وروجک
خط و
زبان پارسی
زبان پارسی
یا فارسی از
کهن ترین
زبانهای ایرانی
است و از نگاه
ریشه شناسی به
خانواده بزرگ
زبانهای هند و
اروپایی،
تیره هند و
ایرانی ، شامل
می شود .
تاریخ زبان
پارسی سه
مرحله تکامل،
یعنی باستانی،
میانه و نو را
در بر می گیرد.
قدیمترین
آثاری که به
پارسی دسترس
است، سنگ نبشته
های شاهان
هخامنشی،
بخصوص نبشته
های شاه داریوش
بزرگ در کوه
بیستون در
جنوب غربی
ایران است که
در دو سده آخر
بازخوانی شده
است.
این سنگ
نبشته ها و
آثار دیگر
باستانی که در
مناطق مختلف
ایران و عراق
بازیافته شده
اند، مرحله
باستانی تکامل
زبان پارسی را
بازگو می کنند
و زبان همه
این آثار در
مجموع "زبان
پارسی
باستان"
نامیده می شود
.
زبان پارسی
در آن زمان در
برابر
زبانهای ایلامی
و آرامی در
امپراتوری
هخامنیشیان
زبانی رسمی
بود. یافته
های باستان شناسی
نشان می دهد
که هخامنشیان
هیچ گاه در
صدد تحمیل
زبان خود بر
زیردستان
انیرانی ( یا
غیرایرانی)
خود نبودند و
چون سلطنتی
جهانی را در دست
داشتند، هر
قوم و ملتی در
قلمرو این
امپراتوری حق
کامل بر زبان
مادری خود را
داشت. هرچند
کارگزاری
رسمی در
دستگاه دولت
هخامنشی به سه
زبان پارسی،
آرامی و
ایلامی از سه
خانواده
زبانی مختلف
رایج بود، ولی
شماری از ترجمانهای
زبانهای کوچک
بومی نیز
مشغول کار بوده
اند .
مرحله دوم
در تاریخ تحول
زبان پارسی
زمان حکومت
ساسانیان است
که بیش از
چهارصد سال
استوار بود.
زبان پارسی
عهد ساسانیان
که ادبیات
بیشتری از آن
به جا مانده
است، گاه
"زبان پهلوی"
خوانده می
شود، ولی زبان
پهلوی درواقع
زبان رایج در
زمان
اشکانیان یا
خود زبان
پارتی است که
به زبان پارسی
نزدیک است ولی
از آن جداست.
در این که
خود ایرانیان
در زمان
هخامنشیان و ساسانیان
زبان خود را پارسی
(پارسیک) می
گفتند،
تردیدی نیست.
در نبشته های
شاه داریوش او
خود را از
نژاد ایرانی
یا آریایی و
از قوم پارسی
می داند و
زبان نبشته های
شاه داریوش که
شانه به شانه
زبانهای
ایلامی و
آرامی نقش
شده، پارسی
خوانده می شود
.
البته در آن
زمان زبانهای
دیگر ایرانی نظیر
سغدی و باختری
و سکایی و
دیگر رایج
بودند، ولی
زبانی که آن
زمان در منطقه
فارس در ایران
امروزی بدان
سخن می کردند
و زبان رسمی
هخامنشیان
بود، از دوره
های خیلی
باستانی
"زبان پارسی"
نام داشت. و
نگارندگان
یونانی و
یهودی و حتی
اعراب نیز این
زبان را با
نام "پارسی"
می شناختند.
( آذر کیانی _
بی بی سی )
بی تردید ،
یکی از مشکلات
عمده اجتماعی
در ایران ، در
یکصد سال اخیر
، و بخصوص تا
دههء 40 شمسی ، مسئلهء
چگونگی
برخورد با
گویش اقوام ،
از سوی دولتمردان
، گروههای
سیاسی و
روشنفکران
بوده است .
ممکن است سوال
شود که چرا
مسأله را ، از
نظر زمانی ،
به یکصد سال اخیر
محدود کردم ؟
توضیح آن
اینست که :
بواقع ، تا
پیش از مشروطه
، چه در سطح
حکومت و چه در
بین مردم و
اندیشمندان
ایرانی ،
انتخاب و
استفاده از یک
زبان خاص در
سطح کشور، و
همزمان ، چند گویش
در مناطق
مختلف ، به
عنوان (( مشکل ))
مطرح نبوده
است ، چرا که ((
این )) در بین
همهء مردمی که
در ایران
زندگی می
کردند ، به
شکل کاملا
طبیعی ، جا
افتاده بود که
، در برقراری
ارتباط عمومی
، باید از
زبان مشترک
استفاده کنند
و در بین اقوام
خود ، از
گویشی که به
عنوان لهجه یا
گویش محلی از
آن بهره
مندند. هیچگونه
تعصبی نیز در
این رابطه
وجود نداشت .
آنها ، زبان
فارسی را ، به
عنوان زبان
مادر یا پایه
، یا زبان
مشترک ،
پذیرفته
بودند ، به
این دلیل که
به عینه
مشاهده می
کردند : مبتنی
بر ادبیات
نوشتاری ِ
کهنسال و
قدرتمند و
تکامل یافته
ای است . از
منظر علمی و
زبان شناسی
نیز ، درک و
برداشت تودهء
مردم و
روشنفکران و
حکومتگران در
این رابطه ،
صحیح بوده است
، ( توجه شما را
به دیدگاههای
انگلس و گوته
در اینمورد ،
یعنی
ویژگیهای
منحصر به فرد
زبان فارسی برای
تبدیل شدن به
زبانی جهانی ،
جلب می کنم ! )
چرا که فارسی
در هزارهء
اخیر ، شکل تکامل
یافته ء گویش
دری و در همین
مسیر، زبان فارسی
میانه و پهلوی
در هزارهء پیش
از خود بوده
است که به
لهجه های
متفاوت ، در
مناطق مختلف ،
از آن استفاده
می شده است .
( فرهاد
عرفانی _ مزدک /
حمید کام )
« سخن گفتن به
فارسی برای
کسانيکه اين
زبان را از
کودکی آموخته
اند ، ظاهرا
کار آسانی است
، ما به هما
سادگی که نفس
ميکشيم با
ديگران نيز سخن
ميگوييم، اما
نوشتن به
فارسی به اين
آسانی نيست.
هنگاميکه قلم
بدست ميگيريم
تا چيزی بنويسيم
، حتی اگر يک
نامه ً کوتاه
باشد ، غالبا
درنگ می کنيم
و با خود
ميگوييم : آيا «
آذوقه » درست
يا « آزوقه » ، «
چمدان » يا «
جامه دان » ، بوالهوس
» يا بلهوس » ؟
اين يک روی
سکه است در
روی ديگرش
دهها نا بسامانی
ديگر پيدا و
پنهان است. از
نشانه گذاری
گرفته تا
کاستی های
آوايی و نه
نوشتن صدای
کوتاه و .....
ناگزينش واژه
ها و کار برد
آن که آيا
شوريدگی نوشت
يا اضطراب ،
انديشه نوشت
يا تأمل ،
آرزومندی
نوشت يا تمنی
، آهستگی نوشت
يا تانی ،
استواری نوشت
يا ثقه ، خو
نوشت يا سيرت
، خانگيان
نوشت يا اهل
بيت ، مرگ يا
وفات ، شتاب
کردن نوشت يا
تعجيل ، خويشاوندان
نوشت يا اقارب
، بردباری
نوشت يا تحمل
، پارسايی
نوشت يا عفاف
، معلوم نوشت
يا دانسته ، «
استعمال
دخانيات
اکيدا ممنوع »
يا « خواهش
ميکنيم سگرت
نکشيد » يا « دود
نکنيد » .
اين همه
نابسامانی و
آشفتگی در
مورد تمامی زبانهايی
صدق ميکند که
کمتر به آنها
توجه شده است.
در حاليکه در
ممالک مترقی ،
فرهنگ
نوشتاری
فراگير شده
است. حتا برای
کسانيکه
دورهً
دبستانی را
گذرانده
باشند ، نوشتن
امر عادی است.
راحت نامه
مينويسند و
نمونه هايی
ديده ام که در
نامه ابتکار
های هم دارند
و با عبارت
های قالبی
شروع و ختم
نمی کند ،
نوشتن را در
دبستان
فراگرفته اند
و مواد خواند
نی که در
دسترس آنان
ميباشد ،
متنوع و فراوان
و عموما از
نظر زبانی
سالم است و
طبعا ، همچنان
که کودک با
شنيدن ، سخن
گفتن ياد
ميگيرد ، آنان
با خواندن ،
نوشتن می
آموزند.
برعکس همهً
کسانيکه به خط
فارسی
مينويسند و می
خوانند ، با
مسايل و کم و
کاستی های آن
آشنايند و
صاحب نظران خط
و زبان نيز در
چند دههً پسين
در بارهً کم و
کاستيهای
ساختاری اين
خط بسيار
نوشته اند و
يا در مورد
اصلاح آن با
برگزيدن خط
ديگری بجای آن
، بربنياد
لاتين يا
اوستايی و جز
آنها ،
پيشنهاد های
گوناگونی
کرده اند.
برروی هم
مهمترين
ايرادی که بر
خط فارسی
گرفته اند ،
آنست که ،
بخلاف خط هايی
که اصل يونانی
و لاتين
دارند،از يک
نظام منطقی ساختاری
پيروی
نميکنند ،
همسانی شکلها
، فراوانی
نقطه ها ،
سرهم نويسی ها
( پيوست
نويسيها ) وجدا
نويسی_ هايی
که اساس منطقی
ندارد و نيز
فراوانی حروف
همصدا از سويی
و نبودن نشانهً
چند مصوت ، از
جمله مسايل خط
فارسی است.
( سالار عزیز
پور _ آریائی
کام )
زبان های
ایرانی :
پارسی باستان
(پارسی کهن – فرس
قدیم)،
اوستایی، پهلوی
(زبان
ساسانیان)،
پارتی (زبان
اشکانیان)،
دری، سُغدی،
خوارزمی،
سکایی،...
پارسی
باستان با
زبان اوستاای
و سانسکرت از
یک ریشه اند.
اوستا زبانی
است که برای
نوشتن اوستا
کتاب دینی
زردشتیان
ایران باستان
به کار رفته
است، به این
سبب آن را
زبان اوستاای
نامند. پارسی
باستان و
اوستا
فرزندان یک
پدرند.
زبان های
هند و ایرانی
یکی از مهم
ترین شاخه های
زبان هند و
اروپاای است و
آریاای
نامیده میشوند.
زبان فارسی
فارسی
زبانی است که
در ایران،
افغانستان،
تاجیکستان،
قسمتی از
هندوستان،
ترکستان، قفقاز
و عراق بدان
صحبت می کنند.
زبان فارسی به
جا مانده زبان
های قدیمی
ایران است.
این زبان ها
عبارتند از :
فارسی
باستان
فارسی
باستان (پارسی
کهن) زبانی
است که در زمان
هخامنشیان
بدان صحبت کرده
اند و سنگ
نبشته های
بیستون،
الوند و تخت
جمشید بدان
زبان است. خط
این زبان را
میخی نامند،
زیرا شبیه به
میخ است و از
چپ به راست
نوشته می شده
است.
فارسی
میانه
فارسی
میانه که آن
را پهلوی هم
می خوانند، به
خصوص در زمان
اشکانیان
معمول بوده
است و به دو
قسمت می شود،
یکی پهلوی
اشکانی
(پارتی) و دیگری
پهلوی ساسانی.
خط این زبان
را نیز پهلوی
نامند. پهلوی
در شمال شرق
ایران معمول
بوده است و از
راست به چپ
نوشته می شد.
فارسی دری
فارسی دری
در زمان
ساسانیان در
مشرق و جنوب
ایران به خصوص
در پایتخت آنان
مدائن معمول
بوده است و پس
از ورود اسلام
به ایران به
تدریج
تغییراتی در
آن داده شده
است و به صورت
زبان بعد از
اسلام ایران
در آمده و از نیمه
دوم قرن سوم
هجری تا به
حال ادامه
دارد.
چندی پس از
ورود اسلام به
ایران کم کم
لغت های عربی
به مقدار کم
وارد زبان
فارسی شدند،
چنان که در
قدیمی ترین
کتاب های
فارسی تعداد
لغت های عربی
از پنج درصد
تجاوز نمی
کند. ولی در
دوره های بعد
نویسندگان
فارسی لغت های
عربی فراوانی
وارد زبان
فارسی کردند،
به حدی که در
دوره های بعد
در بعضی از
کتاب های
قدیمی تعداد
آنها به بیش
از شصد درصد
رسید.
( ای _ ک _ سلمان )
دکتر حسین
خطیبی می گوید
:
ای زبان
پارسی،
افسونگری
هر چه گویم
از تو ، زان
افزونتری
این صدای
توست کاندر
گوش ماست
می شناسم
من ،صدایی
آشناست
ای زبان
پارسی ،ای
بیکران
ای بزرگ و
پهن،همچون
آسمان
ژرف
اقیانوسی و پر
گوهری
کوه
نستوهی،همه
کان زری
ای کلید
بسته،در های
سُخن
آشنایم،در
برویم باز کن
ای زبان
پارسی،ای
پرتوان
ای توان
دریای ژرف و
بی کران
اسب تازی
در سبق یار تو
نیست
گر بتازی
کس جلو دار تو
نیست
نیلوفر