من و پالتاك

 

در پاسخ نسترن

 

 

 

سربلندبيست و هفدهم جون2008

 

نسترن گرامى.... مطلب كوتاهى فرستادي به اين مضمون كه :

من مدتهاست كه ناظر انتقادات جدى به شما در مورد سانسور و كم اهميت دادن به مطالبى كه مورد خوش آيند شما نيست هستم و هميشه در مقابل آن مقاومت كردم . اما هنگامى كه ديديم چگونه مقاله بسيار جالب و مستدل آقاى جابر كليبى را پس از مدت كوتاهى به جايى منتقل كرديد كه ديگر در مورد آن نميتوان بحثى كرد. در حالى كه تازه بحث در مورد مسايل مهمى كه در اين مقاله مطرح شده است آغاز گرديده بود و نير بر خلاف معمول كه مطالب از وسط صفحه به ستون سمت چپ " تازه هاى شما" منتقل ميشوند و مدتها در اين ستون ميمانند، مقاله جابر ناگهان و بدون طى اين پروسه به جاى ديگرى رفت و در انتظار رفتن به ارشيو است دريافتم كه مطالبى كه شما مبنى بر اعمال نظر و خودرايى در انتخاب مطالب درست از جانب شما درست است. شما با اين شيوه ها نميتوانيد انسان ها را كه داراى شعور و قدرت تشخيص هستند تحميق كنيد و به خورد آنها مطالبى بدهيد كه مورد علاقه شما و در جهت منافع سياسى تان است.

با اين همه اميدوارم كه از اين گفته ها كه صرفا بخاطر جلوگيرى از افتادن بدام استبداد كه سانسور بخش مهمى از دستگاه آنست نرنجيد و از آنها نتيجه بگيريد. حيف است كه سايت شما هم تبديل به سايتى همچون سايت دهاى ديگر جريانات معلوم الحال سياسى گردد. شما اينهمه زحمت ميكشيد و سعى ميكنيد به جنبش كمك كنيد . ولى با يك حركت و تصميم نسنجيده همه زحمات خود را به باد ميدهيد.

 

سعى ميكنم به اختصار به برخي از مفاد آن پاسخ دهم. چرا كه شايد اين سئوالات در ذهن كسان ديگري هم باشد كه به هر دليلى آن را طرح نميكنند.

 

يك: اول از همه ازت متشكرم كه حرفت را زدي. بدون ترديد هر انتقادي به منزله درست بودن آن نيست اما همين انتقادات است كه راه را براي يافتن حقايق تازه اى ميگشايد .  در اين وادي پچپچه و توطئه و پشت سر حرف زدن، بايد آدمهايي مثل تو را ستود كه بجاى حل مسايل ذهنى شان در پس پرده ، اما مستقيما با خود شخص روبرو ميشوند.

 

 

دو: سايت ما براي درج مطالب يك قانون بندي ساده دارد كه نه مقدس است و نه غير قابل نقض . بلكه سعي ميشود از همين فرمول، بدون در نظر گرفتن دوستى ها و دشمنى ها از آن استفاده شود. تقريبا اكثر مطالب رسيده در وسط صفحه منتشر ميشوند و معمولا پس از دو روز به محل هاي ديگر منتقل ميشوند. مقالاتي كه در صدها سايت ديگر موجود باشند معمولا به گوشه هاي كناري سايت رفته و پس از چند روز از سايت محو ميشوند. چون وقتى شما به هر سايتي كه كليك كنيد آنها را بيابيد ديگر دليلي براي حفظ نگهداري آنها نميرود. اين دست مقالات ، بر علكس سالهاى گذشته، حتى ارشيو هم نميشوند.

مطالبى كه عمدتا در ادامه يك بحث جارى بوده و يا در همه سايتها يافت نشوند معمولا مدت زمان بيشتري در دسترس قرار خواهند گرفت . فرمولش هم ساده است. آن دست نوشته هايي كه بسختي يافت ميشوند و به ده ها دليل موجه و غير موجه مورد سانسور قرار گرفته اند نه تنها برجسته خواهند بود بلكه تا مدت بيشتري در دسترس ميباشند.

مطالب و مقالات از نويسندگان تازه كار، با تمامى نواقص سياسي و نوشتارى اش اما هميشه مورد توجه ماست . سعى ميكنيم به آنها فرصت ديده شدن بدهيم چون تجربه سالهاي گذشته نشان داد كه بيشتر اين دست نويسندگان اگر بتوانند در يك نشريه پر بيننده ديده شوند انگيزه بيشتري براى ادامه كار پيدا ميكنند. ما امروز ده ها نويسنده را ميشناسيم كه روزى از همين سايت شروع كرده بودند كه امروز هم خودشان صاحب نام شدند و هم برخي از آنها داراي وب سايت مستقل هستند. بايد اين فرصت به آنها داده شود. بخصوص كه مشخصه هميشگي سايت ما از همان هفت سال پيش تا به امروز اين بود كه هيچ نامى براي ما مهم نيست، بلكه مفاد نوشته و نكاتي كه طرح ميكنند  برايمان بمراتب از نام نويسنده آن بارزش تر است.

 

 

 

سه:  مقاله رفيق جابر مكانهاى زيادى را براي بحث شدن و برانگيختن بحث دارد كه با توجه به شناختي كه از اين رفيق دارم بيش از هر چيزي " نام و شخصيت سياسى و تشكيلاتى" طرف بحث برايش مهمتر از مفاد مورد بحث است.  براى خيلى ها دلنشين تر و جذاب تر است كه با بزرگان هم صحبت شوند . بزرگانى كه اتفاقا تحولات اين دهه نشان داد كه چقدر كوچك بودند و ما بيخبر بوديم!

چندى پيش نويسنده اى با نام مستعار " سيم آخر" در سه شماره  يكى از ديدگاه هاى رفيق جابر را مورد بررسى قرار داده بود كه هيچ واكنشى از سوى رفيق ديده نشد ( بجز يك تشكر). معماى پيچيده اى نبود. چون كسى با او طرف بحث شده بود كه نه رهبر تشكيلات سياسى ، كارگرى و غيره بود و نه يكى از همين نامهايي كه در اينترنت به وفور ميبينم. با اين حساب بچه هايى مانند نويسنده آن نقد انگيزه شروع هر نقد و مجادله اى را از دست ميدهند. آنها يكبار اين كار را ميكنند و طبيعتا دفعه دومى وجود نخواهد داشت . بنابراين اگر هم بحث رفيق جابر منجر به مجادله اى شود در سطح همان افراد و محافل هميشگى است كه به اندازه عمر و جوانى مان شاهدش بوديم و نتيجه اش را هم امروز داريم ميبينيم. بحث هايي كه در همين حيطه لوليدن در خود با "خود بحث كردن" مانده ، هرگز فراتر نرفته و به يك بحث جريان ساز تبديل نخواهند شد. گذشته از اين كه مقاله رفيق جابر به چيز تازه اى هم اشاره نداشت . بحث " خود انگيختگى و خودسازماندهى طبقه كارگر" بحثى است كه به اندازه مجموع سن بنده و رفيق جابر وجود داشته و تا صدها سال ديگر هم وجود خواهد داشت. اين بحث تبديل به داستان " اول مرغ بود يا تخم مرغ؟" شده . دو ديدگاه وجود دارد. يكى ميگويد " كارگران بنابر استثمارى كه بر گرده شان است ذاتا سوسياليست بوده و خودشان بهتر از هر كسى راه و چاه را تشخيص ميدهند و احتياج به قيم ندارند" . ديدگاه ديگر ميگويد كه " سوسياليسم نه مادرزادى است و نه ارثى، بلكه مانند هر پديده علمى ديگر در جهان آموختنى و اكتسابى است. هيچ كسى تنها به صرف كارگر بودن داراى آگاهى طبقاتى نخواهد شد و اين وظيفه پيشگامان طبقه است كه اين آگاهى را به طبقه تزريق كنند. همانگونه كه همه رهبران بزرگ طبقه كارگر در جهان در تمام عمرشان حتى يك روز كارگرى نكرده بودند ". خب حالا با اين دو ديدگاه چه ميشود كرد؟ صد سال است بحث ميشود، هزار سال ديگر هم خواهد شد. اين بحث تبديل شده به تخمه آفتابگردانى كه در شب چله روى كرسى پهن ميكنند.

 

 

 

چهارم: سايت ما نه شورايى اداره ميشود و نه توسط شوراى نويسندگان و مجمع فلان و بهمان و ايندست ادعاهاى گنده گنده كه در نشريات اينترنتى با 40 بازديد كننده در روز شاهدشيم!. اين سايت توسط چند نفر و با يك هماهنگى اندك ميانشان بروز ميشود . ما هم آدم هستيم و سليقه داريم . سعى ميكنيم تا حدامكان اين سليقه را خيلى در كار سايت دخالت ندهيم اما هميشه اينطور نميشود. سليقه ما چيزى جدا از نظرات سياسى و تجربه مان نيست. بر همان اساس يك ديدگاه را بيشتر از بقيه تبليغ ميكنيم. اين كاري است كه همه نشريات جهان ميكنند و ادعاى بيطرف بودن نه تنها ادعاى مضحكى است ، بلكه از نظر ما تا حدى شرم آور هم است. اما با تمام اين اوصاف سانسور نكرديم و نميكنيم . چون توان و شجاعت رودررويى با مخالفت ها را داريم . جواب ميدهيم و بر سر نظراتمان ميجنگيم. آن كسى سانسور ميكند كه توان رودررويى ندارد. آن كسى بجاى مقابله با خود شخص اما از طريق اي ميل و نامه هاى مخفى كارش را پيش ميبرد موش هايي هستند كه در سوراخ متولد شدند و در همانجا هم خواهند مرد . ما وقتى با صراحت شجاعت. نظر و ايده و نگاهمان را فرياد ميكنيم چه نيازى داريم كه سانسور كرده و در پشت پرده مسايلمان را حل كنيم؟ ما به اين شيوه عادت كرديم. آن را درست ميدانيم ، تا روزى كه هستيم همين را ادامه خواهيم داد و برايمان ابدا مهم نيست چه كسي خوشش بيايد و چه كسي بدش بياييد. ما هر انحراف و كجى و ريا و دروغى كه از هر شخص سياسى و هر تشكلى كه ببينيم ، گذشته از اينكه با آن شخص دوست بوديم و چه شام و نهارى با هم خورديم، اما آن را با بلندترين صداى ممكنه فرياد خواهيم كرد و از هيچ آدمى در كره زمين هراسى نخواهيم داشت.

 

برايت ارزوى موفقيت دارم

 

 

 

در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد

نظر دهيد

 

 

برگشت