
امیر کبیر
و ایران
( 9 )
سیاست مذهبی
امیر ، داستان باب - قسمت اول :
در این مبحث
رساله های فراوان با وجهه نظر های گوناگون ، به قلم نویسندگان ایرانی
و فرنگی انتشار یافته ، تاریخچه و عقاید آن فرقه شناخته
گردیده ، آنچه مورد توجه اصلی ما می باشد شناختن سیاست امیر
کبیر است در ربط با قیام بابیه .
از دیدگاه
مردم آزاد اندیشی که خود را از تعصبات آزاد ساخته اند ، ساختگی
بودن یا نبودن مذاهب و حتی ادیان معنی درستی ندارد
. آنچه در تفکر تاریخی با معنی می باشد نقد ادیان و
مذاهب و فرقه هاست در عالم دانش و اندیشه ، و سنجش آنها در رابطه با اجتماع
و تاثیری که در تاریخ گذارده اند .
در بررسی
بابیه اگر طالب واقع بینی هستیم باید سه مسئله را
از یکدیگر تفکیک سازیم وگرنه به راه خطا می افتیم
:
اصول عقاید
باب - جنبه شورشی بابیت در آغاز ظهور آن - و تحول آن از نظر انشعاب
مذهبی و آثار سیاسی که از آن پدید آمد .
اصول بابیت
از نظر سیر اندیشه فلسفی و دینی معجونی است
از عقاید تشیع و عرفان ایرانی و آرای حکمای
اسلامی و یونانی که در آثار پیشینیان و فرقه
های مختلف دینی از اوائل اسلام تا زمان نقطویان آمده اند
.
میراث فکری
نقطویان که سرکوب تعصب صفویان گشتند ، به شیخ احمد کسائی
رسید که موسس فرقه شیخیه است . و او خود را " باب " یا
واسطه امام دوازدهم می شمرد . پس از مرگ احسائی - هزار و دویست
و چهل و دو - نامدارترین شاگردانش سید کاظم رشتی پاسدار همان
اندیشه بود . چون سید کاظم درگذشت - هزار و دویست و پنجاه و نه
- شیخیان دو تیره شدند :
گروهی به
دنبال حاج محمد کریم خان کرمانی قاجار رفتند و دسته ای دیگر
دور حاج میرزا شفیع تبریزی را گرفتند .
در واقع عقاید
شیخیه مرحله مترقی آئین تشیع بود و شیخیان
نماینده جناح روشنفکران شیعیان .
همان اندیشه
شیخیه و اعتقاد داشتن به وجود "باب" اساس دعوی سید
علی محمد شیرازی گردید که مدتی در سلک شاگردان سید
کاظم رشتی درآمده بود . او خود را نخست باب امام و " ذات حروف سبعه
" خواند . در دو سال و نیم آخر زندگیش عنوان " نقطه اولی
" و " مظهر الاهی " را گرفت و گفت من همان قائم موعود ، و
مهدی منتظر ، و امام ثانی عشر هستم . افکار سید تازگی
نداشت و قسمت اعظم نوشته هایش در عالم دانش و اندیشه سخنان بی
مغز و موهومات صرف است .
اگر بابیت
در جهت مترقی آن نمو می یافت ، می توانست در سست کردن زنجیر
های خرافات دینی ، سبک کردن تکالیف سخت مذهبی ، کاستن
فشار روحانیت ، برانداختن فساد دستگاه روحانی ، و معطوف داشتن تعالیم
دینی به بهبود زندگانی دنیائی - عامل موثری
گردد . اما این مستلزم آن بود که به صورت جنبش اصلاح دینی (
مانند پروتستانیسم ) ظهور یافته باشد . ولی چنین نبود .
فرقه تازه ای بود ساخته عقاید کهنه گذشتگان ، و کتاب جدید شان
مشحون از خرافات پیشینیان .
تا آنجا که می
دانیم تاریخ باب این معنی را مسلم می نماید
که سید علی محمد در پی جنگ و آشوب نمی گشت ، اساسا مرد نیک
نفسی بود و در خوی و منش او ستیزگی نبود . بنیانگذاران
بابیه را اعتقاد آن بود که آئین جدید،عالمگیر خواهد شد و
کتاب بیان ، جانشین همه کتاب های کهنه سابق خواهد شد.
کتاب بیان
را سید باب آورد ، ولی رشته کار از دست خودش خارج گشت و به دست سه تن
از پیروان او افتاد که سخت متعصب و ستیزه جو بودند :
ملا حسین
بشرویه ای که نخست شیخی بود و حالا " باب الباب
" لقب داشت . دیگر ملا محمد علی بارفروشی معروف به "
قدوس " و سومی ملا محمد علی زنجانی ملقب به " حجت
" بود . آن سه نفر علم طغیان را علیه حکومت برافراشتند تا دولت
موجود را براندازند - و با تاسیس سلطنت بابی در ایران مقدمه فتح
کره ارض را فراهم آورند .
چون کار حواریان
باب از دعوت دینی به شورش سیاسی کشید - پیکار
دولت با بابیان امر طبیعی بود . اما دولت به عنوان دفاع از شریعت
به جنگ بابیه نرفت ، بلکه از این نظر به برانداختن آن کمر بست که بابیان
موضع نظامی گرفتند ، و به کشت و کشتار دست زده بودند . این مقارن بود
با مرگ محمد شاه ، و آغاز سلطنت ناصر الدین شاه و روی کار آمدن میرزا
تقی خان .
وجهه نظر امیر
را باید به درستی بشناسیم . او در پی ایجاد نظم و
امنیت بود و پیش بردن نقشه اصلاحاتش . هیچ دلیلی
نداریم که امیر به عنوان متعصب شیعی درصدد بر انداختن بابیه
برآمده باشد . بر عکس می دانیم که از ملایان دل خوشی
نداشت و سیاست او در کاستن نفوذ علما به کشمکش سخت دولت و روحانیت ، و
دستگیری شیخ الاسلام و اما م جمعه تبریز انجامید .
امیر دشمن کهنه پرستی و خرافات دینی بود . و خواست آئین
قمه زدن و عزاداری ایام محرم را بنحوی که جاری بود ،
براندازد . قانون بست نشستن در امامزاده و مسجد و سرای ملایان را نیز
منسوخ کرد .
... ادامه دارد