من و پالتاك

 

سیروس کار  2007 اوت

 

ترور علیه ترور, جنگ علیه جنگ

             

رژیم ج اسلامی در همان روزهای اول پس از قیام به مردم ایران اعلام جنگ داد. این اعلام جنگ به شکل حمله به

 دستاوردهای قیام, ترور و هجوم نظامی به کردستان و سایر خلقهای ایران, بمب گذاری و به آتش کشاندن دفاتر و تشکلهای دموکراتیک ومستقل غیر دولتی, حمله به تجمعات کارگری, زندان و شکنجه اعمال گردید.رژیم ج.اسلامی در طی حیات خود برای اعمال سیاست سرکوب و وحشت از همه ابزارهای قانونی و غیر قانونی و از مخرب ترین باندهای آدمکش بهره برداری کرد.

سیاست گذاران رژیم از راست ترین تا میانه ترین اقشار با قاطعییت برای رژیم برنامه ریزی کردند. تعدادی کت و شلواری و کراواتی آگاهانه برای ملایان قانون اساسی ج اسلامی را تدوین کردند.اینان خود را آزادیخواه و لیبرال و دموکرات مینامیدند. اگر آنها هنگام تدوین یک بند قانون اساسی میخواستند یک دقیقه به مغزشان فشار بیاورند می توانستند بفهمند که جمهورییت در کناررهبرو فقیه مفهومی جز همان حکومت مطلقه  نخواهد داشت. این آقایان خود نیز  بعدها قربانی حماقت و مداراگری با ملایان گشتند.

رژیم برای اجرای سیاست سرکوب به دنبال تدوین قانون اساسی از انواع باندهای  ارازل و اوباش متشکل در سپاه, بسیج, باندهای حزب اللا, ثاراللا و سایر باندهای قانونی و غیر قانونی  استفاده کرد.

با اعمال سیاست ترور و تهدید بیش از سیصد و هشتاد و پنج سندیکا و اتحادیه کارگری در سرتاسر ایران به تعطیلی کشانده شدند. انجمنها و ارگانهای مردمی مستقل از حاکمییت که با استفاده از فضای دموکراتیک پس از قیام شکل گرفته بودند بسته شدند. همه احزاب شرکت کننده در قیام سال پنجاه وهفت که بیشترین و رادیکال ترین نیروهای اجتماعی را در خود متشکل کرده بودند غیر قانونی اعلام شدند.

با اعلام انقلاب فرهنگی دانشگاهها که سنگر مبارزه علیه دیکتاتوری بود وحشیانه سرکوب و برای مدت سه سال بسته شد. درطی  جنگی که رژیم به توده ها اعلام کرد تا کنون که 28  سال از آن میگذرد صدها هزار انسان کشته شدند.

 هنگامی که صدها هزار انسان  در زندانها در دفاع از صلح و آزادی کشته  میشدند صدها هزار انسان دیگر  به دنبال جنگ طلبی رژیم در مرزهای عراق نابود شدند. حدود بیش از 6 میلیون ایرانی مجبور شدند کشور را ترک کرده و به  سرزمین امن تری پناه ببرند. شدت  مهاجرت ایرانیان در تاریخ  دنیا بی سابقه است.

پس از گذشت 28 سال و با توجه به اینکه نسل قیام سال 57 اکنون در فعل و انفعا لات داخل ایران نقش مستقیمی ندارد  شاهد هستیم که رژیم با داشتن انواع و اقسام ارگانهای قانونی و غیر قانونی مانند پلیس و دادگاهایش و اینبار آشکارتر و جسورتراز گذشته دست به آدم ربائی میزند.نقابداران مسلح  رژیم در انظار عمومی در مقابل چشم کودکان پدران و مادران و عزیزانشان را قصاص میکنند. رژیم اگر چه در گذشته و به دور از چشم مردم و در زندانها جنایت میکرد امروزه در ملاع  عام وحشت ایجاد میکند.  ابعاد سیاست ترور و وحشت  سالهاست که به خارج از کشور کشانده شده و تا کنون دهها نفر قربانی تروریستهای رژیم ج اسلامی  گشتند. میکونوس تنها یکی از جمله ترورهای وحشیانه رژیم  در پوشش سرویسهای امنییتی درآلمان بود.همچنین در هفته های گذشته ارازل و اوباشان رژیم در فرانسه با چاقو به مخالفین رژیم حمله کرده و تعدادی مضروب شدند.

 

در طی سالهایی که هزاران انسان قربانی ددمنشی رژیم می شدند همه کشورهای به اصطلاح آزاد جهان مشغول معامله بودند. کشورهای جهان نه تنها شاهد جنایتهای رژیم بودند بلکه تسلیحات آدمکشی نیز در اختیار رژیم قرار میدادند.

 ایران گیت تنها یکی از جمله معاملات با به اصطلاح شیطان بزرگ بود که شناخته شده هست.

تنها زمانی به سیاستهای داخلی و خارجی رژیم اعتراض میشد که یکی

از کشورهای  غربی در مبادله کالائی در مقام پائین تر از رقیب قرار میگرفت. هنگامی که بازار آدمکشی در ایران رواج داشت  جهان آزاد در کمال آسایش مشغول بستن قراردادهای چند میلیاردی با رژیم  بودند.

رژیم با استفاده از اختلافات سرمایه جهانی گاهی با این و گاهی با آن کشور سرمایه داری قرارداد میبست.

ج اسلامی اگر با آمریکا درگیر میشد با اروپا قرار داد میبست و اگر رابطه اش با آمریکا و اروپا خراب میشد با روسیه قرارداد میبست و به همین ترتیب رابطه اش با جهان برقرار میشد. 

                                             

  در طی 28 سال گذشته تمامی  شیوه های  تلاشگرانه  مردم برای حاکم شدن بر سرنوشت و معیشت خویش توسط رژیم سرکوب  شد. 

             اگر به تاریخ چند ساله اخیر دقت کنیم خواهیم دید که قبل از آمدن دولت خاتمی اعتراضات مردم علیه رژیم تهاجمی بود و رادیکالیسم در  راس  اعتراضات مردم قرار داشت. ولی دولت خاتمی با سوار شدن بر موج اعتراضات مردم و کانالیزه کردن آن و با تغییر ادبیات سیاسی و بکار گیری اصطلا حاتی مانند دولت مدارا گر,  دیالوگ تمدنها , مدنیت,  دولت قانونگرا و مزخرفاتی از این قبیل بخش وسیعی از اعتراضات مردم را به بیراهه کشاند. تمامی تلاشهای دولت خاتمی این بود که بار دیگر به غرب نزدیک شده و اینبار بدون پرده و آنگونه که سرمایه داری مدرن حکم میکرد به معامله بپردازد.

در این رهگذر سازمانها و احزاب اپورتونیست تلاش کردند که با دنباله روی از بخشی از حاکمییت  استحاله رژیم را مبنا قرار دهند. اینها موج اعتراضات ملیونها مردم را نادیده گرفته و در مدح و ثنای  ملای توبه کرده و به اصطلاح اصلاح طلب نوشتند. آنها اصطلاحاتی مانند مدنیت و اصلاحات را که بخشی از رژیم  تف میکرده نشخوار میکردند. این اصطلاحات در تمامی گفتارها و نوشتارهای داخل و خارج کشور غالب است.

حتی اپوزیسیون نیز در شیوه  گزارشگری از همان اصطلاحات رژیم بهره میگیرد. رژیم آگاهانه در رسانه های خبری و شبکه های اینترنتی و روزنامه ها به درج خبر میپردازد و اپوزیسیون دقیقا همان گزارش را بدون تغییر کپی برداری کرده و پخش میکند.

 به عنوان مثال در پی اعتراضات اخیر مردم علیه گران کردن قیمت نفت توسط دولت  از آن به عنوان شورش نامبرده میشود. از باندهای آدم ربایان و ارازل و اوباشان رژیم  به عنوان نیروهای امنییتی  یاد میشود.گروهی ارازل و اوباش رژیم درکارخانه ها و دانشگاهها خود را مسئولین نظارت,  انجمن حفاظتی و نیروهای حراست مینامند.

 حراست از چه و امنییت در خدمت و برای چه کسانی؟.

 حاکمیت شکنجه و ترور اسلامی از خود به عنوان نظام  یاد میکند. چگونه میتوان از یک حاکمییت  تروریست و هرج و مرج طلب به همراه همه اجزای ریز و درشت آن به  عنوان نظام  نام برد؟. این نظم در خدمت چه کسانی قرار دارد؟

بخشی از درآمد مردم توسط رژیم ربوده میشود و صرف انواع و اقسام ارازل و اوباش تحت عنوان نیروی امنییتی  برای سرکوب مردم پرداخت میشود. بایستی دانست که چه کسانی و با پیروی از کدام منافع از مجموعه این اصطلاحات و ادبیات مرسوم شده استفاده میکنند.

            

اکنون همه آنهائی که موافق صلح و برابری اجتماعی در ایران هستند بایستی به این سوال پاسخ دهند که در مقابل جنگ اعلام شده توسط ج. اسلامی علیه مردم چه سیاستی را باید در پیش گرفت؟.آیا میتوان به ج اسلامی قبولاند که به آزادیهای اجتماعی تن داده و باندهای آدمکش را از ارگانهای قانونی و غیر قانونی اش اخراج کند؟.آیا میتوان از رژیم انتظار داشت که آدمکشان را محاکمه کرده و از سنگسار و قتل کودکان دست بردارد؟.

آیا میتوان  تحت حاکمییت ج اسلامی  یک ارگان مستقل مردمی سازمان داد.

چگونه بایستی با رژیمی برخورد نمود که اعتراض کارگری برای باز پس گرفتن حقوق معوقه را سرکوب کرده او و خانواده اش را دستگیر کرده و توسط دادگاههای شرعی به زندان محکوم میکنئد؟.

 رژیم با گروگانگیری  کارگران  از خانواده آنان میخواهد عزیزانشان را با گذاشتن وثیقه مالی آزاد کنند.

اگر کارگری و یا نماینده انتخابی کارگر بر سر حقوق خود پافشاری کند او را میربایند و سر به نیست میکنند.

سیاست سرکوب به همین ترتیب علیه اقلیتهای مذهبی قومی دانشجویان معلمان زنان و کودکان و خلاصه علیه همه خلقهای ایران اعمال میشود.  

رژیم ج. اسلامی خود را به هیچ ارگان حقوق بشری داخل و خارج ایران پاسخگو نمیداند.

 

 

بگذاریم اعتراضات مردمی همانگونه به پیش رود که شایسته این جنبشهاست. جنبشهای اعتراضی در ایران ادامه همان اعتراضاتی هست که در پس از قیام سال 57 و با سرنگونی شاه آغاز شده بود. جنبشی که مصمم بود و تلا شهای رژیم شاه با تغییر کابینه های مختلف در طی یک سال نتوانست جلوی پیشروی آن را بگیرد. جنبشی که با قیام 57 آغاز شد و ادامه یافت ومصمم و آماده بود که رژیم  ج اسلامی را نیز سرنگون کند. رژیمی که هیچگونه تردیدی در ضد خلق بودن آن از طرف مردم وجود نداشت. حتی تمایلات مذهبی مردم به اسلام  نتوانست جلوی خواستها ی آزادیخواهانه آنان را بگیرد و در ذهن آنان نسبت به ماهییت ج .اسلامی توهم بوجود اورد. جنبشی که  به خواستهای قیام سال 57 وفادار مانده بود و بر اصول ادامه انقلاب پافشاری کرده و صدها هزار کشته داد.در طی 28 سال گذشته همه شیوه های آزادیخواهانه مردم توسط حاکمییت اسلامی با وحشیگری مطلق پاسخ داده شد.

 

بنابر این  به این نتیجه می رسیم که رژیم بدون قهر مسلحانه مردم به کنار نخواهد رفت.این تنها شیوه ای است که در ایران هنوز از آن استفاده مفید نشده. همانگونه که سرنگونی رژیم شاهنشاهی توسط مردم و حمله مسلحانه به پایگاههای رژیم امکانپذیر بود همانگونه در مورد این رژیم  صدق میکند. نمیتوان انتظار داشت که کسی به غیر از مردم ایران برای  نجاتشان از چنگ رژیم قدم به پیش گذارد. رهائی از شر رژیم جز از راه سرنگونی قهر آمیز میسر نیست. هر گونه توهم پراکنی در مورد جناح بندیهای رژیم  و تقسیم بندیهای آنان به بد و بدتر  خیانت به مردم ایران است. کسانی که ادعای  برابری آزادی و گریز از چنگ سرمایه داری اسلامی را دارند تا کنون در کنار مردم ایران قرار میگرفتند. 28 سال برای این که بتوان فهمید رژیم ضد خلق است برای حتی یک محصل کلاس اول تاریخ  شناخته شده است.

شاید حاکمییت با مشاهده تعرض مردم حاضر شود که یک دولت معتدل بر سر کار بیاورد. همانگونه که با آغاز هجوم رادیکال مردم به دولت خاتمی فرصت داده شد که سیاست مصالحه را به پیش برد. اگر ما به حافظه تاریخی خود رجوع کنیم خواهیم دید که در اوج خیزشهای توده ای دهه پنجاه مانند اواخر دوران حاکمییت شاه تلا ش میشده که اصلاحاتی در شیوه حکومتی اعمال گردد و نظم جدیدی ایجاد گردد. رییس سازمان اطلا عات رژیم  سپهبد نصیری رییس اتاق اصناف و بازرگانی و دهها نفر دیگر به جرم رشوه خواری و غیره دستگیر و به زندان افکنده میشوند. این در حالی بود که  در ماهییت کلی رژیم تغییری صورت نمیگرفت.رژیم شاه تلاش میکرد با تغییر کابینه جلوی رشد و اعتلای انقلابی مردم را سد کند. حتی در مجلس شورای ملی تعدادی گریه و زاری سر میدادند و خود را از آن خلق و متعلق به انان میدانستند.

 به همین ترتیب در طی سیاست مداری دولت خاتمی مشاهده میکنیم است که بیشترین قتل های زنجیره ای  صورت میگیرد و در نهاییت یکنفر به جرم آدمکشی به نفع رژیم دستگیر و بعدها در زندان ج اسلامی با خوردن واجبی  خودکشی میکند.رژیم تلاش داشت با قربانی کردن یکی از ارازل و اوباش خود را قانونی جلوه دهد. رژیم تلاش میکرد خود را از آن مردم بداند و گروهی متشکل شده و خود را اصلاح طلب خواندند.

نبایستی تردیدی در ضد خلق بودن رژیم داشت. این رژیم قابل اصلاح نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با گذشت حدود سه دهه به ناچار در مقابل این راه قرار میگیریم که آلترناتیو صحیح نمیتواند چیز دیگری باشد به غیر از

سر نگونی قهر آمیز. ابزارهای سرنگونی مردم و قیام قهر آمیزشان توسط اسلحه خواهند بود. بدون قیام مسلحانه و سرنگونی رژیم هیچگونه ارگان مستقل مردمی شکل نخواهد گرفت. فقط پس از سرنگونی رژیم مردم توانایی تحول و انقلاب مداوم را خواهند داشت.

 سرنگونی رژیم  آغاز یک انقلاب است که آن نیز سالها طول خواهد کشید تا مردم بتوانند در یک فضای دموکراتیک سازمانیافته تر و متشکل تر  به پیش روند.

 شاید توده مردم نتوانندبا اصطلاحات قلمبه سلمبه سیاست ضد انقلابی رژیم را توضیح دهند ولی هر کارگر,  دهقان,  دانشجو و معلم میفهمد که باعث تمامی جنایتهای اعمال شده در طی 28 سال حاکمییت ج اسلامی میباشد.

روشنفکری که به خاطر دفاع از آزادیهای سیاسی میجنگد , دانشجویی که برای رفع تبعیض جدال میکند,  زنی که برای رهایی خود به همراه کارگران معلمان و دانشجویان شعار آزادی و برابری را سر میدهد,  کارگری که  حقوق از دست رفته خود را میطلبد,  مجروحین جنگی که قربانی هشت سال جنگ طلبی رژیم شدند,  کودکانی که هر روزه شاهد اعدام و سنگسار شدن پدران  مادران و عزیزانشان در میادین شهرها هستند به خوبی میدانند که عامل تمامی نا بسامانیهای اجتماعی و جنایتهای موجود  حاکمییت ج اسلامی هست.

 

بایستی در مقابل باندهای مخرب و تروریست دولتی جسارت انقلابی به خرج داد.مردم هیچگاه یادشان نمیرود که چگونه حاکمییت اسلامی هنگام هجوم مردم و نسل انقلابی سال پنجاه و هفت به گریه زاری در مراسم عزاداری میپرداخت. آنها هنگام هجوم مردم خود را همطراز امامانشان در صحرای کربلا میپنداشتند و از مردم اعتماد و احترام به مقدسات گدایی میکردند. هنگامی که مردم کردستان, ترکمن صحرا, صییا دان انزلی, آذربایجان و کل ایران بر اصول و ادامه انقلاب پافشاری میکردند رژیم به امام زمان دخیل میشد و در رادیو و تلویزیون برای خدا و اسلام و در حقیقت برای منافع خود تائیدیه گدایی میکرد. رژیم بلا خره برای ادامه و تثبیت حکومت خود 90 درصد زندانیان را در زندانهای ایران کشت. در طی بیست و هشت سال گذشته ما شاهد مبارزه مسلحانه در شکل تدافعی بودیم.ما شاهد ترور افرادی از طرف انقلابیون بودیم که میتوانستند با شناخت از نیروهای مخالف رژیم و داشتن اطلاعات از آنان ضربات شدیدتری  بر آنان وارد کنند. ولی مبارزه مسلحانه هیچگاه متحدانه, هدفمند و متداوم نبود و بیشتر شکل تدافعی داشت. اگر صدها هزار جوان انقلابی که با دستهای بسته در زندانها اعدام شدند سلاح بدست میگرفتند امروزه اثری از رژیم وجود نداشت.

 تنها با سرنگونی رژیم ج اسلامی و ایجاد فضای دموکراتیک مردم ایران میتوا نند در آغاز یک تحول اساسی  برای دگرگونیهای انقلابی قرار گیرند.

بایستی علیه ترور و وحشت رژیم  اسلامی مسلح شد و مسلحانه جنگید. باید برای رهایی از شر رژیم  شکنجه و ترور وحشت و آدم ربایی مسلح گردید و به آدمکشان نقابدار و غیر نقابدار به سیاست گزاران و مجریان ضد خلق هجوم برد.ترور علیه ترور, جنگ علیه جنگ, این حق طبیعی هر انسان آزاده هست.

 

سیروس کار  2007 اوت

 

 

در مورد مطلب بالا نظر دهيد و نظرات ديگران را بخوانيد

نظر دهيد

 

 

برگشت