاق
است و تلاش
مىكند جنبه
هاى تازه اى از
هنر فيلمسازى
را ارئه دهد.
البته هستند
كسانى كه نام
كارگردان را
با خود به يدك
مىكشند اما در
واقع فيلم
آنان توسط
عوامل توليد
ساخته شده و
نامشان دكورى
بيش نيست. از
همين رو
ايندسته از
كارگردانان
هميشه يك يا
دو فيلم در
كارنامه خود
دارند.
تهيه
كننده:
سرمايه
گذار فيلم است
و بودجه آن را
تامين مىكند.
تهيه كننده
مىتواند خود
كارگردان
باشد و يا يك
سازمان و
ارگان تجارى و
يا يك نفر
تاجر كه بدنبال
كسب سود است.
دعوا ميان
كارگردان و تهيه
كننده جزو
رايج ترين
مسايل
فيلمسازى است.
منشى
صحنه:
وظيفه
منشى صحنه ثبت
تمام جزئيات
در هنگام فيلمبردارى
و كمك به
كارگردان است.
منشى صحنه ناوارد
مىتواند
فيلمى را
نابود كند
زيرا معمولا
كارگردان در
فيلمبردارى
هر صحنه تازه
اى به اطلاعات
او تكيه دارد
كه اگر ناقص
باشد از چشم
خيلى ها پنهان
خواهد بود. مثلا
حتما گاهى
ديده ايد كه
در فيلمى
بيكباره ليوان
اب از روى ميز
محو مىشود و
يا رنگ كفش
بازيگر تغيير
مىكند. اين
خطاها بخاطر
ثبت نادقيق منشى
صحنه بوقوع
مىپيوندد و
ممكن است تا
مراحل نهايى
فيلم از ديد
همه پنهان
بماند. در نظر
داشته باشيد
كه گاهى
فيلمبردارى
يك ديالوگ دو
نفره پنج
دقيقه اى ممكن
است چند روز بطول
بكشد. اينجاست
كه هنر منشى
صحنه بكار
مىايد. البته
امروز با يك
دوربين
ديجيتال
همزمان صحنه
ها
فيلمبردارى
مىشود كه
احتمال
اينگونه
خطاها كمتر
گردد.
فكر كنم
بقيه عوامل توليد
را خودتان
بشناسيد. پس
برويم بر سر
چند اصطلاح
رايج
شات يا
پلان:
از لحظه اى
كه دوربين
روشن مىشود تا
زمان خاموش
شدندش را يك "
شات" يا " پلان
" مىگويند. در
حقيقت " شات"
كوچكترين جزو
يك فيلم است.
يك فيلم از
هزاران شات
تشكيل شده كه
همه با هم اثر
را مىسازند.
يك شات
مىتواند چند
ثانيه و يا
چند دقيقه باشد.
برخى
فيلمسازان
تجربه شات هاى
بسيار طولانى
را داشتند،
معروفترين آن
فيلم " طناب (
هيچكاك) " است .
تيك يا
برداشت:
تكرار هر "
شات" را يك "
برداشت"
مىگويند. مثلا
حتما شنديده
ايد كه
مىگويند "
برداشت دهم" ،
يعنى اينكه از
شات مورد نظر
براى دهمين
بار برداشت مىشود،
چرا كه
كارگردان از
برداشتهاى
قبلى راضى
نبوده.
سكانس:
سكانس
تقسيم بندى
تكنيكى نيست
بلكه نوعى تقسيم
بندى
دراماتيك قصه
و فيلم است.
مثلا در فيلمى
صحنه شكست
عشقى كسى را داريم،
او با خود فكر
مىكند به
جاهاى مختلف
مىرود و نقشش
را بازى
مىكند، تمام
اينها يك سكانس
است.
صحنه:
فضاى كلى
بخشى از فيلم
است كه در
درونش چندين نما
وجود دارد.
مثلا دقايقى
از فيلم
دراتاق پذيرايى
يك خانه
مىگذرد كه به
آن صحنه
مىكويند.
نورپردازى:
اين كار
وظيفه
نورپرداز است
كه بنابر
خواسته كارگردان
انجامش مىدهد.
نورپرداز
وطيفه مهمتر ديگرى
هم دارد كه
همان پرداختن
نور محل
فيلمبردارى
بطور نرمال
است. در
بسيارى از
فيلمهايى كه
مىبينيم
نورها مصنوعى
هستند. مثلا
صحنه اى از يك
اتاق پذيرايى
در روز از نور
طبيعى استفاده
نمىشود بلكه
تمام پنجره ها
با پارچه هاى
سياه
پوشانيده
مىشود و نور
روز توسط
نورپرداز
ايجاد مىشود.
چرا اينكار را
مىكنند؟ زيرا
به علت زمان
طولانى
فيلمبردارى
هوا تغيير مىكند
در حالى كه
شما تنها چند
دقيقه فيلم را
به جلو برديد.
همين سبب
مىشود كه
هنگام ديدن فيلم
مرتب رنگ فيلم
تغيير پيدا
كند. از همين رو
نورپرداز نور
روز و يا حتى
شب را با
تكنيكهاى
نورپردازى
تامين مىكند.
ديگر
اينكه نور
پرداخته شده
بروى سوژه
بايد با تنظيم
لنز دوربين
همخوانى
داشته باشد.
نورپرداز،
نور روى سوژه
كه مىتواند
صورت بازيگر باشد
را با فيلمبردار
كنترل كرده و
براى مرحله
بعد آماده مىشوند.
صدا
بردارى:
سالهاست
كه دوبله
فيلمها
ورافتاده است.
در گذشته از
روى اينكه
بسيارى از
بازيگران
سواد خواندن و
نوشتن
نداشتند فقط
در مقابل
دوربين لبشان
را تكان
مىدادند و يا
هر چه كه
دلشان مىخواست
را مىگفتند.
سپس در مرحله
صدا گزارى
دوبلور ها
بجايشان حرف
مىزدند. اما
امروزه
صدابردارى سر
صحنه انجام
مىشود. زيرا
صداى صحنه
واقعى و طبيعى
تر از دوبله است.
صدابردار گوش
فوق العاده اى
دارد و علاوه بر
كمك گرفتن از
دستگاه اما
خودش مىتواند
هر صداى اضافه
اى بسرعت
تشخيص دهد و
آن را تنظيم
كند. هر صدا
بردار كمكى
دارد كه بوم
صدا " ميكرفن
پايه دار" را
بلاى سوژه نگه
مىدارد و همگام
با دوربين و
بازيگر حركت
مىكند.
دوربين:
براى
ساختن يك فيلم
سينمايى
معمولا از
دوربينهايى
با نوارهاى
سلولوئيدى
استفاده
مىشود. همان
فيلمهاى بلند
كه در قوطى هاى
فلزى نگه دارى
مىشوند و
فيلمسازان به
آن " راش" هم
مىگويند.
دوربين ها
ماركهاى
متفاوتى
دارند و به
همان نسبت
كاركردهايشان
هم تغيير
مىكند.
دوربين
تلويزيونى با
سينمايى فرق
دارد. دوربين
هاى بزرگى كه
در مسابقات
ورزشى و يا
استوديوهاى
تلويزيونى
مىبينيد از
طريق سيم و يا
بىسيم
مستقيما به
اتاق فرمان
ارسال مىشوند
كه كارگردان
از روى
تلويزيونهاى
متعددى كه در
مقابلش دارد
انتخاب مىكند
كه چه قسمتى
به شبكه اصلى
منتقل شود.
امروزه از
دوربينهاى "
ديجيتال"
بسيار استفاده
مىشود كه هم
كيفيت خوبى
دارند و هم كم
خرج تر هستند
و هم اينكه
كارهاى بعدى
برويشان راحت
تر انجام مىشود.
هرسال تعداد
بسيار زيادى
فيلم بصورت
ديجيتال
فيلمبردارى
مىشود.
لنز:
مهمترين
قسمت هر
دوربين لنزها
است. لنزها از
بسته بسته (
زوم) تا باز
باز ( وايد)
استفاده
مىشوند كه هر
كدام وظيفه
خاصى دارند.
معمولا
كارگردان و فيلمبردار
با همديگر لنز
را انتخاب
مىكنند چرا كه
تعويض يك لنز
مىتواند
تعريف فيلم
را عوض كند.
لنزها بسيار
مهم هستند
بطوريكه تمام
دلهره ها ،
اشكها و خنده
هايى كه با
ديدن يك فيلم
خواهيد داشت
نتيجه مستقيم
استفاده از
لنزها است كه
بيينده
نمىتواند
حضورش را حس
كند. در فيلم
تكان دهنده "
شب روى شيلى" و
سكانس معروف
بعد از كودتا
و دستگيرى
هزاران مردم
در خيابانها ،
قلب ما بشدت
مىطپد و همراه
با فيلم ضربانهايمان
مىزند. تمام
اين ايجاز
بخاطر استفاده
هوشمندانه از
لنز " زوم" بود
كه البته كار كردن
با آن لنز
براى چنين
صحنه اى يكى
از مشكلترين
صحنه هاى
تاريخ سينماى
جهان بود.
و يا در
فيلم " مصاحبه
با خون اشام"
تمام دلهره هاى
ناشى از نگاه
هاى خون اشام
به دوربين و
ما بخاطر
استفاده از
لنز " وايد"
بود.
تراولينگ:
حركت
دوربين را "
تراولينگ "
مىكويند.
دوربينها يا
ثابت هستند و
يا حركت مىكنند.
انان يا روى
سه پايه با
چرخ هاى
لاستيكى ، يا ريل
و يا جرثقيل
هاى كوچك حركت
مىكنند كه به
اين عمل
تراولينگ
مىگويند.
تراولينگ
كردن كار ساده
اى نيست و هم
زمان فيلمبرداى
را بالا مىبرد
و هم مشكلات
فنى ايجاد مىكند.
وقتى يك
دوربين حركت
مىكند نور و
صدا هم بايد به
حركت در
بياييد و
بدنبالش
چندين متر سيم
و كابل و كلى
وسايل اضافى
به حركت
درمىآيند. از
سويى ديگر كمك
فيلمبردار
بايد روى
صندلى كوچكى
نصب شده به
دوربين نشسته
و همزمان با
تراولينگ
فاصله عدسى را
نسبت به سوژه
تغيير دهد.
پن:
حركت
دوربين به سمت
چپ و راست در
حالى كه در
جاى خود ثابت
باشد را " پن"
مىگويند.
تيلت:
حركت رو به
بالا و پايين
دوربين در
حالى كه در سر
جاى خود ثابت
باشد.
كرين:
همان
جرثقيل كوچك
با بازوهاى
بزرگ و يا ريل
روى زمين است
كه دوربين به
كمك آن حركت
مىكند.
اور
شولدر:
هر گاه
دوربين پشت سر
و بالاى شانه
سوژه قرار
مىگيرد. در
صحنه هايى كه
دو نفر با هم گفتگو
مىكنند يا از
اين شيوه
استفاده
مىشود و يا از
شيوه " تو
شات" ( هر دو
نفر را در يك
نما داريم).
در ديالوگ
مابين دونفر
معمولا يك نفر
تمام
ديالوگهايش
را پشت سر هم
مىگويد و
دوربين جايش
را عوض مىكند
و نفر بعدى تمام
ديالوگهايش
را مىگويد. ما
هميشه گفتگوهها
را نرمال
مىبينيم اما
هيچگاه
اينطور نيست و
براى هر پرسش
و پاسخى جاى
دوربين عوض
نمىشود. آن
چيزى كه
سرانجام
شاهدش هستيم
بروى ميز مونتاژ
خلق مىشود.
خط فرضى:
يكى از
مهمترين
مسايل تكنيكى فيلمبردارى
است. توضيحش
كمى مشكل است.
دوربين هميشه
جاى چشم
بيننده عمل
مىكند و
نمىتواند قوانين
چشم آدمى را
تغيير دهد. هر
حركتى در فيلم
تابع يك خط
فرضى است كه
به نسبت چشم
بيننده يا
همان دوربين
در نظر گرفته
مىشود. مسابقه
فوتبال را در
نظر بگيريد.
بازيكنان
هميشه از
يكطرف به طرف
ديگر مىدوند و
هيچوقت
بازيكنى به
سمت دروازه
خودى حمله
نمىكند، چرا
ما اينطور
مىبينيم؟ چون
دوربين هميشه
از يك طرف تصوير
مىگيرد و
هيچوقت از
انطرف
استاديوم
تصوير نمىگيرد
كه اگر اين
كار را بكند
ما بازى را بهمريخته
مىبينيم و گيج
مىشويم.
در فيلمبردارى
هم هميشه اين
قانون مراعات
مىشود و اگر اشتباها
نقض شود
بيننده دچار
سردرگمى
خواهد شد.
منشى صحنه با
دقت كردن بروى
دكوپاژ هميشه مراقب
است كه خط
فرضى شكسته
نشود.
ويزور:
دريچه
چشمى روى
دوربين است كه
صحنه را در
كادر مىبيند.
معمولا
فيلمسازان در
كنار خود تلويزيون
هاى كوچكى هم
دارند كه
مرحله
فيلمبردارى
را در آنجا
كنترل مىكنند
اما باز هم
ترجيح مىدهند
كه يكبار از
ويزور صحنه
را كنترل كنند.
زيرا در نهايت
آنچيزى كه در
چشمى ديده
مىشود فيلم
خواهد شد.
سينه
موبيل:
ماشين
بزرگى است كه
تجهيزات
فيلمسازى را
با خود حمل مىكند.
معمولا در
اندازه يك
اتوبوس
مىباشد
كلاكت:
صفحه اى
است كه قبل به
هنگام گرفتن
هر شات آن را
جلوى دوربين
مىگيرند.
مىتواند تخته
سياه ساده و
يا تابلويى
الكترونيكى
باشد. روى ان
مشخصات فنى
نما نوشته شده
است. مثلا
نوشته صحنه 34، پلان
23، شات 3،
برداشت 7. چرا اينها
را مىنويسند؟
چون
فيلمبردارى
فيلمها بر طبق
داستان پيش
نمىرود.
بسيارى اوقات
امروز قسمتى
از آخرين صحنه
هاى فيلم را
مىگيرند و فردا
صحنه هاى اول
فيلم را.
بعبارتى ديگر
بر طبق
امكانات
موجود
فيلمبردارى
انجام مىشود و
نه بدنبال سير
قصه و
فيلمنامه.
بنابراين در زمان
تدوين نهايى
فيلم همين
كلاكت ها
تعيين مىكنند
كه آن برداشت
مربوط به كدام
قسمت فيلم است.
تدوين يا
مونتاژ:
اين قسمت
آخرين مرحله
ساخت يك فيلم
است. مرحله اى
كه معمولا
براى
كارگردانها
سرنوشت ساز است.
زيرا در اين
مرحله نتيجه
كارخودشان را
مىبينند و هر
تغييرى در اين
قسمت مستلزم
هزينه هاى
هنگفتى خواهد
بود.
تدوين گر
مسئول اين
قسمت است. اگر
فيلمبردارى با
دوربين
فيلمهاى
سلولوئيدى (
نوارى) انجام
شده باشد ميز
تدوين تفاوت
دارد اما اگر
بصورت ديجيتال
تصويربردارى
شده باشد تمام
تجهيزات تدوين
يك كامپيوتر و
سافت ور مخصوص
است.
ديزالو:
هرگاه دو
تصوير بروى هم
مىايند و يكى
تاريك مىشود و
ديگرى روشن
مىشود را
مىگويند "
ديزالو" شده
است.
فيدات:
تصوير رو
به سياهى
مىرود
فيداين:
تصوير از
سياهى به
سفيدى مىرود
ديگر چيزى
به ذهنم
نمىايد. سعى
كردم خلاصه و
تيتر وار
مباحث را
توضيح دهم تا
كمى با آنها
اشنا شويد.
بديهى است كه
پرداختن دقيق
و حرفه اى به
هر يك از
مباحث فوق ده
ها صفحه مطلب
نياز دارد .
اگر علاقمند
با دانستن
بيشتر ايندست
مطالب هستيد
با متخصصينش
تماس بگيريد. متاسفانه
هيچ منبعى را
سراغ ندارم كه
بتوانم برايتان
معرفى كنم.
اميدوارم
تا همين حد را
از من قبول
كرده باشيد.
در
مورد مطلب
بالا نظر دهيد
و نظرات
ديگران را
بخوانيد