نامه چارلى چاپلين به دخترش، دروغى به شيرينى عسل

 

سربلند 2 ژانويه 2006

 

شايد يكى از مقالاتى كه از بدو حضور سايت وروجك مرا متوجه خود كرده بود نوشته اى با عنوان " نامه چاپلين به دخترش ( نامه اى از اعماق دل) " بوده كه تا به امروز زينت بخش آن سايت است.

هرچند نامه منتشره در وروجك خلاصه شده است و اصل آن بسيار كامل تر مىباشد كه بارها اين نامه را در نشريات مختلف فارسى خواندم. شايد در بيست سال گذشته بارها و بارها اين نامه منتشر شده كه بىشك خوانندگان بسيارى تا بحال آن را مطالعه كردند اما شايد كمتر كسى بداند كه نامه فوق واقعى نبوده ، نه خود چارلى و نه دختر و نه تمام كس و كارشان از چنين نامه اى خبر ندارند! . چرا كه كل اين نامه حاصل اقدام روزنامه نگارى ايرانى بوده كه قصد داشت در آخرين لحظات چاپ نشريه اش تنها صفحه خالى را هم پر كند !

 

جالب اينجاست كه با وجوديكه من هم مانند بسيارى كه از سابقه اين نامه باخبر بوديم اما هميشه با لذت و اشتياق آن را بارها و بارها خواندم و به نثر زيباى دلنشين و پيامهاى انسانى آن تحسين فرستادم. چرا كه در اين دنياى وانفساىظلم و جنايت خواندن چنين متن شيوا و لطيفى خالى از لطف نيست.

 

در چند ماه گذشته بارها بياد سابقه نامه ى منتشره افتاده بودم و هميشه بيادم مىامد كه مطلب خيلى خوبى در اين مورد بقلم استاد  سينماى ايران " هوشنگ گلمكانى" خوانده بودم . بارها از دوستان در خصوص آن مقاله سئوال كرده بودم كه بتازگى آن را در نشريه شماره 304 مجله فيلم سال 1382 يافتم كه بخشهايى اش را نقل مىكنم.

 

گلمكانى  به بهانه تجديد چاپ چندباره نامه منصوب به چاپلين  در مقاله اى مىنويسد كه :

در سال 1345 در چاپخانه اى كه مجله هفتگى " روشنفكر" صفحه بندى مىشد يكى از دست اندركاران مجله كه از نويسندگان معتبر و پركار مطبوعات بود و نظارت بر صفحه بندى هم داشت در آخرين ساعات شبى كه آخرين صفحات براى چاپ آماده مىشد متوجه شد كه يك صفحه مطلب كم اورده است . در همان زمان چشمش به چند مطلب در مورد چارلى چاپلين افتاد كه براى شماره هاى ديگر آماده شده بود  كه در همان زمان با استفاده از قريحه و ذوق خبرنگارى اش نامه اى از زبان چارلى چاپلين براى دخترش نوشت و در صفحه خالى گنجاند !

 

در سال 1356 يكى از مجلات هفتگى مصاحبه اى با همان روزنامه نگار داشت كه او شرح ماجرا را همانگونه كه پيش آمده بود برملا كرد.

 

نكته جالب تر از نامه چاپلين باز هم اين بود كه در سال 1363 كتابى با عنوان " آخرين تصوير چاپلين" در تهران منتشر شد كه در آن كتاب ضمن چاپ دوباره نامه چاپلين به دخترش ، جواب دختر چاپلين ( جرالدين) هم منتشر شده بود !! كه اين خودش از عمل اولى شاهكارتر بود!

در سالهاى گذشته بارها توضيحاتى در مورد نامه منصوب به چاپلين به نشريات مختلف فرستاده شد كه از روى اينكه نامه چاپلين يكى از جذاب ترين قطعات منتشره ادبى بود تقريبا تمامى نشريات ترجيح مىدادند آن متن را به عنوان يكى از شيرين ترين دروغهاى تاريخ ادبيات و سينما همچنان حفظ كنند.

 

گلمكانى نقل مىكند كه در جريان جشنواره فيلم فجر سال 1380 كه " مايكل چاپلين" ( پسر چاپلين) به دعوت يك تهيه كننده به تهران سفر كرده بود موضوع نامه چاپلين را با او در ميان گذاشته و از محبوبيت آن نامه ميان ايرانيان گفته بود كه پسر چاپلين ضمن اظهار شگفتى از اين ماجرا با اشتياق خواهان يك نسخه از نامه پدرش ! شده بود.. مايكل چاپلين در همان زمان بشوخى به گلمكانى گفته بود كه پدرش آنقدر گرفتار بود كه فرصت نداشت براى فرزندانش نامه بنويسد. او معتقد بود كه روحيه شاعرانه و احساستى مردم ايران سبب محبوبيت چنين نامه اى در اينجا شده است.

 

به هر رو علاقمندان به بررسى پيشينه اين نامه مىتوانند از طريق هزاران سايت اينترنتى غير فارسى زبان در مورد سينما ، ادبيات و چاپلين  نامه فوق را جستجو كنند. ما گشته ايم و يافت نمىشود!!!

 

در پايان

در دنياى سياست هم  از اين دست نامه ها، نقل قولها و حتى داستانها در مورد اشخاص روبرو بوده ايم كه هر كدام در دوره تاريخى خود نقش مهمى را ايفا كرده بودند. از همين رو ديگر كسى حاضر به بر ملا كردن آنها نشده بود و بالذت آنها را به عنوان بخشى از افتخاراتمان به تاريخ سنجاق كرديم.

نامه اى كه از زبان  چاپلين به دخترش نوشته شده آنقدر لطيف ، احساساتى و در عين حال محتوى پندها و اندرزهاى اخلاقى با ارزش است كه  مىتوان گذشته از اينكه  فكرمان را درگير نويسنده اش كنيم بارها آن را خوانده  و لذت ببريم. اشكالى ندارد، بلاخره اين چند نفر هم كه از موضوع مطلع هستند از دنيا خواهند رفت و نامه فوق براى هميشه بعنوان ارثيه اى از چارلى چاپلين براى ايرانيان باقى خواهد ماند.

 

منبع مورد استفاده:

پيامى از ناكجا اباد

هوشنگ گلمكانى

مجله شماره 304 فيلم ، شهريور 1382، صفحه 78

 

نامه چاپلين به دخترش

 

 

 

 

برگشت