
امیر کبیر
و ایران
( 10 )
سیاست مذهبی
امیر ، داستان باب - قسمت دوم :
پس از آنکه سید
باب از مکه بازگشت و دعوی خود را ظاهر ساخت ، به امر حسین خان نظام
الدوله حکمران فارس او را از بوشهر به شیراز آوردند . در مجلس علمای
آنجا اظهار عجز و ناتوانی کرد ، در بالای منبر نیز ادعای
خود را انکار و استغفار نمود . مدتی به گوشه انزوا خزید ، تا اینکه
منوچهرخان معتمدالدوله حاکم اصفهان او را به آنجا آورد .چند ماهی را به
آسودگی گذراند . پس از مرگ معتمدالدوله علمای اصفهان شرحی به
دربار نگاشتند و سیاست سید باب را خواستار شدند . میرزا آقا صوفی
مشرب ، سخت نگرفت و نوشت :
دعوی شخص شیرازی
از آثار " نشاً هً حشیش است ... و من فکری که برای سیاست
او کرده ام این است که او را به ماکو بفرستم . "
باب را به ماکو
بردند که در حبس موًبد بماند . اما وزیر مختار روس از بین آنکه مبادا
در ناحیه مرزی قفقاز هنگامه ای برپا شود ، تقاضا نمود او را از
ماکو دور سازند . پس به قلعه چهریق نزدیک اورمیه آوردند و تا
آخرین روزهای زندگی در آنجا بماند .
با مرگ محمد شاه
اغلب ولایات را شورش فرا گرفت که سهمناکترین آنها فتنه سالار بود . در
دوره فترت ، پیشوایان بابی از فرصت استفاده کردند و در نشر پیام
باب و دعوت مردم کوشش فراوان نمودند . دولت امیر که هنوز آن آشوبها را فرو
ننشانده بود ، با غائله بابیان مواجه گردید .
ملا حسین
بشرویه ای و ملا محمد علی بارفروشی در مازندران ، ملا
محمد علی زنجانی در زنجان ، و سید یحیی دارابی
در یزد ، یکی پس از دیگری طغیان کردند . در
واقع قیلم مسلحانه ای که سید باب از آن پرهیز داشت و از
او هم ساخته نبود ، به دست آن کسان برپا شد و این معنی ظاهرا ثابت است
که سید علی محمد خود دخالتی در آن ماجراجوئیها نداشت .
عکس العمل دولت در
برابر طغیان بابیان سیاست قاهرانهً امیر بود . پس از یک
سلسله جنگهای خونین که در هزار و دویست و شصت و پنج و سال بعد ، میان لشکریان دولت و
هواداران باب درگرفت ، همه سرجنبانان بابیه " بشرویه ای ،
بارفروشی ، زنجانی و دارابی " در سال هزارودویست و
شصت و شش کشته شدند . در آن گیرودار خون باب هم فدای ستیزه خوئی
اصحابش گشت . مجتهدان که به خون سید تشنه بودند و در عالم فضیلت و فکر
و عمل هیچ رجحانی بر او نداشتند ، فتوای کشتن او را صادر کردند
. - در واقع آن فتوا را از اول داده بودند و دولت تا حال مدارا می کرد و
حاضر به اعدامش نگردیده بود - پس سید را به ریسمان بسته ، در میدان
ارک تبریز در بیست و هفت شعبان هزار و دویست و شصت و شش تیرباران
نمودند . و بنابر نوشته رسمی کنسول انگلیس در تبریز ، جسد او را
بیرون دروازه شهر انداختند و طعمه درندگان گردید . این کاری
زشت بود مثل کار خود بابیان که اسیران جنگی را دست و پا می
بریدند و به آتش می سوختند .
امیر شورش
بابیه را برانداخت . اما پیروان باب بیکار ننشستند و پنهانی
فعالیت داشتند . تا زمانیکه اختلالی ایجاد نمی
کردند ، کسی را با آنان چندان کاری نبود البته کینه امیر
را در دل داشتند، کینه ای که در نوشته های همکیشان آنان،
و بهائی و بهائی زادگان در ایران و امریکا، هنوز منعکس
است . بابیان توطئه کشتن شاه و امیر و امام جمعه تهران را چیدند
. ولی امیر پرده از روی آن برداشت .
در شناختن سیاست
امیر این نکته بسیار با معنی است که در وهله نخست ، درصدد
کشتن باب برنیامد ، بلکه خواست او را از لحاظ معنوی و روانی در
نظر توده مردم ضایع و خوار گرداند و هاله افسانه ای او را تباه کند .
منش ناتوان او را هم خوب می شناخت . اما اگر سید را آدم "
شارلاتانی " تصور می کرد ، درواقع خطا می پنداشت .
نه ماه پس از آنکه
دولت امیر بسر آمد ، بابیان توطئه دیگری برپا کردند که به
سوء قصد هجدهم شوال هزارو دویست و شصت و هشت علیه ناصرالدین شاه
انجامید . ولی تیر کارگر نیفتاد . به دنبال آن کشتار
وحشتناکی از بابیان کردند و عده ای از سران این فرقه را
به زشت ترین طرزی اعدام نمودند .
پس از آن میرزا
یحیی صبح ازل جانشین باب پنهانی به بغداد رفت و چندی
بعد میرزا حسینعلی به وساطت سفارت روس به برادرش پیوست .
تا حدود هزارودویست و هشتاد میان بابیان وحدت کلمه بود و همگی
صبح ازل را به جانشینی باب می شناختند . از این تاریخ
تا هزارو دویست و هشتاد و سه میرزا حسینعلی مدعی
برادر شد و خود را موعود باب خواند . به دنبال آن بابیه به دو فرقه ازلی
و بهائی منشعب گشتند .
این معنی
باید دانسته شود که در پیدایش بابیه ، عنصر سیاست
خارجی هیچ تصرفی نداشته ، و مانند صدها فرقه دیگر زاده
فرهنگ و جامعه ایرانی بود .
اما در سنجش
کارنامه اجتماعی ازلیان و بهائیان ، همین اندازه به اجمال
بگوئیم که از فرقه ازلی ، عناصری برخاستند که به بیداری
افکار و اندیشه ناسیونالیسم و نهضت ملی مشروطیت
خدمت ارزنده ای کردند . اما فرقه بهائی ، یکپارچه دستگاه بیگانه
پرستی است . بهائیان از اصول " جهان بینی " سخن
می رانند ، ولی در معنی مروج بی وطنی هستند .
در یک کلام
، داستان باب با دعوی امام زمانی آغاز گشت ، و به مرام بیوطنی
و اجنبی پرستی انجام پذیرفت .
... ادامه دارد
پاورقی :
در قسمت بعد ، باز می گردیم به سرنوشت امیر
کبیر
تا آن زمان ، پاینده
باشید