من و پالتاك

 

 

دلايل شكست سياسى سمينار زندانيان سياسى ايران در كلن

 

سربلند، دوم سپتامبر 2007

 

همانطوريكه پيش بينى ميشد سمينار كلن بدون كوچكترين دست آوردى به كار خود پايان داد و شايد تنها دست آوردش ميتواند تكرار همان بحث هاى تكرارى و هميشگى باشد كه در تمام سالهاى دور از وطنمان آنها را شنيديم و در حالى كه هيچگاه درسى از آن نگرفتيم ، باز دوباره در سالى بعد قدم به همان راهى گذاشتيم كه قبلا شكستش را به چشم ديده بوديم. كه علتش هيچ چيزى نيست جز اين مسئله كه " بسيارى از تجمعات سياسيون خارج مرز بيش از هر چيزى به يك نوع " پارتى" و كلوپ هايى تبديل شده كه عده اى هر از گاهى آنجا دور هم جمع شوند ، به هم چشم غره بروند، همديگر را ببوسند ، پشت سر هم شايعه بسازند و در نهايت زنده بودنشان را بخود اثبات كنند.! همين.

 

اپوزسيون چپ ايران در دو ماه اخير دو شكست مهم و سنگين را در عرصه سياسى تحمل كرد. شكستى كه اگر در هر كدام از احزاب سياسى جهان رخ ميداد منجر به تغييرات كلى و اصولى در آنها ميشد. اولين شكست ، آكسيون جهانى دفاع از اسانلو و صالحى بود كه پس از آنهمه امضا جمع كردن، حمايت گرفتن از  اين و آن اتحاديه اروپايى و اتحاد همه جانبه تمام اپوزسيون راست و چپ و خائن و انقلابى و غيره ، اما به فجيح ترين شكلش برگزار شد. آكسيونهايى با چهار نفر شركت كننده كه يك پرچم رنگ و رو رفته را به هوا كرده بودند. كل هموطنان خارجه نشين بواقع حتى حاضر نشدند از روى تفنن و كنجكاوى هم كه شده سرى به محلهاى تجمع بزنند. عكسها و تصاوير منتشر شده از آكسيون جهانى سندى گوبا و كامل بر شكست اپوزسيون چپ ايران در همه عرصه هاى سياسى در خارج از كشور بود و بار ديگر نشان داد كه صرف  اپوزسيون جمهورى اسلامى بودن سبب مشروعيت از سوى مردم نخواهد شد.

 

شكست دوم كه البته پيش بينى آن بمراتب ساده تر از مورد آكسيون هاى جهانى اسانلو و صالحى بود ، شكست همه جانبه سمينار زندانيان سياسى در كلن بود. سمينارى كه كه در حقيقت به بهانه هزاران جانباخته دوران وحشت جمهورى اسلامى برگزار شده بود اما عملا تبديل به مانور و نمايش چند چهره هميشگى اينترنتى كه هرگز چشم ندارند يكديگر را ببينند شد  كه اينبار بزك كرده و لباس " اتحاد" بر تن كرده به اجراى تئاترى پرداختند كه نمايشى تمام عيار از پايان و نابودى چپ انقلابى و راديكال در عرصه سياسى خارج از  ايران بود.

 

اما چرا سمينار امسال ، با وجوديكه از نظر كميت بسيار بالاتر از سمينار دو سال پيش برگزار شد  اما از هر زمان ديگرى ناكارآمد و شكست خورده تر پايان پافت؟ مگر تمام هدف و شعار سمينار امسال " وحدت " و اتحاد ميان گرايشات مختلف نبود؟ مگر براى رسيدن به آن اتحاد  تن به ايجاد تريبونى همه با هم از ميان مظلوم و ظالم، مقاوم و بريده، انقلابى ضد انقلابى ندادند؟ پس چه شد؟ و چرا نه تنها حتى به كوچكترين نتيجه اى كه نرسيدند هيچ؛ بلكه اختلافات را بمراتب نمايان تر از گذشته كرد؟

براى يافتن پاسخ درست اين سئوال ابتدا بايد به نفس وجودى و گذشته جريانى بنام " گفتگوهاى زندان" پرداخت و به بررسى افراد سخنران و فعالين اصلى سمينار  نشست. بايد جايگاه درست جريانات سياسى شركت كننده در سمينار را دقيق شناخت و در نهايت فهميد كه چرا عمر " شعار همه با هم " بسر آمده.

 

سالها پيش كه جنبش فدايى دستخوش تحولات جدى شده بود و جريانات مختلفى با پيشوند فدايى از آن جدا شدند اما بخش وسيعى از فعالين فدايى در خارج از كشور به هيچ جناح منشعبى وصل نشده و در نهايت با عنوان " چپ منفرد" در گوشه و كنار دنيا متفرق شدند. برخى از آنها افسرده و منزوى شده،  با بحران هاى روحى و عاطفى در بدترين شرايط زندگى را ادامه داده و يا خود را كشتند. برخى ديگر بدنبال زندگيشان رفتند ، تحصيلاتشان را شروع كردند، از اين موسسه و آن موسسه پولى گرفتند و در يك رشته تحصيلى وارد شدند. عده اى دكان و مغازه اى براه انداختند و در حاليكه يك سمت مغرشان به تهيه نان لواش و ليمو عمانى و اب ليموى يك و يك فكر ميكرد با قسمت ديگر مغزشان به جنبش فدايى مى انديشيدند و هر از گاهى در اين جلسه و آن جلسه شركت كرده و دو تا فحش به رهبران فعلى فداييان ميدادند و بسمت خانه و زندگى خود ميرفتند.

مديا خارج از كشور در آن سالها در انحصار گروه ها و احزاب سياسى موجود بود. همانها بودند كه نشريه منتشر ميكردند و طبيعتا مطالبى را منتشر ميكردند كه مطابق با سياستها و ديدگاه هايشان باشد. آن زمان هنوز چيزى به نام اينترنت و وبلاگ و وب سايت نبود و انتشار ازاد نظرات مختلف معنى و مفهوم نداشت. در همان شرايط محفلى تحت عنوان " دفتر گفتگوهاى زندان" شروع بكار كرد كه همگى از همان " چپ هاى منفردى بودند " كه در گذشته فعال يكى از بخشهاى فداييان بودند. آنها كه اكثرا بنوعى سابقه زندان هم داشتند بتدريح دور نشريه " گفتگوهاى زندان" جمع شدند كه در آن زمان به اندازه محدودى در خارج از كشور منتشر ميشد. مسئله گفتگوهاى زندان در آن سالها بيشتر متمركز بر ضديت با جريانات فدايى موجود بود. تا حدى كه حتى خاطرات زندان منتشره هم بنوعى تداعى گر اين مهم بود كه خيانت رهبران موجب اينهمه زخم و مرارت بر فعالين سياسى شده بود. در حقيقت گفتگوهاى زندان تنها محلى بود كه ميتوانست جداشدگان فدايى كه به علت تجربه ناخوشايند و شكستهايشان ضديت هيستريك با هر گونه تشكل و حزب و سازمان را داشتند دور خود جمع كند. 

سالها گذشت و تحولات داخل ايران بيكباره شكل و شمايل جديدى بخود گرفت. پايان آن دوره طولانى رخوت سبب شده بود دوره آرامش بازماندگان سياسى كه در خانه هاى خود در خارج از كشور به شمارش افتخاراتشان مشغول بودند برهم بريزد. حالا يك جريانى در داخل ايران در حال شكل گرفتن بود كه كمتر كسى در آن زمان ميتوانست وقايع را پيش بينى كند. جريان دوم خرداد و موج اصلاحطلبى در ايران عملا سبب شد كه وضع موجود دستخوش طغيانى شود كه تفكيك قوا در آن ميان تقريبا غير ممكن بود. بيكباره گروه هاى مختلف سياسى در داخل ايران سر بلند كردند كه هر كدام شعارى و هدفى را دنبال ميكردند. بسيارى از همان كسانى كه در سركوب توده ها و كشتار مخالفين شركت داشتند اما اينبار در لباس تازه اى عرض اندام ميكردند. نسل جديد بسرعت خود را در ميان تشكل هاى موجود داخل كشور سازمان ميداد و نشريات مخفى و علنى يكى پس از ديگرى شكل ميگرفتند و پس از چندى خاموش ميشدند.

 

حالا ديگر نوبت جنبشى بود كه ادعاى چهل سال مبارزه را پشت خود داشت. جنبشى كه اعتقاد داشت كتب ماركس و لنين را از بر شده است. جنبشى كه مدعى بود گذشته را نقد كرده و حالا حرف نوينى براى نسل امروز دارد. حالا نوبت عرض اندام آنها بود. وضعيت بگونه اى پيش ميرفت كه نتيجه هرگونه واكنش به تحولات جارى عملا نقطه بقا و يا مرگ گروه هايى بود كه تا قبل از آن به پشتوانه تعداد شهدا و عكسها و سرودهايشان ميتوانستند حضور داشته باشند.

تحولات داخل ايران هر چه پلاريزه تر شد ، پاسخ هاى تازه و مشخصى را مى طلبيد و آنهايى كه بايستى پاسخگو ميبودند اما ساكت تر از هر زمان ديگرى شدند. كل جنبش چپ ايران با تمام افتخارات و سابقه سياسى شان اما به شكل فجيح و باور نكردنى از تحولات  جا ماندند. ديگر زمان بررسى هزار باره فلان كتاب ماركس و لنين و مائو نبود. بلكه زمان پاسخگويى به مبارزه اى بود كه در جلوى چشم همه در داخل ايران جريان داشت. اما جنبش چپ ايران نتوانست  شرايط را تحليل كند و قالبا زمانى به تحليل وقايع پرداخت كه مسئله براى همه حل شده بود. جريانات مائويست تقريبا از همه عقب تر و درمانده تر عمل كردند. آنها كه كلا در ملغمه اى از چندين فلسفه سياسى دست پا ميزدند كه بواسطه همان ملغمه زمانى بزرگترين اشتباهات سياسى را در تاريخ ايران بنمايش گذاشته بودند اما اينبار محتاط تر از هر زمان ديگرى با مسئله برخورد كردند.

تحولات داخل ايران هر روز شكل تازه اى بخود گرفت و گروه هاى سياسى موجود هر زور بسته تر و ساكت تر و شكست خورده تر از ديروز ابراز وجود كردند تا اينكه راه برون رفت را در ايجاد " اتحاد ها" يافتند. در ده سال پيش ده ها اتحاد و دعوت به اتحاد از سوى اپوزسيون چپ ايران صورت گرفت كه همگى آنها به شكست ختم شد. هر گروه و سازمانى يك پلتفرم نوشت و به جنبش ارائه داد كه همه با بى اعتنايى كامل مواجه شدند. مجاهدين منشور اتحاد خود را دادند كه جلب توجه نكرد. م ل م كه ياد گرفته شيپور را از سر گشادش بنوازد همانقدر كه از جنبش هاى كارگرى فاصله گرفت اما بسوى مسايل زنان و دانشجويان زوم كرد كه بخيال خودش مسير مبارزه را  " ميان بر " بزند. آنها منشورى را ارائه دادند كه عمدتا بر سر حقوق زنان متمركز بود و گفتند از همين حالا بايد تكليفمان را با مسئله ستم جنسيتى! روشن كنيم. منشور با بى اعتنايى صددر صد اپوزسيون چپ روبرو شد. بريدگان، خائنين و كثيفترين چهره ها و جريانات موجود در اپوزسيون ايران كه گذشته شان مملو از خيانت و جنايت بود حول داستان تازه اى بنام " اتحاد جمهورى خواهان" جمع شدند و تا به امروز كثيفترين سياستها را در قبال مبارزات توده ها برعهده گرفتند. اين اتحاد در اين سالها دستخوش انشعابات زيادى شد كه آخرينش " دمكرات و لاييك" خود را نام گذارى كرد كه از نظر محتوى، سياست و شخصيتهاى فعال در آن تفاوت مهمى با بستر اوليه خود ندارند. جمهورى خواهان دمكرات و لاييك امروزه توانستند با رخنه در تتمه اپوزسيون انقلابى و راديكال ايران مخربترين ديدگاه هاى سياسى كه در طى سالها عضويتشان  در حزب توده و سازمان اكثريت آموخته بودند را مانند ويروسى در صفوف احزاب چپ و انقلابى ترويج دهند كه سمينار اخير گفتگوهاى زندان نمونه بارز و روشن آن بود . مضحك و شرم اور اينجاست كه لاييك ها ى جمهورى خواه نه بواسطه قدرت ايدئولوژى و منطق سياسى، بلكه عمدتا با بهره بردن از يك سايت اينترنتى " گزارشگران" توانستند خود را به بطن اين ماجرا بخزانند . براستى شرم آور است كه جنبشى كه روزى افتخارش را با صداى شليك گوله هايش نشان ميداد و  عاشق ترين انسانها را در خود جاى داده بود به چنان فلاكتى بيفتند كه فقط بخاطر انتشار نام و مقاله شان در يك سايت اينترنتى ، درها را بروى كثيفترين ديدگاهى ضد كمونيستى و ارتجاعى بدرون خود باز كنند.

 

مهمترين و جدى ترين اقدام براى رسيدن به وحدت و اتحاد در ميان اپوزسيون چپ ، داستان " اتحاد انقلابى نيروهاى چپ و كمونيست" بود. بيش از شش سال وقت اپوزسيون صرف تشكيل اتحادى شد كه عملا دو سال توانست حضور داشته باشد. اتحاد انقلابى در عين اينكه در دوره پيدايشش اميدهاى زيادى را در دل فعالين سياسى نشاند اما همان در نهايت سبب ترويج سنگين ترين موج سرخوردگى و نااميدى در جنبش چپ ايران شد. شكست اتحاد انقلابى كه تنها و تنها بواسطه عملكرد دو جريان " سازمان فداييان اقليت" و " كومله" صورت پذيرفت بزرگترين لطمه را به جنبش انقلابى موجود در ايران وارد كرد. دو جريان فوق سكتاريست و تماميت خواه در نهايت " اتحاد انقلابى" را ملعبه و بازيچه خواستهاى فرقه اى خود قرار دادند و در ظرف چشم برهم زدنى و بدون كوچكترين توضيحى آن را فروپاشاندند. نقش كومله در نابودى اتحاد انقلابى بمراتب مهمتر از سازمان اقليت بود. چرا كه دوره شكوفايى اتحاد انقلابى مصادف شده بود با خيزش بزرگ مردم سقز كه اگر يادتان باشد كومله در آن زمان بخاطر ترس عقب ماندن از جنبش خودجوش مردم سقز فراخوان تحصن در خانه ها !! را صادر كرد و عملا تلاش كرد كه توده ها را از مبارزه رودررو با حكومت منحرف كند چرا كه نميتوانست رهبرى شان را در دست داشته باشد و از همين رو بهتر ميديد قبل از اينكه سكان رهبرى آن بدست رقيب بيفتد فتيله را پايين بكشد. دقيقا به مصداق ضرب المثل " ديگى كه براى من نميجوشد ، سر سگ در آن بجوشد"!!

. در آن دوره كومله تصور ميكرد كه درب شانش و اقبال برويش باز شده و تا چندى ديگر در راس مبارزات مردم كردستان قرار خواهد گرفت و به جايگاهى كه هميشه در آرزو مرورش ميكرد برسد. اما مسئله مهمتر اينجا بود كه اين قدرت و جايگاه احتمالى را نميتوانستند با گروه هاى ديگر تحت نام اتحاد انقلابى شريك كنند. آنها خود را مالك تمام و كمال هر آنچه كه در كردستان ميگذرد ميدانند و نميخواستند شريكى در اين ماجرا داشته باشند. بدين شكل به كثيفترين نمايش تاريخى خود در نشست پنجم اتحاد انقلابى رو اوردند. نمايندگان حزب در آن نشست كه در اينده نه چندان دور سبب لطمات جبران ناپذيرى به مبارزات خلق ايران خواهند شد ( بهرام رحمانى و صلاح مازوجى) متهوع ترين نمايش سياسى خود را در آن نشست اجرا كرده و با بى پرنسيبى محض عامل اصلى متلاشى شدن اتحاد انقلابى بودند كه سكتاريسم و روابط قرون وسطايى سازمان فداييان اقليت در اين راه كمك شايان توجهى به آنان كرد.

 ديگر اعضاى حاضر در اتحاد از همان اول يك شوخى و سياه لشگر بيش نبودند و عمر آنها وابسته به همان دو جريان سياسى قدرتمند بود كه سرانجام آنها هم به آتش آندو سوختند و پديده اتحاد انقلابى پس هفت سال تلاش به وحشتناكترين شكل ممكنش از بين رفت و جنازه اش تحت يك وب سايت درب و داغان تا مدتها جلوى چشم آنانى قرار گرفت كه ثمره فعاليت سياسى شان در سى سال اخير نه هموار كردن راه براى رسيدن به ازادى و برابرى، بلكه نمايشى از بدترين و فجيح ترين شكل و شمايلى از چپ و كمونيسم در ايران بود.

 

 

مجموعه اين عوامل فضا را براى آنانى كه تا بحال در انزوا و حاشيه بودند آماده كرد. اشتباهات مكرر گروه هاى سياسى و همچنين روشن شدن بيش از گذشته مناسبات سكتاريستى، سانتريستى،  ناسالم و فرقه اى و خانوادگى در ميان احزاب و سازمانهاى كمونيستى تمام اميدها را نسبت به آنان از بين برد و سبب شد كه بيشتر فعالين منفرد در حالى كه تفكر ضد تشكيلاتى  در ميانشان بمراتب قوى تر از گذشته شده بود بسمت محافل ضدكمونيست كه بر محور يكسرى شعارها و اهداف حقوق بشرى فعال بودند سرازير شود.

 

محفل گفتگوهاى زندان كه تا بحال نشان داد آغوشش براى همه برديگان از جنبش فدايى گشوده است از جمله بسترهايى بود كه توانست بخشى از منفردين را بخود جلب كند. براى گفتگوهاى زندان اين مهم نيست كه شما كسى را كشته باشيد، به زنى تجاوز كرده باشيد، كلاه كسى را برداشته باشيد و يا خود را دكتر جا زده و سالها مطب قلابى برپا كرده و مردم نااگاه را سركيسه كنيد. بلكه ملاك ورود شما به آن محفل عمدتا در اين خلاصه ميشد چقدر و با چه جديدتى حاضريد بر عليه فداييان عمل كنيد و تا چه حد حاضريد در فحاشى به عباس توكل و غيره بى مهابا تر عمل كنيد!

سمينار زندانيان سياسى در كلن در حالى به سمت آغاز كارش رفت كه در چندين جلسه مقدماتى در پالتاك تلاش كرد اختلافات را به نفع آن گردهمايى به سازش بكشد تا در نهايت بتواند در شكل و شمايل كارى " فراسازمانى" گردهمايى را در كلن برگزار كنند. شكل و شمايل ليست گروه هاى كارى و سخنرانان آشكارا بر اين مسئله دلالت ميكرد كه سمينار قصد دارد نشان دهد " ميتوان با وجود اختلافات سياسى اما بر سر مسئله واحدى متحدانه كار كرد". در حاليكه سمينار نه توانش را داشت كه گروه هاى مختلف را حول محورى متحد كند و نه اصولا چنين خواسته اى را دارد. بلكه آن چيزى كه آنها را در اين مسير انداخت همان سود و بهره اى است كه از برگزارى آبرومند سمينار نصيبشان ميشد. براى آنها نه ديروز و نه امروز و فردا مهم نيست كه اين وسط جايگاه همان " زندانيان قتل عام شده" كجا خواهد بود، بلكه آن چيزى كه اهميت دارد اين است كه سازمان، گروه و يا محفلى بنام " گفتگوهاى زندان" بتواند هرچه بيشتر از گذشته خود را مطرح و چند نفر شاخص آن كه عمدتا نقش صاحب خانه را دارند به چهره تبديل كند. در حقيقت به اين وسيله آن كسانى به چهره هاى كاذب انقلابى تبديل و معرفى ميشوند كه بجز چند سال سابقه زندان اما داراى هيچ مشخصه بارز سياسى ايدئولوژيك نيستند. آنها نه تا به امروز صاحب بحث مشخصى در جنبش بودند و نه هرگز توان اين را داشتند كه در تاثير گذارى بر حوادث و تحولات جامعه دخالتگر باشند و نقطه مشترك تمامى آنها اينجاست كه صاحب هيچ ديدگاه و نظر، و خط مشخص سياسى نيستند. وقتى شخصى بدون داشتن همين ملزومات اما بدلايل مختلف بخواهد در فضاى اپوزسيون به چهره تبديل شود چاره اى ندارد جز اينكه از اشخاص، افراد و گاها گروه هايى كه درست يا غلط اما صاحب يك تاريخچه مبارزاتى هستند براى خود پلكان درست كند.

 

قبل از شروع سمينار برخى افراد بصورت منفرد و چند گروه سياسى در اعلاميه ها و اطلاعيه هايى از سمينار حمايت كردند. نكته جالب توجه اينجا بود بيشتر جريانات چپ كه داراى سابقه سياسى كهنه ترى در جنبش بودند نه تنها هيچ اعلام حمايتى نكردند، بلكه حتى اشاره اى هم به سمينار نداشتند. و جالبتر هم اينجاست كه همان دو جريان سياسى كه با تيم كامل در سمينار شركت داشتند( چريكها و م ل م ) هم از طريق سازمانهاى خود سمينار را مورد حمايت قرار نداده بودند!! علت اين دوگانگى برخورد را بايد در " اپورتونيسم" نهفته در  همان جريانات جستجو كرد كه ضمن بهره بردن از امكانات و تريبونها، اما از ترس الوده شدن به ناشناخته ها و حرف و حديث هاى بعدى اما حاضر نيستند از طريق بلندگوهاى رسمى خود چيزى را مورد حمايت قرار دهند كه خودشان در آن شركت دارند!! كه اين هيچ چيزى جز بدترين شكل " اپورتونيسم" نيست. كمااينكه امروز هم ميبينيم كه با انتشار چندين نامه كه صاحبان سمينار را بدليل " خطى" كردن گردهمايى ها تحت فشار قرار دادند اما همان سازمانهاى شركت كننده هيچ عكس العملى را نشان نميدهند. موضوع روشن است، آنها بهره خودشان را بردند و خوب ميدانند كه به همان نسبت هم به چند چهره مشخص بهره رساندند، اين معامله پاياپايى بود كه انجام شده ، پس ديگر دليلى به درگير شدن اضافى نديده و نظاره گر باقى خواهند ماند!!

عمده حاميان سمينار را افراد منفرد، بى خط، ضد تشكيلات ، هنرمندان فاقد ايدئولوژى و فلسفه سياسى، و جريانات حقوق بشرى و دمكرات تشكيل دادند. بين همه اينها كمتر شخص كمونيستى ديده ميشد كه حداقل به سبب ديدگاه هاى راديكال و انقلابى اش احترامى را براى خود ساخته باشد. اينچنين تكليف سمينار قبل از شروع آن روشن شده بود. ديگر ميشد حدس زد كه چنين ملغمه اى به كجا ختم خواهد شد و دست آوردش چيست.

در اين ميان كسى معترض و منقد به سمينار نبود ( جز چند مقاله اى كه در سايت ما منتشر شده بود). اينكه معترضين و منتقدين صدايشان در نيامد به معنى اين نيست كه همه موافق تركيب سمينار با اين وضع بودند. بلكه عمدتا به نهادينه شدن روح " محافظه كارى" برميگردد كه سالهاست اين جنبش را در خود اسير كرده است. خيلى ها ميدانستند كه برگزارى سمينار با آن شكل و شمايل اشتباه است و لطماتش بيش از منافعش است. اما برخود نكردند. چون دنبال دردسر نميگردند. چون نميخواهند از خانواده اى كه تنها شرط حضور در ميانشان يا تاييد است و يا سكوت خارج شوند. ايندسته هميشه نظاره گر بودند. آنها در حالى كه تمامى مشكل